---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخِ گیمر افسانه‌ای: خدای شمشیر

چپتر 2931: فصل ۵ – سالن آزمایش پرالتهاب • ⏱ 18 دقیقه

چپتر 2931: فصل ۵ – سالن آزمایش پرالتهاب

0

در بیرون از سالن آزمایش...

به محض اینکه شی فنگ برای شرکت در آزمایش رضایت‌کاری​ داد، ۲۰ دانش‌آموزِ پیش رویش نتوانستند جلوی خود را بگیرند‌کافیه​ و با چهره‌هایی ناباور و مات‌ومبهوت به او خیره شدند.

«همین، استاد شی؟»

با دیدن نگاه رضایت‌بخش در چهره‌وادار​ شی فنگ، وو لینگلینگ حس کرد که‌کافیه​ او دارد شعورش را به بازی می‌گیرد.

او پیش از این با انجام جدیِ حرکات ایروبیکی که فقط بچه‌مدرسه‌ای‌ها انجام می‌دادند، خود را تحقیر کرده بود. هرچند واقعاً می‌توانست‌آکادمی​ انعطاف‌پذیرتر شدن بدنش را پس از جلسه تمرین حس کند، اما همه‌چیز به همین‌جا ختم می‌شد. او به هیچ‌وجه متوجه بهبودی در‌شاگردانش​ سطح مبارزه و تکنیک‌های رزمی‌اش نمی‌شد. به عبارت دیگر، حتی اگر الان هم برج آزمون را به چالش می‌کشید، هیچ تغییری ایجاد نمی‌شد.

در ابتدا، فکر می‌کرد پس از پایان ایروبیک، شی فنگ‌کاری​ کم‌وبیش نکاتی درباره تکنیک‌های رزمی‌شان به آن‌ها گوشزد خواهد کرد،‌کافیه​ یا دست‌کم راهنمایی‌های مفیدی برای مقابله با برج آزمون ارائه می‌دهد.

اما... اما... شی فنگ‌کاری​ به همین سادگی جلسه تمرین‌بدنی​ را به پایان رسانده بود.

محض رضای خدا،‌کاری​ شی فنگ داشت از‌ورزش​ آن‌ها ۱۰۰,۰۰۰ اعتبار می‌گرفت!

با وجود این، تنها کاری که‌بشید​ کرد این بود که چند ساعت‌حرف‌های​ آن‌ها را وادار به ورزش بدنی کند.

شی فنگ با دیدن چهره‌ی مات‌ومبهوت وو لینگلینگ لبخند زد و‌چند​ گفت: «اوهوم، همین کافیه. اگه راهنمایی بیشتری می‌خواید، باید بیشتر خرج‌راهنمایی​ کنید. البته اگه شاگردم بشید، می‌تونم بهتون ۴۰ درصد تخفیف بدم.»

حرف‌های شی فنگ در دم‌چند​ وو لینگلینگ و ۱۹ دانش‌آموز‌چهره‌ی​ دیگرِ حاضر را حیرت‌زده کرد.

وقتی دانش‌آموزان دیگر به شاگردیِ سایر مربیان آکادمی درمی‌آمدند، مربیان مشتاقانه آن‌ها را‌کافیه​ غرق در منابع می‌کردند و آموزش‌های اختصاصی در اختیارشان می‌گذاشتند. گذشته از این،‌بهتون​ به نفع خود مربیان بود که به پیشرفت هرچه سریع‌تر شاگردانشان کمک کنند.

اما وقتی پای شی فنگ در میان بود، نه‌تنها هیچ منبعی به‌حرف‌های​ شاگردانش نمی‌داد، بلکه حتی آموزش‌هایش هم برچسب قیمت داشت. افزون بر این، او‌غرق​ تنها یک تخفیف ناچیز ۴۰ درصدی به دانش‌آموزانی که شاگردش می‌شدند پیشنهاد می‌کرد...

در این لحظه، حتی لوئو تیانچنگ که تمام این‌تنها​ مدت از کنار تماشا می‌کرد، نتوانست جلوی خودش را‌گفت​ بگیرد و با نگاهی تحسین‌آمیز به شی فنگ خیره شد.

