---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2156: قطب آسمان، گای می • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 2156: قطب آسمان، گای می

0

دنیای بزرگِ بیابانِ وحشی.

کاخی عظیم و باستانی‌گای​ به رنگ طلای تیره‌خرد​ در آسمان شناور بود.

این مکان،‌منگ​ کاخِ آسمانیِ‌خشم​ سرکوبِ بخت بود.

درون کاخ، بینگ سای چوان روی بالشتکی‌گیج​ نشسته بود و یک گویِ جاودانِ مسیرِ‌گای​ اطلاعات روی میزِ کوچکِ پیشِ رویش قرار داشت.

چندین جاودانه در‌چشمانِ​ سمت چپ و‌گیج​ راستِ او ایستاده بودند.

بینگ سای چوان در حالی‌قطب​ که به گویِ جاودانِ مسیرِ اطلاعات‌تازه‌ترین​ خیره شده بود، اندکی اخم کرد.

فانگ یوان و لو وی یین با هم آمده بودند؛ این امر‌خرد​ بی‌ثباتیِ عظیمی در نبردِ سه دنیای بزرگ ایجاد کرده بود. آسمانِ دیرزیستی‌گفتنِ​ که دنیای بزرگِ بیابانِ وحشی را در اشغال داشت، اکنون باید چه می‌کرد؟

آیا باید ابتدا عقب‌نشینی می‌کردند‌خواب‌آلودش​ یا افراد بیشتری را برای‌خشم​ محک زدنِ قدرتِ فانگ یوان می‌فرستادند؟

بینگ سای‌پرید​ چوان نمی‌توانست در‌گشود​ دم تصمیم بگیرد.

لحظه‌ای اندیشید و نگاهش‌گای​ را به سوی اولین‌خرد​ نفر در سمت چپش دوخت.

مردِ چاقی آنجا نشسته بود.

مرد چاق روی میز دراز کشیده و‌گیج​ به خواب عمیقی فرو رفته بود؛ حتی آب‌قطب​ دهانش روی آستین‌ها و سطح میز جاری بود.

تق! تق! تق!

بینگ سای چوان‌گفت​ با بندِ انگشتش چندین‌مسیر​ بار روی میز کوبید.

مرد چاق با این صدا از‌فروخورد​ خواب پرید، چشمانِ خواب‌آلودش را گشود‌خرد​ و گیج و منگ پرسید: «چی شده؟»

بینگ سای چوان خشم خود را فروخورد و گفت: «گای می،‌خود​ تو قطب آسمانی، تو مسیر خرد رو تزکیه می‌کنی. تازه‌ترین اطلاعات‌اینجاست​ اینجاست، ازت می‌خوام استنتاج کنی که قدم بعدی‌مون باید چی باشه.»

با گفتنِ این حرف، گویِ‌گشود​ جاودانِ مسیرِ اطلاعات به پرواز درآمد‌فروخورد​ و روی سرِ مرد چاق نشست.

مرد چاق دستش را برای لمسِ آن‌مسیر​ دراز نکرد، مستقیماً به درونِ گویِ جاودان‌می‌خوام​ نگریست و مردمکِ چشمانش در دم منقبض شد.

مرد چاق شانه‌ای بالا انداخت و گفت:‌گفت​ «چی؟ اون اهریمن، فانگ یوان اینجاست؟ دیدی؟‌می‌کنی​ مگه استنتاج‌های قبلیم درست از آب درنیومد؟»

بینگ سای چوان دوباره روی میز کوبید: «ازت می‌خوام استنتاج کنی که جناحِ ما تو این موقعیت باید چه اقدامی بکنه. در اصل، دنیای بزرگِ خاکِ زرد ضعیف بود؛ با کنترلِ ما روی دنیای‌سرِ​ بزرگِ بیابانِ وحشی و تسلطِ دربار آسمانی روی دنیای بزرگ نیلوفر سبز، می‌تونستیم به دنیای بزرگِ خاکِ زرد حمله کنیم و قبل از اینکه برندهٔ نهایی بین خودمون رو مشخص کنیم، قدرت‌مون رو افزایش‌دربار​ بدیم. اما الان که لو وی یین و فانگ یوان تو دنیای بزرگِ خاکِ زرد پیداشون شده، اگه به زور بهشون حمله کنیم، ممکنه ضدحمله بزنن و در عوض قدرتِ ما رو تحلیل ببرن.»

