چپتر 3954: بیرون از قلمرو خدا (پایان بزرگ)
0با شنیدن سخنان زن تاجدار، مرد الفی کهاینو تصویرش روی صفحه نمایشِ مقابلِ زن بود، چالشدفعه خود را در طبقه هفتم برج جهان متوقف کرد.
مرد الفی که یاقوت کبودی روی پیشانیاش جا خوش کرده بود، با تعجب پرسید: «یه متخصص رده ۷ اون یارو کوچولو رو کشته؟ مون، مطمئنی اشتباه نمیکنی؟ اعضای معمولی و نخبه به کنار، همه مدیرای سه تا قدرت ما میدونن که Fist Emperor، جدیدترین شاگرد Remnant Flame محسوب میشه. به جز اون زن دیوونه که همیشه مشغول پیشگامیه، کی اینقدر بیکاره که بره رو اعصاب اون پیرمرد؟»
زنی به نام Sorrowful Moon با شنیدن حرفهای مرد الف خندید و گفت: «زن دیوونه؟ اگه اینو به لورا بگم، حسابی باهات کار داره.»
مرد الف با تعجب پرسید:نیست «مگه دفعه پیش اون یاروها حسابیدستش زخمیش نکردن؟ یعنی الان بیدار شده؟»
Sorrowful Moon با بیخیالی گفت: «فکر میکنی میذاره کاملاً بیهوش بشه؟ درست قبل از اینکه اونطوری زخمی بشه، آگاهیاش رو به چند رشته تقسیم کرد و پخششون کرد. حالا بالاخره یکی از اون رشتهها برگشته. مطمئنم چند روز دیگه بیشتر طول نمیکشه که بیدار بشه.»
مرد الف پرسید: «حالا کهطبق لورا نیست، کدوم متخصص ردهشعله ۷ این کار رو کرده؟»
Sorrowful Moon در حالی که به پیام توی دستش نگاه میکرد، گفت: «طبق گفته شاگردم، اسم طرف شعله سیاهه، یه خدای شمشیر پیشرفته که تازه ارتقا پیدا کرده.»
مرد الف خندید: «یه خدای شمشیر پیشرفته تازهکار؟ چهپیام جوجهی شجاعی! اما این یعنی بالاخره یه بازیکن ردهطرف ۷ جدید داریم. چرا انجمن هنوز بهمون خبر نداده؟»
Sorrowful Moon آهی کشید: «اون منطقه زیر نظر اینوسه. احتمالاً اونقدر درگیر کاراش بوده که متوجه نشده. انگار خودم باید بهش خبر بدم.»
مرد الف با هیجان پرسید:طبق «حالا که یه تازهوارد داریم،شعله یعنی بالاخره یکیمون میتونه بره پیشگامی؟»
Sorrowful Moon لبخندی زد و گفت: «بستگی داره بتونی پیرمرد Flame رو شکست بدی یا نه.»
...
دریای تهی، کارگاه پرتگاه:
اینوس پس از خواندن پیامی که تازه به دستش رسیده بود، با دستپاچگی نشان نقرهای باستانی را بیرون کشید وشجاعی گفت: «لعنتی! چرا من باید آخرین نفری باشم که اینو میفهمه؟! این دفعه حسابی سرم غر میزنن! شعله سیاه؟ همونکاراش یارو کوچولوی دفعه قبله؟ مگه از همون دنیایی نیست که لورا اخیراً توش پیشگامی کرد؟ پتانسیلش به طرز عجیبی بالاست.»
با گفتن اینتوی حرف، اینوس ازمیکرد کارگاه پرتگاه ناپدید شد.
...
قلمرو ابدی، شهر تمدن اولیه:
داخل دفتر وسیع لیدر گیلد در اقامتگاه زیرواسم وینگ، شی فنگ همانطور که گزارشهای پیشرفت ماهارتقا گذشته زیرو وینگ را میخواند، پیدرپی آه میکشید.
از زمان نبرد در دژ گرگومیش، وسعت زیرو وینگ در عرض تنها یک ماه بیش از هزار برابرارتقا شده بود. کسبوکارهای آنها اکنون بیش از نیمی از قلمرو ابدی، نزدیک به دوسوم پناهگاه اژدهای اولیه وزیر دهها قلمرو دیگر را پوشش میداد. حالا دیگر اغراق نبود اگر زیرو وینگ را یک غول بیشاخودم بنامند.