شی فنگ قطعاً اولین مربی در‌ساعت​ آکادمی قلمرو خدا بود که تا به‌اوهوم​ حال برای آموزش از دانش‌آموزانش پول می‌گرفت!

اگر در چنین شرایطی باز‌ساعت​ هم می‌توانست شاگردی پیدا کند،‌لبخند​ یک معجزه تمام‌عیار رخ داده بود!

با وجود این، شی فنگ به خود زحمت توضیح دادن نداد. او با‌دانش‌آموز​ بی‌اعتنایی به نگاه‌های تحقیرآمیز دانش‌آموزانش، به سالن آزمایش اشاره کرد و گفت: «وقت‌منابع​ زیادی نمونده. اگه همین الان نرید خودتونو محک بزنید، ممکنه به موقع نرسید.»

با شنیدن حرف‌های شی فنگ، آن ۲۰ دانش‌آموز به ساعت دیجیتال بزرگی که داخل سالن آزمایش نصب شده‌گفت​ بود نگاه کردند و متوجه شدند که واقعاً وقتشان رو به اتمام است. آن‌ها بی‌درنگ به داخل سالن دویدند‌حرف‌های​ و برای شرکت در آزمایش به صف پیوستند و شی فنگ و لوئو تیانچنگ را پشت سر جا گذاشتند.

لوئو تیانچنگ نگاهی به چهره‌ی آرام شی فنگ انداخت‌بدنی​ و در دل خندید: بالاخره وقتش رسید! ببینم تا‌می‌خواید​ کِی می‌تونی به این تظاهر به خونسردی ادامه بدی!

در ابتدا، لوئو تیانچنگ فکر می‌کرد شی فنگ برگ برنده‌ای در آستین دارد. گذشته از این، شی‌می‌خواید​ فنگ در گذشته لیدر گیلد سایه بود. عجیب نبود اگر رازهایی را می‌دانست که دیگران از آن‌حیرت‌زده​ بی‌خبر بودند. با این حال، با دیدن اوضاع کنونی، لوئو تیانچنگ حس کرد که نگرانی‌اش بی‌مورد بوده است.

یک مجموعه ناچیز از حرکات ایروبیک حتی در دنیای واقعی هم‌بدم​ هیچ کمکی به مبارزه نمی‌کرد، چه رسد به دنیای مجازی. تمام‌آکادمی​ کاری که شی فنگ می‌کرد، بافتن اراجیف برای جلب توجه بود.

زمان به سرعت سپری شد. پس از گذشت‌وجود​ ۲۰ دقیقه، سرانجام نوبت آزمایشِ یکی از دانش‌آموزانی‌چهره‌ی​ رسید که شی فنگ به آن‌ها آموزش داده بود.

نام این دانش‌آموز منگ زیو بود و یکی از سال‌اولی‌هایی به شمار می‌رفت که پیش از این یک بار در آزمایش شرکت کرده بودند. منگ زیو پیش‌تر به مرحله‌ی پایانیِ طبقه چهارم رسیده بود، اما از این نتیجه رضایت نداشت. به هر حال، با این نتیجه تنها می‌توانست ارزیابی رتبه B را دریافت کند، که سالانه فقط ۱۲ بطری مایع مغذی رتبه A و ۳۰ درصد تخفیف برای تمام منابع مدرسه را نصیبش می‌کرد.

با وجود این، اگر می‌توانست به طبقه پنجم برج آزمون برسد، حتی اگر فقط در مرحله‌ی ابتدایی آن بود، ارزیابی رتبه A را دریافت می‌کرد. در آن صورت، سالانه ۲۴ بطری مایع مغذی رتبه A دریافت می‌کرد که معادل ۲۴۰,۰۰۰ اعتبار یا حقوق سالانه یک کارمند عالی‌رتبه بود. از همه مهم‌تر، از تخفیف ۴۰ درصدی برای تمام منابع مدرسه و دسترسی رایگان به امکانات تمرینی پایه مدرسه نیز بهره‌مند می‌شد.

