چپتر 3882: قهرمان نسل اول
0قلمرو ابدی، تپه اسکلت:
با ناپدید شدن ۲۰۰,۰۰۰ طلای ابدی و ۱۰,۰۰۰,۰۰۰ واحد کریستال هفت رنگ از کیف شی فنگ، منطقه جنگلی به لرزهحال درآمد و آذرخشهای بیشماری از دل خلأ پدیدار گشت و با فرود بر زمین، آن را در هم شکست. بلافاصلهقرار پس از آن، شهری باستانی که در شکوه و عظمت با شهر کریستالی رازها برابری میکرد، از دل خاک سر برآورد.
با دیدن شهری باستانی که از خاک سر برمیآورد، دهان Snow Wolf از تعجب باز ماند و با خود اندیشید: چطور ممکن است چنین شهر باستانیای اینجا باشد؟!
همانطور که از نامشان پیدا بود، شهرهای باستانی به مکانهایی اشاره داشتند که در دورانی بسیار دور وجود داشتند. هرچند این شهرهااتفاقاتی معمولاً در وضعیتی تقریباً مخروبه کشف میشدند، اما اغلب میراثهایی در دل خود جای داده بودند که در دوران کنونی وجود نداشتمیتوانست و همین موضوع ارزش فوقالعادهای به آنها میبخشید. علاوه بر این، هرچه قدمت یک شهر باستانی بیشتر بود، میراثهایش نیز ارزشمندتر میگشت.
با وجود این، قدمت بالای شهرهای باستانی، یافتن آنها را به شدت دشوار میساخت. بیشتر آنها تا زمان کشف شدن، کاملاً به ویرانه تبدیل شده بودند. حتی برخی از آنها برای همیشه بهبالاتر آغوش خاک بازگشته و هرگز یافت نمیشدند. هرچند ممکن بود قدرتهای سلطهگر ردهبالا با خوششانسی و پس از سالها جستوجو در یک قلمرو، شهر باستانیای پیدا کنند، اما چنین اتفاقاتی بسیار نادر بود.الهیای در حالت عادی، تنها قدرتهای شبهاوج و بالاتر از آن میتوانستند با اطمینان شهرهای باستانی را مکانیابی کنند. با این حال، آنها نیز باید سالها برای جستوجوی دقیق دهها قلمرو وقت صرف میکردند.
در مورد شهر باستانیِ پیش رو، Snow Wolf با یک نگاه میتوانست خارقالعاده بودن آن را تشخیص دهد. هرچند شهر در وضعیت نسبتاً خوبی قرار داشت و نشان میداد که متعلق به دوران چندان دوری نیست، اما هیبت الهیای از خود ساطع میکرد که به خدایان نخستین شباهت داشت. این بدان معنا بود که شهر برخلاف ظاهرش، باید از دورانی بسیار کهن به جای مانده باشد. افزون بر این، میبایست از شهرهای نخستینِ معمولی نیز برتر باشد.
اگر پایبندی به قرارداد قلمرو خدا در میان نبود، Snow Wolf بدون ذرهای تردید به شی فنگ حمله میکرد.
Rin با دیدن خیل عظیم هیولاهای درون شهر، با حیرت پرسید: «لیدر گیلد شعلۀ سیاه، اینجا همون جاییه که میخواید تصرفش کنید؟»
هیولاهای درون شهر باستانی، همگی هیولاهای الهی سطح ۲۳۰تبدیل بودند و تعدادشان به راحتی از ۱۰,۰۰۰ فراتر میرفت.یافت اغراق نبود اگر آن شهر را لانه باسها مینامیدند.
در قلمرو خدا، سطح ۲۰۰ نقطه عطف بزرگی برای بازیکنان و هیولاها به شمار میرفت. پیش از سطح ۲۰۰، یک بازیکن رده ۵ که کاملاً با آیتمهای افسانهای مجهز شده بود، میتوانست به راحتی بهتشخیص تنهایی از پس یک هیولای الهی رده ۶ بربیاید. با وجود این، پس از سطح ۲۰۰، حتی یک بازیکن رده ۶ با تجهیزات کامل افسانهای، تنها میتوانست در برابر یک هیولای الهی رده ۶ مقاومتنبود کند. با رسیدن به سطح ۲۲۰ و بالاتر که به عنوان سطحهای ممنوعه نیز شناخته میشدند، بازیکنان برای داشتن شانسی در برابر یک هیولای الهی رده ۶، به گروهی مجهز به آیتمهای سطح بالا نیاز داشتند.
هرچند تیم آنها از متخصصان طبقه پنجم و ششم تشکیل شده بود که کاملاً به آرتیفکتهایتقریباً الهیِ شکسته مجهز بودند، اما برای کشتن یک هیولای الهی سطح ۲۳۰، همچنان باید در گروههای ۶آنها تا ۲۰ نفره میجنگیدند. اگر انفرادی میجنگیدند، در بهترین حالت تنها میتوانستند جان خود را حفظ کنند.