بینگ سای چوان از ضدحملهٔ‌گشود​ فانگ یوان هراسی نداشت، بلکه نگرانِ‌فروخورد​ تأثیرِ آن بر وضعیتِ کلی بود.

به هر حال، وضعیتِ کنونی پیچیده‌تر از پیش بود و سه‌تازه‌ترین​ دنیا در برابر هم ایستادگی می‌کردند. اگر هر دو نیرویی پیش‌قدم‌پرواز​ می‌شدند و به شدت با هم می‌جنگیدند، نیروی سوم سود می‌برد.

جاودانهٔ چاق، قطبِ آسمان گای می، آستین‌های گشادش را تکان‌آسمانی​ داد، پنج انگشتِ چاقش را دراز کرد و گفت: «پس‌کنی​ بذار استنتاجش کنم.» او وانمود کرد که در حال استنتاج است.

گای می گفت: «اوه،‌چشمانِ​ استنتاجش کردم، بیاین همون‌منگ​ نقشهٔ قبلی‌مون رو پیش ببریم.»

بینگ سای چوان با چهره‌ای مات‌ومبهوت نگاهش کرد:‌پرسید​ «میشه از گوی جاودانت برای فعال کردنِ یه حرکت‌خرد​ کشنده استفاده کنی و یه استنتاجِ درست‌وحسابی انجام بدی؟!»

گای می معصومانه پلک زد: «چی؟ از کجا فهمیدی دارم‌می‌کنی​ الکی ادای استنتاج درمیارم؟ واقعاً مچم رو گرفتی، تو خیلی‌گفتنِ​ باهوشی! نکنه تو تزکیه‌گرِ مسیر خردی و من خبر ندارم؟»

رگ‌های پیشانیِ بینگ سای چوان بیرون زد: «فکر کردی‌قطب​ وو یونگِ مرز جنوبی هستی؟ تو هیچ روشی برای پنهان‌استنتاج​ کردنِ هاله‌ت نداری، زود باش اون استنتاج رو انجام بده!»

گای می دوباره آستین‌های پهنش را تکان داد و پنج انگشتِ چاقش را نمایان‌گای​ کرد. درست در لحظه‌ای که می‌خواست استنتاج را آغاز کند، ناگهان آهی کشید: «هعی! بی‌خیال،‌باشه​ فعال کردنِ حرکت کشنده خیلی خسته‌کننده‌ست. چرا به جاش مستقیم از سرور نیایِ کهن‌مون نمی‌پرسیم؟»

بینگ سای چوان از شدت خشم کبود شد و فریاد زد: «به‌گفت​ هیچ وجه! سرورمون داره با قطب زمین، قطب سیاه و قطب فضا کار‌کنی​ می‌کنه تا نقشهٔ والامقامِ اهریمنِ بی‌کران رو استنتاج کنه، چطور می‌تونیم مزاحمش بشیم؟»

«در حال حاضر، دربار آسمانی ابتکار عمل رو به دست گرفته، اونا کوه‌ازت​ کتاب رو به دست آوردن. ما برای اینکه امیدی به رسیدن به دربار‌دستش​ آسمانی داشته باشیم، به سرورمون متکی هستیم. قطب آسمان، نمی‌تونی تصویرِ کلی رو ببینی؟»

گای می با ناراحتی لب‌ولوچه‌اش را آویزان کرد:‌گای​ «این‌قدر مدام بهم نگو قطب آسمان، من اصلاً‌اینجاست​ نمی‌خواستم قطب آسمان باشم، شماها بهم تحمیلش کردین.»

قطب زرد، جیائو هوئو، که کنار گای می نشسته بود، سعی کرد او را متقاعد‌قطب​ کند: «برادر گای، فقط کمک کن و استنتاج‌ها رو انجام بده. این مسئله فقط به‌گفتنِ​ قدرتِ دنیای بزرگِ خاکِ زرد مربوط نمیشه، بلکه به اقداماتِ احتمالیِ فانگ یوان هم ربط داره.»

«این اهریمن فانگ یوان هیچ ارزشی برای هویتِ انسانی‌ش قائل نیست. من بیشتر نگرانم که جاودانه‌های بومیِ دنیای بزرگِ خاکِ زرد و‌ازت​ اونایی که از نیروهای ما اسیر می‌کنه رو به روزنهٔ جاودانِ فرمانروا منتقل کنه. ببین تو پنج منطقه چیکار کرد، انسان‌های دگرگونه‌منقبض​ رو به عنوان زیردست‌هاش استخدام کرد و تقریباً دستِ رد به سینهٔ هیچ‌کس نزد. به نظر من، خیلی ممکنه این کار رو بکنه.»

