---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 3158: آرتیفکت الهی ندرصول • ⏱ 10 دقیقه

چپتر 3158: آرتیفکت الهی ندرصول

0

پس از اینکه ماریا آن‌ها را به یکدیگر معرفی کرد، شوالیه الف، فلندرز، این پیشنهاد را به شی فنگ داد: «لیدر گیلد Black Flame، مایلید این بار مأموریت رو همراه با اتحاد برج انجام بدید؟ اگه مأموریت خانم فرای رو تموم کنیم، عضویت شرکت گلکسی رو به دست میارید و علاوه بر اون، یک میلیون سکه ستاره‌ای هم بهتون پاداش می‌دن. اگه به سکه‌های ستاره‌ای نیازی ندارید، می‌تونم در عوض دویست بطری مایع مغذی رتبه S یا بیست بطری معجون زندگی بهتون بدم. همچنین می‌تونم تضمین کنم که این آیتم‌ها مستقیماً به دستتون می‌رسه.»

پیشنهاد فلندرز، لیو ووشنگ، Galaxy Past و Crimson Heart را به شدت وسوسه و شوکه کرد. اگرچه آن‌ها نمی‌دانستند سکه‌های ستاره‌ایِ کذایی چه هستند و اهمیت عضویت در شرکت گلکسی را نیز درک نمی‌کردند، اما ارزش دویست بطری مایع مغذی رتبه S و بیست بطری معجون زندگی را به خوبی می‌دانستند.

به ویژه معجون‌های زندگی، منبع گران‌بهایی بودند که شرکت خدای سبز آن‌ها‌رزمی​ را در مقادیر محدودی می‌فروخت. در این میان، معجون زندگی علاوه بر درمان‌چیزی​ جراحات، می‌توانست جوانی فرد را حفظ کرده و طول عمرش را افزایش دهد.

یک فرد عادی تنها با مصرف یک معجون زندگی می‌توانست ده سال بیشتر عمر کند و شاهد بهبود چشمگیری‌چیزی​ در آمادگی جسمانی‌اش باشد. حتی با مصرف معجون زندگی توسط اساتید یا اساتید بزرگ هنرهای رزمی که نسبت به‌کردند​ افراد عادی امید به زندگی بیشتری داشتند، آن‌ها می‌توانستند انتظار حداقل پنج سال افزایش طول عمر را داشته باشند.

در این حین، بیست معجون زندگی چیزی بود که حتی شرکت‌های حامی پنج‌نمی‌دانستند​ سوپر گیلد بزرگ نیز نمی‌توانستند در کوتاه‌مدت آن را فراهم کنند. برخی از ابرقدرت‌ها‌منبع​ حتی در طول یک سال هم نمی‌توانستند به بیست معجون زندگی دست پیدا کنند...

پس از شنیدن پیشنهاد فلندرز، سو چیانلیو و Blackie با عجله به سمت شی فنگ برگشتند و با نگاهشان به او اشاره کردند که هرچه سریع‌تر پیشنهاد را بپذیرد.

تنها با تکمیل یک مأموریت، پاداش پرباری نصیبشان می‌شد. این فرصتی بود‌رزمی​ که در شرایط عادی هرگز به دست نمی‌آوردند. حتی شرکت خدای سبز نیز‌چیزی​ هرگز برای تکمیل تنها یک مأموریت، چنین دستمزد نجومی و هنگفتی پیشنهاد نمی‌داد.

در همین حال، ماریا نتوانست جلوی خودش را بگیرد و با حیرت به فلندرز نگاه کرد. او‌باشند​ هرگز فکر نمی‌کرد که معاون گیلدش برای دعوت از شی فنگ جهت شرکت در مأموریت این بار، پیش‌قدم‌برگشتند​ شود. نه‌تنها این، بلکه حتی پیشنهاد داده بود بخشی از پاداش مأموریت را با شی فنگ تقسیم کند.

شی فنگ درحالی‌که به اعضای گل هفت گناه که کنار‌وسوسه​ تیم گیلد اژدهای درخشان ایستاده بودند نگاهی می‌انداخت، گفت: «حالا که‌اما​ اتحاد برج این‌قدر صادقانه جلو اومده، دلیلی برای رد کردنش ندارم.»

او می‌دانست که در این مکان و با وجود محافظت اژدهای درخشان، دست زدن به اعضای گل‌سوپر​ هفت گناه غیرممکن است. در واقع، تیم خودش تنها با حضور در اینجا در خطر بزرگی قرار‌سریع‌تر​ داشت. در این میان، امن‌ترین راه برای خروج از این وضعیت، حرکت همراه با اتحاد برج بود.