افزون بر این، باید مراقب میبودند تا تعداد زیادی از هیولاها را بهیافت طور همزمان به سمت خود نکشانند. اگر تصادفاً توجه هزار هیولا یا بیشترتنها را جلب میکردند، حتی تیمی در سطح آنها نیز محکوم به نابودی بود.
همانطور که شی فنگ به شهر مملو از هیولا نگاه میکرد، ویدیوی نبردی را که اتحاد هفت رنگ مخفیانه از سلسلهسلطهگر خورشید ضبط کرده بود به یاد آورد و توضیح داد: «شاید تعداد هیولاها زیاد باشه، اما محدوده تشخیصشون خیلی وسیع نیست.وقت فاصلهشون هم از همدیگه نسبتاً زیاده. تا وقتی که این هیولاها رو کمکم بیرون بکشیم، میتونیم با خیال راحت نابودشون کنیم.»
Snow Wolf فرمان داد: «اگه اینطوره، کارمون آسون میشه! Rin، نزدیکترین هیولاها رو به سمت ورودی بکشون! تانکها، همگی هیولاها رو دم ورودی تحویل بگیرید! بقیه هم فقط روی حمله تمرکز کنید!»
Rin چوبدستیاش را تکان داد و با اجرای تکنیک دستکاری ابزار، بیش از صد سنگریزه را به سمت دوازده نیمهاورک شیطانی دهمتری پرتاب کرد و پاسخ داد: «باشه، بسپارش به من!»
سنگریزهها به پرواز درآمده و با دقتی بینظیر، هر یک دقیقاًبازگشته زیر پای یک نیمهاورک شیطانی فرود آمدند. هرچند این ضربات هیچاتفاقاتی آسیبی وارد نکردند، اما سروصدای کافی برای جلب توجه هیولاها ایجاد کردند.
وقتی نیمهاورکهای شیطانی صداها را دنبال کردند و تنها چند سنگریزه زیر پای خود یافتند، با گیجی سرشانیافت را خاراندند. اما درست در لحظهای که میخواستند روی برگردانند، صدای ضعیف دیگری از افتادن یک سنگریزه درمکانیابی همان حوالی به گوششان رسید. نیمهاورکهای شیطانی که کنجکاویشان تحریک شده بود، به سمت منبع صدا حرکت کردند.
با تکرار این چرخه، آن دوازده نیمهاورک شیطانی به ورودی شهر نزدیکتر شدند. با وجود این، به لطف زمانبندی و کنترل بینقص Rin روی سنگریزهها، هیچ نیمهاورک شیطانی دیگری به این گروه نپیوست.
«حمله!»
با دیدن نزدیک شدن سریع دهها نیمهاورک شیطانی به ورودی شهر، Snow Wolf دستور درگیری با هیولاها را صادر کرد. بیدرنگ، دهها متخصص کریستالیِ پنج تا شش متری به جلو یورش بردند؛ برخی با عصاهایشان دیوارهای سنگی ظاهر کردند تا نیمهاورکها را در هم بکوبند و برخی دیگر پیش از یورش بیمحابا به سمت نیمهاورکها، گوشت تنشان را به فلز تبدیل کردند.
پس از صدور فرمان، Snow Wolf نیز به نبرد پیوست. با تکان دادن عصای سنگیاش، زمین به لرزه درآمد و فضای پیرامون نیمهاورکهای شیطانی در هم پیچید. این امر حرکات نیمهاورکها را مختل ساخت و با کاهش دقت حملاتشان، فشار روی تانکها و شفابخشها را کم کرد. علاوه بر این، فضای درهمپیچیده هیاهوی نبرد را خنثی کرد و به تانکها اجازه داد تا با خیال راحت بجنگند و نفرت را به شکل مؤثرتری حفظ کنند. این موضوع نیز به نوبه خود، احتمال اینکه مهاجمان خط عقب نفرت را بدزدند، کاهش داد.
اعضای اتحاد هفت رنگ با دیدن این صحنه مبهوت شدنداتفاقاتی و پرسیدند: «این دو تا هیولان؟» آنها هرگز فکر نمیکردند مبارزهباید با هیولاهای الهی رده ۶ تا این حد بیسروصدا ممکن باشد.
با وجود این حیرت، اعضای اتحاد هفت رنگ دست از حمله به نیمهاورکهای شیطانی نکشیدند. کمتر از نیم ساعت بعد، آن دوازده نیمهاورک شیطانی از پای درآمدند و مقدار قابلتوجهی EXP نصیب شی فنگ کردند که غرق در جراحت بود.
شی فنگ همانطور که به اجساد نیمهاورکهای شیطانی نگاه میکرد، در دلهرگز آهی کشید: «حیف شد هیولاهای اینجا آیتمی دراپ نمیکنن. وگرنه با کشتنحالت این همه هیولای الهی سطح بالا، یه پول حسابی به جیب میزدیم.»
