---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 48: نبردی نابرابر • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 48: نبردی نابرابر

0

هیچ‌یک از دانشجویانِ پایین رینگ،‌یکی​ حرف‌های کین شویو را رد نکردند.‌فقط​ برعکس، احساس می‌کردند حرف‌هایش منطقی است.

هرچه گفته می‌شد، باز هم ژو یوهو رتبه سوم تورنمنت مبارزه دانشگاه را داشت. او همچنین توسط چندین استاد مبارزه بسیار تحسین شده‌دادند​ بود. آن‌ها پیش‌بینی می‌کردند ژو یوهو می‌تواند در تورنمنت مبارزه شهر که در پیش بود، برای خود شهرتی دست و پا کند، چه‌خشم​ رسد به اینکه بخواهد درسی به شی فنگ ضعیف و لاغر بدهد. این مثل استفاده از ساطور قصابی برای کشتن یک مرغ بود.

«با اینکه الان هنوز لجبازی می‌کنه،‌می‌کرد​ ولی شرط می‌بندم یه لحظه دیگه شی‌فقط​ فنگ به زانو می‌افته و التماس می‌کنه.»

«اصلاً نیازی به گفتن داره؟ چرا نگاه‌فقط​ نمی‌کنید ژو یوهو کیه؟ حدس می‌زنم شی فنگ‌فکر​ زیر ده ثانیه کف زمین پهن شده باشه.»

دانشجویان پسر کلاس در حالی‌یکی​ که درباره عاقبت شی فنگ‌گفت​ بحث می‌کردند، شروع به خندیدن کردند.

ژائو روکسی با چهره‌ای خشمگین به‌فقط​ هم‌کلاسی‌هایش نگاه کرد و پرسید: «شماها‌فیلونگ​ چتونه؟ این‌طوری با هم‌کلاسی‌تون رفتار می‌کنید؟»

دانشجویان همگی ساکت شدند. با این‌می‌کرد​ حال، وقتی به ژائو روکسی نگاه می‌کردند،‌فقط​ چشمانشان رگه‌ای از تحقیر را آشکار می‌کرد.

یکی از دختران خوش‌پوش کلاس با تحقیر لب ورچید و‌اگه​ به آرامی گفت: «تو فقط یه کم قیافه داری. اگه به‌فوراً​ خاطر داداش فیلونگ نبود، فکر می‌کنی کی به حرفات گوش می‌داد؟»

دختران دیگر فوراً سرشان‌می‌کرد​ را تکان دادند. آن‌ها اصلاً‌آرامی​ نماینده کلاسشان را جدی نمی‌گرفتند.

اگرچه دانشجویان دختر با صدای آرام صحبت می‌کردند، اما همه حاضران‌داداش​ می‌توانستند به وضوح صدایشان را بشنوند. در آن سو، لینگ فیلونگ‌تکان​ در حالی که از شنیدن حرف‌هایشان لذت می‌برد، احساس سرحالی می‌کرد.

ژائو روکسی با خشم‌تحقیر​ رویش را برگرداند و دیگر‌خوش‌پوش​ توجهی به این افراد نکرد.

لینگ فیلونگ به سمت او رفت و به ملایمت گفت: «روکسی، می‌دونم که به عنوان نماینده کلاس چاره‌ای جز دخالت نداری. اما این شی فنگه که‌کلاسشان​ داره دنبال دردسر می‌گرده، پس نمی‌تونی فقط بقیه رو سرزنش کنی. علاوه بر این، هیچ‌کس باور نمی‌کنه شی فنگ با اون بدن کوچیکش بتونه ببره. تو‌نکرد​ عملاً داری پولتو می‌ریزی توی اقیانوس. یه لحظه دیگه، من با داداش هو صحبت می‌کنم تا پولتو نگیره و بذاره شی فنگ تاوان همه‌چی رو بده.»