شاید تفاوت در این مزایا برای دانش‌آموزان ثروتمند چندان چشمگیر نبود، اما منگ زیو از خانواده‌ای معمولی می‌آمد. او با این تخفیف اضافی می‌توانست منابع بیشتری‌منابع​ برای خود تهیه کند. گذشته از این، قلمرو خدا با هر بازی واقعیت مجازی دیگری تفاوت داشت. این بازی اهمیت زیادی برای آمادگی جسمانی افراد قائل‌درصدی​ بود. تنها با داشتن بدنی قوی در دنیای واقعی، فرد می‌توانست به مغزش اجازه دهد تا پتانسیل خود را بهتر در قلمرو خدا به نمایش بگذارد.

دلیل اینکه منگ زیو تصمیم گرفت در دوره شی فنگ شرکت کند، صرفاً این بود که لوئو تیانچنگ پیشنهاد پرداخت هزینه‌اگه​ ۱۰۰,۰۰۰ اعتباری آن را به جای او داده بود. از آنجا که این دوره رایگان بود، طبیعتاً باید آن را امتحان می‌کرد.‌دانش‌آموزان​ حتی در صورت شرکت در آن هم چیزی برای از دست دادن نداشت. اما اگر دوره جواب می‌داد، آن‌وقت برد بزرگی می‌کرد.

منگ زیو پس از کشیدن نفسی عمیق،‌وادار​ با اضطراب وارد یکی از کابین‌های بازی مجازی‌اگه​ شد که در سالن آزمایش آماده شده بود.

لوئو تیانچنگ همان‌طور که به ورود منگ زیو به کابین بازی‌گفت​ نگاه می‌کرد، با خود اندیشید: این منگ زیو استعداد خوبی به نظر‌شاگردم​ می‌رسه. وقتی بیرون اومد، باید یه راهی پیدا کنم تا شاگردم بشه.

با وجود اینکه منگ زیو تنها ۱۷ سال داشت و هیچ آموزش قبلی ندیده بود، توانسته بود‌وقتی​ به مرحله‌ی پایانیِ طبقه چهارم برسد. این دستاوردی شگفت‌انگیز بود. گذشته از این، این پسر تنها دو‌پیشرفت​ قدم با رسیدن به استاندارد شناخته‌شده‌ی یک متخصص در قلمرو خدا، یعنی مرحله‌ی میانیِ طبقه پنجم، فاصله داشت.

حتی پس از گذشت ده سال از فعالیت قلمرو خدا، رسیدن به استاندارد شناخته‌شده برای‌بدنی​ متخصصان معمولی در این بازی هنوز هم برای بازیکنان کار آسانی نبود. این موضوع به‌ویژه برای‌بشید​ شخص جوانی مانند منگ زیو صدق می‌کرد. برای انجام چنین کاری، فرد باید استعداد عظیمی می‌داشت.

بر اساس عملکرد کنونی منگ زیو، اگر این پسر آموزش سیستماتیک می‌دید، در کمترین زمان ممکن به یک متخصص درجه یک تبدیل می‌شد. حتی ممکن بود در آینده‌درصد​ شانسی برای تبدیل شدن به یک متخصص قلمرو پالایش داشته باشد. گذشته از این، قدرت‌های مختلف قلمرو خدا در طول سال‌ها در حال ارتقا و بهبود فرآیندهای آموزشی‌شاگردانشان​ خود بودند. بازیکنان جدیدی که اکنون به قلمرو خدا می‌پیوستند، از شرایط آموزشی بسیار بهتری نسبت به بازیکنانی که ده سال پیش بازی را شروع کرده بودند، برخوردار می‌شدند.

اگر فیزیک بدنی و فعالیت مغزی لوئو تیانچنگ‌بدنی​ با افزایش سن پسرفت نکرده بود، او نیز‌بیشتری​ می‌توانست به یک متخصص قلمرو پالایش تبدیل شود.

در این لحظه، لوئو تیانچنگ تنها کسی نبود که چشم به منگ زیو دوخته بود. سایر مربیان حاضر نیز در این فکر بودند که‌مشتاقانه​ چگونه می‌توانند منگ زیو را به سمت خود بکشانند. به هر حال، اگر می‌توانستند به انجمن‌های مربوطه‌شان کمک کنند تا از یک نابغه جوان‌برچسب​ استقبال کنند، پاداش‌های قابل‌توجهی دریافت می‌کردند. ناگفته نماند که می‌توانستند با یک متخصص بالقوه نیز ارتباط برقرار کنند که آینده بهتری را برایشان تضمین می‌کرد.

