---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 3361: شکستن توازن • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 3361: شکستن توازن

0

«چی گفتی؟‌الکترونیکی‌اش​ یه قلمرو‌حالی​ جدید پیدا شده؟»

«مطمئنی این اطلاعات دقیقه؟»

«سریع با همه تیم‌هایی که دارن تو دریای تهی می‌جنگن‌حضور​ تماس بگیر! بهشون بگو هرچه زودتر یه راهی برای پیدا کردن‌باری​ قلمرو ابدی پیدا کنن! باید قبل از بقیه قدرت‌ها پیداش کنیم!»

«عجله کن! با همه اعضای رتبه بزرگ و‌معاون​ بالاتر تماس بگیر! قلمرو ابدی مال ما میشه!‌محرم​ نباید بذاریم بقیه قدرت‌های سلطه‌گرِ رده‌بالا دستشون بهش برسه!»

...

با اطلاع یافتن قدرت‌های مختلف از پیدایش قلمرو ابدی، همگی واکنشی جنون‌آمیز نشان دادند. آن‌ها تیم‌های رده ۶ خود را که‌به‌ندرت​ در اصل مسئول لشکرکشی در دریای تهی بودند، وادار کردند تا پست‌هایشان را رها کرده و به جستجوی موقعیت قلمرو ابدی‌اکنون​ بپردازند. برخی قدرت‌ها حتی دژهای خود را رها کرده بودند تا متخصصان رده ۶ بیشتری را برای یافتن قلمرو ابدی اعزام کنند.

...

دنیای بزرگ، شهر‌می‌کرد​ یخبندان نقره‌ای، شعبه‌کرد​ مرکزی شرکت خدای سبز:

در دفتر معاونت واقع در بالاترین طبقه، شیا چینگ‌ینگ که کت‌وشلواری به‌تبلتش​ تن داشت و روی صندلی اداری نشسته بود، عینک الکترونیکی‌اش را برداشت؛‌رسیده​ در حالی که رگه‌هایی از بهت و شادی در چشمانش موج می‌زد.

لو ون در حالی که داشت اسناد روی تبلتش را‌خوبی​ مرتب می‌کرد، با کنجکاوی به شیا چینگ‌ینگ نگاه کرد و‌وجود​ پرسید: «معاون شیا، خبر خوبی از اتاق بازرگانی ابدی رسیده؟»

لو ون مدت‌ها به عنوان محرم اسرار در کنار‌کنار​ شیا چینگ‌ینگ حضور داشت؛ با وجود این، به‌ندرت پیش‌چهره​ می‌آمد که چنین احساسات واضحی را در چهره او ببیند.

آخرین باری که چهره شیا چینگ‌ینگ غرق در شادی شده بود، به زمانی برمی‌گشت که نام‌محرم​ شعلۀ سیاه وارد لیست شکوه درخشان شد. اما اکنون در مقایسه با آن زمان، او به‌زمانی​ وضوح هیجان و شعف بسیار بیشتری داشت. حتی رگه‌هایی از بهت نیز در چهره‌اش به چشم می‌خورد.

شیا چینگ‌ینگ با لبخند سر تکان داد:‌شادی​ «واقعاً خبر خوبیه! نه، یه خبر فوق‌العاده‌ست! یه‌کنجکاوی​ قلمرو جدید توی قلمرو خدای بزرگ پیدا شده.»

لو ون برای لحظه‌ای جا خورد و حتی‌معاون​ تبلتش از دستش رها شد و روی زمین‌محرم​ افتاد. او پرسید: «یه قلمرو جدید؟ این... چطور ممکنه؟»

لو ون احساس‌بازرگانی​ می‌کرد شیا چینگ‌ینگ دارد‌محرم​ با او شوخی می‌کند.

شیا چینگ‌ینگ با دیدن واکنش لو ون لبخند‌معاون​ زد: «شوکه‌کننده‌ست، مگه نه؟ اگه این اطلاعات مستقیماً‌محرم​ از اتاق بازرگانی ابدی نمی‌رسید، احتمالاً منم باورش نمی‌کردم.»

پس از برطرف شدن شوک اولیه، موجی از خوشحالی وجود لو ون را فرا گرفت.‌کنجکاوی​ با وجود این، لحظه‌ای بعد شادی از چهره‌اش رخت بربست و با لحنی گرفته گفت:‌حضور​ «اما حتی اگه این حقیقت داشته باشه، خیلی بعیده ما بتونیم سهمی توش داشته باشیم.»

هر کسی که احمق نبود، به‌خوبی می‌فهمید یک قلمروِ تازه‌پیداشده چه‌اتاق​ سودهای سرشاری در پی خواهد داشت. به‌احتمال زیاد حتی قدرت‌های برتر نیز‌می‌آمد​ برای اقدام وسوسه می‌شدند، چه رسد به ابرشرکت‌ها و قدرت‌های سلطه‌گرِ رده‌بالا.