ژائو روکسی نگاهی به لینگ فیلونگ انداخت و با سردی گفت: «درسته، من دارم به شی فنگ کمک می‌کنم چون نماینده کلاسم. اما‌می‌داد​ درباره مسئله پول، من هرگز به این فکر نکردم که اونو ازش پس بگیرم. از طرف دیگه، تو کسی هستی که توصیه‌نامه‌ای رو‌شنیدن​ که حق شی فنگه تصاحب کردی. الان به جای کمک به شی فنگ، اینجایی و متلک می‌ندازی. نمی‌ترسی مردم پشت سرت بد بگن؟»

«تازه، چطور میشه اسم اینو گذاشت "تبادل نکات آموزشی"؟ یکی رتبه سوم‌فیلونگ​ مدرسه‌ست، در حالی که اون یکی دانشجوییه که حتی یه تکنیک مبارزه‌نماینده​ هم بلد نیست. وقتی در این باره حرف می‌زنی احساس شرم نمی‌کنی؟»

هر کلمه ژائو روکسی باعث دردی گزنده در لینگ فیلونگ می‌شد. علاوه بر آن،‌قیافه​ چهره برازنده و باوقارش حس قدرتی توصیف‌ناپذیر ساطع می‌کرد که بر قلب لینگ فیلونگ‌سرشان​ ضربه می‌زد. لینگ فیلونگ که از شدت خشم رنگش پریده بود، زبانش بند آمد.

همان‌طور که ژائو روکسی گفته بود، هر کلاس تعداد مشخصی سهمیه برای توصیه‌نامه داشت. تنها دانشجویانی که نمراتشان جزو بیست‌دیگر​ نفر اول کلاس بود، واجد شرایط دریافت این توصیه‌نامه بودند. با این حال، لینگ فیلونگ با دشواری بسیار توانسته بود صلاحیت‌لینگ​ شرکت در مسابقات مبارزه شهر را به دست آورد. اگر دیگران می‌فهمیدند او دانشجویی بدون توصیه‌نامه است، این تحقیری مطلق بود.

مدرسه قبلاً چنین مشکلات اعتباری را نیز در نظر گرفته بود. از این رو، مقرر کرده بودند که پنج شرکت‌کننده برتر تورنمنت مبارزه، حتی اگر نمرات تحصیلی خوبی نداشتند، توصیه‌نامه دریافت کنند. اما لینگ فیلونگ تنها رتبه نهم‌اما​ بود، بنابراین طبیعتاً نمی‌توانست آن را به دست آورد. به همین دلیل، او چنین پیشنهادی را به مدرسه داده بود. مدرسه با دیدن اینکه نمرات لینگ فیلونگ در بین سی نفر اول کلاس است و فاصله زیادی با رتبه‌اون​ بیستم ندارد، تصمیم گرفت با درخواستش موافقت کند. با این حال، شرط این بود که کسی باید داوطلبانه از توصیه‌نامه‌اش بگذرد. اما اینکه چطور کسی را راضی کند تا از سهمیه‌اش بگذرد، تماماً به خود لینگ فیلونگ بستگی داشت.

شی فنگ فقط یک ضعیف بود. در اصل، لینگ فیلونگ قصد داشت با استفاده از خواست جمعیِ کلاس و قدرت خودش، به راحتی به شی فنگ فشار بیاورد.‌اگرچه​ سپس، پس از دادن کمی مزایا به شی فنگ، این موضوع تمام‌شده تلقی می‌شد. اما اقدامات شی فنگ کاملاً متفاوت از تصورات لینگ فیلونگ بود. شی فنگ کوچک‌ترین‌عنوان​ اهمیتی به او نداده بود و بی‌تردید تهدیدش کرده بود. حالا هم توسط ژائو روکسی تحقیر شده بود. قلب لینگ فیلونگ در حال حاضر پر از خشمی خاموش‌نشدنی بود.

لینگ فیلونگ با چشمانی خون‌بار به ژائو روکسی نگاه کرد و گفت: «درسته، این مبارزه‌ای برابر نیست. اما، آیا شی فنگ می‌تونه بقیه رو بابت ضعیف بودن خودش سرزنش کنه؟ کی بود که با این رقابت موافقت کرد؟ مطمئناً‌صحبت​ نمی‌تونی منو بابت این موضوع سرزنش کنی.» اگر ژائو روکسی ظاهری زیبا و اندامی جذاب نداشت، لینگ فیلونگ خیلی وقت پیش سیلی محکمی نثارش می‌کرد. اما تحمل کرد. استفاده از زور قطعاً حرکتی هوشمندانه نبود. علاوه بر این، پیشینه‌نمی‌کنه​ خانوادگی ژائو روکسی اصلاً ساده نبود. اگر الان حادثه‌ای درست می‌کرد، کل زندگی‌اش بر باد می‌رفت. همچنین، وقتی لینگ فیلونگ به این فکر کرد که چطور می‌تواند در آینده با ژائو روکسی بازی کند، خشم در قلبش اندکی آرام گرفت.

