چپتر 3538: کمک در آموزش
0مرکز آموزش زیروداشتن وینگ، بالاترین طبقه،پرستاره دفتر رهبر گیلد:
با راهنمایی جنتل اسنو، مو هوانگوو، شیا چینگینگ واینطور هفده جوون دیگه وارد دفتر شی فنگ شدن و توپرورش همون لحظه اول، اون اتاق جادار رو کمی شلوغ کردن.
از بین اون هفده جوونی که پشت سر مو هوانگوو و شیا چینگینگ راه میافتادن، چهار نفرشون کت و شلوار پوشیدهتوسط بودن و شبیه بادیگاردها به نظر میرسیدن، در حالی که سیزده نفر بقیه لباس ورزشی مشکی تنشون بود. جوونهایی که لباس ورزشیزیادی داشتن، نشان داس پرستاره رو نصب کرده بودن؛ نمادی که نشون میداد عضو رسمی لژیون نایت واچ تو شهر نایت واچ هستن.
اون هفده مرد و زن جوون تو دو ردیف ایستادن و چهرههای جدی و خشکی به خودشون گرفتن. هماهنگی حرکاتشون باعث میشد شبیه سربازهایکمبود آموزشدیده به نظر برسن. ضعیفترینِ بینشون یه استادبزرگ دوستاره بود، در حالی که دو نفرشون حتی استادبزرگهای حد دوستاره بودن. حتی با اینکه اینشونزده جوونها فقط اونجا ایستاده بودن، هیدن سول و جنتل اسنو نمیتونستن جلوی خودشون رو بگیرن و فشار شدیدی رو از سمت اونا حس میکردن.
باورنکردنیه! همونطور که انتظار میرفت، شرکت خدای سبز خیلی سرتر از یهعضو شرکت معمولیه. شی فنگ بعد از نگاه کردن به اون سیزده جوونخشکی پشت سر مو هوانگوو و شیا چینگینگ، تو دلش اینطور اعتراف کرد.
معمولاً استعدادهای جوونی که توسط قدرتهای فعال تو شهرهای درجه دو پرورش پیدااستعدادهای میکردن، تو بهترین حالت میتونستن قبل از سی سالگی به استادبزرگهای یکستاره تبدیل بشن.تبدیل این فقط به خاطر کمبود استعداد نبود، بلکه کمبود منابع هم تأثیر زیادی داشت.
با این حال، از بین اون هفده جوونی که مو هوانگوو و شیا چینگینگ با خودشون آورده بودن،کرد همهشون زیر بیست و پنج سال سن داشتن. و بین اون سیزده چهره جدید، یکیشون که یه پسرخاطر جوون با قد کوتاه و چهرهای زیبا بود، حتی به نظر نمیرسید بیشتر از شونزده یا هفده سالش باشه.
وقتی شی فنگ اون پسر جوونمعمولاً رو دید، خیلی زود شناختش. اون جوونپرورش کسی نبود جز امپراتور سفید، آزور شدو.
تو زندگی قبلی شی فنگ، آزور شدو یکی از شبه-استادبزرگهای اعظمی بود که توسط مو هوانگوو پرورش یافته بود. در عین حال، اون جوونترین تابو تحتگرفتن فرمان شرکت خدای سبز هم به حساب میاومد. با وجود اینکه هیچ آرتیفکت الهیای نداشت، آزور شدو میتونست قدرت تابوها رو به نمایش بذاره. تو دورانشدیدی اوجش، حتی تونست بین ده رنجر برترِ قلمرو خدایان اعظم قرار بگیره. اون زمان، حتی بدون داشتن آرتیفکتهای الهی، بازم میتونست با خدایان باستانی رقابت کنه.
طبق شایعات، اگه امپراتور سفید میتونست به یهدلش آرتیفکت الهی دست پیدا کنه، حتی میتونست برای سهشهرهای جایگاه اول بین ده رنجر برتر هم رقابت کنه.
با این حال، بعد از بازنشستگی مو هوانگوو، آزور شدوخیلی هم بدون هیچ رد و نشونی غیبش زد و ناپدیداستعدادهای شدنش تبدیل به یه راز تو شرکت خدای سبز شد.
