---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1965: آواز سرنوشت • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 1965: آواز سرنوشت

0

او به واقعیت بازگشت.

ارادهٔ نیلوفر سرخ همچون انسانی واقعی، بسیار زنده و واضح‌می‌رسیدن​ بود: «به‌جز خاطراتم، دو چیز برات دارم. یکی حرکت کشندهٔ‌استفاده​ رتبه هشتِ خودِ آینده‌ست، اون یکی دستورالعمل گوی جاودانِ گوی سرنوشته.»

سپس، ارادهٔ نیلوفر سرخ با جزئیات توضیح داد: «حرکت کشندهٔ رتبه هشتِ خودِ آینده بهت اجازه می‌ده در دم قدرت نبردِ شبه‌والامقام رو‌آواز​ به دست بیاری. هر چی نباشه، تو نگهبان دائوی مقدر برای والامقام جاودان رؤیای بزرگ هستی. در طول تاریخ، هر وقت نگهبانان دائو‌کاملاً​ به بلوغ می‌رسیدن، چنین سطح تزکیه‌ای داشتن. خودِ آینده همچنین بهت اجازه می‌ده تا از قوی‌ترین حالتت در آینده، همین الان استفاده کنی.»

«در مورد دستورالعمل گوی جاودانِ گوی سرنوشت، با اینکه فقط یه‌دیگه‌ای​ دستورالعمل ناقصه، اما بر اساس آواز سرنوشتی ساخته شده که تو در‌متأثر​ آینده خلقش می‌کنی. این دستورالعمل ریشه‌ای یکسان با آواز سرنوشتِ تو داره.»

«هزار سال بعد، تو آواز سرنوشتِ کامل رو خلق‌جیو​ می‌کنی. اما نمی‌تونم اونو مستقیم بهت بدم، چون گوی تقدیر‌نداد​ هنوز کاملاً نابود نشده و اجازهٔ این کار رو نمی‌ده.»

«بنابراین، از روش دیگه‌ای استفاده کردم و اونو به دستورالعمل‌می‌رسیدن​ گوی سرنوشت رتبه نه تبدیل کردم. این کمک بزرگی برات‌استفاده​ می‌شه و می‌تونی آواز سرنوشت رو در فرم اولیه‌ش درک کنی.»

فنگ جیو گه متأثر شد.

میراث حقیقیِ ارادهٔ نیلوفر سرخ‌نشده​ کاملاً با نیازهایش همخوانی داشت‌روش​ و نمی‌توانست آن را رد کند.

اما خونسردی‌اش را از دست نداد‌اولیه‌ش​ و با زیرکی معنای نهفته در‌حقیقیِ​ سخنان ارادهٔ نیلوفر سرخ را حس کرد.

فنگ جیو‌بزرگ​ گه پرسید: «فرم‌تاریخ​ اولیهٔ آواز سرنوشت؟»

ارادهٔ نیلوفر سرخ سر تکان داد: «دقیقاً. در طول هزار سال آینده، تو آواز سرنوشت رو بارها اصلاح می‌کنی. در نهایت، این حرکت‌آواز​ کشنده رو به شدت ژرف و عمیق می‌کنی و در آخرین اصلاح، این حرکت کشنده در واقع توانایی رشد خودبه‌خودی پیدا می‌کنه. هر‌کاملاً​ چی جاودانه‌های بیشتری مورد اصابتش قرار بگیرن، بیشتر می‌تونه قدرت سرنوشت رو ازشون بیرون بکشه تا بیشتر رشد کنه. این یه حرکت کشندهٔ بی‌نظیره.»

«با این حال، باید چیزی رو بهت یادآوری‌نمی‌ده​ کنم. تا زمانی که گوی تقدیر هنوز وجود‌می‌شه​ داره، آواز سرنوشتِ تو سرکوب و مهروموم می‌شه.»

فنگ جیو گه سر تکان داد: «والامقام اهریمن نیلوفر سرخ، بابت میراث حقیقی ممنونم. می‌فهمم منظورتون‌نمی‌توانست​ چیه، در واقع، پیش از این، فانگ یوان هم بارها این رو بهم یادآوری کرده بود. اما‌شدت​ من صرفاً به خاطر میراث حقیقی شما، تقدیر رو نابود نمی‌کنم یا در برابر دربار آسمانی نمی‌ایستم.»