شی فنگ ادامه داد: «با این‌باشد​ حال، بی‌خیال معجون‌های زندگی می‌شم. همون‌رزمی​ یک میلیون سکه ستاره‌ای برام کافیه.»

به محض اینکه صحبت‌های شی فنگ تمام شد، رنگ از رخسار سو چیانلیو و Blackie پرید.

در همین حال، فلندرز لحظه‌ای مات و مبهوت ماند و سپس با خنده گفت: «شما واقعاً آدم رُک و راستی هستید، لیدر گیلد Black Flame! جای تعجب نیست که ماریا این‌قدر براتون احترام قائله! در این صورت، بیاید همین الان یه قرارداد ببندیم.»

در پی آن، فلندرز قرارداد قلمرو خدا را بیرون آورد و شرایط لازم را در آن نوشت.‌سوپر​ سپس، هر دو طرف پس از بررسی شرایط درج‌شده، آن را امضا کردند. با این کار، تا‌سریع‌تر​ زمانی که هر دو طرف در قلمرو خدا حضور داشتند، هیچ‌کس اجازه نداشت از شرایط تعیین‌شده تخطی کند.

وقتی سو چیانلیو دید شی فنگ در‌حتی​ حال امضای قرارداد است، زمزمه کرد: «لیدر‌افراد​ گیلد؟ مگه بیست تا معجون زندگی بهتر نیست؟»

بیست بطری معجون زندگی می‌توانست بسیاری از مشکلات زیرو وینگ را حل کند. نه‌تنها متخصصان نسل قدیمی مانند شی‌چیزی​ فنگ می‌توانستند جوانی خود را بازیابند، بلکه می‌توانستند تعدادی از معجون‌های زندگی را نیز برای پول بفروشند. پولی که‌کردند​ تنها از یک معجون زندگی به دست می‌آمد، می‌توانست حقوق اعضای داخلی زیرو وینگ را برای چندین ماه تأمین کند.

سکه‌های ستاره‌ای؟

این به وضوح واحد پولی متعلق به دنیای آن‌ها نبود.‌داشته​ آن‌ها حتی نمی‌توانستند این سکه‌های ستاره‌ایِ کذایی را بخورند، چه‌فراهم​ برسد به اینکه آن‌ها را با چیزهای دیگر مبادله کنند.

شی فنگ سرش را تکان داد و آرام پاسخ‌اساتید​ داد: «نه، یک میلیون سکه ستاره‌ای خیلی بهتره. علاوه‌می‌توانستند​ بر این، ارزش سکه‌های ستاره‌ای در آینده فقط بالاتر می‌ره.»

سکه‌های ستاره‌ای شاید برای افرادی که در دنیای بزرگ‌تر ادغام نشده بودند، غریبه به نظر می‌رسید.‌داشته​ با وجود این، باید دانست که سکه‌های ستاره‌ای یکی از ارزهای اصلی مورد استفاده در دنیای‌چیانلیو​ بزرگ‌تر بود. در این میان، ارزش سکه‌های ستاره‌ای بسیار بیشتر از اعتبار مورد استفاده در زمین بود.

با باز شدن گذرگاه منتهی به دنیای بزرگ‌تر در دنیای واقعی، اعتبار به‌نمی‌دانستند​ سرعت ارزش خود را از دست می‌داد. دلیلش این بود که تنها ارزهای دنیای‌منبع​ بزرگ‌تر می‌توانستند برای خرید آیتم‌ها و گذران زندگی در آنجا مورد استفاده قرار گیرند.

از این رو، پیش از آنکه ارزش اعتبار کاملاً از بین برود، او باید تا جای ممکن‌سوپر​ سکه‌های ستاره‌ای به دست می‌آورد. در غیر این صورت، وقتی دنیای آن‌ها کاملاً با دنیای بزرگ‌تر ادغام می‌شد‌بپذیرد​ و مردم برای بقا مجبور به کسب سکه‌های ستاره‌ای می‌شدند، زیرو وینگ به سرعت از هم فرو می‌پاشید.

در این میان، از بین ارزهای مختلف مورد استفاده در دنیای بزرگ‌تر، سکه‌های ستاره‌ای به طرز شگفت‌انگیزی‌داشتند​ ارزشمند بودند. یک فرد عادی که در دنیای بزرگ‌تر کار می‌کرد، اگر خوش‌شانس بود ماهیانه ۵۰۰ سکه ستاره‌ای‌ابرقدرت‌ها​ درآمد داشت. ثروت یک میلیون سکه ستاره‌ای چیزی بود که یک فرد عادی هرگز رنگ آن را نمی‌دید.