«در این صورت،‌گفت​ ممکنه نقشه‌های سرورمون رو‌مسیر​ نقش بر آب کنه.»

جیائو هوئو با تمام توان سعی کرد گای می را متقاعد کند، اما او همچنان سرش را تکان داد و در عوض با‌باشه​ لبخند گفت: «راستش، لازم نیست این‌قدر نگران باشین. مگه دربار آسمانی هم به اندازهٔ ما نگران نیست؟ بیاین ببینیم دربار آسمانی الان داره‌مگه​ چیکار می‌کنه، این‌طوری بهتر نیست؟ والامقامِ جاودانِ صورت فلکی پشتیبانشونه، اون خبره‌ترین فردِ تاریخ تو مسیر خرده، قطعاً تو استنتاج کردن از من بهتره.»

چهرهٔ جیائو هوئو خشک شد: «حتی با این وجود، اگه‌خشم​ دربار آسمانی زودتر استنتاج کنه، ابتکار عمل رو به دست‌می‌کنی​ می‌گیره. اگه تو نقشه‌شون بهشون ملحق بشیم، ازشون عقب می‌افتیم.»

گای می در حالی که چشمانش را می‌چرخاند‌پرسید​ و دوباره روی میز به خواب می‌رفت، گفت:‌مسیر​ «به هر حال، من قرار نیست کار کنم!»

جیائو هوئو و بینگ سای‌قطب​ چوان با خشم به او خیره‌تازه‌ترین​ شدند، اما او کاملاً نادیده‌شان گرفت.

«حمله، با من حمله کنید!»

«تمام این‌صدا​ دشمنا رو‌چشمانِ​ عقب برونید!»

«حمله‌ـ!»

هزاران استاد گو روی زمین درگیر‌آسمانی​ نبرد بودند، خطوط مقدم آشفته به نظر‌ازت​ می‌رسید و خون در همه‌جا جاری بود.

آسمان میدان نبردِ جاودانه‌ها بود؛‌خود​ بیش از ده جاودانه همزمان‌آسمانی​ در نبردی آشوبناک درگیر شده بودند.

بر روی زمین، ارتش استادان گویِ دنیای بزرگِ‌منگ​ خاکِ زرد ضدحمله‌ای قدرتمند را آغاز کردند، درحالی‌که در‌مسیر​ آسمان، جاودانه‌های گویِ دنیای بزرگِ خاکِ زرد سرکوب می‌شدند.

قدیسِ دنیای بزرگِ خاکِ زرد پیش از این نزول کرده بود‌فروخورد​ و استادان گو روحیه‌ای بالا و انگیزه‌ای فراوان داشتند، اما در‌ازت​ نبرد میان جاودانه‌های گو، روحیه به‌تنهایی نمی‌توانست تفاوت قدرتشان را جبران کند.

هرچه باشد، دنیای بزرگِ خاکِ‌قطب​ زرد جاودانه‌های گویِ کمتری نسبت‌می‌کنی​ به دنیای بزرگ نیلوفر سبز داشت.

چاره‌ای نبود.

این سه دنیای بزرگ یکی پس از دیگری شکل گرفته بودند. دنیای بزرگِ بیابانِ وحشی طولانی‌ترین تاریخ را‌خرد​ داشت، اما در طول سالیان درگیر کشمکش‌های داخلیِ فراوانی بود. دنیای بزرگ نیلوفر سبز در جایگاه دوم قرار داشت،‌لمسِ​ درحالی‌که دنیای بزرگِ خاکِ زرد جدیدترینِ آن‌ها بود. هرچه باشد، والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین، متأخرترین والامقام به شمار می‌رفت.

دنیای بزرگِ خاکِ زرد از همان ابتدا جاودانه‌های گویِ بسیار کمی داشت‌گفت​ و حتی مورد هجوم نیروهای مشترکِ دو دنیای دیگر نیز قرار گرفته بود.‌کنی​ رفته‌رفته تعداد جاودانه‌های گویِ آن‌ها کمتر و کمتر می‌شد و اوضاع وخیم بود.

