---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2188: خیره‌کنندگی • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 2188: خیره‌کنندگی

0

دشت‌های شمالی.

دو پیکر در آسمان پرواز می‌کردند و با‌حضور​ سرعتی سرسام‌آور حرکات کشنده ردوبدل می‌کردند؛ جریان‌های تندباد‌میدان​ و غرش تندر پیوسته در فضا طنین می‌انداخت.

از میان آن دو، جاودانهٔ مرد که ردایی سپید بر‌کناری​ تن داشت، در مسیر نور تزکیه می‌کرد. او اندامی لاغر‌اهریمنی​ و چهره‌ای استخوانی داشت و چشمانش به کوچکی دانهٔ لوبیا بود.

در سوی دیگر، جاودانهٔ زن غرق در زرهی‌چالش​ به رنگ طلای تیره بود و نیم‌نقابی بر‌طعم​ چهره داشت؛ هر حرکتش آکنده از هاله‌ای سلطه‌جویانه بود.

افزون بر این دو، بیش‌تماشا​ از ده جاودانه در اطراف حضور‌دوخته​ داشتند و نبرد را تماشا می‌کردند.

لیو لوئو در حالی که نگاهش‌جاودانه​ به میدان نبرد دوخته شده بود، فریاد‌لوئو​ زد: «داداش، زودتر این عوضی رو بکش!»

در کنار او،‌لان​ بزرگانِ جاودانهٔ قبیلهٔ‌ماه​ لیو ایستاده بودند.

افزون بر آن‌ها، جاودانه‌های دیگری از قبایل هوانگ جین‌کشیدنِ​ نیز حضور به هم رسانده بودند؛ نامدارانی چون چانیو شیونگ‌آوازه‌اش​ از قبیلهٔ چانیو و گونگ تونگ کوای از قبیلهٔ گونگ.

جاودانهٔ مردی که در حال نبرد بود،‌لوئو​ یکی از قدرتمندانِ نامدارِ رتبه هفت از جناح‌زودتر​ حقِ دشت‌های شمالی به شمار می‌رفت: لیو چانگ.

و جاودانهٔ زن،‌افزون​ کسی نبود جز‌جاودانه​ هی لو لان.

هی لو لان با نام مستعار «ماه سیاه»، قدرتمندان را در هر گوشه و کناری به مبارزه می‌طلبید. او پس از درهم‌شکستنِ‌داد​ چن چنگ و یین وو چوئه، به چالش کشیدنِ قدرتمندانِ جاودانهٔ تنها و اهریمنی ادامه داد. او حتی یک بار هم طعم‌درگیری​ شکست را نچشید و آوازه‌اش با سرعتی شگرف اوج گرفت، تا جایی که سراسر دشت‌های شمالی را در بهت و حیرت فرو برد.

خواهر و برادر، لیو چانگ و لیو لوئو،‌چالش​ در جذب یین وو چوئه ناکام مانده و‌طعم​ حتی با هی لو لان وارد درگیری شده بودند.

لیو چانگ برای گرفتن‌نبرد​ انتقام، پری ماه سیاه‌حالی​ را آشکارا به مبارزه طلبید.

با پخش شدن این‌این​ خبر، دنیای جاودانه‌های دشت‌های شمالی‌داشتند​ بی‌درنگ در حیرت فرو رفت.

نبردِ کنونی،‌نبود​ پیامدِ همان‌نام​ ماجرا بود!

حرکت کشندهٔ جاودان — تاخت اسب نور.

لیو چانگ حرکت کشنده‌ای را به کار گرفت؛‌حضور​ توسنی کوچک زیر پاهایش پدیدار گشت و او‌میدان​ را با سرعتی سرسام‌آور به دل آسمان برد.

این حرکت کشندهٔ جابه‌جایی بی‌نظیر بود و به‌قدرتمندان​ لیو چانگ اجازه می‌داد تا در سراسر نبرد،‌چوئه​ فاصلهٔ ثابتی را با هی لو لان حفظ کند.

پس از شکستِ پیشین در برابر هی‌چوئه​ لو لان، لیو چانگ هوشمندانه تاکتیکِ نبردِ‌حتی​ دوربرد را برای این مبارزه برگزیده بود.

لیو لوئو با صدایی جیغ‌مانند لیو چانگ را تشویق کرد‌میدان​ و خنده‌ای گوش‌خراش سر داد: «داداش، همینه! بذار این عوضی‌قبیلهٔ​ بیشتر زجر بکشه و بعدش به درک واصل بشه! هاهاها!»

