چپتر 3196: یک برش بیرون شهر
0مدت کوتاهی پس از ظهور متخصصان رده ۴ «شکارچیاناما الهی» و «نور صبحگاهی»، آشوب در میان ناوگان عظیم کشتیهایتازه پیشرفته که پایین آنها لنگر انداخته بودند، به پا شد.
«لعنتی! گندش بزنن! حالا که شکارچیانبیفایده الهی و نور صبحگاهی همزمان دست بهبود کار شدن، دیگه شانسی واسه استخدامش نداریم!»
«از هالههایی که اون چهار نفر ساطع میکنن، مشخصه که از قبلسنگتمام به رده ۴ رسیدن. اصلاً فکر نمیکردم شکارچیان الهی و نور صبحگاهیبزرگی اینقدر از قدرتشون رو مخفی کرده باشن. انگار واقعاً دستکم گرفته بودیمشون.»
«شنیدم کارخونه کشتیسازی متوسط شهر فقط دونبود تا جایگاه مدیریتی داره. حالا چطوری قرارهکردن با این دو تا انجمن رقابت کنیم؟»
وقتی قدرتهای مختلفی که ناوگان عظیم کشتیهای پیشرفته را تشکیل میدادند، دیدند شکارچیان الهی وشعلۀ نور صبحگاهی در مجموع چهار متخصص رده ۴ را اعزام کردهاند، به شدت شوکه شدند.دید هیچکدام فکر نمیکردند این دو انجمن تا این حد قدرت خود را پنهان کرده باشند.
در حالی که قدرتهای مختلف از نمایش قدرت «شکارچیان الهی» و «نور صبحگاهی» غوغا به پا کرده بودند، بانویی نجیبزاده با موهای بلند فیروزهای و چشمانی نقرهای، حین نوشیدن چای، اوضاع را زیر نظر داشت. سپس به زن نیمهاژدهای کنارش نگاه کرد و با لبخند گفت: «ماریا، انگار سفر این دفعهمون اصلاً هم بیفایده نبود. شکارچیان الهی و نور صبحگاهی خیلی بیشتر از چیزی که تو گزارشها اومده بود، قدرتشون رو مخفی کردن. اما به نظر میرسه تصمیم گرفتن برای مقابله با شعلۀ سیاه سنگتمام بذارن. تازه، از بین اون همه آدم، One Step و ملیسا رو فرستادن. هر روز نمیشه یه همچین رویداد بزرگی رو دید.»
ماریا که زرهی نقرهای پوشیده بود، شکایت کرد: «خاله، هنوزم حوصله شوخی داری؟ خواهرزادهت تمام منابعش روآدم روی شهر ستاره پرتگاه شرط بسته! اگه زیرو وینگ اینجا یه شکست سنگین بخوره، قطعاً روی شهرخواهرزادهت ستاره پرتگاه تأثیر میذاره! میخوای همینطوری بشینی و زجر کشیدن خواهرزادهی بامزه و حرفگوشکنت رو تماشا کنی؟»
معمولاً وقتی یک متخصص معمولیدفعهمون بازیکنی را میکشت، بازیکن کشتهشدهچیزی تنها یک سطح از دست میداد.
با وجود این، متخصصانی در سطح One Step و ملیسا میتوانستند آسیب سنگینی به روح بازیکنانی که میکشتند وارد کنند. آنها حتی با اینکه در حال حاضر تنها در رده ۴ بودند، میتوانستند چنین کاری کنند. در همین حال، بازیکنان مقتول نهتنها چندین سطح از دست میدادند، بلکه روحشان نیز حدود نیم ماه ضعیف باقی میماند. در این مدت، آنها در مبارزه کاملاً بیفایده میشدند.
آنها در حال حاضر در مرحله حساس اکتشاف دریای دو جهانگزارشها قرار داشتند. بیفایده شدن به مدت نیم ماه، سرنوشتی بدتر از مرگسنگتمام بود. این موضوع به ویژه برای یک بازیکن رده ۴ صدق میکرد.
