چپتر 3108: روشی متفاوت برای استفاده از مانا
0با دیدن پنج سگ شکاری پرتگاه که او را محاصرههرچی کرده بودند، شی فنگ خیلی زود متوجه شد چرا بسیاریکنم از بازیکنان در شهر خفتگان همچنان فاقد مقام شهروندی هستند.
تنها چالش طبقه اول برج پرتگاه، بازیکنان را در برابر پنج گرند لرد با استانداردهای مبارزه درکنم قلمرو پالایش قرار میداد. گذشته از این، چالش مذکور بازیکنان را تحت سرکوب شدید مانا قرار میداد. درپاکسازی چنین وضعیتی، حتی یک متخصص قلمرو پالایش با تجهیزات و سلاحهای حماسیِ درجهیک نیز سرانجامی جز مرگ نداشت.
تنها راه یک متخصص قلمرونیروی پالایش برای غلبه بر طبقه اول،کنند استفاده از نیروی فیزیکی خالص بود.
بازیکنان حتی پس از مرگ نیز نمیتوانستند برجبرم پرتگاه را ترک کنند. در عوض، بدون ازکنم دست دادن هیچ تجربهای، درون فضای چالش زنده میشدند.
در نقطه مقابل، هیولاهایی که در این چالش کشته میشدند، امکان بازگشت به زندگی را نداشتند. حتی با مرگ بازیکنان نیز مقدار HP آنها بازنشانی نمیشد. در عوض، آنها تنها با تکیه بر ویژگی بازیابی خود میتوانستند HP ازدسترفته را جبران کنند. به بیان دیگر، تنها قادر بودند هر پنج ثانیه ۲٪ از HP خود را بازیابی کنند.
از این رو، اگر بازیکنان به اندازه کافیجلوتر سرسخت بودند و ویژگیهای پایه بالایی داشتند، تکمیلعادت چالش طبقه اول از نظر تئوری امکانپذیر بود.
شی فنگ با خود گفت: «از اونجایی کهبود هرچی جلوتر برم هیولاها هم قویتر میشن، اول ازتجربهای شماها استفاده میکنم تا به این محیط عادت کنم.»
با دیدن پنج سگ شکاری پرتگاه که رفتهرفته به او نزدیکمیشن میشدند، شی فنگ برای حمله پیشدستی نکرد. در عوض، حالت تدافعی بهتدافعی خود گرفت و تمام تمرکزش را روی سازگاری با محیط فعلی گذاشت.
در تمام شهر خفتگان، تنها چند ده بازیکن موفق به پاکسازی طبقه سوم برج پرتگاه شدهشماها بودند. منطق حکم میکرد که تمامی این بازیکنان، شوالیه معبد ردهبالا باشند. اما واقعیت کاملاً متفاوتسازگاری بود. بسیاری از این بازیکنان اصلاً شوالیه معبد نبودند، چه رسد به اینکه شوالیه معبد ردهبالا باشند.
دلیل این پدیده عجیب آن بود که بیشتر بازیکنان شهر خفتگان نتوانسته بودند خود را با محیط مبارزاتی برج پرتگاه سازگار کنند. در مقابل،تدافعی بازیکنانی که شوالیه معبد نبودند، یاد گرفته بودند با محیط برج پرتگاه سازگار شوند و قدرت مبارزه خود را به حداکثر برسانند. با در نظرمتفاوت گرفتن این موضوع که محدودیت مرگ در این چالش وجود نداشت، برای این بازیکنان بهظاهر ضعیف غیرممکن نبود که هیولاها را ذرهذره از پای درآورند.
از این رو، کاری که شی فنگ اکنون باید میکرد ساده بود؛عوض یادگیری سازگاری با محیط چالش. اگر برای این کار تا رسیدن بههیولاهایی طبقات سوم یا چهارم صبر میکرد، میزان سختی به طرز چشمگیری افزایش مییافت.
البته یادگیری سازگاری باگفت محیط مبارزاتی چالش، برای شیهیولاها فنگ کار چندان دشواری نبود.
او به عنوان یک استاد بزرگ جادو، درک و کنترلی بسیار فراتر از یک متخصصمیشن معمولی بر مانا داشت. از آنجا که چالش در جریان مانای او اختلال ایجاد میکرد،تمرکزش تنها باید راهی مییافت تا جریان مانای خود را با این اختلال قدرتمند همسو کند.
البته، گفتن این حرف از عمل کردنهرچی به آن بسیار آسانتر بود؛ بهویژه اکنونمیکنم که او در میانهی نبرد قرار داشت.
در همین حال، با هر تلاشفیزیکی شی فنگ برای سازگاری با این اختلال،بدون جریان مانا در بدنش رفتهرفته روانتر میشد.
پس از گذشت کمی بیش از یک ساعت از چالش، شی فنگ ناگهان شمشیرش را تاب داد و هر پنج سگ شکاری پرتگاه را به بیش از دوازده متر عقبتر پرتاب کرد. او همچنین زخمی عمیق تا استخوان روی بدن هر یک از گرند لردها بر جای گذاشت و باعث شد بیش از یک میلیون HP از دست بدهند.
شی فنگ همانطور که به آسیب وارد شده به سگهای شکاری پرتگاه نگاه میکرد، با خود اندیشید: «همونطور که انتظار میرفت،رفتهرفته بعد از اینکه جریان مانام رو با این سرکوب مانا سازگار کردم، تونستم بخش زیادی از قدرتم رو برگردونم. با اینکهحکم الان فقط میتونم از ۶۰ درصد قدرت همیشگیم استفاده کنم، ولی استفاده گهگدار از تکنیکهای مبارزه پایه دیگه نباید مشکلی داشته باشه.»
