چپتر 2333: حملهٔ سه والامقام به دربار آسمانی!
0دوک مِی در دلارسال فریاد زد: «یک قدمواکنشی دیگر، فقط یک قدمِ کوچک!»
چیِ سفیدِ خروشان او را در بر گرفته بود.استفاده نشانهای دائوی مسیر چی چنان متراکم بود که دوکنشان مِی، خبرهٔ دربار آسمانی، بهسختی میتوانست حتی یک قدم بردارد!
او باید تمام توانش راستارگان به کار میگرفت تا تنهاسرکوب قدمی کوچک به جلو بردارد.
مصرف جوهر جاودان سرسامآور بود. دوک مِی نهتنها بایداستفاده در برابر فشار چیِ سفید مقاومت میکرد، بلکه بایدنشان سدِ راهِ خوردگیِ نشانهای دائوی مسیر چی نیز میشد.
جاودانهای از دربار آسمانی ازپیام پشتسر فریاد زد: «ارشد دوکنشان مِی، من جای شما را میگیرم!»
دوک مِی دندان بر هم فشرد، اما پیشبودند از آنکه متوقف شود و با استیصال جایگاهش راخود تثبیت کند، همچنان قدمِ کوچکِ دیگری به جلو برداشت.
جاودانهٔ دربار آسمانی بیدرنگ حرکت کشندهایفوران را به کار گرفت تا با عبورکردند از دوک مِی، پیشگامِ جدیدِ گروه شود.
هنگامی که گروه به مکانحالتی اولیهٔ میوهٔ برداشت چی رسید،روشی والامقامِ جاودانِ صورت فلکی را یافتند.
جامهاش آشفته و گیسوانش پریشان بود. خونلرزید از لبها و چشمانش میچکید و بهنورِ نظر میرسید در بهت فرو رفته است.
دوک مِی و دیگران در شوک فروندیده رفتند؛ آنها هرگز چنین حالتی را دربانو چهرهٔ والامقامِ جاودانِ صورت فلکی ندیده بودند.
دوک مِی با استفاده ازستارگان روشی جاودان برای ارسال پیام، فریادساخت زد: «بانو والامقامِ جاودانِ صورت فلکی!»
والامقامِ جاودانِ صورتهرگز فلکی لرزید و واکنشیندیده از خود نشان داد.
در لحظهٔ بعد، نورِ ستارگانپیام فوران کرد و بهآسانی چیِنشان سفیدِ پیرامون را سرکوب ساخت.
دوک مِی و دیگران در دم احساسندیده کردند فشار از روی بدنشان برداشته شدهبانو است؛ گویی کوهی را از دوششان برداشته بودند.
نورِ ستارگان همچنان چیِ سفید را میشکافت. پس ازپیرامون گذشت چند نفس زمان، نورِ ستارگان تمامِ چیِ سفیدیگویی را که در دربار آسمانی طغیان میکرد، سرکوب کرد!
با دیدن این صحنه، دوک مِیچهرهٔ و دیگران در درون به لرزهارسال افتادند: «این است اقتدارِ یک والامقام!»
چند تن از جاودانهها به خاطر آوردند: «وقتی انفجار رخ داد، به یاد دارمنورِ که حجابی از ستاره بهسرعت پدیدار شد و از ما محافظت کرد. حتماً والامقامِگویی جاودانِ صورت فلکی وارد عمل شده تا جلوی بخشِ اعظمِ نیروی این انفجار را بگیرد.»
سپس، با دیدنِ هستهٔچنین انساننمایِ میوهٔ برداشت چی،بودند چشمانشان از تعجب گرد شد.
با وجود اینکه میوهٔنورِ برداشت چی منفجر شدهبهآسانی بود، هسته همچنان وجود داشت!
با وجود این، هرچند هستهٔ میوهٔ برداشت چی فرمی انسانی داشت،برای اما دیگر همچون گذشته سرزنده نبود؛ تار و ناپایدار به نظر میرسیدستارگان و نشانهای دائوی مسیر چی پیوسته از آن به بیرون نشت میکرد.