علاوه بر این، زیرو وینگ با اتحاد هفت رنگ متحد شده بود تامیکرد کنسرسیوم قدرتمند سحابی را ورشکست کند و فناوری تولید شبنم ستارهای را بهپیدا دست آورد. اکنون، زیرو وینگ دیگر هیچ کمبودی در زمینه شبنم ستارهای نداشت.
به لطف این منبع تقریباً نامحدودِ شبنم ستارهای، مدیران ارشد زیرو وینگ پیشرفت سریعی داشتند و تعداد متخصصان طبقه ششمِ تحت فرمان گیلد به ۴۰ نفر رسید. Gentle Snow و Aurebeth که بعداً به زیرو وینگ پیوستند، حتی به مرحله سوم استاندارد طبقه ششم رسیدند. وقتی تمرکزشان به استاندارد شبه-رده ۷ میرسید، شی فنگ تنها باید یک موجود آشوب شکار میکرد تا آنها مطالعهاش کنند و در این صورت، شانس ارتقا به رده ۷ را پیدا میکردند. چنین وضعیتی در زندگی قبلیاش برای زیرو وینگ غیرقابلتصور بود.
شی فنگ با یادآوری سفر اکتشافی اخیرش به اعماقطرف دریای تهی، با خود فکر کرد: تجهیزاتم هنوز ضعفتازهکار داره. وگرنه این بار میتونستم یه موجود آشوب شکار کنم.
در ماه گذشته، شی فنگ یکی دیگر از مهرهای سوزاننده سایه را باز کرده بود و با ادغام زمستان شب ابدی با شمشیر سلیمان -که پس از جمعآوری قطعاتش آن را بازسازی کردهآهی بود- آن را به یک آرتیفکت الهی ردهبالا ارتقا داد. با وجود این، از آنجا که میراث خدای اژدهای شعله را در اختیار نداشت، تنها میتوانست از بخشی از پتانسیل ست خدای شعله بهرهپیامی ببرد. همین مسئله مانع از آن شد که بتواند موجودی آشوب از دریای تهی شکار کند. به هر حال، موجودات آشوبی که در دریای تهی پرسه میزدند، در گروههای دهتایی یا بیشتر حرکت میکردند.
اولویت بعدی من باید ارتقای تجهیزاتم باشه. یا این کار، یا اینکه دنیای مینیاتوریطبق پرتگاهم رو به یک دنیای اوج ارتقا بدم. اینطوری میتونم بهتنهایی یه موجود آشوب معمولیشجاعی رو شکار کنم. حتی شکار موجودات آشوبِ قدرتمندتری که کمی ضعیفترند هم نباید مشکلی باشه.
شی فنگ از پتانسیل مدیران ارشد فعلی زیرو وینگ آگاه بود. گذشته از Gentle Snow و Aurebeth، افرادی مانند Hidden Soul، Fire Dance، Wordless Ember، Phoenix Rain، Fervent Samsara و Red Frost نیز شانس ارتقا به رده ۷ را داشتند. برای آنها تنها استاندارد تجهیزات کافی و موجودات آشوب بهعنوان مرجع نیاز بود.
در حالی که شی فنگ غرق در افکارش بود، فضای داخل دفترش ناگهان دچار اعوجاج شد. در یک چشم به هم زدن،بازیکن الفی مؤنث با موهای نقرهای رنگ مقابلش ظاهر گشت که حضورش فضا و زمان را در شهر تمدن اولیه راکد کرد. ازانگار میان تمام افراد حاضر در شهر، تنها شی فنگ بود که بهسختی توانست از تأثیر حضور این الف مؤنث در امان بماند.
شی فنگ درتوی دل فریاد زد:میکرد عجب دنیای قدرتمندی!
در حضور دنیای اینوس، او بهسختی میتوانست دنیای پیشرفتهپیام خود را فراتر از بدنش گسترش دهد. دنیای اینوسطرف به وضوح رتبهای بسیار بالاتر از دنیای او داشت.
اینوس در حالی که شی فنگ را طوری برانداز میکرد که گویی به یک هیولای کوچک نگاهپیش میکند، گفت: «واسه یه تازهوارد بدک نیست. تازه به رده ۷ ارتقا پیدا کردی، ولی همین الانشم یهاونطوری دنیای پیشرفته رو درک کردی. سازگاریش هم خیلی بالاست. مطمئنی یه پیرمرد نیستی که خودشو تغییر قیافه داده؟»
شی فنگ با کنجکاوی پرسید:طبق «بانو اینوس، میتونم بپرسم چیشعله باعث شده تشریف بیارید اینجا؟»
اینوس گفت: «من با تو کارمیکرد دارم، آن هم یک کار بسیارشعله مهم. اما اینجا جای صحبت نیست.»