سپس، نگاهش را به زمستان شب ابدی در دستش دوخت و بامیشن ابروهای گرهخورده در افکارش غرق شد: «اما چرا این الگوی جریان جدید،تدافعی یهجورایی شبیه اینه که میخواد یه آرایه جادویی رو توی بدنم رسم کنه؟»
اگر پیش از تبدیل شدن به انسان اولیه و به دست آوردن چشمان حقیقتدست بود، هرگز متوجه این جزئیات کوچک نمیشد. اما اکنون به لطف حواس تقویتشدهاش، به وضوحنداشتند احساس میکرد که جریان مانای تاریک درونش در حال ترسیم آرایه جادویی بسیار پیچیدهای است.
علاوه بر این، این آرایه جادویی چنان ماهرانه طراحی شده بود که ساختار آن کوچکترین تأثیری بررفتهرفته جریان مانای تاریک درون او نمیگذاشت. این فرآیند دقیقاً شبیه آن بود که کسی با استفاده ازپاکسازی قطعات موجود در یک ماشین و بدون ایجاد تغییر در آنها، عملکرد کاملاً متفاوتی را به اجرا درآورد.
شی فنگ پیش خود فکر کرد: «پیچیدگی این آرایه جادویی تقریباً دربرم حد استانداردهای یک استاده. با کنترلی که الان دارم، باید بتونم بازسازیشپیشدستی کنم.» پس از لحظهای تفکر، تصمیم گرفت ترسیم آرایه جادویی را امتحان کند.
بر اساس مشاهداتش، این آرایه جادویی به طور خاص برای کار با مانای تاریک طراحی شده بود و به هیچ وجه بانکرد عناصر دیگر سازگاری نداشت. این بدان معنا بود که بازیکنان باید آرایه جادویی را تنها با استفاده از مانای تاریک رسم میکردند.ردهبالا سطح کنترل مورد نیاز برای انجام این کار چنان بالا بود که حتی برای متخصصان دارای قلمرو مانا نیز به شدت چالشبرانگیز مینمود.
خوشبختانه، محیط برج پرتگاه جریان عناصر دیگر را بهنمیتوانستند شدت سرکوب کرده بود. از این رو، دستکاری مانایدرون تاریک درون بدنش برای شی فنگ بسیار آسانتر شده بود.
سپس، شی فنگ همزمان با جاخالی دادن ازبرم حملات تازیهای پرتگاه، به ترسیم آن آرایه جادوییکنم خاص با استفاده از مانای تاریک خود ادامه داد.
اولین تلاششبالایی با شکستتکمیل مواجه شد...
دومین تلاشش نیز ناکام ماند...
اگرچه شی فنگ با شکستهای پیاپی روبرو میشد، اما هر تلاش ناموفق، آشنایی او رادادن با فرآیند ترسیم افزایش میداد. در ابتدا، او میتوانست تنها خطوط کلی آرایه جادویی رامقدار رسم کند. با این حال، رفتهرفته توانست آرایههای جادویی را با وضوح بالایی ایجاد کند.
پس از گذشت بیشگفت از دوازده ساعت وبرم چند صد تلاش ناموفق...
موفقیت!
پس از جاخالی دادن از حمله یکهرچی تازی پرتگاه، شی فنگ ناگهان چشمانش رامیکنم باز کرد و شمشیرش را تاب داد.
این بار، شی فنگ هیچگونه سرکوبی از محیط اطرافش حسترک نکرد. برعکس، بدنش بسیار سبکتر از حالت عادی به نظر میرسید.میشدند حتی احساس میکرد که بدنش با فضای اطراف ادغام شده است.
هنگامی که شی فنگ شمشیرش را تاب داد، پیش از برخورد با تازی پرتگاه، نوری تاریک برای لحظهای سلاح را در بر گرفت. بلافاصله پس از آن، گرند لرد همچون عروسکی پارچهای به بیش از صد متر دورتر پرتاب گشت و HP آن ۱۰٪ افت کرد.
شی با حیرت به نور تاریکی که در اطراف شمشیر زمستان شب ابدیهیولاها در حال محو شدن بود خیره شد و با خود گفت: «عجب اثر تقویتیتدافعی خفنی! این آرایه جادویی میتونه به زور قدرت مانای یه بازیکن رو افزایش بده؟»
بزرگترین تفاوتی که بازیکنان ردههایگفت مختلف را از هم متمایزهیولاها میساخت، قدرت مانای آنها بود.
هرچه رده یک بازیکن بالاتر میرفت، مانای درون بدنش نیز قویتر میشد. در همین حال، هرچههیچ مانای بازیکن قویتر بود، قدرت مخرب بیشتری در حملاتش به نمایش میگذاشت. این موضوع شبیه بهبازنشانی آن بود که طلسمهای بازیکنان کلاس جادویی، هنگام اجرا در محیطی با مانای متراکم، قدرتمندتر میشد.
با این وجود، آرایه جادویی فضای آزمون میتوانست به طور اجباری قدرت مانایمیکنم بازیکن را افزایش دهد. اگرچه اثر این آرایه جادویی برای رسیدن به بالاترینتمرکزش عملکرد نیازمند محیطی غنی از مانای تاریک بود، اما همچنان شگفتانگیز به نظر میرسید.
هرچه باشد، گذشته از برخی سلاحها، تجهیزات وگفت ابزارهای کمیاب، تنها راه دیگری که بازیکنان میتوانستندشماها قدرت مانای خود را افزایش دهند، ارتقای رده بود.
با این حال، این آرایه جادویی به بازیکنان اجازه میداد تا بدون تکیهشماها بر هیچ چیز جز بدن خود، به اثری مشابه دست یابند. اگر وجود اینتمرکزش آرایه جادویی فاش میشد، بیشک حتی قلمرو خدای بزرگ را نیز به لرزه درمیآورد.