همین نشتِ نشانهای دائوی مسیر چی ازلرزید هستهٔ میوهٔ برداشت چی بود که چیِنورِ سفیدِ پوشانندهٔ دربار آسمانی را پدید میآورد.
اکنون، والامقامِ جاودانِ صورت فلکی قدرتِ یک والامقام رااستفاده به نمایش گذاشت و با اعمالِ زور، این نشانهاینشان دائوی مسیر چی را به درونِ میوهٔ برداشت چی بازگرداند.
به همین دلیل، هستهٔ میوهٔستارگان برداشت چی به ثبات رسیدسرکوب و ظاهرش دوباره واضحتر گشت.
«ما هنوز شانس داریم!»
«بله، هنوز هم میتوانیمارسال سرور والامقامِ جاودانِ خاستگاهواکنشی ازلی را احیا کنیم!!»
با پی بردن بهچنین این موضوع، دوک مِی واستفاده دیگران غرق در هیجان شدند.
در مدتی کوتاه، نورِ ستارگان گرد هم آمد وپیرامون به پارچهای نرم از غبارِ ستارهای بدل گشت وگویی همچون بانداژ، به دورِ هستهٔ انساننمایِ میوهٔ برداشت چی پیچید.
پس از گذشت چند نفس زمان،چهرهٔ بیش از صد لایه بانداژ شکلارسال گرفت و هسته دیگر به چشم نمیخورد.
والامقامِ جاودانِ صورت فلکیارسال با متوقف کردنِ حرکتواکنشی کشنده، آهِ آسودگی کشید.
چک... چک...
در اینلحظهٔ لحظه، خون ازستارگان بینیاش جاری شد.
خونریزی بند نمیآمد وچنین چهرهٔ والامقامِ جاودانِ صورتبودند فلکی لحظهبهلحظه رنگپریدهتر میگشت.
هنگامِ انفجارِ میوهٔ برداشت چی،پیام والامقامِ جاودانِ صورت فلکی چندیننشان حرکت کشنده را فعال کرده بود.
مزیتِ مسیر خرد، فراوانیِ افکار بودچهرهٔ که به تزکیهگر اجازه میداد حرکاتارسال کشندهٔ پیچیدهتری را به کار گیرد.
تنها با نگاه به همین امر، مشخص میشدبهآسانی که والامقامِ جاودانِ صورت فلکی بهراستی شخصِ اولِ مسیرشده خرد است و هیچکس نمیتواند جایگاهش را تهدید کند.
او از یک سو برای تضمینِ امنیت، از خوداستفاده و دیگر جاودانهها محافظت کرده و از سوی دیگر،نشان هستهٔ میوهٔ برداشت چی را مستقیماً سرکوب نموده بود.
والامقامِ جاودانِ صورت فلکی سدِ راهِ بخشِلرزید اعظمِ نیروی انفجار شده بود؛ در غیرنورِ این صورت، تمامِ جاودانههای دربار آسمانی هلاک میشدند.
و از همههرگز مهمتر، او روزنهٔ امیدیندیده را حفظ کرده بود.
بدون او، هستهٔ میوهٔ برداشتستارگان چی منفجر میشد و احیای والامقامِساخت جاودانِ خاستگاه ازلی بهکلی شکست میخورد.
حرکت کشندهٔآنها جاودان — تیغِحالتی طلاییِ برشِ بخت!
چین دینگ لینگ در تعقیبِپیام والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح، تیغِنشان طلاییِ کوچکی را پرتاب کرد.
تیغِ طلایی تنها به درشتیِ یک انگشت بود، امااستفاده در هوا به پرواز درآمد و در حینِ حرکت بزرگترداد شد تا جایی که بهسرعت به اندازهٔ یک کالسکه رسید.
ویژژژ... ویژژژ...