اما درست در همان‌این​ لحظه، پیکر هی لو لان‌داشتند​ از سر جایش ناپدید گشت.

آنچه دیده‌نبود​ می‌شد، تنها‌نام​ یک وهم بود!

لیو چانگ که شوکه شده بود و‌چوئه​ می‌دانست فریب خورده است، ناخودآگاه جاخالی داد و‌بار​ با خود اندیشید: «کِی این کار رو کرد؟»

اما بدن واقعی‌داشتند​ هی لو لان بی‌درنگ‌لوئو​ پشت سرش پدیدار شد.

گرومب، گرومب، گرومب...

سایه‌های مشت همچون باران‌نام​ فروریختند و لیو چانگ‌قدرتمندان​ را کاملاً در محاصره گرفتند.

لیو چانگ فریاد می‌کشید و با تمام توان‌چالش​ می‌کوشید تا حرکات کشندهٔ دفاعی را به کار‌طعم​ گیرد و در برابر این ضربات کوبنده دوام بیاورد.

خندهٔ لیو‌حضور​ لوئو ناگهان در‌تماشا​ گلو خفه شد.

حملات هی لو لان چنان درنده‌خویانه‌جاودانه​ بود که حتی جاودانه‌های تماشاگر نیز‌لیو​ لرزش را در پلک‌های خود احساس کردند.

«محشره!»

«عجب کتکی داره می‌زنه.»

«بالاخره خِرِ‌حضور​ این لیو چانگِ‌تماشا​ مکار رو گرفت!»

در میان تماشاگران، جاودانه‌های تنها‌بیش​ و اهریمنی غریو شادی سر‌نبرد​ دادند و او را تحسین کردند.

در این گروه، افزون بر چن‌ماه​ چنگ، وو گوانگ و یین وو‌می‌طلبید​ چوئه، افراد بی‌شمار دیگری نیز حضور داشتند.

برخی از این افراد پیش‌تر طعم شکست را از هی‌تنها​ لو لان چشیده بودند، در حالی که عده‌ای دیگر با‌شگرف​ شنیدنِ دلاوری‌های او، به میل خود به پیروی‌اش درآمده بودند.

وو گوانگ با لبخندی بر‌تماشا​ لب، صدایش را مخابره کرد: «بانو‌دوخته​ ماه سیاه دستِ بالا رو داره.»

یین وو چوئه که سردرگم شده بود، پاسخ داد: «حس نمی‌کنی بانو ماه سیاه اخیراً قوی‌تر‌میدان​ شده؟ الان که بهش فکر می‌کنم، می‌بینم بانو ماه سیاه مدام داره بقیه رو به چالش می‌کشه‌هوانگ​ و قدرت نبردش تو این مبارزه‌ها همش داره بالا می‌ره. برادر وو، یعنی تو اینو حس نمی‌کنی؟»

وو گوانگ سرش را تکان داد و زمزمه‌وار صدایش را مخابره کرد: «منم متوجهش شدم. ولی مگه می‌شه تو این دنیا کسی به این سرعت‌طعم​ پیشرفت کنه و قوی بشه؟ شاید بانو ماه سیاه قبلاً قدرتش رو مخفی می‌کرده، یا شایدم تمام این مدت تو تزکیهٔ در بسته بوده و‌طلبید​ حالا با بیشتر شدنِ تجربهٔ نبردش، داره روش‌هاش رو با هم ترکیب می‌کنه. واسه همینه که حس می‌کنیم قدرت نبردش داره به سرعت بالا می‌ره.»

یین وو چوئه سر تکان‌چنگ​ داد و تازه می‌خواست چیزی‌تنها​ بگوید که ناگهان ورقِ نبرد برگشت.

جاودانه لیو چانگ الحق که برازندهٔ نامِ قدرتمندی معروف‌نگاهش​ در دشت‌های شمالی بود؛ او با تقلا و تلاش‌کنار​ فراوان، سرانجام توانست از تیررسِ حملاتِ هی لو لان بگریزد.

هی لو لان که طبیعتاً قصد‌جاودانه​ نداشت او را به حال خود‌لیو​ رها کند، بی‌درنگ به تعقیبش شتافت.

اما لیو چانگ ناگهان از حرکت‌ماه​ ایستاد و با پوزخندی شوم رو به‌درهم‌شکستنِ​ او گفت: «ماه سیاه، افتادی تو تله‌م!»

حرکت کشندهٔ جاودان — خیره‌کنندگی!