هیولاهای الهی در بیرون از قلمرو ابدی حکم صندوقهای گنج متحرک را داشتند. این موضوع بهویژه در مورد هیولاهای الهی سطح ۲۲۰ و بالاتر صدق میکرد. آنها علاوه بر دراپ کردن سلاحها و تجهیزات ممنوعه، شانس کمی هم برای دراپ کردن آرتیفکتهای الهیِ شکسته داشتند. متأسفانه، هیولاهای این شهرِ تمدن اولیه، تنها EXP میدادند و بس.
Snow Wolf دوباره به رین دستور داد: «خوبه! موج بعدی! دیگه با ریتم مبارزه این هیولاها آشنا شدم، پس میتونی تعداد بیشتری رو بکشونی اینجا.»
رین سربود تکان داد: «باشه،اشاره پس بیشتر میارم.»
او پیش از این تعداد نیمهاورکهای شیطانی را که به سمتشان میکشاند به حدود دوازده نفر محدود کرده بود تاجستوجو بتوانند سطح قدرت هیولاها را بسنجند. در غیر این صورت، گروه ۱۰۰۰ نفرهای از متخصصان نخبه مانند آنها هیچ مشکلیمورد برای مقابله با صد هیولای الهیِ همسطح نداشتند. ناگفته نماند که گروهشان دو متخصص طبقه ششم نیز در اختیار داشت.
در پی آن، رین و Snow Wolf به سرعت با هم همکاری کردند تا صد نیمهاورک شیطانی را به آنجا بکشانند. آنها همچنین اطمینان حاصل کردند که نبردشان با هیولاها هیچ صدایی تولید نکند. علاوه بر این، هر زمان که یک نیمهاورک شیطانی کشته میشد، به سرعت یکی دیگر را به ورودی میکشاندند و پتانسیل حملات منطقهای گروه را به حداکثر میرساندند.
شی فنگ همانطور که عملکرد رین و Snow Wolf را تماشا میکرد، احساس کرد گویی در حال تماشای همکاری صد بازیکن است. در دل گفت: «متخصصای طبقه ششم اینطوری تو نبرد با هم همکاری میکنن؟» او هرگز فکر نمیکرد که همکاری میان متخصصان طبقه ششم بتواند چنین نتایج شگفتانگیزی به بار آورد. همچنین جرئت نمیکرد تصور کند رویارویی همزمان با دو متخصص طبقه ششم چگونه خواهد بود.
پس از اینکه شی فنگ از شگفتی درآمد، به طور جدی وارد نبردشهرها شد و با استفاده از دنیای مینیاتوری پرتگاه نیمهاورکهای شیطانی را تضعیف کرددوران و زمان لازم برای از پای درآوردن آنها را به شدت کاهش داد.
...
پس از پنج روز پیشروی مداوم،زمان گروه تمام نیمهاورکهای شیطانی را در مناطقبرای بیرونی و درونی شهر از بین بردند.
در این پنج روز، سطح شی فنگ بهجستوجو شدت بالا رفته و به سطح ۲۲۹ رسیده بود.میتوانستند حالا تنها ۱۷٪ با مرز سطح ۲۳۰ فاصله داشت.
پس از استراحتی کوتاه، گروه مسیر خوددورانی را به سمت قلب شهر در پیشمعمولاً گرفت و به مقابل برج فرورفتهای رسید.
این برج سنگی سه طبقه داشت که ارتفاع هر کدام به صد متر میرسید. دو طبقه اول از سه طبقه برج دراتفاقاتی زیر زمین قرار داشت و تنها بالاترین طبقه روی زمین باقی مانده بود. الگوهای الهی بسیاری بر نمای بیرونی برج حک شدهمیتوانست بود و تنها هیبت الهیِ ساطعشده از آنها، نزدیک شدن به برج را حتی برای متخصصانی با تمرکز اوج رده ۶ دشوار میساخت.
با ورود همه به فاصله ۱۰۰ یاردی برج، شی فنگشده ناگهان پالس ذهنی ترسناکی را از درون برج حس کرد.قدرتهای بیدرنگ پس از آن، همه بیاختیار چند قدم عقب نشستند.
پیش از آنکه کسی بتواند از شگفتی درآید، ورودی طبقه سوم برج باز شد و مردی ۲۰ متری را نمایان ساخت که بهدقیق شمشیری بزرگ مسلح بود و زرهی نقرهای بر تن داشت. همانطور که مرد از برج بیرون میآمد، شنل سفیدش در باد به اهتزاز درآمدنیست و رونهای الهی در اطرافش شناور بودند. حضور این مرد حسی باستانی القا میکرد و همه با قرار گرفتن در هالهاش به لرزه افتادند.
با دیدن مرد غولپیکری کهاشاره از برج خارج میشد، چشمان شیهرچند فنگ از شدت شوک گشاد شد.
«یه قهرمان نسل اول؟!»
...
یادداشت مترجم
یادداشت مترجم: تغییری در چپتر ۹۳۶ ایجاد شد: «عصای سنگی» دزرت ریور به «چوبدستی سنگی» تغییر یافت. همچنین «عصا»ی اینک کریستال به «چوبدستی تاکی» تغییر کرد.