تیغِ طلایی فرود آمدچنین تا بختِ والامقامِ اهریمنِبودند روحِ شبح را برش دهد.
والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح این حملهبانو را نادیده گرفت و تمامِ تمرکزش رابعد بر ورود به دربار آسمانی معطوف ساخت.
تیغِ طلاییِ کالسکهمانند بر فرازِ سرش به رقص درآمد،استفاده اما در مقایسه با پیکرِ عظیم و کوهمانندِ والامقامِنشان اهریمنِ روحِ شبح، چیزی بیش از یک مورچه نبود.
تیغِ طلاییِ برشِ بخت،نورِ از بختِ عظیمِ والامقامِبهآسانی اهریمنِ روحِ شبح کاست.
البته این تأثیرهرگز در برابرِ عظمتِ بختِندیده او کاملاً ناچیز بود!
چین دینگروشی لینگ احساسارسال درماندگی کرد.
چه وِی، مسافرِ قلبِ سرخحالتی و گو یوئه فانگ ژنگروشی نیز دقیقاً همین حس را داشتند.
با وجود اینکه دیوانِ داوریِ اهریمن پیدرپی پرتوهایی از نورِ سرخِ خونیناحساس شلیک میکرد، تنها توانست چند بازوی والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح را درنفس هم بشکند که آنها نیز در عرضِ چند نفس زمان، کاملاً ترمیم شدند.
شکافِ قدرت میان رتبهٔ ۹ و ۸ بیش از حدروشی عظیم بود؛ حتی چین دینگ لینگ و دیگران با تمامِلحظهٔ توانشان نیز نتوانستند گزندی به والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح برسانند.
والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح پسپیام از آن کشتارِ عظیم، تا حدِداد زیادی قوای خود را بازیافته بود.
در شرایطِ عادی، اگر چین دینگ لینگ و دیگران اینگونه والامقامِبرای اهریمنِ روحِ شبح را تحریک میکردند، او بیشک به آنها یورشنورِ میبرد. اما اکنون، تنها هدفِ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح، دربار آسمانی بود!
وجودِ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح آکنده از ارادهٔ آسمان بود. اوساخت پیشتر جانِ آسمانِ آسمانِ سیاه را بلعیده بود، از این روگذشت پس از ادغامِ دو آسمان، به فرمانروای آسمانِ شبح بدل گشت.
پیش از آن، او شکافِ آسمانی، ستونهای آسمانی و غار-بهشتهای گوناگونِ آسمانِ سفیدپیام (مانند غار-بهشتِ نورِ سوسوزن) را نابود کرده بود؛ او حتی تا مرزِ نابودیِبهآسانی خورشید نیز پیش رفت که تمامِ اینها در راستای یکپارچه کردنِ دو آسمان بود.
دربار آسمانی غار-بهشتی واقع در آسمانِ سفیدِ ازلی بود که در گذشتهلحظهٔ قطعاتِ بیشماری از نُه آسمان را نیز به خود الحاق کرده بود؛روی در واقع، این مکان بزرگترین غده در نُه آسمانِ ازلی به شمار میرفت.
نفسِ وجودِ دربار آسمانی، بزرگترین عاملِ تحریکِندیده والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح بود و اوبانو هرگز اجازه نمیداد چنین مکانی پابرجا بماند!
غرمب...
با غرشی مهیب، پیکرِ کوهمانندِ والامقامِچهرهٔ اهریمنِ روحِ شبح شکافی عظیم ایجادارسال کرد و بهزور واردِ دربار آسمانی شد.
سراسرِ دربارروشی آسمانی بهارسال لرزه درآمده بود!
جاودانههای قارهٔ مرکزی که همچنان در دربار آسمانی حضور داشتند،روشی با نگاه به بالا و دیدنِ پیکرِ غولپیکرِ والامقامِ اهریمنِلحظهٔ روحِ شبح، از شدتِ شوک نفس در سینههایشان حبس شد.