ارادهٔ نیلوفر سرخ لبخند ملایمی زد: «من چیزی ازت نمی‌خوام. فقط دارم تجربه‌م رو‌داشتن​ باهات به اشتراک می‌ذارم، من این قدرت حیاتی برای رهایی از چنگال تقدیر رو توی‌آواز​ دستات گذاشتم، اما انتخابت به خودت بستگی داره. در نهایت تصمیم با خودته، مگه نه؟»

فنگ جیو گه با‌می‌رسیدن​ دلی سنگین جزیرهٔ نیلوفر‌داشتن​ سنگی را ترک کرد.

تقدیر لطف ویژه‌ای به والامقام اهریمن نیلوفر سرخ داشت؛ هرچند والدین و معشوقه‌اش را از‌بزرگی​ او گرفت، اما استعداد و درجه‌ای بی‌همتا به او ارزانی داشت و قدرت و جایگاهی‌کند​ والا به او بخشید. با این حال، نیلوفر سرخ حاضر به پذیرش این سرنوشت نبود.

انسان‌ها عروسک خیمه‌شب‌بازی‌می‌شه​ نبودند؛ آن‌ها افکار‌اولیه‌ش​ خود را داشتند.

فنگ جیو گه با خود‌تاریخ​ اندیشید: «حتی والامقام نیلوفر سرخ هم‌چنین​ این‌طور بود، منِ نگهبان دائو چطور؟»

دیدن رشد فنگ جین هوانگ‌چنین​ می‌توانست واقعاً برای والدینش شادی‌قوی‌ترین​ و مسرت به همراه بیاورد.

جدای از جایگاهش به عنوان نگهبان‌اجازهٔ​ دائو، حتی بدون آن، چرا فنگ جیو‌تبدیل​ گه نباید از دختر خودش دفاع می‌کرد؟

فنگ جیو گه در دل از خود‌درک​ پرسید: «اما آیا این جایگاهِ نگهبان دائو چیزیه‌داشت​ که خودم دوستش داشته باشم و واقعاً بخوامش؟»

حقیقت این بود که هیچ‌کس‌تاریخ​ تا به حال در این‌می‌رسیدن​ باره از او سؤالی نکرده بود.

چه دوک لونگ، چه چین دینگ‌سطح​ لینگ، یا حتی بزرگان اعظمِ خانهٔ‌همین​ انسِ جان، هیچ‌کس از او نپرسیده بود.

گویی این جایگاه نوعی افتخار و چیزی طبیعی برای پذیرفتن‌روش​ بود؛ فنگ جیو گه می‌بایست از دریافت آن غرق در‌درک​ شادی می‌شد و نیازی به پرسیدن چنین سؤال بیهوده‌ای نبود.

اما آیا واقعاً چنین بود؟

فنگ جیو گه به‌طول​ سؤال عمیق‌تری اندیشید: «انسان‌ها‌دائو​ برای چی زندگی می‌کنن؟»

این مسئله بسیار گسترده و ژرف بود و پاسخ آن بسته به هر‌الان​ فرد تفاوت داشت؛ هزار نفر، هزار پاسخ متفاوت می‌دادند و در واقع، حتی‌شده​ یک شخصِ واحد نیز در دوره‌های زمانی مختلف، پاسخ‌های متفاوتی برای آن داشت.

فنگ جیو گه‌کاملاً​ نمی‌توانست به این‌اجازهٔ​ پرسش پاسخ دهد.

او تنها می‌توانست یک قدم به‌اولیه‌ش​ عقب بردارد و صادقانه از خود‌حقیقیِ​ بپرسد: «من برای چه هدفی زندگی می‌کنم؟»

فنگ جیو‌بزرگ​ گه ناگزیر به‌تاریخ​ تجربیات زندگی‌اش اندیشید.

او در جوانی عاشق موسیقی بود‌سطح​ و برای تزکیهٔ مسیر صدا هیچ‌همین​ تردیدی به خود راه نداده بود.

از همان آغازِ مسیرِ تزکیه‌اش، می‌خواست در‌کار​ مجموع نُه آواز خلق کند؛ تا بیانگرِ خودش،‌بزرگی​ تمام موجودات زنده، و آسمان و زمین باشد.