لینگ فیلونگ در حالی که به شی فنگ خیره شده‌اگه​ بود، در دلش قسم خورد: «بچه پررو، بعد از اینکه‌دیگر​ باعث شدی همچین ضرری بدم، فقط صبر کن و تماشا کن.»

بالا، در رینگ مبارزه، شی‌یکی​ فنگ با احساس دشمنی لینگ فیلونگ،‌فقط​ تنها پوزخندی از سر تحقیر زد.

با این حال، او‌آرامی​ باید با یکی از‌داری​ حرف‌های لینگ فیلونگ موافقت می‌کرد.

این واقعاً نبردی نابرابر بود.

در زندگی قبلی شی فنگ، اگرچه فیزیک بدنی‌اش با آن مبارزان درجه‌یک قابل مقایسه نبود، اما همچنان می‌توانست آن‌ها‌می‌داد​ را تسلیم کند. چیزی که او برای پیروزی به آن تکیه می‌کرد، نبردهای مرگ و زندگی در قلمرو خدایان بود.‌صدایشان​ «قهرمان صد نبرد» یعنی چه؟ پس از زنده ماندن در صد جنگ، دشوار بود که به قهرمانی خبره تبدیل نشد.

بسیاری از رزمی‌کاران هم همین‌طور بودند. تمرینات آن‌ها معمولاً شامل فشار آوردن به خود تا لبه پرتگاه بود؛ استفاده از حسِ‌حرفات​ آویزان بودن زندگی‌شان به یک تار مو برای تمرین و ارتقای خود. با این حال، چنین روشی بیش از حد خطرناک‌وضوح​ بود. فرد عادی قطعاً دست به چنین کاری نمی‌زد. بسیار آسان بود که از حد بگذرند و جانشان را از دست بدهند.

پس از آنکه شی فنگ نبردهای مرگ و زندگیِ بی‌نهایت واقعی را‌فیلونگ​ تجربه کرد، تجربه و تکنیک‌های نبردش به سرعت رشد کرد. مهارت‌های او‌نماینده​ در نبرد حتی چندین سطح از استانداردهای مسابقات مبارزه ملی فراتر رفت.

طی ده سال، هر بازیکن نام‌آوری در نبردهای تن‌به‌تنِ قلمرو خدایان‌آرامی​ می‌توانست به راحتی قهرمان فعلی مبارزه شهر جین های را شکست‌می‌کنی​ دهد، چه رسد به شی فنگ که زمانی کاپیتان سایه بود.

در چشم شی فنگ، تورنمنت مبارزه دانشگاه درست مثل خاله‌بازی بچه‌ها بود. علاوه بر‌نبود​ این، از نظر فیزیک بدنی، بدن فعلی‌اش از بدن ده سال بعدش برتر بود. مبارزه‌اگرچه​ حتی اگر قرار بود با پنج یا شش لینگ فیلونگ روبرو شود هم مشکلی نبود.

ژو یوهو گفت: «بچه، خیلی خیالت تخته که داری دور و برت رو نگاه‌اگه​ می‌کنی. تماشا کن چطور ادبت می‌کنم!» و به سمت شی فنگ یورش برد. او‌دادند​ فوراً سیلی‌ای به سمت صورت شی فنگ روانه کرد و قصد داشت اول تحقیرش کند.

طبیعتاً شی فنگ می‌توانست به راحتی چنین حرکتی را پیش‌بینی کند. با این حال، شی فنگ‌حرفات​ با اینکه در برابر کسی بسیار قوی‌تر از خود قرار گرفته بود، بی‌حرکت ایستاد. شی فنگ‌صحبت​ با نادیده گرفتن کاملِ سیلی ژو یوهو، مشتی معمولی به سمت صورت ژو یوهو پرتاب کرد.