«قدیسامون رسیدن، هنوز امیدی هست.»

«من از دنیای بزرگِ‌خشم​ خاکِ زرد دفاع می‌کنم،‌گای​ از وطنم دفاع می‌کنم!»

جاودانه‌های گویِ دنیای بزرگِ خاکِ‌خواب‌آلودش​ زرد هماهنگ با هم فریاد برآوردند‌خود​ و روحیهٔ خود را بالا بردند.

نیروهای جناح‌پرید​ نیلوفر سبز‌خواب‌آلودش​ پوزخندِ سردی زدند.

«حتی اگه قدیساتون‌گفت​ هم برسن، نمی‌تونن‌آسمانی​ جلوی کشته‌شدنتون رو بگیرن.»

«شما قدیس دارید،‌پرسید​ ما هم داریم. نتیجهٔ‌گفت​ این نبرد عوض نمی‌شه!»

«ما هم دلمون نمی‌خواد این کار رو بکنیم، اما‌پرسید​ از طرف قدیسمون دستور داریم. باید همه‌تون رو بکشیم و‌تزکیه​ تمام دنیاها رو ببلعیم تا جلوی وقوع آخرالزمان رو بگیریم.»

جاودانه‌های گویِ‌پرید​ نیلوفر سبز به‌گشود​ حملاتشان ادامه دادند.

جاودانه‌های گویِ خاکِ زرد در دفاع تخصص داشتند.‌خرد​ با وجود اینکه اوضاع خطرناک بود، به‌سختی توانستند خط‌قدم​ مقدم را حفظ کنند و در آستانهٔ شکست دست‌وپامی‌زدند.

درست در همین زمان، از درون تونل عظیمی‌گای​ که دنیای بزرگِ خاکِ زرد را به دنیای‌اینجاست​ بزرگ نیلوفر سبز متصل می‌کرد، دو ارتش پدیدار شدند.

رهبری آن‌ها بر عهدهٔ‌چشمانِ​ جاودانه‌های گو، چینگ هائو زی‌پرسید​ و مو چا لانگ بود.

حرکت کشندهٔ‌پرید​ جاودان — بهار‌گشود​ بر درختِ پژمرده!

مو چا لانگ فریاد کشید و در همان حال،‌تزکیه​ برگ‌های سبز سراسر بدن درختی‌اش را پوشاندند. برگ‌های تازه به‌باشه​ پرواز درآمدند و بر تنِ جاودانه‌های گویِ نیلوفر سبز نشستند.

جاودانه‌های گویِ نیلوفر سبز از همان ابتدا‌گفت​ جراحات سنگینی برنداشته بودند؛ حالا جراحات بزرگشان‌می‌کنی​ کوچک شد و جراحات کوچکشان تماماً بهبود یافت.

وضعیت جاودانه‌های گویِ‌پرید​ نیلوفر سبز در‌گشود​ دم بهبود یافت!

حرکت کشندهٔ‌پرید​ جاودان —‌خواب‌آلودش​ جان‌گیرِ سبز.

چینگ هائو زی با سرعتی سرسام‌آور به پرواز‌خرد​ درآمد و با ایجاد ردپایی سبز در آسمان،‌کنی​ بدنِ یک جاودانهٔ گویِ خاکِ زرد را شکافت.

جاودانهٔ گویِ دنیای بزرگِ خاکِ‌خود​ زرد خرسی سیاه بود که‌آسمانی​ قفسهٔ سینهٔ خالی‌اش را چنگ زد.

پس از‌صدا​ نفس‌نفس‌زدنی کوتاه،‌چشمانِ​ روی زمین افتاد.

جاودانه‌های گویِ خاکِ‌چشمانِ​ زرد غرق در‌گیج​ اندوه و درد شدند.

پس از وارد کردن این ضربهٔ مهلک، چینگ‌خرد​ هائو زی با تکبر به این جاودانه‌های گو نگاه‌قدم​ کرد و گفت: «کوه مقدس دستور داده، همه‌تون می‌میرید.»

مو چا لانگ با صدای بلند خندید: «حالا‌گای​ گیرم قدیسِ شما هم اینجا باشه، که چی؟‌اینجاست​ پیروزِ نهایی فقط دنیای بزرگ نیلوفر سبزِ ماست!»

هم‌زمان در‌صدا​ میدانی دیگر‌چشمانِ​ از نبرد.