در یک چشم‌برهم‌زدن، نوری خیره‌کننده‌بیش​ منفجر شد و سراسر میدان‌نبرد​ نبرد را در خود بلعید.

جاودانه‌های تماشاگر بی‌درنگ چشمانشان را‌مستعار​ بستند؛ حتی هی لو لان نیز‌مبارزه​ ناخودآگاه پلک‌هایش را روی هم فشرد.

اما وقتی دوباره چشمانش‌درهم‌شکستنِ​ را گشود، منظرهٔ پیش‌چالش​ رویش همچنان سراسر سپید بود.

او گرفتارِ حرکت کشندهٔ خیره‌کنندگی شده بود؛‌لوئو​ بینایی‌اش به پهنه‌ای از سفیدیِ مطلق بدل‌داداش​ گشته و دیگر قادر به دیدن هیچ‌چیز نبود.

«لعنتی، لیو چانگ‌افزون​ واقعاً این حرکت‌جاودانه​ کشنده رو یاد گرفته.»

«بی‌خود نبود که ترسی‌نام​ از به چالش کشیدنِ‌قدرتمندان​ علنیِ بانو ماه سیاه نداشت!»

«این حرکت، برگ برندهٔ قبیلهٔ لیوئه. اگه یه تزکیه‌گر گو‌تنها​ گرفتار این حرکت بشه، مگه اینکه از روش درمانیِ مخصوص‌شگرف​ قبیلهٔ لیو استفاده کنه، وگرنه برگشتنش به حالت عادی تقریباً غیرممکنه.»

رنگ از رخسار بسیاری از جاودانه‌های‌لیو​ تنها و اهریمنی پرید و فضای‌شده​ میدان بی‌درنگ سنگین و پرالتهاب گشت.

این نبرد، تنها یک‌این​ مبارزهٔ ساده میان لیو چانگ‌داشتند​ و هی لو لان نبود.

در اوضاع کنونی،‌لان​ این رویارویی بارِ سیاسیِ‌سیاه​ سنگینی به همراه داشت.

پری ماه سیاه که هیچ ریشه و پشتوانه‌ای نداشت،‌کشیدنِ​ نمایندهٔ جبههٔ جاودانه‌های تنها به شمار می‌رفت؛ در حالی‌نچشید​ که لیو چانگ، نمایندهٔ جناح حقِ دشت‌های شمالی بود.

از زمان پایانِ جنگ تقدیر، آسمانِ عمرِ دراز در‌نگاهش​ دشت‌های شمالی، با تمام قوا در تلاش بود تا‌کنار​ دنیای جاودانه‌های این منطقه را زیر یک پرچم متحد سازد.

قدرتمندانِ تنها و اهریمنی نظیر یین وو چوئه، پیوسته از سوی‌تماشا​ قبایل هوانگ جین برای پیوستن به آن‌ها تحت فشار قرار می‌گرفتند‌عوضی​ و این روندِ جذب، با زور و اجبارِ شدیدی همراه بود.

حسابِ آن معدود جاودانه‌های تنهایی که با میل و رغبت این دعوت‌می‌طلبید​ را می‌پذیرفتند جدا بود، اما مسئلهٔ اصلی آنجا بود که اکثریتِ قریب‌بار​ به اتفاقِ جاودانه‌های تنها و اهریمنی، دستِ رد بر سینهٔ آن‌ها می‌زدند.

با این حال، از آنجا که نیروهایی بی‌کس و تنها بودند، نمی‌خواستند‌ادامه​ نیروهای جناح حقِ دشت‌های شمالی را از خود برنجانند؛ از این رو،‌سراسر​ با وجود خشمی که در سینه داشتند، مهر سکوت بر لب می‌زدند.

در چنین اوضاع و احوالی، ظهور‌لیو​ هی لو لان همچون پرچمی بود‌شده​ که این جاودانه‌ها را گرد هم می‌آورد.

هی لو لان بی‌آنکه ترسی از قبایل هوانگ جین به دل‌تماشا​ راه دهد، شجاعانه در هر گوشه و کناری مبارزه می‌طلبید؛ جسارتی‌عوضی​ که روحیهٔ این جاودانه‌های تنها و اهریمنی را به شدت بالا می‌برد.

به‌ویژه اکنون که سرزمین متبرک کوهستان برفی ویران گشته و سردستهٔ‌مبارزه​ اهریمنی، نیای کهن شوئه هو، خود را پنهان کرده بود، تزکیه‌گرانِ‌داد​ تنها و اهریمنی بیش از پیش به یک رهبر نیاز داشتند.

