---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 2214: دیدار دوباره با لو شینگلو • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 2214: دیدار دوباره با لو شینگلو

0

با دیدن لو شینگلو، شی فنگ‌مانند​ نتوانست شگفتی‌اش را پنهان کند و‌می‌رفت​ با خود اندیشید: «او اینجا چه می‌کند؟»

لو شینگلو ارباب جوانی غیرقابل‌تحمل بود. پیش از ورود به قلمرو خدا، به احتمال زیاد‌عملیاتی​ حتی از وجود ابرقدرت‌ها در دنیای بازی‌های مجازی آگاهی نداشت. ناگفته پیداست که او هیچ‌اکنون​ ارتباطی با سوپر گیلدهای دنیای بازی‌های مجازی نداشت، چه رسد به لیدرهای گیلدِ این سوپر گیلدها.

برای شی فنگ باورنکردنی بود که لو شینگلو با Melancholy آشنایی داشته باشد.

Melancholy در رفت‌وآمدهایش به‌شدت پنهان‌کار بود؛ ملاقات با او حتی برای لیدرهای گیلدِ سایر سوپر گیلدها نیز دشواریِ فراوانی به همراه داشت، چه رسد به شخصی مانند لو شینگلو.

هرچند لو شینگلو وارث شرکت استارلاین به شمار می‌رفت، اما در حقیقت از اقتدار چندانی برخوردار نبود. در مقایسه با او، Melancholy کنترل مستقیمِ گیلد سیزده تخت را در دست داشت. نه‌تنها سیزده تخت به‌خودی‌خود اَبَرشرکتی عظیم محسوب می‌شد، بلکه این گیلد از حمایت همه‌جانبه‌ی چندین شرکت بزرگ دیگر نیز بهره می‌برد. Melancholy صاحبِ قدرتی حقیقی بود و جایگاهی فرسنگ‌ها بالاتر از لو شینگلو داشت. مقایسه لو شینگلو با Melancholy، مانند قرار دادن کودکی در کنار یک فرد بالغ بود. حتی اگر کودک لباس‌هایی فاخر بر تن داشت، باز هم چیزی جز یک کودک نبود.

افزون بر این، کانونِ توسعه‌ی استارلینک همواره در امپراتوری شب تاریک قرار داشت، درحالی‌که محدوده‌ی نفوذ‌فاصله‌ی​ سیزده تخت در گوشه‌ای دورافتاده از قاره بود. پایگاه‌های عملیاتی این دو گیلد فاصله‌ی بسیار زیادی‌همان​ از یکدیگر داشتند و همین امر، هرگونه فرصتی برای رویارویی و ارتباط را از آن‌ها سلب می‌کرد.

با وجود این، اکنون لو شینگلو دقیقاً در همان اتاقی نشسته بود که Melancholy حضور داشت. این وضعیت برای شی فنگ واقعاً غافلگیرکننده بود.

در این میان، با ورود شی فنگ، فضای آرام اتاق ناگهان متشنج شد و‌چندانی​ لو شینگلو با نگاهی آکنده از نفرت به او خیره گشت. با این حال،‌محسوب​ لو شینگلو نیز درست مانند شی فنگ از دیدن او در آنجا شگفت‌زده شده بود.

از نگاه لو شینگلو، شی فنگ صرفاً لیدر گیلدِ زیرو وینگ بود.‌می‌رفت​ حتی اگر شی فنگ قوی محسوب می‌شد، باز هم چیزی جز یک مورچه‌ی‌دست​ کمی قوی‌تر نبود. او و شی فنگ در سطوحی کاملاً متفاوت قرار داشتند.

هرچند زیرو وینگ در حال حاضر تواناییِ به چالش کشیدنِ ابرقدرت‌ها را داشت، اما این جسارت صرفاً به پشتوانه‌ی‌یکدیگر​ وجود شهر جنگل سنگی بود. تعداد متخصصان در زیرو وینگ به‌شدت اندک بود. خود گیلد نیز به‌هیچ‌وجه قدرت قابل‌توجهی‌غافلگیرکننده​ در اختیار نداشت. به‌محض از بین رفتنِ مزایای شهر جنگل سنگی، روزهای عمرِ زیرو وینگ نیز به شماره می‌افتاد.

با وجود این، اکنون‌افزون​ شی فنگ در چنین‌همواره​ مکانی حضور یافته بود.

در سمت دیگر، با نگاه کردنِ Melancholy به شی فنگ، برقی از شگفتی برای لحظه‌ای کوتاه در چشمانش درخشید. با این حال، او به‌سرعت خونسردی‌اش را بازیافت و برای خوشامدگویی به شی فنگ پیش‌قدم شد: «لیدر گیلد شعلۀ سیاه، بفرمایید بنشینید.»

