---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 3330: چپتر ۴۰۴ - لیست جدید • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 3330: چپتر ۴۰۴ - لیست جدید

0

شهر سیلور‌آن‌ها​ فراست، شعبه مرکزی‌راه​ شرکت خدای سبز:

در کنار خیابان شلوغ، گروهی از‌رایج​ نوجوانان دختر و پسر بیرون ورودی‌کرده​ شرکت خدای سبز جمع شده بودند.

«معرکه‌ست! پس‌مربوطه‌شان​ جهان بزرگ‌آموزش​ که می‌گن اینجاست؟»

«یه نمه زیادی دیوونه‌کننده نیست؟‌امری​ اساتید قدرت ذهنی که تو‌مادری​ دنیای ما انقدر کمیابن، اینجا ریخته‌ن!»

«آره بابا! حتی تو منطقه بالایی که من بودم، اساتید‌عادی​ قدرت ذهنی رو آدمای خارق‌العاده‌ای می‌دونستن. ولی اینجا، هر بچه شونزده‌کرده​ ساله‌ای که می‌بینی ممکنه یه استاد قدرت ذهنی باشه. رسماً مسخره‌ست.»

گروه نوجوانان با کنجکاوی به اطراف خود‌جوانان​ نگاه می‌کردند. حتی وقتی به عابران پیاده در‌هدف​ پیاده‌رو چشم می‌دوختند، نگاهشان مملو از شگفتی بود.

این نوجوانان، نوابغی بودند که توسط شرکت خدای سبز از دنیای مادری‌شان برای ورود به جهان بزرگ انتخاب‌لژیون​ شده بودند. در ابتدا که برگزیده شدند، لبریز از اعتمادبه‌نفس بودند. با این حال، پس از ورود به‌گذشت​ جهان بزرگ، وقتی فهمیدند استعدادشان در قدرت ذهنی در برابر ساکنان جهان بزرگ هیچ است، اعتمادبه‌نفسشان فوراً فرو ریخت.

در همین حال، عابران پیاده در واکنش به رفتار حیرت‌زده نوجوانان، تنها‌کرده​ نگاهی گذرا به آن‌ها می‌انداختند و سپس به راه خود ادامه می‌دادند. رفتار‌گزینش​ این نوجوانان مدت‌ها بود که برای آن‌ها به منظره‌ای عادی تبدیل شده بود.

برای شرکت‌های حاضر در جهان بزرگ، امری رایج بود که گروهی از جوانان بااستعداد‌امری​ را از دنیاهای مادری مربوطه‌شان انتخاب کرده و برای آموزش به جهان بزرگ بیاورند.‌افراد​ هدف از این کار، وارد کردن افراد بیشتری به لژیون‌های شهری توسط این شرکت‌ها بود.

اکنون که گزینش امسال لژیون شهر سیلور فراست‌بااستعداد​ به پایان رسیده بود، شرکت‌های مختلف و خانواده‌های قدرتمند‌وارد​ طبیعتاً آماده‌سازی برای گزینش سال آینده را آغاز می‌کردند.

در حالی که نوجوانان بیرون شرکت خدای سبز منتظر ورود به ساختمان بودند، زنی با لباس اداری از کنارشان‌پایان​ گذشت و وارد ساختمان شد. با دیدن این زن زیبای بیست و چند ساله، چه نگهبانان دم در و‌زیبای​ چه مرد میان‌سالی که گروه نوجوانان بااستعداد را رهبری می‌کرد، همگی با نگاهی محترمانه عبور او را تماشا کردند.

مرد جوانی که قدرت ذهنی‌اش به استاندارد استاد یک ستاره رسیده بود، با دیدن‌بیاورند​ واکنش مرد میان‌سال نتوانست تعجب خود را پنهان کند و از او که رهبری گروهشان‌رسیده​ را بر عهده داشت پرسید: «مربی، این کیه؟ خیلی از ما بزرگ‌تر به نظر نمیاد.»

باید دانست که مربی ارشدی که آن‌ها را رهبری می‌کرد، در منطقه‌های بالایی شخصیتی برجسته محسوب می‌شد. در عین‌مادری​ حال، او یک گرندمستر قدرت ذهنی یک ستاره واقعی بود. بنابراین، برای مرد جوان غیرقابل‌باور بود که مربی ارشد‌رسیده​ با کسی که نه تنها جوان‌تر بود، بلکه حتی یک گرندمستر قدرت ذهنی هم محسوب نمی‌شد، این‌چنین محترمانه رفتار کند.

مرد میان‌سال در حالی که به جوان چشم‌غره می‌رفت، گفت: «هیس! صداتو بیار پایین! ایشون لو ون، منشی معاون رئیس شیاست! پیشکسوتتون هم‌شرکت‌ها​ حساب می‌شه. دو سال پیش، اونم مثل شماها توسط شرکت انتخاب شد تا بیاد تو جهان بزرگ. الان دیگه واسه خودش یه رهبر گروه‌زیبای​ تو لژیون سیلور فراسته. اگه هر کدومتون بتونه سال دیگه وارد لژیون سیلور فراست بشه، شاید حتی بتونین به گروه نبرد اون ملحق بشین.»