پس از گفتن این حرف، اینوس نشان نقرهای باستانیِ در دستشدستش را به زمین کوبید و باعث شد فضا و زمان بار دیگرپیشرفته دچار اعوجاج شود. یک دقیقه بعد، یک در سنگی سهمتری ظاهر گشت.
همانطور که به در سنگی نگاه میکرد، شی فنگ احساسبگم کرد که در به طرز نجومی سنگین است. آنقدر سنگیننکردن بود که تمام قلمرو ابدی زیر وزن آن خم میشد.
اینوس در را باز کرد و گفت: «اگر میخواهی بدانیشعله قلمرو خدا چیست، دنبالم بیا.» سپس، بدون اینکه منتظر پاسخشجاعی شی فنگ بماند، وارد در شد و از دفتر ناپدید گشت.
همانطور که به دنبال اینوس ازمیکرد در میگذشت، شی فنگ لبخند تلخیشعله زد و گفت: «قلمرو خدا چیست؟»
بسیاری از مردم کنجکاو بودند که قلمرو خدا چیست. بسیاری نیز میدانستند که قلمرو خدا صرفاً یک بازیطرف واقعیت مجازی ساده نیست. به هر حال، این بازی توانایی شگفتانگیزی در توسعه مداوم مغز بازیکنانش داشت. اگر بهبهمون کسی فرصتی برای یادگیری درباره قلمرو خدا داده میشد، او شک داشت که کسی آن را از دست بدهد.
...
پس از عبور از در سنگی، دید شی فنگ ناگهان تاریکسیاهه شد، گویی که هوشیاریاش را از دست داده است. وقتی دوباره چشمانشجدید را باز کرد، با صحنهای روبهرو شد که او را مبهوت کرد.
مکانی که در آن قرار داشت، یک مرکز داده کوچک بود. رشتههای بیشماریسیاهه از دادهها همواره در اطراف مرکز داده جریان داشتند و در مرکز اینداریم مکان، یک تصویر هولوگرافیک قرار داشت که چندین خط داده را نمایش میداد.
سیستم: اخگر ۰۶۷۴۹ با موفقیت به مرکز تبادل داده ۱۰۶ متصل شد.
انرژی باقیمانده: ۹۲٪
مکاهای مهندسی قابل کنترل: ۱۲
مکاهای مهندسی آسیبدیده: ۸
بدنهای بیولوژیکی قابل ساخت: ۳۱
خلبانان واجد شرایط مکای مهندسی: ۱
پس از خواندن دادههای نمایش داده شده، شیپیرمرد فنگ به سرعت متوجه شد که او یکاینو بدن فیزیکی نیست، بلکه یک تصویر هولوگرافیک است.
شی فنگ به اینوس که به عنوانزنی یک تصویر هولوگرافیک دیگر در کنارش ایستادهاینو بود خیره شد و پرسید: «اینجا کجاست؟»
اینوس پاسخ داد: «قلمرو خدا!پیرمرد همچنین جایی است که توخندید و دوستانت در آن زندگی میکردهاید.»
شی فنگ با چهرهای درهمرفته پرسید: «منظورت اینتازه است که ما همگی جعلی هستیم؟ حتی دنیای واقعیداریم که در آن زندگی میکردم هم شبیهسازی شده است؟»
اینوس برای آرام کردن احساسات ناپایدار شی فنگ گفت: «صبر کن. هیچکدام از شما هوش مصنوعی نیستید. شما صرفاً پیش از آنکه نابودی بزرگ سیاره ما را ببلعد، هوشیاری خود رابیدار آپلود کردهاید. با وجود این، هنگام سفر به این سیاره جدید، غلافهای تخلیه آسیب دیدند و در سراسر سیاره جدید سقوط کردند. پس از سقوط، برخی از غلافهای تخلیه در حالتکدوم خواب زمستانی باقی ماندند، برخی فعال شدند، برخی توسط دیگران بیدار شدند و برخی از بین رفتند. هوشیاریهای منتقل شده توسط این غلافهای تخلیه نیز دچار درجات مختلفی از فراموشی شدند.
«برای جلوگیری از تخریب بیشتر حافظه، غلافهای تخلیه بخشهایی از خاطرات شما را سرکوب کردهاند در حالی که شما درداره امنیت در قلمرو خدا اقامت دارید. با وجود این، از آنجا که هر غلاف تخلیه فضای ذخیرهسازی محدودی دارد، هوشیاریهایی کهاونطوری قدرت ذهنی به اندازه کافی قوی ندارند، خاطراتشان در قلمرو خدا به صورت دورهای پاک میشود و شروعی تازه خواهند داشت.