با ورود این غول‌ها به میدان، مهره‌های کوچکی مانند شرکت خدای سبز هیچ جایگاهی در‌چنین​ قلمرو جدید نمی‌یافتند. اگر شرکت‌ها و قدرت‌های سلطه‌گرِ معمولی جرئت مداخله به خود می‌دادند، بی‌درنگ‌شکوه​ همچون گوشت دم توپ نابود می‌شدند؛ چرا که کیفیت و کمیت متخصصانشان به‌مراتب پایین‌تر بود.

بسته به شرایط قلمرو ابدی، تنها قدرت‌های سلطه‌گرِ رده‌بالای کهنه‌کار و بالاتر از آن‌ها‌مدت‌ها​ صلاحیت مداخله در امور این قلمرو جدید را داشتند. حتی قدرت‌های سلطه‌گرِ رده‌بالایی که‌ببیند​ به‌تازگی ارتقا یافته بودند نیز شایستگی شرکت در این کشمکش پیشِ رو را نداشتند.

شیا چینگ‌ینگ در حالی که گوشه لبش به لبخندی باز شده بود، گفت: «این‌طور نیست که هیچ شانسی نداشته باشیم.‌خبر​ هنوز هیچ‌کس موقعیت دقیق قلمرو جدید رو نمی‌دونه. اگه بتونیم پیش‌دستی کنیم و بخشی از زمین‌ها و اراضی این قلمرو‌آخرین​ جدید رو اشغال کنیم، حتی بعد از لو رفتن مکانش هم می‌تونیم پایگاهمون رو در برابر قدرت‌های سلطه‌گرِ رده‌بالا حفظ کنیم.»

لو ون که خیلی زود‌نگاه​ به منظور شیا چینگ‌ینگ پی‌خوبی​ برده بود، گفت: «منظورت اینه که...»

دریای تهی بی‌کران بود. ابرشرکت‌ها و قدرت‌های سلطه‌گرِ رده‌بالا که موقعیت‌وجود​ دقیق سه هزار قلمرو را می‌دانستند، بدون شک می‌توانستند بسیار زودتر‌غرق​ از شرکت‌ها و قدرت‌های سلطه‌گرِ معمولی، این قلمرو جدید را مکان‌یابی کنند.

با وجود این، از دوران باستان تاکنون هیچ قلمرو جدیدی پدیدار نشده بود. بنابراین، هرچند ابرشرکت‌ها و قدرت‌های سلطه‌گرِ رده‌بالا برتری‌به‌ندرت​ چشمگیری داشتند، اما پیدا کردن قلمرو جدید برایشان به این سادگی‌ها هم نبود. چرا که پیمایش در دریای تهی حتی برای‌اکنون​ بازیکنان رده ۶ نیز کار خطرناکی به شمار می‌رفت؛ در نتیجه، روند جستجو برای قلمرو جدید نمی‌توانست با سرعت بالایی پیش برود.

اما ماجرا برای بازیکنانی که‌رگه‌هایی​ از همان ابتدا در قلمرو‌می‌زد​ جدید حضور داشتند، کاملاً متفاوت بود.

اگر شرکت خدای سبز می‌توانست تعدادی از این بازیکنان را‌خوبی​ به خدمت بگیرد، بسیار زودتر از سایر ابرشرکت‌ها و قدرت‌های‌وجود​ سلطه‌گرِ رده‌بالا، جای پای خود را در قلمرو جدید محکم می‌کرد.

شیائو چینگ‌ینگ سر تکان داد و گفت: «درسته!» سپس با لحنی جدی ادامه داد: «لو ون، ازت می‌خوام تا جایی‌آخرین​ که می‌تونی سرمایه در گردش شرکت رو جمع‌وجور کنی. حتی می‌تونیم بی‌خیال بعضی از زمین‌هامون بشیم. بعدش برو انجمن قلمرو‌نیز​ خدا و یه درخواست ثبت کن؛ بگو شرکت خدای سبز حاضره زمین‌ها و ارز قلمرو جدید رو با قیمت بالا بخره.»

لو ون پاسخ داد: «متوجه‌نگاه​ شدم!» و بی‌درنگ برای اجرای دستورات‌اتاق​ شیائو چینگ‌ینگ دست به کار شد.

هر قلمرو از پادشاهی‌ها و امپراتوری‌های متعددی تشکیل می‌شد که آن‌ها نیز به نوبه‌می‌کرد​ خود شهرک‌ها و شهرهای فراوانی را در بر می‌گرفتند. قلمروی تازه‌تأسیس نیز به جای‌اسرار​ استفاده از ارز رایج در سایر قلمروها، قطعاً ارز مخصوص به خود را داشت.

بنابراین، تنها کاری که در حال حاضر باید انجام می‌دادند، این بود که تا حد امکان زمین و‌کنار​ ارز در این قلمرو جدید به دست آورند. هرچند این روش تا حدودی احمقانه به نظر می‌رسید، اما‌سیاه​ برای شرکت‌های معمولی مانند شرکت خدای سبز، تنها راه مطمئن برای پیشی گرفتن از رقبا در قلمرو جدید بود.

...

هم‌زمان، با رسیدن اخبار وضعیت قلمرو ابدی به گوش ابرشرکت‌ها و قدرت‌های سلطه‌گر‌رسیده​ دنیای بزرگ، برخی از آن‌ها نیز رویکردی مشابه شرکت خدای سبز در پیش‌واضحی​ گرفتند و برای خرید زمین‌ها و ارز قلمرو ابدی، قیمت‌های نجومی پیشنهاد دادند.