فاورا گفت: «تقصیر خودشه که بیسروصدا کار نکرد. نباید Balrog Heart رو فقط با یه حرکت میکشت. قدرت Balrog Heart همین الانش هم سقف بازیکنهای رده ۳ محسوب میشه. فقط دو دسته از آدما میتونن اونو با یه حرکت بکشن. دسته اول ۱۰ هیولای برتر فهرست خدایان یا کسایی تو سطح اونا هستن و دسته دوم متخصصان رده ۴. متخصصانی تو سطح اون ۱۰ هیولای برتر بهشدت کمیابن و بهسختی میشه حتی یکی از اونا رو تو یه قلمرو خدای ابتدایی پیدا کرد. پس تنها توضیح منطقی اینه که شعلۀ سیاه به رده ۴ رسیده.» فاورا مکثی کرد تا جرعهای چای بنوشد. سپس ادامه داد:
«در حال حاضر، حتی یه بازیکن رده ۴ هم برای تغییر وضعیت یه شهر دریایی کافیه. شکارچیان الهی و نور صبحگاهی طبیعتاً دست رو دست نمیذارن تا یه قدرت دیگه بالا بیاد و باهاشون برابری کنه. اگه شعلۀ سیاه برای کشتن Balrog Heart کمی بیشتر وقت صرف میکرد، شاید شکارچیان الهی و نور صبحگاهی واکنشی نشون میدادن، اما هرگز One Step و ملیسا رو اعزام نمیکردن. حتی ۱۰ هیولای برتر فهرست خدایان هم برای فرار از دست همچین تیمی به مشکل میخورن.»
ماریا با امیدواری و نگرانیگزارشها به فاورا نگاه کرد ومیرسه پرسید: «خاله، نمیتونی کمکش کنی؟»
فاورا سرش را تکان داد و گفت: «الان نه.» سپس به آسمان نگاه کرد واما ادامه داد: «شعلۀ سیاه به عنوان یه متخصص طبقه چهارم، قطعاً میتونه برای مدتی مقاومتفرستادن کنه. اگه وقتی که اونا درگیر مبارزه هستن وارد عمل بشم، شانس بیشتری برای فرار داره.»
با شنیدنبود پاسخ فاورا، ماریامیرسه احساس آرامش کرد.
شمشیر تایتان One Step و پرچم تاریک ملیسا از اسطورههای نسل قدیمیتر بودند. با وجود این، عمهاش فاورا نیز اسطورهای از همان نسل بود. علاوه بر این، عمهاش فاورا در سالهای اخیر پیشرفتهای عظیمی کرده بود. فقط به این دلیل که عمهاش فاورا عمدتاً انفرادی عمل میکرد، افراد کمی از قدرت واقعی او خبر داشتند. در این مقطع، عمهاش فاورا باید به اندازه ۱۰ هیولای برتر در لیست متخصصان رده خدا، قوی باشد.
اگرچه عمهاش فاورا نمیتوانست نیروهای مشترک One Step، ملیسا و دو متخصص رده ۴ دیگر را شکست دهد، اما برای کمک به فرار شعلۀ سیاه نباید مشکلی داشته باشد.
...
در حالی که ماریا و فاورا مشغولگرفتن صحبت بودند، فضای آسمان ناگهان تغییر کردتازه و بسیاری از افراد روی دریا ناخودآگاه لرزیدند.
One Step با حالتی که غرورش در دم جای خود را به سردی داده بود، گفت: «رد میکنی؟» ناگهان رونهای روی زره حماسیاش درخشید و باعث لرزش فضای اطراف شد. «بچه پررو. مثل اینکه از جونت سیر شدی!»[۱]
به محض اینکه حرف One Step تمام شد، شمشیر بزرگ و قیرگونِ روی پشتش ناپدید شد و بالای سر شی فنگ ظاهر گشت. One Step چنان با سرعت سلاحش را کشید و حملهاش را اجرا کرد که تماشاگرانِ پایین تنها توانستند برق سیاهی را ببینند که برای لحظهای در آسمان ظاهر شد. افزون بر این، حمله One Step به قدری نامحسوس بود که در تمام طول فرایند هیچ صدا یا نوسان فضایی ایجاد نکرد. با وجود این، حملهاش قدرت کافی برای فشرده کردن فضای اطراف شی فنگ را داشت و حرکت دادن بدنش را برای او دشوار میساخت.