بعد از نشستن، مو هوانگوو مستقیم رفت سرتوسط اصل مطلب و پرسید: «رئیس شی، میتونم بپرسم بحثمیتونستن قبلیمون در مورد شراکت هنوز سر جاشه یا نه؟»
شی فنگ با شنیدن سوال مو هوانگوو، پیشنهاد تجاری قبلی شیا چینگینگعضو رو به یاد آورد و پرسید: «منظورت اینه که زیرو وینگ کمکخشکی کنه اعضای شرکت خدای سبز وارد گروههای نبرد تکخالِ لژیون نایت واچ بشن؟»
مو هوانگوو با هیجان سر تکون داد: «دقیقاً.» بعد به هفده جوون پشت سرش اشاره کرد و گفت: «تا زمانی کهبهترین زیرو وینگ بتونه به شرکت خدای سبز تو پرورش اونا کمک کنه و باعث بشه به یه گروه نبرد تکخال توبیست لژیون نایت واچ ملحق بشن، من از طرف شرکت قول میدم که هفتاد درصد از مشارکت شهریشون به زیرو وینگ برسه.»
«میخوای زیرو وینگ آموزششون بده؟» شی فنگ نتونست جلوی تعجبش روسرتر بگیره و برگشت تا به اون جوونهایی که به همون اندازهقدرتهای جا خورده بودن نگاه کنه. «مطمئنی باهام شوخی نمیکنی، الدر مو؟»
اون هفده جوون پشت سر مو هوانگوو، الگوهای اصلی شرکت خدای سبز بودن. تازه، هر کدومشون یه متخصص واقعی تایر ۶ توبشن قلمرو خدایان بودن. اونا همین الانش هم به عنوان مدیران اجرایی تو شرکت خدای سبز در نظر گرفته میشدن و وجودهایی بودنچهرهای که تو قلهی قلمرو خدایان ایستاده بودن. با این حال، مو هوانگوو داشت پیشنهاد میداد که زیرو وینگ قدرت اونا رو قرض بگیره؟
حتی اگه این کار بهداس شرط آموزش دادن بود، بازمنشون پیشنهاد مضحکی به نظر میرسید.
راستش رو بخواید، اگه به خاطر موقعیت خاص مو هوانگوو نبود، شی فنگ همون لحظه حرفاش رو به عنوان یه مشت چرت و پرت نادیده میگرفت. هرتبدیل چی باشه، حتی تو قدرتهای هژمونیک ردهبالا هم، فقط رهبران گیلد و معاونهاشون اختیار بسیج کردن همچین نیرویی رو داشتن. اگه شیا چینگینگ، به عنوان معاون ارشدشونزده شرکت خدای سبز، میخواست همچین کاری بکنه، اون هفده جوون اصلاً به دستوراتش محل نمیذاشتن، چه برسه به اینکه بخوان برن زیر پر و بال یه قدرت دیگه.
مو هوانگوو با قاطعیت گفت: «شوخی نمیکنم. من همهشون رو ازسرتر وقتی بچه بودن بزرگ کردم. اگه هر کدومشون جرأت کرد از دستوراتتفعال سرپیچی کنه، فقط به خودم بگو تا یه درس حسابی بهشون بدم!»
با شنیدن حرفهای مو هوانگوو، هفدهمعمولاً جوان حاضر لرزیدند و سریع حرفهاییدرجه که میخواستند بزنند را قورت دادند.
در همین حین، شیا چینگینگ نمیتوانست جلوی نگاه ناباورانهاش به مو هوانگوو را بگیرد. در ابتدا فکر میکرد مو هوانگوو فقطایستادن آمده تا با شرایط شی فنگ موافقت کند و از او بخواهد به این هفده جوان برای ورود به گروههای نبردجوونها ویژه لژیون نگهبان شب کمک کند. اصلاً تصورش را هم نمیکرد که مو هوانگوو آموزش این جوانان را به شی فنگ بسپارد.
باید در نظر داشت که این جوانان، نوابغی بودند که شرکت خدای سبز با هدف فرستادنشان به شرکتهای بزرگ یا قدرتهای شبهراس پرورش داده بود. آنها قرارتبدیل بود در آینده مسیر هموارتری برای شرکت خدای سبز بسازند. به همین دلیل هم بود که شرکت خدای سبز سرمایهگذاری عظیمی روی پیشرفت آنها کرده بود. حتیشونزده اگر این جوانان نمیتوانستند به مدیران ارشد در آن شرکتها یا قدرتهای شبهراس تبدیل شوند، باز هم به جایگاهی میرسیدند که قدرت و نفوذ قابلتوجهی داشته باشند.
