---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 410: اختربین غیرقابل پیش‌بینی • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 410: اختربین غیرقابل پیش‌بینی

0

کائو چنگ‌هوا که تمام مدت حواسش به ساعت سیستم بود، پرسید: «جریان این Nimble Snake چیه؟ مگه اون دو سطح از اون دختره روحانی بالاتر نیست؟»

با اینکه Nimble Snake آشکارا بیش از ۳.۵ ثانیه ناتوان شده بود، اما همچنان در وضعیت ترس قرار داشت. در همین حین، Violet Cloud مدتها بود که آزادی‌اش را بازیافته بود.

این زنجیره حوادث، درک‌علیه​ کائو چنگ‌هوا از قلمرو خدا‌حداقل​ را تماماً در هم شکست.

حتی ژائو یوئه‌رو که تصور‌یکی​ می‌کرد کارشان تمام است، از آنچه‌تضعیف​ می‌دید مات و مبهوت مانده بود.

نگاه Gentle Snow نیز در حین تماشای نبرد درون میدان، رنگ تردید به خود گرفته بود.

صحنه‌ای که پیش‌بیشتر​ رویش اتفاق می‌افتاد،‌می‌شد​ هیچ منطقی نداشت.

در میان جمعیت، تنها شی فنگ می‌دانست که Nimble Snake در تله افتاده است.

در مقایسه با سرکوب سطح، سرکوب رده به مراتب‌حداقل​ قدرتمندتر بود. درست مانند مقایسه مشت یک نوزاد با‌رده‌بالا​ مشت یک بزرگسال. مبارزان در سطوحی کاملاً متفاوت قرار داشتند.

به عنوان یک بازیکن رده ۱، حتی اگر Violet Cloud با بازیکن رده صفری مبارزه می‌کرد که ده سطح از او بالاتر بود، مهارت‌های کنترلی‌اش ۱۰۰٪ یا بیشتر مؤثر واقع می‌شد. از سوی دیگر، هنگامی که یک بازیکن رده ۰ از مهارت کنترلی علیه بازیکن رده یکی استفاده می‌کرد که ده سطح پایین‌تر از او بود، اثر آن مهارت حداقل ۳۰٪ تضعیف می‌شد.

این حقیقتِ تلخِ شکاف میان رده‌ها بود.‌سوی​ به همین دلیل بود که بازیکنان رده‌بالا تا‌پایین‌تر​ این حد ارزشمند و به‌طرز طاقت‌فرسایی قدرتمند بودند.

پیش از آنکه کسی در جایگاه تماشاگران بتواند وضعیت را به درستی تحلیل کند، Violet Cloud حریفش را درون حصاری تاریک و ساکت مهر و موم کرد. Nimble Snake احساس کرد گویی درون تابوتی عظیم حبس شده است.

این حصار، جمعیت تماشاگر‌علیه​ را شوکه کرد. البته‌اثر​ به جز شی فنگ.

هیچ‌کس نمی‌دانست این تابوت سیاه چقدر قدرتمند است و چه ویژگی خاصی دارد. با این حال، تمام‌پایین‌تر​ بازیکنان حاضر متخصص بودند و هنگامی که به آن حصارِ قیرگون نگریستند، لرزش ترس را در وجودشان‌آنکه​ حس کردند. تابوت سیاه مانند هیولایی عظیم‌الجثه بود و تنها مرگ در انتظار کسانی بود که بلعیده می‌شدند.

پس از به دام انداختن Nimble Snake درون تابوت سیاه، Violet Cloud بلافاصله از آن فاصله گرفت.

تابوت سیاه پس از سه ثانیه رفته‌رفته محو می‌شد. تا زمان ناپدید شدنش، Violet Cloud بیش از ۲۰ یارد از Nimble Snake فاصله گرفته بود. حتی اگر Nimble Snake می‌خواست ضدحمله‌ای ترتیب دهد، انجام آن از چنین فاصله‌ای برایش بسیار دشوار بود.

«هان؟ چه‌مهارت​ خبره؟ چرا‌علیه​ هیچ آسیبی ندیدم؟»

Nimble Snake ابتدا تصور کرده بود کارش تمام است. هرچه باشد، طلسمی پیشرفته که اجرای آن یک ثانیه کامل زمان می‌برد، باید به طرز وحشتناکی قدرتمند باشد. اما او عملاً صدمه‌ای ندیده بود.

«نکنه به خاطر سطحمه که‌واقع​ آسیب طلسم خنثی شده؟ یا‌مهارت​ شایدم این فقط یه طلسم کنترلیه؟»

خیال Nimble Snake راحت شد. سپس نگاهش را به Violet Cloud که در دوردست بود دوخت.