با وجود این، هرچند بسیاری از مربیان پایه حاضر به دنبال کشاندن منگ زیو به سمت خود بودند، اما هیچ‌کس به فکر دست گذاشتن روی وو لینگلینگ نبود. گذشته‌البته​ از این، وو لینگلینگ نابغه‌ای بود که انجمن‌های درجه یک و حتی انجمن‌های سوپر-درجه-یک چشم به او دوخته بودند. منابعی که او می‌توانست از این موجودیت‌ها دریافت کند، بسیار‌نفع​ بهتر از چیزی بود که می‌توانست از انجمن‌های درجه دو و سه به دست آورد. وو لینگلینگ اگر به دنبال شاگردی نزد مربیان پایه حاضر می‌رفت، یک احمق تمام‌عیار بود.

پس از آنکه مربیان در بیرون سالن آزمایش مدتی منتظر‌چهره‌ی​ ماندند، منگ زیو ناگهان در حالی که چهره‌اش غرق در‌بیشتر​ شادی و شگفتی بود، از کابین بازی خود خارج شد.

چه خبره؟ یعنی پیشرفتی کرده؟

بسیاری از مربیان با دیدن چهره منگ زیو، همین فکر از ذهنشان گذشت. اما در عین حال نتوانستند جلوی شک و‌مربیان​ تردید نسبت به حدس‌هایشان را بگیرند. گذشته از این، آن‌ها نیز زمانی که شی فنگ دانش‌آموزانش را وادار به انجام ایروبیک‌نه‌تنها​ می‌کرد، حضور داشتند. امکان نداشت چنین تمرینات ساده‌ای بتواند به دانش‌آموزان کمک کند تا پیشرفت‌های چشمگیری در برج آزمون داشته باشند.

درست زمانی که چند تن از مربیان به فکر نزدیک‌کاری​ شدن به منگ زیو و پرسیدن نتیجه آزمایش از او افتادند،‌اگه​ صفحه‌نمایشِ نتایج در داخل سالن، نتیجه منگ زیو را نشان داد.

SYSTEM

منگ زیو، ۱۷ ساله، برج آزمون: مرحله ابتدایی طبقه ۵ (بهترین نتیجه قبلی: مرحله پایانی طبقه ۴)، ارزیابی: A

سکوت در دم فضای بیرون از سالن آزمایش را‌درصد​ فرا گرفت. به جز شی فنگ، تمام مربیان پایه حاضر‌شاگردیِ​ طوری به منگ زیو نگاه می‌کردند که گویی روح دیده‌اند.

«غیرممکنه!»

لوئو تیانچنگ چشمانش را مالید و‌ساعت​ دوباره نگاهی به صفحه‌نمایش انداخت؛ ذهنش قادر‌اوهوم​ به پذیرش چیزی که چشمانش می‌دید نبود.

گذشته از این، چه کسی می‌توانست باور کند که‌چهره‌ی​ منگ زیو پس از انجام چند ساعت ایروبیک، عملکرد‌باید​ خود را در برج آزمون یک مرحله ارتقا داده است؟

با این حال، منگ زیو هیچ دلیلی برای پنهان کردن قدرت‌بدم​ خود و کمک به شی فنگ نداشت. از همه مهم‌تر، لوئو‌آکادمی​ تیانچنگ شخصاً منگ زیو را برای کلاس شی فنگ استخدام کرده بود.

«داری باهام‌رضای​ شوخی می‌کنی؟!‌داشت​ چطور ممکنه؟!»

«نکنه دارن فیلم بازی می‌کنن؟»

در این لحظه تنها مربیان نبودند که مات‌ومبهوت مانده بودند. حتی سایر دانش‌آموزان‌کافیه​ حاضر نیز نتوانستند جلوی شک و تردید خود را نسبت به وضعیت پیش رویشان‌درصد​ بگیرند و گمان بردند که شی فنگ و منگ زیو با هم دست‌به‌یکی کرده‌اند.

