چپتر 774: چهار امپراتوری بزرگ
0در یکیزدی از بارهای محلهروحهای فقیرنشینِ شهر ستاره-ماه:
مردی میانسال با ردای نقرهای برگشت وحدس اطرافش را پایید. پس از اطمینان از اینکهاما کسی تعقیبش نمیکند، قدم به داخل بار گذاشت.
به جز متصدی NPC بار، تنها مشتریِ آنجا جوانی مو سفید بود که زره چرمی سیاه و نفیسی به تن داشت. جوان مو سفید که در سکوت مشغول نوشیدن ودکا بود، با حس کردن قدمهای مرد ردا نقرهای برگشت و با لبخندی گفت: «بالاخره پیدات شد. انگار شعلۀ سیاه حسابی از خجالتت دراومده. کاری که بهت سپردم رو تموم کردی؟»
مرد ردا نقرهای کسی نبود جز Sky از انجمن گل هفت گناه. او همان اولین متخصص قلمرو تهی بود که به دست شی فنگ از پای درآمده بود.
جایگاه Sky در گل هفت گناه استثنایی بود؛ به طوری که یکی از مهرههای کلیدی سازمان به شمار میرفت. در حالت عادی، اعضای انجمن هنگام ملاقات با او تنها ترس و احترام در وجودشان رخنه میکرد. آنها به شدت از خشمگین کردن Sky که شخصیت عجیبی داشت، واهمه داشتند. با وجود این، جوان مو سفید هنگام صحبت با چنین مردی، کاملاً خونسرد و عادی رفتار میکرد.
اگر سایر اعضاجوانِ این صحنه راهمونطور میدیدند، بیشک حیرتزده میشدند.
Sky در حالی که با آزردگیِ آشکار در صدایش به جوانِ ازخودراضی چشمغره میرفت، گفت: «همونطور که حدس زدی، اون میتونه روحهای جاودان بازیکنا رو بدزده. اما نتونستم رد اون آیتم رو روش پیدا کنم. راستش این ماجرا بدجوری به من ضربه زد. سه روز نتونستم وارد بازی بشم و از لحاظ سطح عقب افتادم. حتی یه جفت کفش عالی رو هم از دست دادم. بگو ببینم، چطوری میخوای این خسارتها رو برام جبران کنی؟»
جوان مو سفید خندید و گفت: «خیلی خب. فقط یه جفتمیتونه کفش بود دیگه. نظرت راجع به این چیه؟» سپس یک جفتراستش چکمه جنگی سطح ۳۵ با رده طلای سیاه را نشان داد.
در حال حاضر، عموم بازیکنان قلمرو خدا در حدود سطح ۳۰ قرار داشتند، در حالی که سطح متخصصان به ۳۳ میرسید. حتی بازیکنان متخصص نیز به سختی میتوانستند خود را به سطح ۳۵ برسانند. با وجود این، جوان مو سفید به همین راحتی یک جفت چکمه جنگی رده طلای سیاه سطح ۳۵ را در اختیار Sky قرار داد.
به دست آوردن تجهیزات طلای سیاه سطححدس ۳۰ نیز به شدت دشوار بود، چهبدزده رسد به تجهیزات طلای سیاه سطح ۳۵.
اما Sky چندان غافلگیر نشد. او چکمههای جنگی را گرفت و گفت: «حالا شد. کمتر از این ازت انتظار نمیرفت، Silver.»
او ادامه داد: «تو واقعاً آدم عجیبی هستی. به جای اینکه خودت بری سراغش، منو انتخاب کردینتونستم تا قدرتش رو بسنجم و بفهمم اون آیتم رو داره یا نه. این کار فقط وقت تلفحتی کردن نیست؟ با تواناییهایی که تو داری، نمیتونی خیلی راحت یه فرصت گیر بیاری و کلکش رو بکنی؟»
Silver پاسخ داد: «تو نمیفهمی. برای به دست آوردن اون آیتم فقط یه فرصت وجود داره. اگه حتی یه درصد هم بهش هشدار بدم و حواسش جمع بشه، همون یه فرصت رو هم از دست میدم.»