با هیاهوی به پا شده بر سر این‌چشمانش​ قلمروی تازه‌ظهور، گویی برای مدتی زندگی به قلمرو‌نگاه​ خدای بزرگ که دچار رکود شده بود، بازگشت.

علاوه بر کنجکاوی در مورد قلمرو جدید، بسیاری از بازیکنان به‌اتاق​ دنبال کسب موفقیت‌های بزرگ در قلمرو ابدی بودند. این موضوع به‌ویژه‌پیش​ برای بازیکنانی که از قبل در قلمرو ابدی حضور داشتند، صدق می‌کرد.

در حالت عادی، قدرت‌های مختلف به‌ندرت برای خرید ارز یک قلمرو هزینه‌به‌ندرت​ می‌کردند. آن‌ها حتی به خرید زمین‌های شهرک‌ها نیز اهمیتی نمی‌دادند و در‌برمی‌گشت​ عوض، تمام سرمایه خود را صرف خرید اراضی مهم در شهرها می‌کردند.

با این حال، از آنجا که قدرت‌های مختلف از مدت‌ها پیش اراضی شهرهای گوناگون را در انحصار‌اسرار​ خود درآورده بودند، اکثر بازیکنان هیچ سهمی در این معاملات نداشتند. بازیکنان مستقل هیچ شانسی برای به‌نام​ دست آوردن این زمین‌ها نداشتند، چه رسد به اینکه بخواهند با فروش مجددشان سودی به جیب بزنند.

با وجود این، اکنون قدرت‌های حاکم بر قلمروهای مختلف به طرز باورنکردنی دست‌ودلباز شده بودند. آن‌ها نه‌تنها برای‌پرسید​ خرید ارز قلمرو ابدی قیمت‌های نجومی پیشنهاد می‌دادند، بلکه به دنبال خرید اراضی شهرک‌های این قلمرو نیز بودند.‌احساسات​ هرکس می‌توانست قطعه‌زمینی در قلمرو ابدی به دست آورد، دیگر هیچ نگرانی‌ای بابت فروش آن با قیمتی هنگفت نداشت.

شی فنگ نیز از این وضعیت بسیار خرسند بود. با‌خوبی​ وجود این، برخلاف سایر بازیکنان قلمرو ابدی، او همچنان معتقد‌وجود​ بود که پیشنهادهای ابرشرکت‌ها و قدرت‌های سلطه‌گر بسیار ناچیز است.

منابع موجود در یک قلمروی تازه‌تأسیس، بسیار برتر از قلمروهای کشف‌شده‌وجود​ در دوران باستان بود. حتی بسیاری از منابعی که در دوران‌غرق​ باستان به‌شدت کمیاب محسوب می‌شدند، در قلمرو ابدی به چشم می‌خوردند.

بارزترین نمونه،‌مرتب​ ارز رایج‌کنجکاوی​ قلمرو ابدی بود.

برخلاف سایر بخش‌های قلمرو خدای بزرگ، قلمرو ابدی از‌موج​ سکه‌های مانا به عنوان ارز پایه استفاده نمی‌کرد. در‌پرسید​ عوض، ارز رایج در این قلمرو، سکه ابدی بود!

سکه‌های ابدی از فلز گران‌بهایی به نام آدامانتیت ابدی ساخته می‌شدند؛ فلزی که به دوران باستان تعلق داشت. در دوران مدرن،‌به‌ندرت​ وجود آدامانتیت ابدی چیزی شبیه به افسانه بود. این فلز نه‌تنها نرخ موفقیت در ساخت سلاح‌ها و تجهیزات افسانه‌ای را افزایش می‌داد،‌مقایسه​ بلکه برای ساخت دژهای رده قدیس، کشتی‌های پرنده طلای سیاه و بالاتر، و عروسک‌های مبارز طلای سیاه و بالاتر نیز کاربرد داشت.

ناگفته نماند که دژها، کشتی‌های پرنده و عروسک‌های مبارز در این رده‌ها، برای قدرت‌هایی که سودای سلطه بر جهان را در سر داشتند، حیاتی بودند. حتی موجودیت قدرتمندی همچون‌لیست​ ابرشرکت گلکسی نیز تنها تعداد انگشت‌شماری از این سازه‌ها را در اختیار داشت. علاوه بر این، تمامی آن‌ها آیتم‌هایی بودند که از دوران باستان به ارث رسیده بودند. به‌احساس​ هر حال، در دوران مدرن حتی اگر قدرتی موفق می‌شد طرح یکی از این سازه‌ها را به دست آورد، باز هم نمی‌توانست آدامانتیت ابدی کافی برای ساخت آن‌ها فراهم کند.

با وجود این، اگر کسی موفق می‌شد‌پرسید​ آدامانتیت ابدی کافی به دست آورد، تولید‌مدت‌ها​ این ماشین‌های جنگی دیگر یک رویای دست‌نیافتنی نبود.

ناولها | novelha.net