لوئو تیانچنگ در حال انکار گفت: «شانسه! این فقط یه شانسه! احتمالاً‌حرف‌های​ منگ زیو قبلاً فقط به خاطر اینکه تو بهترین شرایطش نبوده نتونسته‌مشتاقانه​ بهش برسه! اون حتماً از قبل قدرت رسیدن به طبقه پنجم رو داشته!»

با شنیدن حرف‌های لوئو تیانچنگ، همه با عجله سر تکان دادند و حرف‌هایش‌وادار​ را منطقی یافتند. گذشته از این، همه نمی‌توانستند همیشه خود را در بهترین شرایط‌خرج​ حفظ کنند. مشکلات کوچکی مانند اضطراب می‌توانست به راحتی بر عملکرد فرد تأثیر بگذارد.

با این حال، مدت کوتاهی پس از اینکه جمعیت با نظر لوئو تیانچنگ موافقت کردند، شخص دیگری از کابین‌باید​ بازی خود خارج شد. این شخص دختری با چهره‌ای معصوم بود و همچنین یکی از دانش‌آموزانی به شمار می‌رفت‌شاگردیِ​ که شی فنگ به آن‌ها آموزش داده بود. درست مانند منگ زیو، چهره دختر غرق در شادی و هیجان بود.

«تونستم! تونستم! بالاخره به رتبه B رسیدم!»

هم‌زمان با فریادهای هیجان‌زده دختر، امتیاز او روی صفحه‌نمایش مرکزی ظاهر‌بدم​ شد. با دیدن نتیجه دختر، جمعیتی که بیرون سالن آزمایش بودند‌آکادمی​ بی‌درنگ در سکوت فرو رفتند. حتی لوئو تیانچنگ نیز کاملاً مبهوت ماند.

در ادامه، همان‌طور که دانش‌آموزان بیشتری از کلاس شی فنگ آزمایش خود را‌وادار​ به پایان می‌رساندند، سکوت جمعیت بیرون سالن نیز سنگین‌تر می‌شد. در نهایت، با‌بیشتر​ پایان یافتن آزمایش تمامی دانش‌آموزان شی فنگ، هیاهویی در میان جمعیت به پا شد.

دلیل این هیاهو آن بود که وو لینگ‌لینگ، آخرین دانش‌آموز شی فنگ که آزمایش خود را به پایان رساند، از رکورد قبلی‌اش عبور کرده‌شاگردم​ و به مرحله میانی طبقه پنجم رسیده بود؛ دستاوردی که او را به یک متخصص رسمی در قلمرو خدا تبدیل می‌کرد! هم‌زمان، وو لینگ‌لینگ‌اختصاصی​ پس از خواهر بزرگ‌ترش، وو شیائوشیائو، به دومین دانش‌آموزی تبدیل شد که در همان روز ورود به آکادمی قلمرو خدا، چنین نتیجه‌ای به دست می‌آورد!

با دیدن امتیاز وو لینگ‌لینگ، چشمان لوئو‌ورزش​ تیانچنگ نزدیک بود از حدقه بیرون بزند.‌اگه​ دست خودش نبود؛ احساس می‌کرد دارد خواب می‌بیند.

در این لحظه، تماشاگران که جای خود داشتند، حتی خود وو لینگ‌لینگ نیز از دستاوردش در شوک بود. ذهنش نمی‌توانست پردازش کند که چطور چنین پیشرفتی کرده‌می‌کردند​ است. هرچه باشد، او پیش از این هر چقدر تلاش کرده بود نتوانسته بود از مرحله اولیه طبقه پنجم عبور کند. او حتی سرنخی نداشت که برای پیشرفت‌می‌شدند​ بیشتر باید چه کار کند. با وجود این، وقتی این بار برج آزمون را به چالش کشید، مرحله اولیه طبقه پنجم را با راحتی شگفت‌انگیزی پشت سر گذاشت.

در میان حاضران،‌خدا​ تنها شی فنگ از‌می‌گرفت​ این نتیجه غافلگیر نشد.

تمرینات هوازی که او طراحی کرده بود، تمریناتی معمولی نبودند. بلکه بر اساس تکنیک‌های مبارزه قلمرو خدا و‌می‌خواید​ اصول قلمرو پالایش شکل گرفته بودند. اگر کسی این حرکات را با جدیت تمرین می‌کرد، نه‌تنها می‌توانست قلمرو‌وقتی​ پالایش را بسیار راحت‌تر تجربه کند، بلکه رفته‌رفته متوجه حرکات ظریفی می‌شد که در حالت عادی به چشم نمی‌آمدند.

