چپتر 3334: شعلۀ سیاه از بال صفر؟
0به محض اینکه حرف شمشیرزنوحشت لاغراندام تمام شد، ناگهان شمشیر بلندنوسانی و خارمانندش را به حرکت درآورد.
پیش از آنکه کراس بتواند واکنشی نشان دهد، پرتوهای بیشمار نور بهنمیکردند یک ساختمان سهطبقه در فاصله بیش از هزار یاردی برخورد کردند و درنام یک چشم به هم زدن آن را به تلی از آوار تبدیل کردند.
چقدر سریع!
دزولیت فیوری که با ناامیدی در برابر مهاجمانش از خود دفاع میکرد، با دیدن حملهای که شمشیرزن لاغراندام به تازگی اجرا کرده بود، نفس در سینهاش حبس شد. حمله شمشیرزنکامل لاغراندام نه تنها در سرعت پرتابه، بلکه در فرکانس حمله نیز بسیار سریع بود. شمشیرزن لاغراندام در یک لحظه آنقدر حمله روانه کرده بود که واکنش نشان دادن به همههیچ آنها برای بازیکنان رده ۴ غیرممکن بود. حتی با وجود دو سپر در دست، دزولیت فیوری فکر نمیکرد بتواند به طور کامل در برابر تمام آن حملات از خود دفاع کند.
شمشیرزن لاغراندام در حالی که با صدایی پر از تحقیر به پیکر خونین کراس نگاهاگر میکرد، گفت: «حالا نوبت توئه!» با این حال، پیش از آنکه شمشیرزن بتواند شمشیر بلندتوسط و خارمانندش را تاب دهد، ناگهان یک پرتو نور زرشکیرنگ در پشت سرش ظاهر شد.
«رئیس!»
بازیکنانی که بهمیکردند گروه دزولیت فیوری حملهناگهانی میکردند، به وحشت افتادند.
حمله بیصدا و ناگهانی ظاهر شده بود و هیچفرکانس نوسانی در فضا ایجاد نکرده بود. اگر آن پرتو نوربرای زرشکی را ندیده بودند، حتی وجودش را هم حس نمیکردند!
شگفتانگیز بود! وقتی کراس پرتو نورافتادند زرشکی را دید، حتی او همفضا نتوانست جلوی حیرت خود را بگیرد.
پرتو نور زرشکی، تیر زرشکیرنگی بود که توسط لروجا شلیک شده بود. نام این حمله «تیر خونین» بودحیرت و همان چیزی بود که لقب «امپراتریس تیر خونین» را برای لروجا به ارمغان آورده بود. تا به حالبرابرش هیچیک از حریفانی که او این حمله را علیه آنها استفاده کرده بود، نتوانسته بودند در برابرش دفاع کنند.
حالا با دیدن این حمله، کراس چارهای جز تحسین لروجا نداشت. اگرایجاد او هدف «تیر خونین» لروجا قرار میگرفت، بسیار شک داشت که بتواندجلوی آن را دفع کند، حتی اگر از نظر ذهنی برایش آماده بود.
«با این سطححبس داغون به خودتسرعت جرئت میدی شبیخون بزنی؟»
در حالی که تمام توجهها روی حمله لروجاناگهانی متمرکز بود، صدای سردی به گوششان رسید. با شنیدنندیده این صدا، قلب لروجا و کراس به لرزه درآمد.
شمشیرزن لاغراندامهیچ هیچ آسیبیفضا ندیده بود!
برخلاف تصور همه، «تیر خونین» لروجا به شمشیرزن لاغراندام برخورد نکرد.فضا در عوض، بدون هیچ آسیبی از میان بدن شمشیرزن عبور کردهدید بود و مطلقاً نتوانسته بود به بدن واقعی او اصابت کند.
لروجا با ناباوری به شمشیرزنیتنها که پوزخند میزد نگاه کرد وبسیار گفت: «تو... یه متخصص طبقه پنجمی!»
یک متخصص طبقه پنجم!
این تنها احتمالی بود که به ذهن لروجازرشکی میرسید تا توضیح دهد چگونه شمشیرزن لاغراندام توانستهنتوانست بود بدون هیچگونه هشداری از حملهاش جاخالی دهد.