به همین سبب، وو گوانگ، یین وو چوئه و دیگران، به میل و ارادهٔ‌حتی​ خویش به پیروی از هی لو لان درآمدند. بسیاری از جاودانه‌های تنها و اهریمنی‌برد​ نیز برای تماشای این نبرد و حمایت از او، در این مکان گرد آمده بودند.

با برخورد حرکت کشنده، هی لو‌لیو​ لان دیگر نمی‌توانست چیزی ببیند. جاودانه‌ها‌شده​ به شدت مضطرب و نگران شدند.

لیو چانگ با‌افزون​ لبخندی بر لب،‌جاودانه​ به راحتی عقب‌نشینی کرد.

حرکت کشندهٔ‌نبود​ جاودان —‌نام​ درخشش حیات.

جراحاتش رفته‌رفته التیام یافت.

حرکت کشندهٔ‌حضور​ جاودان —‌نبرد​ نورِ تابان.

نور در اطرافش‌افزون​ درخشید، همچون بی‌شمار‌جاودانه​ فلسِ درخشانِ ماهی.

چن چنگ اخم کرد و‌مستعار​ گفت: «اوضاع خراب شد! این‌کناری​ حرکت روش‌های بررسی رو محدود می‌کنه.»

یین وو چوئه و وو گوانگ‌یین​ گفتگوی پنهانی خود را متوقف کردند‌ادامه​ و به میدان نبرد خیره شدند.

حتی اگر جاودانه‌ها نمی‌توانستند ببینند، انواع مختلفی از روش‌های‌نگاهش​ بررسی داشتند. اما با به کارگیری این حرکت کشنده از‌بزرگانِ​ سوی لیو چانگ، ممکن بود دیگر روش‌های بررسی بی‌فایده باشد.

از آنجا که هی‌این​ لو لان قادر به دیدن‌داشتند​ نبود، صرفاً چشمانش را بست.

او بدون هیچ ترسی، به آرامی آه‌سیاه​ کشید: «لیو چانگ، آه لیو چانگ، مایهٔ‌چنگ​ تأسفه که آخرین فرصتت رو از دست دادی.»

لیو چانگ جا خورد و سپس پوزخند زد: «پری ماه سیاه، می‌خوای کی‌داد​ رو گول بزنی؟ تو همین الانش هم باختی، چطور می‌خوای تو این نبرد‌حیرت​ با حرکت کشندهٔ خیرگیِ قبیلهٔ لیو مقابله کنی؟ وقت تلف کردن فایده‌ای نداره!»

هی لو لان پاسخی نداد.

او با‌سلطه‌جویانه​ اعمالش به لیو‌بیش​ چانگ پاسخ داد.

حرکتی کشنده فعال شد.

حرکت کشندهٔ‌مبارزه​ جاودان — بیائویِ‌چنگ​ قدرتِ پایتختِ تاریک!

ببری سیاه‌حضور​ به شکل‌نبرد​ جامد متراکم شد.

ردی از جدیت در‌این​ چهرهٔ لیو چانگ نمایان‌حضور​ شد: «باز هم این حرکت؟»

چشمان یین وو چوئه درخشید:‌مستعار​ «الان فرق می‌کنه! انگار این‌کناری​ ببرِ طلای تاریک بال درآورده؟!»

وو گوانگ سریع‌می‌طلبید​ پاسخ داد: «چی؟‌یین​ من که درست ندیدم.»

در لحظه‌ای که ببر سیاه توتم متراکم‌لوئو​ شد، ناپدید گشت؛ بسیاری از جمله وو‌داداش​ گوانگ نتوانستند آن را به درستی ببینند.

حالت چهرهٔ لیو چانگ اندکی تغییر کرد و‌حضور​ همان‌طور که روش‌های بررسی را فعال می‌کرد، با خود‌دوخته​ گفت: «کجاست؟ یعنی قابلیت پنهان کردن خودش رو داره؟»

اما در لحظهٔ بعد، مردمک چشمانش‌ماه​ به اندازهٔ سوزن جمع شد و‌می‌طلبید​ چهره‌اش را شوک و وحشت فرا گرفت.

ببر غول‌پیکرِ طلای‌می‌طلبید​ تاریک پشت سرش‌یین​ ظاهر شده بود!

ویژژژ!

ببر ضربه‌ای زد و‌این​ لیو چانگ را همچون‌حضور​ توپی لاستیکی به پرواز درآورد.