هرچند تنها با تمرین این حرکات هوازی نمی‌شد به قلمرو پالایش رسید،‌اوهوم​ اما پس از آشنایی با مدیریت این حرکات ظریف، فرد می‌توانست حرکات‌بشید​ اضافی را در اعمال خود کاهش دهد. در نتیجه، حرکاتش بسیار روان‌تر می‌شد.

علاوه بر این، تأثیرات این تغییرات در دنیای مجازی قلمرو خدا حتی برجسته‌تر نیز می‌شد. هرچه باشد، بازیکنان بدن‌های مجازی خود را با ذهنشان کنترل‌غرق​ می‌کردند و این بدن‌های مجازی محدودیت‌های فیزیکی بسیار کمتری نسبت به بدن واقعی آن‌ها داشت. از این رو، برخی اعمال و واکنش‌ها تقویت می‌شد و‌افزون​ فرد می‌توانست حرکاتی را اجرا کند که در حالت عادی توانایی انجامشان را نداشت. طبیعتاً این موضوع به پیشرفت‌های چشمگیری در سطح مبارزه فرد منجر می‌شد.

در واقعیت، مزایای اصلی این تمرین تنها در صورتی خود را نشان می‌داد که فرد آن را برای مدتی طولانی انجام دهد. به بیان دقیق‌تر، فرد‌بیشتر​ باید تمرین را تا جایی ادامه می‌داد که بتواند به‌طور غریزی حرکات اضافی‌اش را کم کند. مزایایی که از چند ساعت تمرین به دست می‌آمد، چندان‌می‌کردند​ قابل‌توجه نبود. البته، کمک به کسی که زیر طبقه ششم برج آزمون گیر کرده بود تا عملکردش را یک مرحله ارتقا دهد، همچنان کاملاً امکان‌پذیر بود.

شی فنگ نگاهی به لوئو تیانچنگِ مبهوت انداخت و با‌چهره‌ی​ آرامش گفت: «مربی لوئو، بابت اون دو میلیون اعتبار ازت ممنونم.‌خرج​ حالا که ۲۰ تا شاگرد جذب کردم، دیگه رفع زحمت می‌کنم.»

عملکرد تکان‌دهنده وو لینگ‌لینگ مانند یک تبلیغ عالی عمل کرده بود. شی فنگ توانسته بود در کمتر از پنج دقیقه، ۳۰ دانش‌آموز را به عنوان شاگرد خود‌درصد​ جذب کند. از میان آن‌ها، ۲۰ نفر همان دانش‌آموزانی بودند که خودش به آن‌ها آموزش داده بود. حتی وو لینگ‌لینگ نیز پس از مدتی تردید، خواستار شاگردی‌سریع‌تر​ زیر نظر او شده بود. در نتیجه، شی فنگ حداقل شرایط لازم برای ماندن به عنوان یکی از مربیان پایه آکادمی قلمرو خدا را برآورده کرده بود.

«شی فنگ، زیاد ذوق نکن!»

رنگ چهره لوئو تیانچنگ در این لحظه تیره و تار بود. با این حال، با نگاه‌چهره‌ی​ به پشت سر شی فنگ که در حال دور شدن بود، پوزخندی زد و گفت: «حالا‌می‌تونم​ گیرم که یه مربی پایه تو آکادمی شدی، که چی؟ فکر کردی می‌تونی به دوران اوجت برگردی؟»

لوئو تیانچنگ پس از گفتن این‌ساعت​ حرف، در حالی که چشمانش پر‌گفت​ از کینه بود، آنجا را ترک کرد.

دو میلیون اعتبار! او‌چند​ سال‌ها برای پس‌انداز این‌بدنی​ پول زحمت کشیده بود!