پس از آن، در دره‌ای کوهستانی به رویاروییِ بخت‌یارانه‌ای دست‌متأثر​ یافت و کاملاً تصادفی، میراثِ به‌جامانده از یک خبرهٔ بزرگِ‌زیرکی​ مسیر صدا، یعنی استاد جاودانِ صدای فضایی را کشف کرد.

او به تنهایی در دره شروع به تزکیه کرد، بی‌آنکه ذره‌ای احساس تنهایی کند. غرق در‌قوی‌ترین​ لذتِ موسیقی، هر روز را با رضایتِ کامل زندگی و تزکیه می‌کرد. در همین دره، به‌شده​ راحتی از مصیبتِ حیاتی عبور کرد و بدون ایجاد هیچ‌گونه هیاهویی، به جاودانهٔ رتبه شش تبدیل شد.

پس از تبدیل شدن به یک‌سطح​ جاودانه، فنگ جیو گه هیچ حس‌همین​ غرور یا تمایلی برای خودنمایی نداشت.

همه‌چیز طبیعی،‌هنوز​ ساده و‌نابود​ بی‌آلایش بود.

او به تزکیه در دره و‌اولیه‌ش​ توسعهٔ روزنهٔ جاودانش ادامه داد و‌حقیقیِ​ از رتبه شش به رتبه هفت رسید.

روزی، دو جاودانه به‌طول​ دره آمدند و همراه با‌بلوغ​ فنگ جیو گه آواز خواندند.

آن زمان، شب‌هنگام بود؛ ماه در اوجِ‌تزکیه‌ای​ آسمان می‌درخشید و نسیمی ملایم می‌وزید که‌استفاده​ موج‌هایی ظریف بر سطحِ دریاچهٔ درخشانِ دره می‌انداخت.

همان‌طور که آن سه جاودانه هماهنگ‌اجازهٔ​ با هم آواز می‌خواندند، زمان به سرعت‌تبدیل​ سپری شد و آن‌ها تا سپیده‌دم خواندند.

هر سه آوازخوانی را متوقف کردند و‌درک​ زیر خنده زدند. آن‌ها با یکدیگر احوال‌پرسی نکردند،‌داشت​ بلکه سرشار از شادی آنجا را ترک گفتند.

مدتی بعد، جناح حق به آن دو پاپوش دوخت و تحت‌چنین​ تعقیبشان قرار داد. پس از اینکه فنگ جیو گه از این‌مورد​ ماجرا مطلع شد، بی‌هیچ تردیدی برای کمک به آن‌ها پیش‌قدم شد.

از آن پس، افسانه‌ای توقف‌ناپذیر شکل گرفت؛ او‌داشتن​ به تنهایی در برابر هر ده فرقهٔ بزرگ باستانی‌سرنوشت​ جنگید و به قهرمانی نامدار در جهان بدل گشت!

ده فرقهٔ بزرگ باستانی که آبروی خود را از دست‌روش​ داده بودند، فنگ جیو گه را به عنوان تزکیه‌گری اهریمنی‌درک​ متهم کردند و برای مقابله با او نیروهایشان را متحد ساختند.

فنگ جیو گه هراسی به دل راه نداد؛ او در حینِ پیمودنِ مسافتی عظیم به نبرد ادامه‌کند​ داد، ناگهان تاکتیکش را تغییر داد و به مقرهای دشمن یورش برد و شکستی مفتضحانه را به‌ژرف​ آن ده فرقه تحمیل کرد. صحنهٔ نبرد غرق در آشوبِ مطلق بود و هیچ‌کس کاری از پیش نمی‌برد.

در جریان این اتفاقات، فنگ جیو گه با پری بای چینگ از خانهٔ‌تزکیه‌ای​ انسِ جان ملاقات کرد. آن‌ها به یکدیگر علاقه‌مند شدند و فنگ جیو گه‌ناقصه​ با ورود به خانهٔ انسِ جان، به عضوی از جناح حق تبدیل شد.

پس از آن، آوازهٔ خانهٔ انسِ جان اوج گرفت.‌همچنین​ با تکیه بر قدرت فنگ جیو گه، قلمرو آن‌ها گسترش‌فقط​ یافت و نُه فرقهٔ باستانیِ دیگر را قاطعانه سرکوب کردند.

به دنبال آن، با فروپاشیِ عمارت‌اجازهٔ​ هشتادوهشت یانگ حقیقی، فنگ جیو گه‌کردم​ گروهش را برای بررسی اوضاع رهبری کرد.