بادهای زوزه‌کش از کنار گوش‌های لیو چانگ‌سیاه​ گذشتند و در حالی که دیدش مانند‌چنگ​ گردابی می‌چرخید، وحشتی عمیق در درونش احساس کرد.

آن حمله قدرت عظیمی‌درهم‌شکستنِ​ داشت و تقریباً حرکت کشندهٔ‌کشیدنِ​ دفاعی او را نابود کرد.

«این‌طور نیست که ببر سیاه روش پنهان‌سازی‌لوئو​ داشته باشه، دلیلش سرعتشه... خیلی سریعه، اون‌قدر‌داداش​ سریع که اصلاً نمیشه بهش واکنش نشون داد!»

سرعت ببر طلای تاریک چنان زیاد بود که‌حضور​ از حد درک چشمان غیرمسلح جاودانه‌ها فراتر می‌رفت.‌میدان​ همچون شبحی بود که ناگهان پدیدار و ناپدید می‌شد.

هر بار که‌لان​ ظاهر می‌شد، لیو چانگ‌سیاه​ را به پرواز درمی‌آورد.

لیو چانگ کاملاً در موضع‌چنگ​ ضعف قرار داشت و هیچ‌تنها​ قدرتی برای تلافی در خود نمی‌دید.

اگر می‌توانست از حرکت عبور اسب نور استفاده کند، شاید قادر بود برای مدتی فرار کند.‌عوضی​ اما اکنون در موقعیتی انفعالی گرفتار شده بود و باید تمام توانش را روی حفظ روش‌های دفاعی‌اش‌چانیو​ متمرکز می‌کرد، در غیر این صورت ممکن بود ببر سیاه او را به خمیر گوشت تبدیل کند.

گرومب!

ضربهٔ ببر سیاه،‌لان​ لیو چانگ را‌ماه​ به زمین کوبید.

ابرهای غبار به هوا برخاست و‌یین​ گودالی عمیق شکل گرفت. لیو چانگ‌ادامه​ بی‌حرکت ماند؛ او بی‌هوش شده بود.

لیو لوئو با صدای زیر و گوش‌خراشی فریاد زد و‌میدان​ به هی لو لان اشاره کرد: «برادر! عوضی، تو برادرم رو‌ایستاده​ کشتی. چطور جرئت می‌کنی همچین کاری کنی! می‌خوام بمیری، می‌خوام بمیری!»

می‌خواست به جلو یورش ببرد،‌بیش​ اما یکی از بزرگان قبیلهٔ‌نبرد​ لیو محکم جلویش را گرفت.

درست در همین‌لان​ لحظه، احساس شادی‌ماه​ در قلبش پخش شد.

لیو لوئو‌مبارزه​ مات و‌درهم‌شکستنِ​ مبهوت ماند.

با ناباوری با خود اندیشید:‌تماشا​ «برادر بزرگ تو همچین وضعیتیه،‌میدان​ ولی من احساس شادی می‌کنم؟!»

حالت چهرهٔ دیگر جاودانه‌های‌این​ جناح حق نیز تغییر کرد؛‌داشتند​ همهٔ آن‌ها احساس شادی می‌کردند.

گونگ تونگ کوای برای آرام کردن خود به آرامی‌گوشه​ سر تکان داد و با صدایی ملایم گفت: «پری‌کشیدنِ​ قبیلهٔ لیو، لطفاً مضطرب نباش. برادر لیو هنوز نمرده.»

بزرگِ قبیلهٔ لیو سرزنش کرد: «آروم باش، این‌چالش​ همه آدم دارن نگاه می‌کنن، باعث نشو آبروی قبیلهٔ‌شکست​ لیو بره!» و به سوی میدان نبرد پرواز کرد.

او دستانش را به سوی هی‌لیو​ لو لان مشت کرد و گفت: «پری‌فریاد​ ماه سیاه، تو برندهٔ این نبرد شدی.»

تازه این حرف را‌این​ زده بود که چیزی‌حضور​ نمانده بود زیر گریه بزند.

موج شدیدی‌نبود​ از اندوه قلبش‌مستعار​ را فرا گرفت.

هی لو لان سر‌درهم‌شکستنِ​ تکان داد: «بسیار خب، پس‌کشیدنِ​ شرط این نبرد چی میشه؟»

او نیز حال خوبی نداشت.

ابتدا آن شادیِ گیج‌کننده و‌بیش​ در پیِ آن اندوهی شدید؛‌نبرد​ واقعاً چه اتفاقی داشت می‌افتاد؟

بزرگِ قبیلهٔ لیو به زور خود را‌سیاه​ آرام کرد و به هی لو لان‌چنگ​ پاسخ داد: «به آسمان زرد گنجینه فرستاده شده.»