Silver سرش را تکان داد و با خندهای نرم ادامه داد: «تازه، شانس آوردم که باهات نیومدم. کشتنش خیلی سخت میشد. اون آیتم رو هم با خودش نیاورده بود، پس کشتنش هیچ فایدهای نداشت. به هر حال من عجلهای ندارم. کارهای دیگهای هم هست که باید بهشون برسم. اما میخوام چهارچشمی مراقبش باشی و هر حرکتی کرد بهم گزارش بدی.»
«در مورد پاداشی هم که خواستی، در اسرع وقت فراهمش میکنم.قلمرو اما یادت نره که فقط من و تو از این ماجراسازمان خبر داریم. اگه بفهمم چیزی به بیرون درز کرده... عواقبش پای خودته!»
زیر نگاه هشدارآمیز Silver، لرزهای ناخواسته بر اندام Sky افتاد. او با دستپاچگی جواب داد: «فهمیدم.»
Silver یکی از مقامات ارشد واقعی در انجمن گل هفت گناه به شمار میرفت. در تمام تاریخ سازمان، او تنها بازیکنی بود که در چنین سن کمی به ردههای بالای سازمان راه یافته بود. قدرت و تواناییهای او خارقالعاده بود. اگر Sky او را خشمگین میکرد، نه تنها دیگر جای ماندن در قلمرو خدا را نداشت، بلکه در دنیای واقعی نیز با عواقب شومی روبهرو میشد.
---
امپراتوری اژدهایتموم آتش، شهرنبود امپراتوری اژدهای شعلهور:
قلمرو خدا خاستگاه امپراتوریهای بیشماری بود. با وجود این،زدی چهار امپراتوری بزرگ برتر از سایرین بودند و امپراتوریآیتم اژدهای آتش یکی از این چهار قدرت به شمار میرفت.
پایتخت امپراتوری جانوران تنها حدود ده میلیون بازیکن را در خود جای داده بود. اما جمعیت بازیکنان در شهر اژدهایوارد شعلهور از مرز سی میلیون نفر عبور میکرد. شهر جانوران به هیچ وجه یارای رقابت با شهر اژدهای شعلهور راخندید نداشت. در عین حال، شهر اژدهای شعلهور یکی از چهار مکانی بود که اغلب مسابقات عرصه تاریک در آن برگزار میشد.
قلمرو شهر اژدهای شعله نیز وسعتی عظیم داشت.زدی در مقایسه با آن، شهر ستاره-ماه و شهرنتونستم رودخانه سفید همچون کودکانی خردسال به چشم میخوردند.
در آن زمان، شمار زیادی ازهفت بازیکنان در میدان نبرد زیرزمینی شهرتهی اژدهای شعله گرد هم آمده بودند.
تکتک این بازیکنان یا جایگاهی برجسته در دنیای بازیهایزدی مجازی داشتند، یا از اربابان پرشمار قلمرو خدا به شمارروش میرفتند. هیچکس جرئت نداشت حتی یکی از آنها را برنجاند.
از آنجا که یک سوپر گیلد منطقه را قرق کرده بود، بازیکنان معمولی اجازه ورود بهماجرا میدان نبرد زیرزمینی را نداشتند. اگر بازیکنی جرئت میکرد در آنجا آشوبی به پا کند، خیلیبگو زود از قلمرو خدا محو میشد. از این رو، هیچکس بدون دعوتنامه به آنجا نزدیک نمیشد.
زیبارویی دلربا که ردای جادویی بنفش و مجللی به تن داشت، به آرامی از Phoenix Rain پرسید: «آبجی Rain، دیگه وقتشه، ولی اون آدما هنوز پیداشون نیست. به بقیه بگیم فعلاً آماده بشن؟»
Phoenix Rain نگاهی به زیباروی کنارش انداخت و گفت: «هنوز یکم وقت داریم. ضرری نداره یکم دیگه صبر کنیم. اگه پیداشون نشد، میگیم بقیه جاشون رو پر کنن.» او لبخندی زد و ادامه داد: «Blue، میدونم که بال صفر رو دستکم میگیری، اما شعلۀ سیاه همون متخصصیه که Martial Dragon رو شکست داد. همین چند وقت پیشم Sky از گل هفت گناه رو زمین زد. قدرت اون توی اوج قلمرو خداست.»