بدین ترتیب، زنجیره‌ای از رویدادها رقم خورد؛ فانگ یوان بر حسب تصادف جان او را نجات‌نمی‌توانست​ داد و فنگ جیو گه نیز با سد کردنِ راهِ وو یونگ در مرز جنوبی، دین خود‌شدت​ را ادا کرد. پس از ادای دین، فنگ جیو گه بار دیگر به تعقیب فانگ یوان پرداخت.

تا به اینجای کار، فانگ یوان چندین بار از جان فنگ جیو‌سطح​ گه گذشته بود و حتی با راهنمایی و هدایتِ او به سمت جزیرهٔ‌فقط​ نیلوفر سنگی، باعث شد تا میراث حقیقیِ نیلوفر سرخ را به دست آورد.

«اگر مسیرِ تمامِ زندگیِ من به دست‌تزکیه‌ای​ گویِ تقدیر چیده شده باشد، آیا این‌استفاده​ زندگی را با میل و ارادهٔ خودم زیسته‌ام؟»

فنگ جیو گه سر تکان داد، ترجیح می‌داد از زاویه‌ای دیگر به ماجرا نگاه کند: «همه‌چیز‌می‌شه​ انتخاب خودم بود! آن زمان، من انتخاب کردم که به دفاع از آن دو جاودانه برخیزم.‌نداد​ به خاطر خشمِ درونم، دست از انزوای آرامِ خود کشیدم، چرا که در پیِ برقراری عدالت بودم.»

«من با پری بای چینگ ازدواج کردم و از او صاحب فرزند شدم، چون دوستش‌داشت​ داشتم. من به دخترم فنگ جین هوانگ آموزش دادم و او را بزرگ کردم، و‌اصلاح​ این نیز از سرِ عشق به فرزندم بود. این‌ها را تقدیر برایم دیکته نکرده بود.»

«اگر تقدیر بخواهد که بای چینگ و جین‌دائو​ هوانگ را از دست بدهم، آیا من نیز‌قوی‌ترین​ همان راهِ نیلوفر سرخ را در پیش خواهم گرفت؟»

«اگر در همین لحظه فرصت مناسبی داشته باشم،‌داشتن​ فرصتی که تنها با یک حرکت بتوانم تقدیر‌مورد​ را نابود کنم، آیا این کار را خواهم کرد؟»

نابودیِ تقدیر در تضاد با منافع شخصی‌اش بود.‌نمی‌ده​ هر چه نباشد، فنگ جین هوانگ همان والامقامِ جاودانِ‌می‌تونی​ رؤیای بزرگ بود که گویِ تقدیر تعیین کرده بود!

«اما آیا خودِ فنگ‌می‌تونی​ جین هوانگ واقعاً می‌خواهد‌فنگ​ والامقامِ جاودانِ رؤیای بزرگ شود؟»

فنگ جیو گه ناگهان به این حقیقت پی برد؛ درست همان‌طور که هیچ‌کس از او‌همچنین​ نپرسیده بود که آیا مقامِ نگهبانِ دائو را می‌خواهد یا نه، هیچ‌کس هم از فنگ‌سرنوشتی​ جین هوانگ نپرسیده بود که آیا واقعاً می‌خواهد والامقامِ جاودانِ رؤیای بزرگ شود یا خیر.

حتی خودِ فنگ جیو گه!

گویی همه‌چیز روندی طبیعی‌نابود​ و بدیهی داشت و‌نمی‌ده​ جای هیچ پرسشی نبود.

فنگ جیو گه‌می‌شه​ پرسشِ عمیق‌تری را‌اولیه‌ش​ با خود مطرح کرد.

«اگر هوانگ اِر تقدیرِ تبدیل شدن به والامقامِ جاودانِ رؤیای بزرگ را دوست‌تزکیه‌ای​ داشته باشد، و در همان حال گویِ تقدیر درست پیشِ رویم باشد و‌ناقصه​ بتوانم به‌راحتی نابودش کنم... آن‌وقت چه؟ آیا باز هم این کار را خواهم کرد؟»

این پرسش فنگ جیو گه‌چنین​ را به تردید انداخت؛ او‌قوی‌ترین​ نامطمئن، سردرگم و گمشده بود.

اما واقعیت، زمان و‌نابود​ مجالی برای تفکرِ عمیق در‌بنابراین​ این باره به او نداد.