کراس که چشمانش پر از ناامیدی شدهناگهانی بود به شمشیرزن لاغراندام خیره شد و گفت:زرشکی «چرا باید متخصصی مثل تو اینجا پیداش بشه؟»
کراس هم بهحبس همین ترتیب متوجه اتفاقیپرتابه که افتاده بود شد.
پس از رسیدن به استاندارد طبقه پنجم، متخصصان میتوانستند به طور مداوم تهدیدات علیه خود را پیشبینی کنند. مگر اینکه شکاف قابلتوجهی دردید ویژگیهای اصلی وجود داشت، هر حملهای که توسط یک غیرمتخصص طبقه پنجم علیه یک متخصص طبقه پنجم انجام میشد، بیفایده بود. در یککنند رده یکسان، یک متخصص طبقه پنجم میتوانست در یک نبرد تنبهتن، غیرمتخصصان طبقه پنجم را بدون دریافت حتی یک نقطه آسیب شکست دهد.
با این حال، این یک متخصص طبقه پنجم بود که در موردش صحبت میکردند. در قلمرونتوانست استارلایت، تقریباً هیچ متخصص رده ۶ در این سطح وجود نداشت، چه برسد به متخصصان ردههیچیک ۴. بنابراین، برای کراس بهتآور بود که در این مکان با یک متخصص طبقه پنجم روبهرو شود.
«چیه؟ بهگروه همین زودیوحشت ناامید شدی؟»
با دیدن اینکه اراده جنگیدن درسرعت کراس از بین رفته است، تحقیرلحظه در چشمان شمشیرزن لاغراندام بیشتر شد.
«حقتونه! میخواستین همونگروه اول بذارین بکشیمتون! حالابیصدا طعم ناامیدی رو میچشین!»
«واسه همینه که میگم آدمای قلمرو استارلایت یه مشتندیده آشغالن. با اینکه میدونین حریف ما نمیشین، بازم اصرارحیرت دارین مقاومت کنین. آخرشم فقط خودتون رو مضحکه کردین.»
«واقعاً دارم به این فکر میکنم که اتحاد هفت رنگ فازش چیه. آخهنکرده چرا باید کسی رو که فقط دو تا زباله رو شکست داده، بذارنبگیرد تو لیست شکوه درخشان؟ حتماً یه زد و بندایی پشت پرده در جریانه.»
«حدس میزنم اتحاد هفت رنگ استانداردهاش رو آورده پایین، چوننیز بازیکنهای قلمرو نور ستاره نسل به نسل دارن ضعیفتر میشن.بازیکنان وگرنه هیچکس از نسل فعلیشون نمیتونست وارد لیستهای هفت رنگ بشه.»
«احتمالش خیلی زیاده. از زمان نسل اونبیصدا زن دیوانه تا الان، قلمرو نور ستارهنکرده حتی یه مبارز درستوحسابی هم بیرون نداده.»
وقتی بازیکنان اطراف، ناامیدی را در چهرهاگر کراس و لروجا دیدند، شروع به پوزخندوقتی زدن و پچپچ کردن با یکدیگر کردند.
بر اساس اطلاعات داخلی، رهبر آنها، گوست هند ملقب به شمشیر ستاره، در ابتدا قرار بود در آخرینوجودش بازبینی لیست رتبهبندی، وارد لیست افتخار درخشان شود. با این حال، به دلیل حضور ناگهانی بازیکنی به نامامپراتریس شعلۀ سیاه، گوست هند به رتبه ۱۰۰۱ سقوط کرد و از ورود به لیست افتخار درخشان محروم شد...
این چرخش اتفاقات، گوست هند را به شدت خشمگین کردهنیز بود و او قسم خورد که هر بازیکنی از قلمرو نوررده ستاره را که بر سر راهش قرار بگیرد، به قتل برساند.
گوست هند در حالی که شمشیر بلندشبیصدا را برای اجرای یک باران ستاره دیگر بالااگر میبرد، فریاد زد: «بمیرین، آشغالهای قلمرو نور ستاره!»
کارمون تمومه...