اکنون والامقامِ اهریمنِ روحِ شبحستارگان بر فرازشان پرواز میکرد و سایهایساخت عظیم بر سرِ همگان افکنده بود.
هزاران و شاید دهها هزار بازو، جنگلی رعبآور از اندامها پدید آوردند. برخی بالا رفته و برخی پایین افتادهداد بودند، شماری جمع شده و شماری دیگر کشیده بودند؛ این بازوها حالتی به خود گرفته بودند که گویی میخواستنددوششان خورشید و ماه را در چنگ بگیرند و توانی داشتند که ستارگان را بربایند و طوفان به پا کنند.
چین دینگ لینگ و بقیه همچون پشههایی کوچک از پشت سرداد تعقیبش میکردند. در برابر والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح، حتی خانهٔ گوی جاودانِکردند رتبه هشت، یعنی دیوانِ داوریِ اهریمن، چیزی بیش از یک موش نبود.
غرررش!
یکی از سه سرِنورِ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبحبهآسانی شروع به غرش کرد.
حرکت کشندهٔآنها جاودان —چنین زوزهٔ روح!
با به کارگیری یک حرکتپیام کشندهٔ مسیر روح، امواج صوتینشان بیکرانی در فضا پخش شد.
امواج صوتی به هر جا که میرسیدند، گردبادی سفالهای بامِ درباربرای آسمانی را با خود میبرد. با احساس نزدیک شدن فاجعه، ژائونورِ لیان یون و دیگران بیدرنگ خانههای گوی جاودان خود را بیرون آوردند.
در دم، نمایشیبعد از خانههای گویفوران جاودان برپا گشت.
اردوگاه ستارگان پراکنده، اردوگاه بید باریک، عمارت بادِ روبنده، عمارت گذرِ ابر، معبدپیام خورشید و ماه، خانهٔ انسِ جان، اسکلهٔ اژدهای بیشمار، عمارت رشک آسمان، فرقهٔبهآسانی روح باستانی، برکهٔ آسمانی، باغ وهم، عمارت قناری، کاخ یوئه یانگ، فرقهٔ درنای جاودان...
ده فرقهٔ بزرگِ باستانیِ قارهٔ مرکزی همگی خانههای گویخود جاودانِ خود را برای دفاع داشتند و نام هربهآسانی فرقه از قدرتمندترین خانهٔ گوی جاودانش برگرفته شده بود.
در این میان، فرقهٔ نیلوفر آسمانی از همه خاصتر بود؛ از آنجا که اینبانو فرقه به دست والامقامِ جاودانِ نیلوفر آغازین تأسیس شده بود، در مجموع پنج خانهٔ گویساخت جاودان در اختیار داشت که در میان ده فرقهٔ باستانی بیشترین تعداد به شمار میرفت.
در حالت عادی و زمانی که خانههای گوی جاودان مورد استفاده قرار نمیگرفتند، بزرگانِروی اعظمِ اولِ هر فرقه آنها را درون روزنههای جاودانِ خود نگه میداشتند. اگر بزرگانِطغیان اعظمِ اول در دسترس نبودند، دیگر خبرگانِ صاحبمنصب این مسئولیت را بر عهده میگرفتند.
این افراد اساساًهرگز همگی جان بهچهرهٔ در برده بودند.
خانههای گوی جاودان در هر شکل و اندازهای، بر اثر برخوردداد سهمگین امواج صوتیِ زوزهٔ روح به شدت لرزیدند؛ آنها همچون کشتیهاییاحساس در دل طوفان بودند که هر لحظه امکان داشت واژگون شوند.
از درون برخی خانههای گوی جاودان، نالههایندیده خفهٔ جاودانهها به گوش میرسید. دفاع این خانههایلرزید گوی جاودان در برابر مسیر روح ضعیف بود.
گرومب گرومب گرومب!
با وقوع رشتهای از انفجارها، روحِ چندندیده تن از جاودانهها بر اثر فشار امواجبانو صوتی متلاشی شد و در دم جان باختند.