با وجود این، با به یاد آوردن اینکه شی فنگ مانند یک بازنده از گیلد سایه اخراج شده بود، حالش بسیار بهتر‌آکادمی​ شد. آکادمی قلمرو خدا شاید به منابع زیادی در دنیای واقعی دسترسی داشت، اما وقتی پای منابع درون قلمرو خدا به میان می‌آمد،‌نمی‌داد​ داستان کاملاً متفاوت بود. حالا که شی فنگ هیچ گیلدی برای حمایت از خود نداشت، محال بود بتواند در آکادمی به دستاوردی برسد.

...

شب‌هنگام، منطقه ویلایی وانهائو:

داخل اتاق تمرین در طبقه بالای یک ویلای سه‌طبقه، لین یائویوئه عرق روی پیشانی‌اش را پاک کرد و یک بطری مایع مغذی رتبه S از یخچال نزدیکش برداشت. نحوه سرکشیدن مایع به همراه لباس ورزشی تنگی که بر تن داشت و اندام جذابش را نمایان می‌کرد، منظره‌ای آفریده بود که هوش از سر هر مردی می‌برد.

با این حال، هیچ مردی در این اتاق حضور نداشت. در عوض، تنها فرد دیگری که‌حیرت‌زده​ در اتاق بود، زن زیبارویی بود که لباس توری کوتاهی بر تن داشت. با وجود این،‌گذشته​ زن با نگاه به اندام جذاب لین یائویوئه، دست خودش نبود و گوشه لب‌هایش را زبان زد.

زن در حالی که با لبخند به لین یائویوئه نگاه می‌کرد، گفت: «یائویوئه، به نظر میاد‌چهره‌ی​ تو این مدتی که همدیگه رو ندیدیم، فقط سطح مبارزه‌ت نیست که خیلی پیشرفت کرده. اونجات‌می‌تونم​ هم حسابی برجسته شده. اگه ارباب جوان لی و بقیه بفهمن، احتمالاً از قبل هم دیوانه‌تر میشن!»

لین یائویوئه نگاهی به بهترین دوستش، ژوئو یالین انداخت و‌چهره‌ی​ گفت: «یالین، اذیت نکن دیگه.» سپس با کنجکاوی پرسید: «من‌بیشتر​ اخیراً سرم با آکادمی شلوغ بوده. اوضاع تو گیلد چطوره؟»

ژوئو یالین با چهره‌ای کمی خسته پاسخ داد: «چه خبر می‌تونه باشه؟ همه‌کافیه​ دارن برای بسته الحاقی جنگ جهان‌ها که امشب فعال میشه آماده میشن. منم این‌درصد​ اواخر همش در حال دوندگی بودم تا اطلاعاتی درباره این بسته الحاقی پیدا کنم.»

لین یائویوئه پرسید: «اون دنیای‌شاگردم​ باستانی کوچکی که تو بسته الحاقی‌بدم​ جدید توصیف شده، واقعاً این‌قدر شگفت‌انگیزه؟»

بسته الحاقی جدید جنگ جهان‌ها چیزی بود که بیش از یک ماه پیش معرفی شده بود. با فعال شدن این بسته الحاقی، نه‌تنها قلمرو خدای آن‌ها باید با‌کنید​ یک قلمرو خدای دیگر می‌جنگید، بلکه یک دنیای باستانی کوچک نیز پدید می‌آمد. در همین حال، طبق شایعات، این دنیای باستانی کوچک محیطی قابل‌قیاس با قلمرو خدای دوران‌می‌گذاشتند​ باستان داشت. چنین محیطی کمک شایانی به پیشرفت بازیکنان می‌کرد. از این رو، بسیاری از قدرت‌های مختلف قلمرو خدا در فکر رقابت بر سر این دنیای باستانی کوچک بودند.

ژوئو یالین در حالی که برقی از هیجان در چشمانش نمایان شد، گفت: «اونجا خیلی شگفت‌انگیزتر از چیزیه که فکر می‌کنی. شایعات میگن که اونجا ساخته دست یه خدای باستانه و بخش کوچکی از قلمرو‌حیرت‌زده​ خدای ماست که تو دوران باستان جدا شده. اگه این‌طور باشه، باید پر از میراث‌ها و منابعی باشه که فقط تو دوران باستان پیدا میشن. اما طبق اطلاعاتی که درباره بسته الحاقی دادن، قوانین این دنیای‌درصدی​ باستانی یکم خاصه. فقط بازیکنایی که به سطح ۱۰۰ و رده ۳ یا بالاتر رسیدن، اجازه ورود دارن. علاوه بر این، وقتی بازیکنا وارد اون دنیا بشن، پیشرفتشون به همون سطح ۱۰۰ و رده ۳ برمی‌گرده.»