در همین حال، در واکنش بهبیفایده این حمله ناگهانی، شی فنگ شمشیرشاومده را کشید تا آن را دفع کند.
ملیسا با خود فکر کرد: «عجب بچه جالبیه. حیف که بعد از این کارش تمومه.» با دیدن حملهای که One Step اجرا کرد، آماده شد تا برگردد و برود؛ او قصد نداشت وقت بیشتری را در اینجا تلف کند.
شاید به نظر میرسید One Step تنها یک برش اجرا کرده است، اما در واقع، او چندین برش پیاپی زده بود. فقط این برشها با هم ترکیب شده بودند تا توهمی از یک کمان نور را ایجاد کنند که به سمت شی فنگ فرود میآمد.
«ماه سیاه!»
این یک تکنیک مبارزه نقرهای پیشرفته و همچنین حرکت نمادین One Step بود. وقتی این تکنیک با شمشیر بزرگ افسانهای ناقص او ترکیب میشد، میتوانست حتی یک هیولای میتیک برتر همسطح را به شدت مجروح کند. حتی یک تانک اصلی رده ۴ اگر سعی میکرد بدون فعال کردن هیچ مهارت نجاتبخشی این حمله را دریافت کند، در دم کشته میشد، چه رسد به یک شمشیرزن رده ۴. بنابراین، وقتی ملیسا دید شی فنگ سعی دارد حمله One Step را دفع کند، از قبل میتوانست اتفاقات بعدی را پیشبینی کند.
گرومب!
انفجار مهیبی میدان نبرد رادفعهمون لرزاند و امواج شوک شدیدچیزی باعث در هم شکستن آسمان شد.
با وجود این، برخلاف انتظارات همه، در حالی که جهان به سرعت برایبرای ترمیم آسمانِ در هم شکسته تلاش میکرد، دو چهره در میدان دید آنهانمیشه ظاهر شدند. هر دو چهره مغرورانه در میان آسمانی از شکافهای فضایی ایستاده بودند.
«نمرد؟»
با دیدن شی فنگ که زنده و سالم بود، ملیسا و دیگر تماشاگران به شدت گیج شدند. برخلاف انتظارشان، شی فنگ نهتنها نمرده بود، بلکه حتی از دفع حمله One Step هیچ آسیبی دریافت نکرده بود.
با وجود این، در مقایسه با ملیسا و دیگران، One Step شوک بسیار بزرگتری را احساس کرد. دلیلش این بود که وقتی شمشیر بزرگش با شمشیر بلند شی فنگ برخورد کرد، احساس کرد به دیواری غیرقابلنفوذ ضربه زده است. حتی بازوانش از نیروی واکنش بیحس شده بود.
«از مهارت آسیبناپذیری استفاده کرد؟»
این اولین فکری بود که به ذهن One Step خطور کرد. اما به سرعت این فکر را رد کرد. مهارتهای آسیبناپذیری تنها از آسیب دیدن بازیکنان جلوگیری میکردند. این مهارتها نیروی برخورد را کاهش نمیدادند، چه رسد به اینکه بازیکنان را به دیواری غیرقابلنفوذ تبدیل کنند. اگر شی فنگ قدرت کافی برای دفع حملهاش را نداشت، حتی با استفاده از مهارت آسیبناپذیری باز هم به عقب پرتاب میشد.
با وجود این، پیش از آنکه One Step بتواند بفهمد چه اتفاقی افتاده است، شی فنگ با خونسردی گفت: «حالا که حرکتت رو زدی، نوبت منه!»
...
یادداشت مترجم:
[۱] «رد میکنی؟»:
جهت اطلاع، هیچ ترجمه از قلم افتادهای قبل از این قسمت وجود ندارد. متنکردن خام هرگز رد کردن شی فنگ را توصیف نکرده است، بنابراین این رد کردن بایدملیسا زمانی اتفاق افتاده باشد که زاویه دید داستان به ماریا و فاورا تغییر کرده بود.