اما در مورد مایعات مغذی رتبه S و معجون‌های زندگی، این اقلام در دنیای بزرگ بسیار رایج بود. تا زمانی که سکه ستاره کافی برای کسی باقی مانده بود، می‌توانست بی‌نهایت از این معجون‌ها بخرد. با داشتن حق عضویت شرکت کهکشان، حتی امکان خرید نامحدود معجون‌هایی با رتبه‌های بالاتر نیز فراهم می‌شد. بنابراین، مبادله سکه‌های ستاره با مایعات مغذی رتبه S و معجون‌های زندگی، کاری کاملاً وارونه و غیرمنطقی بود.

علاوه بر این، پیشنهاد فلاندرز نوعی آزمایش به حساب می‌آمد.‌وسوسه​ طرف مقابل داشت او را محک می‌زد تا ببیند آیا بومی‌اما​ نادانی است یا کسی که واقعاً از دنیای بزرگ شناخت دارد.

...

در سوی دیگر، فلاندرز پس از بازگشت به‌توسط​ گروه اتحاد برج، برگشت و با نگاهی آمیخته‌بیشتری​ به کنجکاوی و سردرگمی به شی فنگ خیره شد.

ماریا گزارش داد:‌اساتید​ «معاون گیلد فلاندرز، خانم‌نسبت​ فری شما را می‌خواهد.»

فلاندرز سر تکان داد و گفت: «باشه، همین الان می‌رم.» سپس‌شوکه​ به ماریا نگاه کرد و پرسید: «ماریا، چرا اولش فکر کردی شعلۀ‌خوبی​ سیاه بازیکنی از یه دنیای منزوی نیست؟ دلیلت واسه این فرض چیه؟»

ماریا پس از لحظه‌ای تفکر پاسخ داد: «چون اون خیلی بیشتر از اتحاد برج درباره قلمرو پرتگاه لایه‌بندی‌شده می‌دونه. این اطلاعات اصلاً چیزی نیست که بشه توی یه دنیای منزوی پیداش‌اشاره​ کرد. واسه همین، من و لیدر گروه، چکش خون، حس کردیم که آقای شعلۀ سیاه ممکنه بازیکنی از یه دنیای منزوی نباشه. تازه، آقای شعلۀ سیاه یه متخصص طبقه چهارمه. خیلی‌دعوت​ بعیده که یه دنیای منزوی بتونه متخصصی در این حد پرورش بده، چه برسه به اینکه اجازه بده همچین بازیکنی پیشرفتش رو ول کنه و وارد یه قلمرو پرتگاه لایه‌بندی‌شده بشه.»

فلاندرز لحظه‌ای سکوت کرد. سپس لبخند زد و گفت: «بیشتر از ما درباره قلمرو پرتگاه لایه‌بندی‌شده می‌دونه؟ این واقعاً جالبه. با اینکه از یه دنیای‌چیزی​ منزوی اومده، نه تنها درباره قلمرو پرتگاه لایه‌بندی‌شده اطلاع داره، بلکه ارزش سکه‌های ستاره رو هم می‌دونه. حتی می‌تونه بازیکنا رو از قلمرو پرتگاه لایه‌بندی‌شده‌نصیبشان​ بیرون ببره. لیدر گیلد شعلۀ سیاه قطعاً رازهای خیلی بیشتری رو مخفی کرده که ما ازشون بی‌خبریم. انگار کمک کردن بهش تو این مقطع ضرری نداره.»

پس از گفتن این حرف، فلاندرز‌رزمی​ به سمت عنصرافزار زن زیبارویی که‌می‌توانستند​ در آن حوالی ایستاده بود، رفت.

در همین حین، فلاندرز پس از گفتگوی‌لیو​ کوتاهی با زنی که به نام «خانم فری»‌کذایی​ شناخته می‌شد، همه را در میدان جمع کرد.

فری که ردای جادوگری نقره‌ای-خاکستری بر تن داشت، نگاهی به جمعیت پیش رویش انداخت و گفت: «اول از همه، از همگی بابت قبول کردن مأموریت شخصی‌چیانلیو​ خودم تشکر می‌کنم. در مورد دستمزد هم، قبلاً به اتحاد برج سپردم که به همه حاضران اطلاع بده. تا زمانی که عملیات رو طبق برنامه پیش‌نتوانست​ ببریم، حتی اگه عملیات شکست بخوره، نصف دستمزد توافق‌شده رو به همه می‌پردازم. اگه هم موفق بشیم، بر اساس عملکرد فردی‌تون پاداش‌های اضافه‌ای در نظر می‌گیرم.»