نبرد بر سر ترمیمِ گویِ تقدیر‌اولیه‌ش​ همچنان با حرارت در جریان بود و‌نیازهایش​ فنگ جیو گه باید به میدان می‌پیوست.

بر فراز کوه پای مویین، او‌وقت​ با سر دادنِ آواز سرنوشت، جانِ‌سطح​ فنگ جین هوانگ را نجات داد.

با تکیه بر حرکت کشندهٔ خودِ آینده در رتبه هشت،‌قوی‌ترین​ او یکی از قدرتمندترین جاودانه‌های جهان به شمار می‌رفت. قدرتِ‌ناقصه​ آواز سرنوشت حتی دی زانگ شنگ را نیز به لرزه درآورد.

در میانهٔ میدان نبرد،‌نابود​ فنگ جیو گه بار دیگر‌بنابراین​ با فانگ یوان روبه‌رو شد.

فانگ یوان مخفیانه پیام فرستاد: «فنگ‌اولیه‌ش​ جیو گه، سرانجام آواز سرنوشت را خلق‌نیازهایش​ کردی. نظرت دربارهٔ این حرکت کشنده چیست؟»

فنگ جیو گه سکوت کرد.

باید اعتراف می‌کرد که این واقعاً آوازِ خودِ او‌همچنین​ بود؛ آوازی که با تار و پودِ شخصیتش خلق‌اینکه​ شده بود. صدای او در این آواز نهفته بود.

بله، او نمی‌خواست وجود تقدیر را بپذیرد، اما در برابر بی‌رحمی و ژرفایِ آن، احساسات‌بزرگی​ عمیقی در خود می‌یافت. او زندگیِ انسان‌های بی‌شماری را نظاره کرده بود؛ با تمامِ فراز و‌خونسردی‌اش​ نشیب‌هایشان. او امید، تقلا، لذت، شادی، اندوه و استیصالِ این مردمان را به چشم دیده بود...

«اگر می‌گویند تقدیر ثابت است و بخت متغیر، پس من خواهانِ‌میراث​ آنم که این متغیر در وجودِ انسان‌ها و تمامیِ موجودات زنده‌نهفته​ جریان داشته باشد؛ این تغییرات باید برخاسته از انتخابِ خودِ فرد باشد!»

فنگ جیو گه‌هستی​ حقیقی‌ترین نیتِ نهفته در‌نگهبانان​ قلبش را درک کرد.

«من آواز تقدیر را خلق نکردم،‌سطح​ من آواز سرنوشت را آفریدم! این صادقانه‌ترین‌الان​ باوری است که در اعماقِ وجودم دارم.»

در این لحظه، به نقشه‌ای‌نشده​ که فانگ یوان و والامقامِ اهریمنِ‌دیگه‌ای​ نیلوفر سرخ چیده بودند، پی برد.

آن‌ها از ذاتِ او آگاه بودند، از این رو تلاشی برای‌میراث​ متقاعد کردنش نکردند. آن‌ها تنها آواز سرنوشت را به فنگ جیو گه‌سخنان​ منتقل کردند و از صدایِ خودِ او برای متقاعد ساختنش بهره بردند.

دقیقاً همین‌طور بود.

این آواز سرنوشت که فنگ جیو گه سر می‌داد، به او اجازه می‌داد تا از جاودانه‌های‌مورد​ دربار آسمانی پشتیبانی کرده و قدرتشان را افزایش دهد. وقتی برای دشمنان می‌خواند، آن‌ها تضعیف می‌شدند.‌سرنوشتِ​ اما حقیقت این بود که او برای خودش می‌خواند؛ می‌خواند تا احساساتِ حقیقیِ خویش را درک کند!

و بدین‌هنوز​ گونه، او‌نابود​ درک کرد.

او عاشق پری بای چینگ بود و دخترش‌فنگ​ فنگ جین هوانگ را نیز دوست داشت. اما‌نمی‌توانست​ فنگ جیو گه صرفاً به خاطرِ آن‌ها زنده نبود.

همسر و دخترش تنها انتخاب‌هایی در مسیرِ‌نگهبانان​ زندگی‌اش بودند؛ آن‌ها بخشی از زندگیِ او‌داشتن​ به شمار می‌رفتند، اما تمامِ آن نبودند.