اینوس گفت: «از آنجا که این غلافهای تخلیه برای بازسازی تمدن بشری در نظر گرفته شدهاند، همراه با تمام تجهیزات لازم برای این کار، از جملهیعنی ماشینهایی برای بازسازی بدنهای فیزیکی شما هستند.» سپس، او به نمایشگر مرکزی اشاره کرد و ادامه داد: «با این حال، چه بازسازی یک بدن باشد ومطمئنم چه دستکاری آن مکاها، شما به قدرت ذهنی و اراده عظیمی نیاز خواهید داشت. حداقل نیاز برای این کار، رسیدن به رده ۷ در قلمرو خدا است.
«تو فرد خوششانسی هستی. غلاف تو تنها برای مدت کوتاهی فعال بوده است، بنابراین هنوز انرژی زیادی دارد. تو زمان کافی برایخبر یادگیری نحوه هدایت این مکاها را داری. حتی اگر تمایل داشته باشی میتوانی بدنت را بازسازی کنی. با وجود این، این سیارهیکیمون چندان امن نیست. پیش از اینکه به اندازه کافی قوی شوی، بهتر است منابع خود را برای بازسازی یک بدن هدر ندهی.
«در همین راستا، هر غلاف تخلیه ذخایر انرژی محدودی دارد. اگر نمیخواهی غلاف تو به حالت خواب زمستانیبگم بازگردد، باید یک منبع انرژی خارجی پیدا کنی. خوشبختانه، فضاپیماهای مهاجرت غرقشده زیادی در بیرون وجود دارند. لاشههایمیذاره جدید نیز هر روز اضافه میشوند، بنابراین اگر مراقب باشی نباید در یافتن انرژی بیشتر با مشکلی مواجه شوی.
«این غلاف تخلیه بدون شک غلاف خوششانسی است، زیرا تو راخندید دارد. طبق مقررات انجمن، تو حقوق کامل این غلاف تخلیه را خواهیپیش داشت، زیرا اولین بازیکن رده ۷ هستی که از آن بیرون آمدهای.
«با این حال، انجمن در حال حاضر نمیتواند کمک زیادی به تو بکند. اگرلورا میخواهی در این سیاره به خوبی زندگی کنی، انجمن توصیه میکند که تا حدبیدار امکان بازیکنان جدید رده ۷ را آموزش دهی تا انجام فعالیتها در بیرون امنتر باشد.
«علاوه بر این، تمام چیزهایی که به تازگی به تو گفتمتازهکار محدود به بازیکنان رده ۷ است، بنابراین آنها را با هیچکس دیگرینداده در میان نگذار. حالا، موفق باشی، و امیدوارم اخگرها برای همیشه بسوزند!»
پس از گفتن این حرف، اینوس از اخگر ۰۶۷۴۹زنی ناپدید شد و شی فنگ را در حالی که باحسابی گیجی به دنیای واقعی اطرافش خیره شده بود، رها کرد.
«بازسازی تمدن؟»
وقتی شی فنگ به آسمان پرستارهای که روی سقف غلاف تخلیه نمایش داده میشد نگاه کرد، سوسوهای پراکنده نوری را دید که در سراسرزخمیش آسمان شب خط میانداختند. با بررسی دقیقتر، متوجه شد که هر یک از این سوسوها یک فضاپیمای غولپیکر است. با این حال، به دلایلی،بالاخره این فضاپیماها مانند شهابسنگ از آسمان سقوط میکردند. بدیهی بود که اینوس وقتی به ظاهر شدن گاهبهگاه لاشههای جدید اشاره کرد، به او دروغ نمیگفت.
«باید برنامههایمطرف را در قلمروخدای خدا مرتب کنم.»
پس از مدتی خیره شدن به آسمان شب،پیرمرد شی فنگ آهی کشید و به غلاف تخلیهاینو دستور داد تا او را به قلمرو خدا بازگرداند.
~پایان~
یادداشتهای مترجم:
اولاً، نمیتوانم قول بدهم که بخش آخر این چپتر ۱۰۰٪ دقیق باشد. نسخههای خام به نظر با عجلهچرا نوشته شده بودند و اصطلاحات و توضیحات استفاده شده مبهم هستند، بنابراین چارهای نداشتم جز اینکه از برخی آزادیهایانگار خلاقانه استفاده کنم، به ویژه در بخش «سیاره ما». در نسخههای خام صرفاً نوشته شده بود «نابودی بزرگ سیاره».