ژوئو یالین ادامه داد: «با این وجود، به خاطر محیط و میراث‌هایی که اونجا هست، خیلی از متخصصای رده ۳‌خرج​ و رده ۴ به فکر اینن که روی اون دنیای باستانی کوچک قمار کنن تا شاید بتونن پایه‌های ضعیفشون رو جبران‌درمی‌آمدند​ کنن. مگه ارتقا به رده ۵ برات دردسر نشده بود؟ می‌تونی به این فکر کنی که اونجا رو هم امتحان کنی.»

لین یائویوئه سر‌کنید​ تکان داد و‌بشید​ گفت: «بهش فکر می‌کنم.»

حرف‌های دوستش حسابی توجهش را جلب کرده بود. سختی ارتقای رده در قلمرو خدا با هر رده جدید به‌طور تصاعدی‌کافیه​ افزایش می‌یافت. در این میان، ارتقا به رده ۵ برای لین یائویوئه شبیه به یک کابوس بود. اگر می‌توانست در‌حاضر​ دنیای باستانی کوچک پایه و اساس بهتری برای خود بسازد، بی‌شک شانس بسیار بیشتری برای رسیدن به رده ۵ پیدا می‌کرد.

ژوئو یالین ناگهان پرسید: «راستی، شنیدم لیدر سابق گیلد سایه اومده پیش شما. نظرت در موردش چیه؟ بیشتر متخصصای گیلد ما درگیر دفاع در‌شاگردم​ برابر نیروهای دنیای بیرونی هستن، برای همین هنوز به متخصصای خیلی بیشتری نیاز داریم تا جای پامون رو تو دنیای باستانی محکم کنیم. از‌اختصاصی​ اونجایی که لیدر سابق گیلد سایه بوده، باید حسابی قوی باشه. اگه بتونیم جذبش کنیم، قدرت مبارزه‌مون تو دنیای باستانی کوچک خیلی بالاتر میره.»

لین یائویوئه در حالی که اطلاعات شخصی شی فنگ را‌لبخند​ برای ژوئو یالین ارسال می‌کرد، گفت: «اون مرد واقعاً توانمنده.‌خرج​ تونست تو یه روز ۳۰ تا شاگرد تو آکادمی جذب کنه.»

سپس سرش را تکان داد و ادامه داد: «اما در نهایت، اون فقط یه متخصص‌حاضر​ رده ۳ هست. سنش هم داره بالا میره. خیلی سخته که بتونه پیشرفت بیشتری بکنه. تازه،‌می‌گذاشتند​ گیلد سایه هنوزم روش چشم داره. پشت سر سایه هم سلطه جهانی ایستاده. بهتره بی‌خیالش بشیم.»

ژوئو یالین در حالی که اطلاعات شی فنگ را می‌خواند، زمزمه کرد: «که این‌طور؟» سپس پس‌چهره‌ی​ از لحظه‌ای تأمل، آهی کشید و گفت: «حیف شد. با این سطحی که داره، اگه لیدر‌می‌تونم​ سابق گیلد سایه نبود، به راحتی می‌تونست وارد بخش مدیریت میانی هر گیلد درجه یکی بشه.»

...

در همین حال، زمانی که لین یائویوئه و ژوئو یالین مشغول گفت‌وگو با یکدیگر‌اگه​ بودند، شی فنگ که در ویلایی واقع در منطقه دوردست ویلایی بامبوی آبی زندگی‌تخفیف​ می‌کرد، در کابین بازی مجازی خود دراز کشید و بار دیگر وارد قلمرو خدا شد.

یادداشت مترجم:

تمرینات هوازی که شی فنگ توسعه داده تنها‌هیچ‌وجه​ بر اساس اصول قلمرو پالایش است. اصول قلمرو جریان‌دیگر​ آب و قلمرو تهی در آن گنجانده نشده است.

ناولها | novelha.net