با شنیدن حرف‌های مربی ارشد، دهان جوانان از تعجب باز‌افراد​ ماند. در حالی که ناپدید شدن لو ون در ساختمان‌رسیده​ را تماشا می‌کردند، چشمانشان پر از اشتیاق و انتظار شد.

«رهبر گروه‌تبدیل​ تو لژیون‌حاضر​ سیلور فراست؟»

«من سال دیگه‌می‌انداختند​ حتماً می‌رم تو‌ادامه​ لژیون سیلور فراست!»

شگفتی‌های جهان بزرگ از قبل به آن‌ها فهمانده بود که دنیای مادری‌شان چقدر کوچک و شکننده است. چه میانگین طول عمر و چه استانداردهای تکنولوژیکی در جهان بزرگ، هر دو بسیار برتر‌قدرتمند​ از چیزی بود که در دنیای مادری‌شان وجود داشت. علاوه بر این، تنها مسئله زمان بود تا همه افراد دنیای مادری‌شان مجبور به مهاجرت به جهان بزرگ شوند. در آن زمان، اکثریت‌ستاره​ قریب به اتفاق مردم تنها می‌توانستند در شهرک‌های جهان بزرگ زندگی کنند و فقط اقلیت بسیار کوچکی موفق می‌شدند در شهرهای جهان بزرگ ساکن شوند تا از عمری طولانی و جوانی لذت ببرند.

اگر می‌خواستند بتوانند در شهرهای جهان بزرگ بمانند، تنها گزینه‌هایشان این بود که یا به یک گرندمستر قدرت ذهنی تبدیل شوند یا‌خانواده‌های​ به عضویت یک لژیون شهری درآیند. در آن صورت، نه تنها می‌توانستند به اقامت در یک شهر ادامه دهند، بلکه توجه ویژه شرکت‌رهبری​ خدای سبز را نیز جلب می‌کردند و به موجودیتی تبدیل می‌شدند که حتی ابر قدرت‌ها از آن‌ها می‌ترسیدند و به آن‌ها احترام می‌گذاشتند.

...

دفتر طبقه‌آن‌ها​ آخر شرکت‌سپس​ خدای سبز...

وقتی لو ون وارد دفتر شد، شیا چینگ‌ینگ‌بااستعداد​ را دید که در حال بررسی اسناد مختلف بود‌وارد​ و زنی نیز در سکوت کنار او نشسته بود.

چهره زنی که کنار شیا چینگ‌ینگ نشسته بود، توسط یک مانع الکترونیکی پنهان شده بود. با‌گزینش​ این‌که لو ون نمی‌توانست صورت زن را ببیند، اما وقتی در حضور او ایستاد، ترس غریزی‌زنی​ را احساس کرد، حتی بیشتر از زمانی که با یک گرندمستر نیروی ذهنی سه‌ستاره روبرو می‌شد.

با این حال، لو ون توجه زیادی به زن نکرد. در عوض، به سمت میز‌هدف​ شیا چینگ‌ینگ رفت و با ناامیدی گزارش داد: «معاون شیا، انتخاب تو شهر نقره یخی‌مختلف​ همون‌طور که انتظار داشتیم پیش رفت. فقط جون لوئوشا موفق شد و بقیه حذف شدن...»

بعد از مکثی کوتاه، لو ون با عصبانیت ادامه داد: «هیئت مدیره واقعاً افتضاحه. با این‌که‌جوانان​ شهر نقره یخی هم یه شهر درجه دوئه، منابعی که امسال به ما اختصاص دادن فقط نصف‌اکنون​ چیزیه که به طرف وو یائو دادن. با این وضع، برای پرورش تازه‌واردها کارمون خیلی سخت‌تر میشه.»

شیا چینگ‌ینگ با شنیدن شکایت دستیار مورد اعتمادش، سندی را که در دست داشت پایین‌هدف​ گذاشت و با خنده گفت: «کاریش نمیشه کرد. حالا که بال صفر که من ازش‌مختلف​ حمایت کردم، مجموعه پایمون رو عصبانی کرده، اون پیرمردها هم طبیعتاً از وو یائو طرفداری می‌کنن.»

لو ون با نگرانی گفت: «معاون شیا، چطور هنوز حوصله‌افراد​ شوخی داری؟! اگه نتونیم امسال مشارکت کافی برای شرکت تو شهر‌مختلف​ نقره یخی به دست بیاریم، شعبه ما از شهر اخراج میشه!»

تأسیس یک شرکت در شهرهای دنیای بزرگ کار آسانی نبود. این موضوع به ویژه برای شهرهای درجه دو و بالاتر صدق می‌کرد. یک شرکت باید از بسیاری‌لژیون​ از شرکت‌های دیگر پیشی می‌گرفت تا صلاحیت تأسیس شعبه مرکزی در یک شهر درجه دو را پیدا کند و حق فرستادن تازه‌واردها به شهر برای آموزش طولانی‌مدت به‌می‌کرد​ آن داده شود. علاوه بر این، حتی پس از تأمین یک جایگاه در یک شهر درجه دو، یک شرکت همچنان باید هر سال برای حفظ این جایگاه می‌جنگید.

