---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 136: شمشیر طنین‌انداز • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 136: شمشیر طنین‌انداز

0

دره تندباد فاصله قابل توجهی تا شهرک‌سرعتش​ برگ قرمز داشت. شی فنگ برای افزایش‌مبهوت​ سرعت، بی‌درنگ از [طومار سرعت] استفاده کرد.

در دم، سرعت شی فنگ جهشی‌بالاتر​ ناگهانی یافت و بدنش حین دویدن،‌شدت​ پس‌تصاویری از خود بر جای گذاشت.

«لعنتی! اون کی‌پرتگاه​ بود؟ چطور انقدر‌علاوه​ سریعه؟ نکنه چیت زده؟»

«مگه میشه؟ اینجا [قلمرو خدا]ست... ولی خدایی خیلی سریع بود. تا‌تأثیر​ اومدم درست ببینمش، غیب شد. طرف حتماً یه [قاتل] بوده که همه‌قطعه​ پوینتاشو داده به چابکی و تمام مهارت‌های سرعتش رو هم فعال کرده.»

بازیکنانی که شاهد دویدن شی فنگ بودند،‌سرعتش​ از آن سرعت بادپا مبهوت شدند. سرعت‌مبهوت​ او دست‌کمی از یک خودروی اسپرت نداشت.

از زمانی که شی فنگ به سطح ۱۰ رسیده و‌یخی​ سلاح جدیدش، [دریاچه نقره‌ای] را به دست گرفته بود، توان رزمی‌اش‌ماه​ حداقل دو برابر زمانی بود که در سطح ۹ قرار داشت.

افزون بر این، پس از رسیدن بازیکنان به سطح ۱۰، تمام ویژگی‌ها ۱۰ امتیاز و HP نیز ۱۰۰ واحد افزایش می‌یافت. به دلیل همین ارتقا، شکاف بزرگی میان بازیکنان سطح ۹ و ۱۰ وجود داشت.

با این حال، در مقایسه با یک بازیکن معمولی سطح ۱۰، ویژگی‌های شی فنگ بسیار‌طلای​ بالاتر بود. [شعله شیطانی آبی-یخی] به تنهایی ویژگی‌های او را به شدت افزایش داده بود؛‌عنوان​ تأثیر سلاح جادویی [شمشیر پرتگاه] و سلاح طلای آبدیده [دریاچه نقره‌ای] که جای خود داشت.

علاوه بر این، شی فنگ [ست تجهیزات ماه نقره‌ای] کامل را در‌بودند​ اختیار داشت که با چند قطعه مستقل از تجهیزات [نقره مهتاب] همراه‌جدیدش​ شده بود. همچنین عنوان [نیروی هزار] را نیز بر روی خود فعال داشت.

تنها ویژگی قدرت شی فنگ به ۹۳ امتیاز می‌رسید؛ رقمی که برای بازیکنان‌تأثیر​ عادی مطلقاً دست‌نیافتنی بود. افزون بر این، چابکی شی فنگ از مرز ۱۰۰‌مستقل​ امتیاز عبور کرده و مهارت غیرفعال مخفی [چابکی متوسط] را فعال کرده بود.

[همچون باد].

این قابلیت به عنوان مهارتی خداگونه برای نبرد در فضای باز شناخته می‌شد. با این مهارت غیرفعال جدید، سرعت حرکت‌کامل​ بازیکن ۱۵٪ و سرعت حمله ۵٪ افزایش می‌یافت و دیگر بوته‌ها و خارهای مسیر و جنگل مانعی برایش محسوب نمی‌شدند.‌مطلقاً​ هم‌زمان، مصرف استقامت نیز اندکی کاهش یافته بود که بقا و توان رزمی بازیکن را تا حد زیادی ارتقا می‌داد.

در حالت عادی، شی فنگ باید حدود دو ساعت راه‌بازیکنانی​ می‌پیمود تا به دره تندباد برسد، اما با این مهارت‌زمانی​ غیرفعال جدید، رسیدن به مقصد کمتر از یک ساعت زمان برد.