در عمارت اژدها-ققنوس، شهرت Blue Phoenix دستکمی از Martial Dragon نداشت. او یکی از برترین مبارزانی به شمار میرفت که عمارت ققنوس برای پرورش مخفیانهاش بهای گزافی پرداخته بود. با این حال، از آنجا که Martial Dragon قلمرو دامنه خود را یک قدم زودتر از او بیدار کرده بود، Blue Phoenix قدرت کمتری نسبت به او داشت. با وجود این، او همچنان متخصصی بود که در بالاترین سطوح قلمرو خدا جای میگرفت.
در ابتدا، Phoenix Rain قصد داشت رهبری تیم نبرد را به Blue Phoenix بسپارد تا با بهرهگیری از قدرت او، ثروت کلانی به جیب بزند.
اما ظهور ناگهانی شعلۀ سیاه، نظرش را تغییر داد. اگر رهبریروحهای تیم نبرد را به شعلۀ سیاه میسپرد، شانس بیشتری برای پنهان ماندنبدجوری داشت. دستکم اینگونه هیچکس او را به این تیم نبرد ربط نمیداد.
Blue Phoenix با لحنی شاکی و برافروخته گفت: «ولی شعلۀ سیاه داره ما رو آدم حساب نمیکنه! آبجی Rain، تو این سهمیه تیم نبرد رو با هزار مکافات به دست آوردی، اما اونا هنوز پیداشون نیست و ما داریم زمان رو قبل از شروع مسابقه از دست میدیم. این نشون میده که اصلاً قضیه رو جدی نگرفتن! همچین آدمی چطور میتونه تو مسابقه با تمام توانش بجنگه؟»
همانطور که Phoenix Rain در سکوت منتظر رسیدن شی فنگ بود، زنی با ردای بنفش و خیرهکنندهای پیش رویش ظاهر شد. از سر تا پای این زیبارو، شکوه و تجمل میبارید.
Exemplary Willow با پوزخند گفت: «اوه، ببینید کی اینجاست، خانم فنگ. اصلاً فکرشو نمیکردم بعد از این همه سال، هنوز یه ارباب عمارتِ دوزاری باشی. اگه شرطهای برادرم رو قبول میکردی، الان تو این وضع اسفناک دستوپازن نمیزدی.» با وجود خندههایش، نگاهی پر از تمسخر در چشمانش موج میزد.
Phoenix Rain دستش را جلوی دهانش گرفت و با خندهای ریز گفت: «داشتم با خودم میگفتم این کیه که جلوم سبز شده. نگو خانم لیوئه که همین اواخر از یه گیلد تازهبهدورانرسیده مثل بال صفر، شکست مفتضحانهای خورده.»
با شنیدن این جواب دندانشکن، Exemplary Willow همچون گربهای که دمش لگد شده باشد، از کوره در رفت.
Exemplary Willow غرید: «فنگ چیانیو، فکر نکن برنده شدی! دیر یا زود بهت میفهمونم که تمام دستوپازدنهات بیفایدهست! سرنوشت تو از قبل رقم خورده و هیچکس نمیتونه تغییرش بده! حتی عمارت اژدها-ققنوس هم نمیتونه کمکت کنه! چه برسه به اینکه تو هنوز فقط یه ارباب عمارتِ کوچیک و بیارزشی!» او پوزخندی زد و با قدمهای کوبنده از آنجا دور شد.
با وجود این، پس از رفتن Exemplary Willow، چهره Phoenix Rain کمی در هم رفت.
...
Blue Phoenix پرسید: «آبجی Rain، وقت تموم شد. برگزارکننده داره صدامون میکنه که آماده بشیم. چیکار کنیم؟»
یادداشت مترجم:
۱. فنگ (فنگ چیانیو / Phoenix Rain): فنگ چیانیو نام واقعی Phoenix Rain است. در حقیقت، او در بازی نیز از نام واقعی خود استفاده میکند، اما از آنجا که به عنوان یک شناسه کاربری در نظر گرفته میشود، در متن از همان Phoenix Rain استفاده شده است.
۲. لیو (لیو شیشی / Exemplary Willow): لیو شیشی نام واقعی Exemplary Willow است و او نیز در بازی از نام واقعی خود استفاده میکند.