این جاودانههای قارهٔ مرکزی در اوج آمادگی خود نبودند و همگی جراحت داشتند. برخینورِ از کسانی که جراحات سنگینی برداشته بودند، از انفجار پیشین جان سالم به درگویی بردند، اما نتوانستند زوزهٔ روح را تاب بیاورند و جان خود را از دست دادند.
چین دینگ لینگ و بقیهحالتی در هوا تلوتلو میخوردند وروشی در مرز مرگ و زندگی دستوپازدند.
آنها از همان ابتدا آسیبهای سنگینی متحمل شده بودند و حتیساخت پیشتر برای نابودی سریع حرکات کشندهٔ توتمِ فانگ یوان خطر کردهگذشت بودند؛ همین که اکنون زنده مانده بودند، خود یک معجزه بود!
در این لحظهٔ بحرانی، نور ستارگانچهرهٔ همچون دریایی بیکران درخشید و بهارسال سوی والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح هجوم آورد.
زوزهٔ روح در دم قطعپیام شد، گویی کسی گلوی والامقامِنشان اهریمنِ روحِ شبح را میفشرد.
والامقامِ جاودانِ صورت فلکی با چهرهای سرد بهبودند سوی والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح پرواز کرد وواکنشی گفت: «والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح، زیادی گستاخی میکنی.»
والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح دهان گشودفوران و با تجمع دودی سیاه، رودخانهٔاحساس عظیمِ روح را بیرون تف کرد.
ارواح کینهتوزِ بیشماری در رودِحالتی روح حضور داشتند که به سویبرای والامقامِ جاودانِ صورت فلکی سرازیر شدند.
همزمان، بازوان بیشمارش برای گرفتن او دراز شدند. چنگالهای هیولاییِ بسیاری در همبعد آمیختند تا نوک نیزههایی تیز و مستحکم را شکل دهند که هوا رابرداشته میشکافت؛ حملهای چنان سریع و وحشیانه که خدایان و شیاطین را به وحشت میانداخت!
نور ستارگان تنها به اندازهٔ چندچهرهٔ نفس والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح راارسال سرکوب کرد و سپس در هم شکست.
اما والامقامِ جاودانِ صورت فلکی جاخالی نداد. او با سردی خروشی کشید وکردند مِهی ستارهای پدیدار گشت. مه در دود سیاه که به سرعت در حالتمامِ محو شدن بود نفوذ کرد و همزمان به متلاشی کردن رودِ روح ادامه داد.
چنگالهای والامقامِ اهریمنِ روحِ شبححالتی درون مه ستارهای پیش رفتند،روشی اما نتوانستند چیزی را چنگ بزنند.
با وجود اینکه او والامقامِ جاودانِبانو صورت فلکی را گرفت، اما پیکرِلحظهٔ زن همچون توهمی ستارهای در هم شکست.
والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح دستبردار نبود. او بهبودند تاختوتاز در مه ستارهای ادامه داد و پیوسته غرشخود میکرد؛ صدای غرشهایش در سراسر دربار آسمانی طنینانداز میشد.
چین دینگ لینگ و بقیه بیدرنگ روی زمین فرودپیرامون آمدند. آنها خود را درون خانههای گوی جاودان پنهانگویی کردند و از فرصت پیشآمده برای التیام جراحاتشان بهره بردند.
ژائو لیان یون وچنین دیگر جاودانههای قارهٔ مرکزیبودند با قلبهایی تپنده نظارهگر بودند.
نبردِ دو والامقام بیش از حد درندهخویانه بود. پسلرزههایخود هر حرکتِ سادهای میتوانست خانههای گوی جاودان را واژگونبهآسانی سازد و جان بسیاری از جاودانههای درونشان را بگیرد.
خوشبختانه، والامقامِ جاودانِ صورت فلکی در طول کلبودند مبارزه، والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح را سرکوب کردهواکنشی بود و کنترل کامل اوضاع را در دست داشت.