منطقه بیرونی دره تندباد ناحیه‌ای سطح ۸ و مناطق داخلی آن سطح ۹ بود. نه تنها تعداد هیولاها در دره‌تجهیزات​ تندباد زیاد بود، بلکه آن‌ها به صورت گروهی حرکت می‌کردند. بدون برخورداری از قدرتی قابل‌توجه، آمدن به این مکان صرفاً به‌عادی​ استقبال مرگ رفتن بود. در حال حاضر، تنها شمار اندکی از بازیکنان جرأت می‌کردند برای ارتقای سطح پا به اینجا بگذارند.

دره تندباد طویل و کم‌عرض بود. اگر بیش از ۵۰۰ بازیکن در آن حضور داشتند، می‌توانستند حین پیشروی، منطقه را وجب به وجب جستجو کنند. با این حال، طبق اطلاعاتی که Blackie داده بود، [اتحاد رزمی] تنها حدود ۲۰۰ بازیکن اعزام کرده بود. این تعداد برای محاصره کامل منطقه کافی نبود و یافتن Blackie و Lonely Snow برایشان کار ساده‌ای به شمار نمی‌رفت.

علاوه بر این، اگر این ۲۰۰ نفر می‌خواستند جای Blackie را پیدا کنند، ناچار بودند متفرق شوند و گروه‌های جستجو تشکیل دهند.

شی فنگ در زمینه نبردهای جنگلی این‌چنینی، تجربه‌ی فراوانی داشت. او در زندگی پیشین خود، بارها در مناطق جنگلی با انجمن‌های درجه دو و حتی درجه یک‌دست​ جنگیده بود. با اینکه شمار بازیکنان درگیر در آن نبردها به ده‌ها هزار نفر می‌رسید، او همچنان دشمنانش را به خاک و خون می‌کشید. می‌توان گفت شی‌معمولی​ فنگ بیشترین تبحر را در این نوع نبردها داشت. اما برای بازیکنانی که به‌تازگی تحول [قلمرو خدا] را تجربه کرده بودند، دانش چنین جنگ‌هایی تقریباً صفر بود.

«همان‌طور که‌بازیکن​ انتظار می‌رفت،‌ویژگی‌های​ اینجا نگهبان گذاشته‌اند.»

پیش از رسیدن به‌طلای​ ورودی دره تندباد، شی فنگ‌کامل​ ظاهرش را تغییر داده بود.

پس از ورود به دره تندباد، شی فنگ به‌تنهایی​ لطف حواس پنج‌گانه خارق‌العاده‌اش، بلافاصله چهار [قاتل] سطح ۶‌تجهیزات​ را که اطراف ورودی دره کمین کرده بودند، شناسایی کرد.

این قاتلان همگی دیده‌بان‌های متخصص در تجسس از [اتحاد رزمی] بودند. وظیفه فعلی‌شان گزارش ورود تمام بازیکنان به دره تندباد و تشخیص این بود که آیا آن‌ها نیروی کمکی دشمن محسوب می‌شوند یا خیر. با این اطلاعات، اعضای‌ویژگی‌ها​ آن‌ها می‌توانستند از پیش آماده شوند و کمین کنند. با این حال، شی فنگ از مدت‌ها قبل این موضوع را حدس زده و به همین دلیل پیش از ورود به دره تندباد، چهره خود را تغییر داده بود. حتی‌مستقل​ اگر متخصصان [اتحاد رزمی] متوجه ورود کسی به دره تندباد می‌شدند، پی نمی‌بردند که او شی فنگ است. آن‌ها او را صرفاً یک بازیکن مستقل می‌پنداشتند که برای ارتقای سطح آمده و نسبت به او احتیاطی به خرج نمی‌دادند.

شی فنگ اعتنایی به این‌بسیار​ قاتلان نکرد و در عوض،‌یخی​ به عمق دره تندباد رفت.

با تکیه بر قدرت شی فنگ، کشتن آن چهار [قاتل] سطح ۶ برایش مثل آب خوردن بود.‌شده​ اما او قصد چنین کاری را نداشت، چرا که تنها باعث می‌شد دشمن از حضورش باخبر شود. اگر‌مخفی​ اعضای [اتحاد رزمی] را هوشیار می‌کرد، دیگر نمی‌توانست در کمینِ بعدی، بیشترین ضربه را به آن‌ها وارد کند.