ژو یوهو هرگز تصور نمی‌کرد مشت شی فنگ چنین دقتی داشته‌آرامی​ باشد و مستقیم صورتش را هدف بگیرد. ژو یوهو به طور‌می‌کنی​ غریزی از دستانش برای دفاع در برابر این مشت استفاده کرد.

با دیدن حرکت ژو یوهو، لب‌های شی فنگ به بالا متمایل شد. با سرعتی صاعقه‌وار، دست شی فنگ‌گوش​ به سمت گردن ژو یوهو فرود آمد. ژو یوهو نتوانست به موقع واکنش نشان دهد و ضربه‌ای به گردنش‌می‌توانستند​ دریافت کرد. دست شی فنگ با دقتی همچون تیغ جراحی، شریان اصلی گردن ژو یوهو را هدف قرار داد.

ناگهان، ژو یوهو احساس کرد دیدش تار‌خوش‌پوش​ می‌شود. حسی از خفگی به سراغش آمد و‌خاطر​ احساس کرد تمام نیرویش از بدنش خارج می‌شود.

شی فنگ به ژو یوهو فرصت نفس کشیدن نداد. بلافاصله مشت دیگری به سمت پهلوی شکم ژو یوهو پرتاب کرد. ژو‌سرشان​ یوهو می‌خواست حمله را دفاع کند، اما بدنش از فرمان مغزش سرپیچی کرد. او تنها دردی تیرکشنده در روده‌هایش حس کرد‌حرف‌هایشان​ و جریانی از مایع زردرنگ از دهانش بیرون زد. دید ژو یوهو تار شد. حتی اگر می‌خواست هم نمی‌توانست فریاد بزند.

بدن ژو یوهو به طور غریزی می‌خواست بیفتد، اما شی فنگ چنین فرصتی به او نداد. مشت پشت مشت بر‌نبود​ شکم ژو یوهو فرود آمد و به دنبال آن چند مشت دیگر به دنده‌هایش اصابت کرد. پس از دریافت مجموعه‌ای‌اما​ از مشت‌های پیاپی، شیره اسیدی معده ژو یوهو کاملاً از دهانش تخلیه شد. سپس، بدنش مانند سگی مرده بر زمین افتاد.

ناگهان سکوت‌دختران​ بر تمام‌ورچید​ میدان حاکم شد.

همه چیز بیش از حد سریع‌دختران​ اتفاق افتاده بود. آن‌قدر سریع که حتی‌داری​ یک نفر هم واکنش نشان نداده بود.

تنها پس از آنکه ژو یوهو روی زمین دراز کشید، داور مسابقه بالاخره‌نبود​ واکنش نشان داد. بلافاصله پایان مبارزه و پیروزی شی فنگ را اعلام کرد.‌جدی​ هم‌زمان، با عجله به سمت ژو یوهو دوید تا وضعیتش را بررسی کند.

داور واقعاً نمی‌توانست تصورش را بکند. ژو‌یکی​ یوهو، دانشجوی رتبه سوم تورنمنت مبارزه دانشگاه،‌قیافه​ حتی حریف چنین جوانِ ضعیف‌نمایی هم نبود.

به هیچ وجه ژو یوهو بیش از حد ضعیف نبود. بلکه این جوانِ به ظاهر‌فکر​ ضعیف، بیش از حد قوی بود. داور پس از تماشای چندین مسابقه از ژو یوهو،‌دختر​ می‌دانست که او بسیار قوی است. دست‌کم برای خود داور هم مقابله با او آسان نبود.

داور پس از دیدن جراحات ژو یوهو مات‌ومبهوت ماند. تکنیک‌های شی فنگ بیش از حد وحشتناک بود. تک‌تک‌نبود​ حرکاتش کاملاً حساب‌شده بود؛ تنها دو تا سه دنده ژو یوهو را شکسته بود اما آسیب جدی به او‌صحبت​ وارد نکرده بود. ژو یوهو تنها به بیش از یک ماه زمان نیاز داشت تا قفسه سینه‌اش بهبود یابد.

ناولها | novelha.net