از آنجا که لیو چانگ شکست خورده بود و افراد بسیاری‌اهریمنی​ نیز تماشا می‌کردند، بزرگِ قبیلهٔ لیو مجبور بود مقدار قابل‌توجهی از‌گرفت​ منابع تزکیه را به صورت علنی به آسمان زرد گنجینه بفرستد.

آسمان زرد گنجینه دارای نور گنجینه بود تا ارزش اقلام‌میدان​ را مشخص کند و در عین حال، رفتار شفاف و‌قبیلهٔ​ شرافتمندانهٔ قبیلهٔ لیو در قبال این شکست را نیز نشان می‌داد.

جاودانه‌های حاضر از کرم‌های گوی خود برای‌اطراف​ اتصال به آسمان زرد گنجینه استفاده کردند‌حالی​ و در واقع شرط قبیلهٔ لیو را دیدند.

«اون قلمرو‌نبود​ نهان آسمان و‌مستعار​ زمین هنوز اونجاست!»

«دقیق‌تر بخوام‌مبارزه​ بگم، این بخشی‌چنگ​ از قلمرو ازلیه.»

«برام عجیبه کدوم قدرتمندِ بزرگی‌تماشا​ داره به این شکل علنی‌میدان​ قلمرو ازلی رو معامله می‌کنه!»

توجه جاودانه‌ها‌سلطه‌جویانه​ به سمت‌این​ دیگری جلب شد.

چندی پیش، بخشی از قلمرو ازلی در آسمان‌قدرتمندان​ زرد گنجینه پدیدار شده و کل دنیای جاودانه‌های‌چوئه​ گوی پنج منطقه را در شوک فرو برده بود.

یین وو چوئه فریاد زد تا توجه جاودانه‌ها‌چالش​ را بازگرداند: «طبق توافق، لطفاً حرکت کشندهٔ خیرگی‌طعم​ رو از روی بدن پری ماه سیاه باطل کنید.»

بزرگِ قبیلهٔ لیو گفت: «البته.» و‌لیو​ بی‌درنگ از یک حرکت کشنده استفاده کرد‌فریاد​ و بینایی هی لو لان را بازگرداند.

هی لو لان به نشانهٔ تأیید به آرامی برای‌داشتند​ بزرگِ قبیلهٔ لیو سر تکان داد و بیائویِ قدرتِ‌شده​ پایتختِ تاریک را که کنار لیو چانگ بود، عقب کشید.

این حرکت کشندهٔ توتم دستخوش تغییراتی شده بود،‌قدرتمندان​ قدرت نبرد آن اوج گرفته و از پیش‌چوئه​ به روش منحصربه‌فردِ خود او تبدیل گشته بود!

چن چنگ با دیدن این صحنه‌یین​ آهِ آسودگی کشید: «شهرت بانو ماه‌ادامه​ سیاه قراره از این هم بالاتر بره.»

لیو لوئو در حالی که لیو چانگ را حمل می‌کرد، با نفرت گفت: «ماه سیاه، به خودت غره‌کنار​ نشو. جناح حقِ ما پر از قدرتمندانه، شاید شانسی برادرم رو برده باشی، اما می‌تونی بقیه رو هم‌تونگ​ ببری؟ بقیه به کنار، فقط بزرگِ اعظمِ اولِ قبیلهٔ چو، چو دو، کسیه که هرگز نمی‌تونی ازش پیشی بگیری.»

با این حال، درست‌این​ در همین لحظه، احساس شدیدی‌داشتند​ از محبت در قلبش جوشید.

چهرهٔ لیو‌نبود​ لوئو فوراً‌نام​ درهم کشیده شد.

«چه خبره! چرا وقتی به این‌یین​ ماه سیاه هرزه نگاه می‌کنم، همچین‌ادامه​ حس محبت شدیدی بهم دست میده؟»

هی لو لان نیز حال خوبی نداشت، اما حالت چهره‌اش تغییری‌دوخته​ نکرد و پوزخند زد: «چو دو؟ اسمش رو شنیدم، اونم مسیر‌بودند​ قدرت رو تزکیه می‌کنه. نفر بعدی که به چالش می‌کشم اونه!»

حالت چهرهٔ‌سلطه‌جویانه​ جاودانه‌های تنها و‌بیش​ اهریمنی تغییر کرد.

ناولها | novelha.net