یکی از قاتلان نگهبان در ورودی دره گزارش‌یخی​ داد: «رئیس آنستیبل، یه بازیکن داره وارد دره‌آبدیده​ تندباد میشه. ولی اون هدف ما، [یه فنگ] نیست.»

«حله؛ شما همون‌جا کشیک بدین. به محض اینکه یه فنگ پاشو گذاشت تو دره تندباد، فوراً بهم خبر بدین. یادتون نره سایه‌به‌سایه دنبالش کنین و نذارین متوجه‌تون بشه. اگه کارتون رو درست انجام بدین، در آینده عضو تیم نخبه انجمن می‌شین.» بازیکنی به نام Unstable با جدیت دستور داد.

«چشم!»

قاتل پس از اتمام گزارش، غرق در هیجان شد. او با جدیت بیشتری‌مستقل​ در سکوت کنار ورودی به کمین یه فنگ نشست. با این حال، خبر‌می‌رسید​ نداشت شخصی که از او سخن می‌گفت، دیری پیش وارد دره تندباد شده است.

شی فنگ پس از ورود به دره تندباد، بی‌وقفه از‌شدت​ میان شاخسار درختان پیش می‌رفت. او با بهره‌گیری از دید تیزبین‌اختیار​ خود، محیط پیرامون را زیر نظر داشت و تصمیماتی سنجیده می‌گرفت.

«هوم، یکی اینجاست.»

دیری نپایید که شی فنگ صدای نبردی را‌شیطانی​ از فاصله‌ای نزدیک در دل جنگل شنید. افزون‌پرتگاه​ بر آن، به نظر نمی‌رسید درگیری کوچکی باشد.

شی فنگ بی‌درنگ و مخفیانه به منشأ صدا نزدیک شد تا از اوضاع باخبر شود. اگر‌همراه​ نبرد تنها میان بازیکنان و هیولاها بود، چنین هیاهویی به پا نمی‌شد. هرچه نزدیک‌تر می‌رفت، طنین‌عبور​ برخورد فلز با فلز و صدای گوش‌خراش سایش تیغه‌ها و شمشیرها بر یکدیگر، واضح‌تر به گوش می‌رسید.

نکند Blackie را یافته باشند؟ شی فنگ سرش را به نشانه نفی تکان داد؛ احتمالش بسیار کم بود. پیش‌تر، زمانی که Blackie با او تماس گرفت، در مناطق داخلی سطح ۹ دره تندباد حضور داشت. این در حالی بود که اینجا منطقه سطح ۸ محسوب می‌شد و محال بود اعضای Martial Union با Blackie برخورد کرده باشند.

هنگامی که شی فنگ بر یکی از درختان‌فعال​ نزدیک میدان نبرد جهید، دریافت که درگیری حقیقتاً میان‌خودروی​ بازیکنان است و نبردی بس شدید در جریان بود.

گروه ضعیف‌تر تنها ۶ بازیکن داشت و حتی از نعمت درمانگر محروم بود. در مقابل، بازیکنانی که نشان انجمن Martial Union را بر سینه داشتند، همچنان نیرومند بودند؛ در مجموع ۱۸ نفر از آنان باقی مانده بود که ۳ نفرشان درمانگر بودند. در میان درمانگران، دو کشیش سطح ۷ و یک دروید سطح ۸ به چشم می‌خورد. همگی تجهیزات ست برنزی یکدست به تن داشتند که با چند قطعه تجهیزات آهن مرموز ترکیب شده بود. سایر بازیکنان نیز تجهیزات نسبتاً خوبی داشتند و ضعیف‌ترینِ آنان، بازیکنی سطح ۷ با ست کامل تجهیزات برنزی بود.

این ۱۸ نفر، اعضای نخبه Martial Union بودند. اگر نخبه نبودند، چنین سطح و تجهیزاتی نداشتند. آنان حتی نیرومندتر از نخبگانی به نظر می‌رسیدند که شی فنگ پیش‌تر با آن‌ها روبرو شده بود.