گرچه این فاصله کمی به‌یکی​ ضررش بود، اما راه‌های بسیاری‌۳۰٪​ برای حل این مشکل کوچک داشت.

ناگهان، Violet Cloud عصایش را تکان داد و مجازات‌های مقدس از آسمان به سمت قاتل فرود آمد.

در پاسخ، Nimble Snake پوزخندی زد و به حرکت درآمد. با تلاشی اندک، حمله را جاخالی داد و به سوی Violet Cloud یورش برد.

با این حال، Nimble Snake به سرعت دریافت که چیزی درست نیست. به طریقی، HP او ناگهان ۵۰۰ واحد کاهش یافت و لحظه‌ای بعد، ۵۰۰ واحد دیگر نیز افت کرد. Nimble Snake تنها کمی بیش از ۳,۱۰۰ HP داشت. حال که ناگهان ۱,۰۰۰ HP از دست داده بود، تنها حدود ۲,۱۰۰ HP برایش باقی مانده بود.

«اما چیزی بهم نخورد!»

Nimble Snake صددرصد مطمئن بود که چندین مجازات مقدس را جاخالی داده است.

پیش از آنکه Nimble Snake بتواند بفهمد چه اتفاقی افتاده، Violet Cloud رگبار دیگری از مجازات‌های مقدس را به سویش روانه کرد.

Nimble Snake بار دیگر پیشروی کرد تا حملات را جاخالی دهد. اما درست لحظه‌ای که حرکت کرد، ۵۰۰ HP دیگر از دست داد.

Violet Cloud یک بار دیگر حمله کرد. Nimble Snake که می‌دانست دیگر نمی‌تواند HP از دست بدهد، شروع به استفاده از خنجرهایش برای دفع مجازات‌های مقدس کرد. این بار، هیچ آسیبی دریافت نکرد.

Violet Cloud خندید: «لو رفتم؟»

اخترشناس‌ها طلسم‌های انگشت‌شماری برای وارد کردن آسیب‌های سنگین در اختیار داشتند. در عوض، اکثر حملات این کلاس عجیب‌۳۰٪​ و غیرقابل پیش‌بینی بود. این حقیقتی بود که وایولت کلاود پس از تحقیق در مورد کلاس جدیدش کشف‌بتواند​ کرد. حتی تا همین لحظه، او هنوز نتوانسته بود جوهره‌ی حقیقی یک اخترشناس را تمام و کمال درک کند.

[تابوت سیاه] یکی از همین مهارت‌ها بود. هر بازیکنی که گرفتار این طلسم می‌شد، با هر حرکت مقداری از HP خود را از دست می‌داد. میزان این آسیب به سطح «هوش» اجراکننده طلسم بستگی داشت. علاوه بر این، [تابوت سیاه] دارای «اثر سکوت» نیز بود. این طلسم علیه کلاس‌های نزدیک‌زن معجزه می‌کرد.

حالا دیگر نیمبل اسنیک کلیت ماجرا را دریافته بود. با این حال، وقتی‌تلخِ​ به این فکر می‌کرد که نه راهی برای حرکت دارد و نه می‌تواند‌جایگاه​ از مهارتی استفاده کند و تنها چاره‌اش تحمل ضربات است، چهره‌اش در هم رفت.

جمعیت نیز با‌کنترلی‌اش​ دیدن تأثیر مهارت وایولت‌واقع​ کلاود شگفت‌زده شده بودند.

ژائو یوعر با هیجان فریاد زد: «این مهارت خیلی خفنه! پس بگو چرا وایولتِ عزیز ازش استفاده کرد! کار نیمبل اسنیک دیگه تمومه. تا بخواد برسه به وایولت، HPش صفر شده.»

شی فنگ لبخندی زد و‌یکی​ گفت: «با اینکه مهارت قوی‌ایه،‌۳۰٪​ اما یه نقص بزرگ داره.»

ژائو یوعر با تعجب پرسید: «نقص؟» اما خیلی‌اثر​ زود متوجه منظور او شد. در یک لحظه،‌دلیل​ شور و هیجانش فروکش کرد و قلبش یخ زد.

از آنجا که نیمبل اسنیک تنها هنگام حرکت HP از دست می‌داد، اگر ثابت می‌ماند مشکلی برایش پیش نمی‌آمد. با توانایی‌هایی که نیمبل اسنیک داشت، به راحتی می‌توانست حملات آن روحانی را دفع کند. مگر اینکه وایولت کلاود ناگهان تبدیل به یک عنصرافزار می‌شد...

علاوه بر این، چون این اثر یک طلسم‌دیگر​ بود، مدت زمان مشخصی داشت. وقتی زمان طلسم‌اثر​ تمام می‌شد، نیمبل اسنیک می‌توانست دوباره آزادانه حرکت کند.