«من برای چه هدفی زنده‌ام؟»

این پرسش او را به نقطهٔ آغاز بازگرداند؛‌نمی‌ده​ او می‌خواست نُه آواز بخواند تا زندگی را به‌می‌تونی​ تصویر بکشد، تا آسمان و زمین را توصیف کند!

در حال حاضر، او هر نُه آواز را خلق‌جیو​ کرده بود. اما هنوز همه‌چیز را دربارهٔ زندگی و‌خونسردی‌اش​ جهان نخوانده بود؛ او باید به خواندن ادامه می‌داد.

اما هرگاه که می‌خواند، تقدیر او را در بند‌بلوغ​ می‌کشید؛ همچون جفت دستی نامرئی که گلویش را می‌فشرد.‌همین​ با این اوصاف، چگونه می‌توانست آزادانه آواز سر دهد؟

با دیدنِ اینکه فنگ جیو گه پاسخی نمی‌دهد، فانگ یوان در میانهٔ‌همین​ نبردی سهمگین پیام فرستاد: «فنگ جیو گه، صدای تو همان آرمانِ توست. کسی‌ساخته​ که آواز سرنوشت را خلق کرده، چگونه می‌تواند با دربار آسمانی همسو باشد؟»

فنگ جیو گه با آرامش مخفیانه پاسخ داد: «مرا خوب می‌شناسی! اما با این حال، به تو نخواهم پیوست. مگر‌درک​ اینکه موقعیتی فراهم کنی که بتوانیم به‌راحتی تقدیر را نابود کنیم؛ در غیر این صورت، پیش از آن کمکی به‌تکان​ تو نخواهم کرد. دربار آسمانی و قارهٔ مرکزی با من رفتار خوبی داشته‌اند، پس همه‌چیز همچنان به خودت بستگی دارد.»

فانگ یوان با‌می‌شه​ خنده‌ای کوتاه گفت:‌اولیه‌ش​ «پس خوب تماشا کن.»

در گامِ بعدی، او عمداً هدفِ ضربهٔ دوک لونگ‌بلوغ​ قرار گرفت و به سمت برج گلدوزی شده سقوط کرد‌الان​ تا چیدمانِ پنهانِ والامقامِ اهریمنِ وحشیِ بی‌پروا را فعال کند.

در کمالِ ناباوریِ فنگ جیو گه، فانگ یوان با‌همچنین​ بهره‌گیری از قدرتِ والامقامِ اهریمنِ وحشیِ بی‌پروا بر آسمان‌اینکه​ چیره شد و مستقیماً گویِ تقدیر را در هم شکست.

پس از آن، با شنیدن سخنان‌اجازهٔ​ دوک لونگ، فنگ جیو گه دریافت‌کردم​ که نبرد هنوز به پایان نرسیده است.

با پدیدار شدنِ دوبارهٔ ارادهٔ نیلوفر سرخ،‌درک​ فنگ جیو گه رفته‌رفته به ابعادِ نقشه‌ای که‌داشت​ والامقامِ اهریمنِ نیلوفر سرخ چیده بود، پی برد.

از این رو، هنگامی که فانگ‌وقت​ یوان دستورالعملِ گویِ سرنوشت را درخواست کرد،‌تزکیه‌ای​ فنگ جیو گه سرانجام وارد عمل شد.

او به فانگ یوان یاری‌چنین​ رساند؛ در واقع، او داشت‌قوی‌ترین​ انتخابِ خود را رقم می‌زد!

در گذشته، زمانی که در جریانِ به چالش کشیدنِ ده فرقهٔ بزرگِ باستانی به آن دو‌می‌شه​ جاودانه کمک کرد، چنین گفته بود: «نه اهریمنی و نه حق؛ در این دنیا تنها فنگ‌نداد​ جیو گه وجود دارد. رفتن یا ماندن، زندگی و مرگِ من، تنها به دستِ خودم رقم می‌خورد.»

اکنون، باید می‌ماند یا می‌رفت؟

این پرسش‌بزرگ​ دیگر نمی‌توانست او‌تاریخ​ را سردرگم کند.

او، فنگ جیو گه، از جناح‌سطح​ اهریمنی به جناح حق روی آورده‌همین​ بود؛ اکنون، زمانِ بازگشت فرا رسیده بود!

چرا که فنگ جیو‌نابود​ گه، در نهایت، هنوز‌نمی‌ده​ همان فنگ جیو گه بود.

ناولها | novelha.net