«این همونلحظهٔ قدرتِ یهنورِ ارباب دائوئه!»
«دربار آسمانی هنوز پابرجاست. والامقامِ جاودانِ صورت فلکی وقتیاستفاده اینجا میجنگه قدرت خیلی زیادی میگیره، برای همین میتونهنشان به راحتی والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح رو سرکوب کنه.»
«البته دلیل اصلیش اینهارسال که والامقامِ اهریمنِ روحِ شبحخود عقلش رو از دست داده.»
«مگه اینکه گوی آتشِ رتبه نُهچهرهٔ توی بدنش فعال بشه، وگرنه نمیتونه ازپیام این مخمصه جون سالم به در ببره.»
فانگ یوان از دور نظارهگرستارگان بود و با والامقامِ جاودانِسرکوب خورشید عظیم ارتباط برقرار کرد.
«خورشید عظیم، واسه چی معطلی؟»
«احیای خاستگاه ازلی به مشکل خورده، اما هنوز امیدی هست.نشان الان باید دست به دست هم بدیم و با کمک والامقامِساخت اهریمنِ روحِ شبح دربار آسمانی رو نابود کنیم. این بهترین شانسمونه!»
والامقامِ جاودانِ خورشید عظیمچنین مردد بود: «باید بیشتر صبراستفاده کنیم و ببینیم چی میشه.»
فانگ یوان به سردی خروشی کشید و گفت: «اگه هنوزم میخوای وقتکشی کنی، حتماً پنهانی بابرداشته والامقامِ جاودانِ صورت فلکی متحد شدی. تو این وضعیت، من نمیتونم جلوی احیای والامقامِ جاودانِ خاستگاهدرون ازلی رو بگیرم. پس راهمو میکشم سمت دشتهای شمالی و تمام قبایل هوانگ جین رو قتلعام میکنم.»
«جرئتشو داری؟!»
فانگ یوان دندانهایش را روی هم فشرد و با چهرهای آکنده از جنون و استیصال غرید:فوران «چرا نداشته باشم؟ تو آسمانِ عمرِ دراز رو داری و صورت فلکی هم دربار آسمانی رو. اگهچند میخواید منو به سیم آخر برسونید، فکر کردید همینطوری تسلیم میشم و میمیرم؟ هیچکدومتون رو زنده نمیذارم!»
والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم خروشی کشید:چهرهٔ «خیلی خب، باهات متحد میشم. بایدارسال هستهٔ میوهٔ برداشت چی رو نابود کنیم!»
فانگ یوان نفسی بیرون دادستارگان و تحسین کرد: «انتخاب عاقلانهای بود.ساخت بجنب، منتظرم وارد میدون نبرد بشی.»
والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم دندانحالتی بر هم فشرد و ازروشی دشتهای شمالی به راه افتاد.
فانگ یوان آرام و خونسرد بود.بانو او به آرامی از قارهٔ مرکزیلحظهٔ به سوی آسمانِ شبح اوج گرفت.
درون برجِ ناظرِ آسمان، جاودانهای با صدایی لرزان اطلاعاتاستفاده را مخابره کرد: «وای نه، والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم وداد والامقامِ اهریمنِ پالایشگر آسمان دارن به دربار آسمانی نزدیک میشن!»
در دم، رنگ از رخسار چین دینگ لینگ،بهآسانی گو یوئه فانگ ژنگ، چه وِی، ژائو لیانبرداشته یون، سرور پیر تسان یانگ و بقیه پرید.
هرچند انتظار چنین چیزی را داشتند،چهرهٔ اما وقتی واقعاً رخ داد، نتوانستندارسال جلوی دستپاچگی و وحشت خود را بگیرند.
جاودانهها چنین پرسشی در ذهن داشتند:بانو «سه تا والامقام همزمان دارن به درباربعد آسمانی حمله میکنن! میتونیم... جلوشون رو بگیریم؟»