اگر شرکتی جایگاه خود را از‌ادامه​ دست می‌داد، در آینده برای بازیابی این‌حاضر​ جایگاه با مشکلات بسیار بیشتری روبرو می‌شد.

گرچه تعداد شهرهای درجه سه در دنیای بزرگ ده‌ها برابر بیشتر از شهرهای درجه دو بود، اما منابع موجود در شهرهای درجه‌شهری​ دو بسیار برتر بود. برای مثال، شبنم ستاره‌ای گران‌بها را در نظر بگیرید. در حالی که این کالای بی‌نهایت ارزشمند تنها در اختیار‌گذشت​ اعضای لژیون شهری در شهرهای درجه سه قرار می‌گرفت، اما گاهی اوقات در حراجی‌های برگزار شده در شهرهای درجه دو نیز دیده می‌شد.

ناگفته نماند که شهرهای درجه دو دارای مجموعه استعدادهای بسیار‌افراد​ بزرگتر و برتری نسبت به شهرهای درجه سه بودند و‌رسیده​ دسترسی به چنین مجموعه استعدادهایی برای شرکت‌ها فوق‌العاده سودمند بود.

اگر شعبه‌ای که به ریاست شیا چینگ‌ینگ بود امسال جایگاه خود‌مربوطه‌شان​ را در شهر نقره یخی از دست می‌داد، دشواری کسب امتیازات‌شهری​ مشارکت شهری برای این شعبه در سال آینده دو برابر می‌شد.

شیا چینگ‌ینگ با خنده گفت: «اینو می‌دونم.» سپس، یک سند الکترونیکی را به‌حاضر​ لو ون داد و ادامه داد: «اون پیرمردها ممکنه فکر کنن این بار‌وارد​ بدجوری باختم، اما اینکه واقعاً به وو یائو می‌بازم یا نه، هنوز معلوم نیست.»

لو ون که از دیدن‌امری​ سند الکترونیکی کمی گیج شده‌مادری​ بود، گفت: «این... لیست‌های هفت رنگه؟»

لیست‌های هفت رنگ در سراسر دنیای بزرگ شناخته شده بودند و موضوعی بودند که مردم هر روز دوست‌لژیون​ داشتند درباره آن صحبت کنند. با این حال، لیست‌های هفت رنگ هیچ ارتباطی با شرکت‌های مختلف نداشتند. در‌گذشت​ نهایت، موجودات حاضر در این لیست‌ها شبیه به اسطوره بودند و بسیار دور از دسترس شرکت‌های ناچیز قرار داشتند.

شیا چینگ‌ینگ با لبخند توضیح داد: «این جدیدترین نسخه‌ست‌دنیاهای​ که همین امروز صبح منتشر شده. وقتی لیست افتخار‌کردن​ درخشان رو ببینی، می‌فهمی در مورد چی حرف می‌زنم.»

پس از این‌که صحبت شیا چینگ‌ینگ‌ادامه​ تمام شد، لو ون به سرعت‌شرکت‌های​ لیست افتخار درخشان را مرور کرد.

لیست افتخار درخشان هزار بازیکن را ثبت کرده بود. این تعداد به هیچ وجه زیاد نبود، اما اگر کسی با دقت تمام اطلاعات ارائه شده توسط لیست‌لژیون​ را می‌خواند، بیش از یک روز زمان می‌برد تا همه چیز را بررسی کند. هر چه باشد، این لیست حاوی سوابق دقیقی از هزار بازیکن ثبت شده‌رهبری​ بود. حتی برخی از ورودی‌ها ویدیوهای نبرد را نیز ضمیمه کرده بودند. بنابراین، برای جلوگیری از اتلاف وقت، لو ون فقط به نام‌های موجود در لیست نگاه کرد.

«این... امپراتور‌مربوطه‌شان​ شمشیر آسورا،‌آموزش​ شعلۀ سیاهه؟»

وقتی لو ون نام جدیدی را دید که رتبه ۹۶۳ را‌مربوطه‌شان​ در لیست افتخار درخشان به خود اختصاص داده بود، نتوانست جلوی‌شهری​ مالیدن چشمانش را بگیرد، زیرا فکر می‌کرد دچار توهم شده است.

...

یادداشت مترجم:

[۱] تغییر «جیانگ‌تبدیل​ یائو» در چپتر‌امری​ ۲۷۶ به «وو یائو»:

فکر می‌کنم نویسنده نام جیانگ یائو را اشتباه به‌کردن​ خاطر سپرده و آن را وو یائو فرض کرده‌لژیون​ است، بنابراین من هم از وو یائو استفاده می‌کنم.

جهت اطلاع، جیانگ یائو/وو‌آن‌ها​ یائو یکی دیگر از‌ادامه​ معاونان شرکت خدای سبز است.

ناولها | novelha.net