با این حال، مو هوانگوو حالا پیشنهادشرکت میداد که زیرو وینگ، یا دقیقتر بگویم،نگاه شی فنگ، به این جوانان آموزش دهد.
تا زمانی که این توافق عملی میشد، این جوانان عملاً یک لطف بزرگ به شی فنگ بدهکار میشدند.قبل در این صورت، اگر شی فنگ در آینده به مشکلی برمیخورد و نیاز به کمک داشت، میتوانست رویبیست آنها حساب کند و آنها هم موظف بودند کمکش کنند، مگر اینکه میخواستند به عنوان آدمهایی نمکنشناس شناخته شوند.
شی فنگ جواب داد: «ارشد مو، اگه واقعاً میخوای زیرو وینگ بهشون آموزشرسمی بده، میتونیم این کار رو برات انجام بدیم.» سپس، با آرامش به دوگرفتن ردیف جوانان نگاه کرد و ادامه داد: «اما زیرو وینگ یه شرط داره.»
با شنیدن حرفهای شی فنگ،معمولیه آن هفده جوان نتوانستند جلویاعتراف نگاه تحقیرآمیزشان به او را بگیرند.
آنها قرار بود فقط چند روز زیر نظر زیرو وینگ آموزش ببینند. امکان نداشت در این مدت کوتاه بتوانند پیشرفت خاصی بکنند. اینفعال فقط راهی بود تا مو هوانگوو به شی فنگ لطفی کرده باشد. در چنین شرایطی، شی فنگ باید خدا را شکر میکرد که آنهاهمهشون اصلاً حاضر بودند به دستوراتش گوش دهند. با این حال، با وجود چنین پیشنهاد سخاوتمندانهای، شی فنگ باز هم جرأت میکرد چیزهای بیشتری بخواهد.
مو هوانگوو از حرفهای شی فنگ عصبانی نشد. برعکس، لبخندی زدشهرهای و گفت: «راحت باش و شرطت رو بگو، رهبر گیلد شی.بشن یه شرط که چیزی نیست، حتی ده تا شرط هم مشکلی نداره.»
سایه لاجوردی با نگرانینشان به مو هوانگوو نگاهکرده کرد و گفت: «ارشد مو؟»
هر چه که بود، هر هفده نفر آنها بازیکنان رده ۶ بودند. علاوه بر این، آنها یاشهرهای متخصصان شبهطبقه پنجم بودند یا متخصصانی که روی تکنیکهای مانای رده مقدس تسلط پیدا کرده بودند. حتیمنابع به تنهایی، هر کدام از آنها میتوانستند مبارزه خوبی در برابر متخصصان طبقه پنجم از خود نشان دهند.
ناگفته نماند که همگی به سلاحهای افسانهای مجهز بودند. از نظر قدرت رزمی، آنها دردلش حال حاضر در اوج قلمرو خدا ایستاده بودند. همچنین، به عنوان افرادی که در چنینمیتونستن سن کمی به استادان بزرگ دوستاره تبدیل شده بودند، آیندهای بیحد و مرز در انتظارشان بود.
اما حالا مو هوانگوو طوری رفتار میکرداستعدادهای که انگار آنها خیلی خوششانس بودند کهپیدا میتوانستند زیر نظر زیرو وینگ آموزش ببینند.
با این حال، مو هوانگوو هیچ توضیحینصب نداد و فقط نگاه تندی به سایه لاجوردینایت انداخت که باعث شد آن جوان ساکت بماند.
شی فنگ با بیخیالی گفت: «شوخی میکنی، ارشد مو. من فقط ازشون میخواماستعدادهای یه قرارداد قلمرو خدا امضا کنن که توش تعهد بدن تا آخر عمر رازدارتبدیل میمونن، و نفری ده تا کریستال خدا هم به عنوان هزینه آموزش پرداخت کنن.»
...
یادداشت مترجم
[یادداشت مترجم: با توجه به دستورات، لحن روان، محاورهای و منطق درونی شخصیت اصلی برای این متن پیادهسازی شده است.]