وقتی ژائو یوعر توانسته بود به این راه حل ساده پی ببرد،‌حقیقتِ​ قطعاً نیمبل اسنیک هم متوجه آن شده بود. در واقع، نیمبل اسنیک‌آنکه​ تصمیم گرفته بود فعلاً سر جای خود بماند و منتظر گذشت زمان باشد.

در کمال تعجب، شی‌علیه​ فنگ با دیدن این‌اثر​ حرکت نیمبل اسنیک لبخند زد.

هیچ کاری نکردن و‌۱۰۰٪​ وقت دادن به کلاسی که‌سوی​ نیاز به اجرای طلسم دارد...؟

آیا واقعاً ایده خوبی بود؟

وایولت کلاود لبخند‌کنترلی​ محوی زد و زمزمه‌پایین‌تر​ کرد: «می‌خوای زمان بخری؟»

سپس فاصله بینشان را به حدود‌استفاده​ ۳۰ یارد رساند و شروع به‌حقیقتِ​ خواندن ورد و تکان دادن عصایش کرد.

در مقایسه با زمانی که [تابوت سیاه] را اجرا کرده‌دیگر​ بود، زمان آماده‌سازی طلسم فعلی بسیار کوتاه‌تر بود. مشخص بود‌۳۰٪​ که او مثل قبل از یک طلسم پیشرفته استفاده نمی‌کند.

اگرچه نیمبل اسنیک سلاح پرتابی‌اش را رو کرده بود، اما وایولت کلاود از قبل با اجرای [سپر مقدس] روی خودش،‌حقیقتِ​ آمادگی‌اش را داشت؛ طلسمی که می‌توانست مقدار قابل توجهی آسیب را جذب کند. علاوه بر این، وایولت کلاود می‌توانست فیزیکی هم‌حصاری​ جاخالی دهد. هرچه باشد قاتل یک کلاس تخصصی دوربرد نبود، بنابراین وایولت کلاود به راحتی تمام حملات پرتاب‌شده را دفع کرد.

در نتیجه، نیمبل اسنیک چاره‌ای‌یکی​ جز این نداشت که با‌۳۰٪​ درماندگی به وایولت کلاود خیره شود.

وقتی آماده‌سازی طلسم روحانی تمام شد، انگشت‌پایین‌تر​ یشم‌مانندش را به سمت نیمبل اسنیک که‌شکاف​ در ۳۰ یاردی ایستاده بود نشانه رفت.

ناگهان، حریفش نیروی مکش قدرتمندی را احساس کرد که او را به سمت وایولت‌علیه​ کلاود می‌کشید. با وجود تلاش برای مقاومت، تقلاهایش بیهوده بود و مدام به وایولت‌رده‌بالا​ کلاود نزدیک‌تر می‌شد. علاوه بر این، هرچه نزدیک‌تر می‌شد، سرعت کشیده شدنش افزایش می‌یافت.

لحظه‌ای که نیمبل اسنیک به مقابل وایولت کلاود رسید، چندین آسیب ۵۰۰- بالای سرش ظاهر شد و HP او به سرعت کاهش یافت.

نیمبل اسنیک می‌دانست که کارش تمام است. مسافت ۳۰ یاردی برای خالی کردن ۲۱۰۰ HP باقی‌مانده‌اش کافی بود.

فریاد زد: «به درک!»

رگه‌هایی از جنون در چشمان نیمبل اسنیک پدیدار‌می‌شد​ شد. حالا که آن دو در چنین فاصله‌ی‌استفاده​ نزدیکی بودند، خنجرهایش به راحتی به وایولت کلاود می‌رسید.

در یک چشم بر هم زدن، نیمبل اسنیک خنجرهایش‌هنگامی​ را محکم در دست فشرد و بیش از شش‌۳۰٪​ تیغه نورانی نقره‌ای را به سمت وایولت کلاود پرتاب کرد.

در پاسخ، وایولت‌کنترلی​ کلاود تنها انگشتش‌استفاده​ را تکان داد.

ناگهان، فشار بی‌نهایت سنگینی بر نیمبل اسنیک فرود آمد و‌۳۰٪​ او را در جا میخکوب کرد. حتی دو خنجری که‌به‌طرز​ تاب داده بود، در چند سانتی‌متری وایولت کلاود خشکشان زد.

لحظه‌ای بعد، قاتل به شدت به عقب پرتاب‌می‌شد​ شد. پس از پرواز در مسافتی بیش از‌استفاده​ ۲۰ یارد، بدنش به دیوار میدان مبارزه کوبیده شد.

برنده مسابقه پنجم: وایولت کلاود!

ناولها | novelha.net