وقتی دید Melancholy برای احوالپرسی با شی فنگ پیش‌قدم شده است، بر سردرگمیِ لو شینگلو افزوده شد و با خود فکر کرد: «اینجا چه خبره؟» پیش‌تر، هنگام گفتگوی او با Melancholy، این مرد پیوسته رفتاری سرد و بی‌تفاوت از خود نشان داده بود. اما در کمال تعجب، در برخوردِ Melancholy با شی فنگ، رگه‌هایی از صمیمیت به چشم می‌خورد.

از آنجا که Melancholy برای خوشامدگویی پیش‌قدم شده بود، شی فنگ نیز در پاسخ سر تکان داد و یک‌راست به سراغ اصل مطلب رفت و پرسید: «لیدر گیلد Melancholy، می‌تونم بپرسم دلیلتون برای دعوت من به اینجا چی بوده؟»

Melancholy خنده‌ای کرد و گفت: «همون‌طور که Happy Art گفت، واقعاً آدم رک و راستی هستی.» سپس به نمای شهر در بیرون از پنجره اشاره کرد و پرسید: «لیدر گیلد شعلۀ سیاه، می‌تونم نظرت رو در مورد شهر قلب اژدها بدونم؟»

شی فنگ پس از‌مانند​ کمی تأمل پاسخ داد:‌استارلاین​ «سرزمینی مقدس برای تجارت.»

در زندگی قبلیِ او، شهر قلب اژدها یکی از قدرتمندترین شهرهای تجاری در قلمرو خدا به شمار‌برخوردار​ می‌رفت. اینجا به‌عنوان یکی از مناطق اصلی فعالیت برای بازیکنان دریایی رده ۳، هر وجب خاکش هم‌وزن‌همه‌جانبه‌ی​ طلا ارزش داشت. منابع موجود در این شهر، در مقایسه با جزیره تندر بسیار غنی‌تر و فراوان‌تر بود.

ناگفته نماند که شهر قلب اژدها، تنها شهر آزاد و بزرگ‌مقیاسِ NPCها در دریای مرگ محسوب می‌شد.

برخلاف شهرهای NPC در قاره‌ی اصلی، شهر قلب اژدها مکانی بود که بازیکنان می‌توانستند در آن به مقام پادشاهی برسند. البته، این بدان معنا نبود که بازیکنان توانایی تسخیر آن را داشتند؛ بلکه آن‌ها از امکانِ خریداری این شهر برخوردار بودند.

تمامی بناهای شهر قلب اژدها—از جمله عمارت حراج، عمارت ارباب شهر، تالار تله‌پورت و سایر ساختمان‌های کلیدی—قابل خریداری بودند، به‌گیلد​ شرط آنکه خریدار پولِ کافی برای این کار را در اختیار داشت. بازیکنان می‌توانستند با بنای خریداری‌شده‌ی خود هر کاری که‌جایگاهی​ مایل بودند انجام دهند؛ حتی می‌توانستند ساختمان اولیه را تخریب کرده و بنای دیگری را به دلخواه خود جایگزینِ آن کنند.

علاوه بر این، برج‌داشت​ معروف جهان نیز در‌وارث​ شهر قلب اژدها قرار داشت.

برج جهان مکانی بود که قدرت‌های اصلی قلمرو خدا همواره آن را زیر نظر داشتند. در مقایسه‌بسیار​ با برج جهان، ارزش دروازه‌های جهان دیگر ناچیز بود، زیرا می‌شد مواد حماسی فوق‌العاده کمیابی را درون برج‌حضور​ جهان پیدا کرد و حتی مواد اصلی مورد نیاز برای تولید آیتم‌های افسانه‌ای ناقص در آنجا یافت می‌شد.

به همین دلیل، شهر قلب اژدها در زندگی قبلی شی فنگ‌درحالی‌که​ به یکی از قوی‌ترین شهرهای تجاری تبدیل شده بود. در دوران‌یکدیگر​ اوجش، نفوذ تجاری شهر حتی از یک امپراتوری هم فراتر رفته بود.

Melancholy با تأیید سر تکان داد و گفت: «درسته. اینجا به یه سرزمین مقدس واسه تجارت تبدیل میشه.» او هرگز فکر نمی‌کرد شی فنگ تا این حد دقیق پاسخ دهد. او لبخندی زد و ادامه داد: «می‌تونم بپرسم لیدر گیلد شعلۀ سیاه علاقه‌ای به راه‌اندازی یه فروشگاه تو اینجا داره یا نه؟»

شی فنگ با گیجی به Melancholy نگاه کرد و پرسید: «راه‌اندازی فروشگاه تو اینجا؟»

اگر امکان داشت، او واقعاً دلش می‌خواست فروشگاهی در شهر قلب اژدها تأسیس کند. برخلاف فروشگاه‌های بازیکنان در شهرهای عادی NPC، فروشگاه‌های شهر قلب اژدها می‌توانستند با NPCهای نژادهای دیگر تجارت کنند. در همین حال، شهر قلب اژدها میزبان تعداد بسیار زیادی از نژادهای بیگانه بود، حتی بسیار بیشتر از شهر تبر تندر. به دست آوردن مواد حماسی و طرح‌های باستانی در اینجا بسیار آسان‌تر بود. در کل قلمرو خدا، تنها تعداد انگشت‌شماری از شهرهای NPC توانایی رقابت با قلب اژدها را داشتند.