لروجا با دیدن اینکه گوست هند قصد دارد حمله دیگری را آغاز کند، آهی کشید. فاصله بین متخصصان طبقه چهارم و پنجم بهنتوانست سادگی بیش از حد عظیم بود. از میان تمام بازیکنان قلمرو نور ستاره که وارد قلمرو مقدس شده بودند، تنها چند بازیکن برترچارهای میتوانستند امیدی به رقابت با گوست هند داشته باشند. بقیه افراد در بهترین حالت میتوانستند تنها دو حرکت در برابر او دوام بیاورند.
با این حال، درست زمانی که گوست هند میخواست با شمشیر بلند وآنقدر خارمانند خود حمله کند، ناگهان صدای بمی از دوردست به گوش رسید. اگرچهدست صدا آرام بود، اما کلمات بیانشده با صدای بلند در ذهن همه طنینانداز شد.
«با اینبازیکنانی استانداردهای پایینت جرئتوحشت میکنی شبیخون بزنی؟»
هر کلمهای که توسط این صدا بیان میشد، دقیقاً همان چیزی بودنمیکردند که گوست هند قبلاً گفته بود. حتی لحن صدا نیز همان لحنشلیک تحقیرآمیزی بود که گوست هند پیش از این به کار برده بود.
«کی اونجاست؟!»
گوست هند سرش را به سمت منبع صدا چرخاند و بدون تردیدلحظه باران ستاره را در آن جهت اجرا کرد. بلافاصله، شمشیرهای بیشماری بروجود روی بقایای ساختمان سهطبقهای که گوست هند قبلاً ویران کرده بود، باریدند.
این بار، باران شمشیر پیش از توقف، سه ثانیه کاملهیچ طول کشید. کاملاً مشخص بود که گوست هند از ایننمیکردند تحریک خشمگین شده است و هیچ قصدی برای عقبنشینی ندارد.
اما درست زمانی که همه فکر میکردند کار تمام شده است، شخصی را دیدند که از میان گردحیرت و غبار و آوار بیرون میآید. علاوه بر این، در کمال تعجب، به نظر میرسید که این شخص بدونبرابرش هیچ آسیبی از حمله گوست هند جان سالم به در برده و با قدمهایی استوار و آسوده راه میرود.
گوست هند در حالی که به شخصی که از میاننوسانی گرد و غبارِ در حال فرونشستن بیرون میآمد نگاه میکرد،شگفتانگیز نتوانست جلوی خودش را بگیرد و پرسید: «تو دیگه کی هستی؟»
باران ستاره حرکت نمادین گوست هند بود. این همچنین تکنیک مبارزهای بود که او بیش از همه به آن افتخار میکرد. باغیرممکن کمک این تکنیک مبارزه، او به ندرت با حریف شایستهای در میان همنسلان خود روبرو میشد. اگرچه برخی از متخصصان میتوانستند باران ستارهتاب او را مسدود کنند، اما معمولاً پس از انجام این کار، مانند کراس به شدت آسیب دیده و در آستانه مرگ قرار میگرفتند.
از میان تمام حریفانی که گوست هند تا به حال با آنها مبارزه کرده بود، تنها کسانی که توانستهوجودش بودند بدون هیچ آسیبی از باران ستاره او جان سالم به در ببرند، هیولاهای پیر بودند. با این حال، برآورده اساس ظاهر و صدای شخصی که در مقابلش قرار داشت، کاملاً مشخص بود که طرف مقابل یک مرد جوان است.
سایه میان گرد وفضا غبار خندید: «من کیام؟زرشکی کسی که از تو قویتره!»
گوست هند با شنیدنوحشت کلمات طرف مقابل ازشده کوره در رفت: «تو...!»
درست زمانی که گوست هند قصد داشت حمله دیگری را اجرا کند، گرد و غبار سرانجام فرو نشست وبرای چهرهای را که پیش از این پنهان کرده بود، آشکار کرد. در همین حال، با دیدن این شخص، چه گوستگفت هند، چه کراس، چه لروجا و چه دزولیت فیوری، هیچکدام نتوانستند جلوی گشاد شدن چشمانشان از شدت شوک را بگیرند.
«شعلۀ سیاه؟»
«تو شعلۀهیچ سیاهی؟ امپراتورفضا شمشیر آسورا؟»
«داداش شعلۀگروه سیاه، تووحشت اینجا چهکار میکنی؟»