سپس لحنش را تغییر داد: «اما اگه ببینم کسی از شما‌هنرهای​ عمداً داره گند می‌زنه، کاری می‌کنم که از به دنیا اومدنش‌داشته​ پشیمون بشه! اگه کسی سؤالی نداره، لشکرکشی افسانه‌ای رو شروع می‌کنیم!»

رد کردن پیشنهاد فری واقعاً دشوار بود. از طرفی، متخصصان سطح خدای رده ۶ زیادی در‌داشته​ آنجا حضور داشتند. حتی اگر قرار بود مأموریت لشکرکشی افسانه‌ای را انجام دهند، تکمیل آن چندان‌چیانلیو​ سخت به نظر نمی‌رسید. بنابراین، هیچ‌کس اعتراضی نکرد. بیشتر بازیکنان حاضر حتی مشتاقانه منتظر شروع عملیات بودند.

فری با دیدن موافقت جمع،‌دستتون​ سر تکان داد و عصای چوبی‌شوکهبرنزی‌رنگی را از کیفش بیرون آورد.

به محض ظهور عصای چوبی، همه حاضران در میدان لرزش روحشان‌باشند​ را از شدت ترس و دلهره احساس کردند. حتی چهره متخصصان‌برخی​ فراتر از قلمرو دامنه مانند منگ‌هائو و فلاندرز نیز در هم رفت.

این... همون روح ندر نیست؟ با‌باشد​ دیدن عصای چوبی در دستان فری، شوک‌نسبت​ غیرقابل توصیفی به شی فنگ وارد شد.

یک آرتیفکت الهی!

آیتمی که بسیار فراتر از سلاح‌های افسانه‌ایلیو​ بود و حتی خدایان رده ۶ را نیز‌کذایی​ برای به دست آوردنش به جان هم می‌انداخت.

بر اساس شایعات، بازیکن رده ۶ در صورت‌حداقل​ در دست داشتن یک آرتیفکت الهی می‌توانست حتی‌حامی​ در برابر خدایان باستانی نیز قد علم کند.

از طرفی، روح ندر یکی از نه آرتیفکت الهی بزرگ‌بزرگ​ قلمرو خدا به شمار می‌رفت؛ آیتمی که قادر بود روح یک‌پنج​ قلمرو خدای کامل را تنها با یک ضربه در هم بشکند!

اما شی فنگ به سرعت به خود آمد، چرا که متوجه شد عصای در دستان فری روح ندر واقعی نیست. در واقع، این تنها‌نمی‌توانستند​ قطعه‌ای از روح ندر بود. در غیر این صورت، محال بود بازیکنان رده ۳ بتوانند در برابر حضور آن مقاومت کنند. حتی یک متخصص سطح‌نمی‌آوردند​ خدا که به رده ۳ تنزل یافته بود نیز در صورت قرار گرفتن در معرض یک آرتیفکت الهی واقعی، فوراً هوشیاری‌اش را از دست می‌داد.

هم‌زمان با به خود آمدن شی‌می‌رسه​ فنگ، فری نیز خواندن آخرین بخش‌اگرچه​ از وردش را به پایان رساند.

در دم، دروازه مردگان با ارتفاعی ۶۰ متری در وسط میدان ظاهر شد. سپس، درهایی که‌حامی​ از استخوان‌های غول‌پیکر ساخته شده بودند به آرامی گشوده شدند و هاله‌ای وحشتناک از خود ساطع کردند.‌هرچه​ حس کردن این هاله کافی بود تا همه به عمق وحشتِ پنهان در پشت دروازه پی ببرند.

پیش از آنکه حاضران بتوانند از وحشت دروازه مردگان به خود بیایند، بازوی اسکلتی‌افراد​ ۲۰ متری از آن سوی دروازه بیرون آمد. هاله‌ای که این بازوی اسکلتی ساطع‌حامی​ می‌کرد، آن‌چنان سنگین بود که همه حضور مرگ را در یک قدمی خود احساس کردند.

با نگاه شی فنگ به‌هنرهای​ آن بازوی اسکلتی غول‌پیکر، چشمان‌بیشتری​ حقیقت تمام داده‌هایش را نمایان کرد.

یک پادشاه ندر؟

...

یادداشت مترجم:

قلمرو خدای بزرگ و دنیای بزرگ دو مفهوم متفاوت‌جسمانی‌اش​ هستند. قلمرو خدای بزرگ یک دنیای مجازی است، در‌افراد​ حالی که دنیای بزرگ یک دنیای واقعی به شمار می‌رود.

ناولها | novelha.net