از این رو، فروشگاه‌های‌افزون​ شهر قلب اژدها به‌‌همواره​ طرز باورنکردنی‌ای ارزشمند بودند.

با وجود این، تأسیس فروشگاه در اینجا کار آسانی نبود. حتی زیرو‌حقیقت​ وینگ هم در حال حاضر نمی‌توانست چنین کاری کند، چرا که تمام‌نه‌تنها​ فروشگاه‌های شهر قلب اژدها تنها از سکه‌های باستانی به عنوان ارز استفاده می‌کردند.

سکه‌های باستانی با سکه‌های معمولی تفاوت داشتند.‌هرچند​ نه تنها به دست آوردنشان دشوار بود،‌حقیقت​ بلکه تبدیل آن‌ها نیز مشکل بزرگی محسوب می‌شد.

برخلاف سکه‌های معمولی، سکه‌های باستانی پس از رسیدن به مقدار معین، به‌ طور خودکار به ارزش بالاتر تبدیل نمی‌شدند. سیستم به‌ طور خودکار مس باستانی را به‌آن‌ها​ نقره باستانی، یا نقره باستانی را به طلای باستانی تبدیل نمی‌کرد. در همین حال، کالاهای فروخته شده در شهر قلب اژدها به سکه‌های خاصی نیاز داشتند. به‌شده​ عبارت دیگر، آیتم‌هایی که با نقره باستانی قیمت‌گذاری شده بودند را نمی‌شد با مس باستانی خرید. همین موضوع برای آیتم‌های فروشی با طلای باستانی نیز صدق می‌کرد.

با وجود این، آیتم‌های فروشی با نقره باستانی را‌امپراتوری​ می‌شد با طلای باستانی خریداری کرد. این تبدیل از نرخ‌فاصله‌ی​ رسمی مبادله استفاده می‌کرد که نسبت ۱ به ۱۰۰ داشت.

به همین دلیل، ارزش طلای‌هرچند​ باستانی بسیار بالا بود—حتی پس از‌اما​ گذشت ده سال در قلمرو خدا.

علاوه بر این، حتی ارزان‌ترین فروشگاه در شهر قلب‌شرکت​ اژدها ۸۰۰۰ طلای باستانی قیمت داشت، که مبلغی نبود‌نبود​ که زیرو وینگِ فعلی بتواند آن را فراهم کند.

Melancholy تأیید کرد: «درسته! راه‌اندازی یه فروشگاه همین جا! البته این فروشگاه هزینه‌ای هم داره. می‌خوام از قدرت زیرو وینگ واسه تسخیر یه دژ تو رشته‌کوه جاذبه استفاده کنم. اگه موفق بشیم، ۱۰,۰۰۰ طلای باستانی بهت می‌دم تا بتونی یه فروشگاه تو شهر قلب اژدها بخری.»

با شنیدن حرف‌های Melancholy، شی فنگ بلافاصله متوجه ماجرا شد.

جای تعجب نبود که Melancholy می‌توانست چنین دستمزدی به او پیشنهاد دهد. رشته‌کوه جاذبه در زیر برج جهان قرار داشت. رشته‌کوه جاذبه نه تنها غنی از منابع بود، بلکه دژهای موجود در آنجا نیز روش اصلی برای به دست آوردن سکه‌های طلای باستانی به شمار می‌رفتند. با تسخیر یک دژ در آنجا، می‌شد روزانه دو تا سه هزار طلای باستانی سود خالص به دست آورد. علاوه بر این، با گذشت زمان و مجهزتر شدن دژ، NPCهای بیشتری از نژادهای بیگانه از آنجا بازدید می‌کردند و درآمد طلای باستانی دژ را بیش از پیش افزایش می‌دادند.

فقط مشکل اینجا بود که تسخیر دژهای رشته‌کوه جاذبه کار آسانی نبود. صرف‌نظر از هیولاهای‌اقتدار​ بی‌شماری که در این دژها ساکن بودند، تنها هیولاهای اسطوره‌ای سطح ۱۰۰ به بالا که به‌می‌شد​ عنوان باس نگهبان این دژها خدمت می‌کردند، برای نابودی هر یک از ابرقدرت‌های فعلی کافی بودند.

درست زمانی که شی فنگ می‌خواست به Melancholy پاسخ دهد، لو شینگلو ناگهان اخم کرد و گفت: «لیدر گیلد Melancholy، فک نمی‌کنی زیرو وینگ رو خیلی دست‌بالا گرفتی؟ با همکاری دو تا گیلد ما، تقریباً مطمئنیم که دژ رو می‌گیریم. زیرو وینگ فقط قراره یه کمک کوچیک بکنه، اون وقت می‌خوای ۱۰,۰۰۰ طلای باستانی بهشون بدی؟ این یه کم زیادی نیست؟»

ناولها | novelha.net