«Martial Union از چه زمانی این تعداد عضو نخبه داشت؟» شی فنگ اندکی متحیر شد.

منطق حکم می‌کرد که Martial Union پس از آن همه مرگ‌ومیر، تا کنون از پا درآمده باشد. پس این همه نخبه ناگهان از کجا پیدایشان شده بود؟ افزون بر این، تک‌تک آن‌ها از تجهیزات خوبی برخوردار بودند و در مقایسه با دوران اوج Martial Union، بسیار نیرومندتر به شمار می‌آمدند. در شهرک برگ قرمز، قدرت آنان می‌توانست با یک انجمن درجه سه برابری کند. حقیقتاً وضعیتی غیرقابل درک بود.

رهبر تیم Martial Union در حالی که به آن قاتلِ زنِ خوش‌اندام می‌نگریست، پوزخندی زد و گفت: «دخترجون، این بار فکر فرار رو از سرت بیرون کن. مثل بچه آدم وایسا تا کارتون رو تموم کنیم!»

آن قاتلِ زنِ جذاب، چهره‌ای بیضی و دلربا، ابروهایی کشیده و‌چند​ چشمانی به زلالی آب داشت. دخترک همچون مرواریدی غلطان یا یشمی‌روی​ تابان، بسیار زیبا بود و در پسِ ظاهرش، لطافتی دلنشین نهفته داشت.

دخترک که ظاهری جسورانه داشت، نگاهی به رهبر شمشیرزن انداخت؛ گوشه لبش کمی به نشانه تمسخر‌آبدیده​ بالا رفت و با لحنی تحقیرآمیز گفت: «زیادی خودتون رو دست‌بالا نگرفتین؟ توقع دارین دست‌رو‌دست بذارم‌هزار​ تا منو بکشین؟ کور خوندین! حتی اگه بمیرم، شماها رو هم با خودم به گور می‌برم.»

برزرکرِ کنار دختر، آهسته گفت: «آبجی Fire Dance، تو برو! بذار ما سرشون رو گرم کنیم. اگه همین‌طوری لفتش بدیم، هیچ‌کدوممون قسر در نمی‌ریم. یادت نره؛ ما الان بازیکن قرمزیم و جریمه مرگ خیلی سنگینه. کمِ‌کم دو سطح و سه چهار تیکه تجهیزات از دست می‌دیم.»

هرچند برزرکر بسیار آهسته سخن گفت،‌بالاتر​ اما شی فنگ با حواس پنج‌گانه‌شدت​ خارق‌العاده‌اش، صدایش را به وضوح شنید.

«Fire Dance؟»

جای تعجب نبود که آن قاتلِ زن به چشم شی فنگ آشنا می‌آمد. کاشف به عمل آمد که او همان Fire Dance است؛ بانوی قاتلی که در کشتار اعضای Martial Union رتبه نخست را داشت.

«انگار این بار باید یه دستی برسونم.»‌سرعتش​ شی فنگ همان‌طور که بر شاخه درخت‌مبهوت​ ایستاده بود، لبخندی محو بر لب نشاند.

حتی اگر Fire Dance را نمی‌شناخت نیز به یاری‌اش می‌شتافت. دلیل حضورش در اینجا، قتل‌عام تمام اعضای Martial Union و به راه انداختن دریایی از خون بود. او می‌خواست به بازیکنان Martial Union بیاموزد که خشم یک بازیکن مستقل، حقیقتاً چه معنایی دارد.

در همین حین، رهبر تیم شمشیرزن قهقهه‌ای سر داد و گفت: «فکر کردین هنوزم راه فراری دارین؟‌شده​ همون لحظه که ردتون رو زدیم، به همه رفقا خبر دادیم خودشون رو برسونن. خیلی وقته اینجا‌غیرفعال​ رو محاصره کردیم. اگه بتونین از اینجا قسر در برین، من این شمشیر گنده رو قورت می‌دم!»

ناولها | novelha.net