نیروهای اصلی دنیای بزرگِ بیابانِ وحشی‌گیج​ در حال مبارزه با گروه دیگری‌گفت​ از ساکنان دنیای بزرگِ خاکِ زرد بودند.

«بمیر! بمیر! بمیر!»

ببر سیاه شش‌پایی به بزرگیِ یک کوه در‌گای​ آسمان یورش می‌برد و توانست یکی از جاودانه‌های‌اینجاست​ گویِ دنیای بزرگِ خاکِ زرد را چنگ بزند.

ببر سیاه شش‌پا خندید و‌خواب‌آلودش​ با هر دو پنجه‌اش نیرو‌خشم​ وارد کرد: «بالاخره گیرت آوردم!»

خششش!

با صدایی نرم، ببر سیاه شش‌پا، جاودانهٔ‌مسیر​ گویِ غول‌پیکرِ خاکِ زرد را به دو‌می‌خوام​ نیم درید و او در دم جان باخت.

«هاهاها!» ببر سیاه شش‌پا با صدای بلند خندید.‌گای​ خونِ غول سراسرِ صورتش را پوشاند و ببر با‌ازت​ لیسیدنِ آن، چهره‌ای جنون‌آمیز و تشنه‌به‌خون به خود گرفت.

«هی لیو‌صدا​ بیائو، فرمانروای سنگِ‌خواب‌آلودش​ کوچک رو کشت.»

«عقب‌نشینی کنیم،‌پرید​ ما حریف‌خواب‌آلودش​ اینا نمی‌شیم.»

«آره، قدیسمون هم که رسیده،‌قطب​ بیاین برگردیم و ازش بخوایم‌می‌کنی​ فرماندهی‌مون رو به عهده بگیره.»

ارتش‌های استادان گو همچنان روی زمین می‌جنگیدند، اما در‌قطب​ آسمان، جاودانه‌های گویِ دنیای بزرگِ خاکِ زرد روحیهٔ جنگندگی‌می‌خوام​ خود را از دست داده بودند و می‌خواستند عقب‌نشینی کنند.

ناگهان، با درخشش نوری‌چشمانِ​ سفید در آسمان، فریادِ‌منگ​ عقابی به گوش رسید.

همه برگشتند و نگاه کردند. عقاب بال‌برفی‌منگ​ را دیدند که به یک جاودانهٔ گویِ خاکِ‌آسمانی​ زرد نوک می‌زد و او را درسته می‌بلعید.

«شوئه لی دو!»

«یکی دیگه رو هم خورد!!»

جاودانه‌های گویِ‌صدا​ خاکِ زرد خشمگین‌خواب‌آلودش​ و بهت‌زده شدند.

عقاب بال‌برفی، شوئه لی دو،‌گشود​ با صدایی گوش‌خراش غرید: «فرار؟ حتی‌فروخورد​ فکر در رفتن رو هم نکنید!»

روحیهٔ جاودانه‌های‌فروخورد​ گویِ خاکِ زرد‌قطب​ در دم فروپاشید.

در مقبرهٔ مقدسِ بهشتِ زمین.

«کان که لا‌پرید​ به هر دو‌گشود​ قدیس ادای احترام می‌کنه!»

«فرمانروای سنگِ بزرگ به هر دو قدیس‌منگ​ ادای احترام می‌کنه، التماس می‌کنیم، لطفاً دنیای‌قطب​ بزرگِ خاکِ زردِ ما رو نجات بدید!!»

گروهی از‌فروخورد​ جاودانه‌های گو روی‌قطب​ زمین زانو زدند.

آن‌ها یا جانور بودند یا گیاه. برخی حتی فرم‌های عجیبی داشتند؛ بعضی‌خرد​ به نظر می‌رسید از گِلی که سرسری شکل داده شده ساخته شده‌اند و‌حرف​ بعضی شبیه خط‌خطی‌های کودکان بودند. هیچ انسان خالصی در میانشان به چشم نمی‌خورد.

این جاودانه‌های گویِ خاکِ زرد‌خواب‌آلودش​ همگی مجروح بودند؛ برخی جراحات سنگینی‌خود​ داشتند و در آستانهٔ مرگ بودند.

اما به خاطر هیاهویی که فانگ یوان و لو‌خشم​ وِی یین هنگام ورودشان به پا کرده بودند، این‌تزکیه​ جاودانه‌های گویِ بیمار و مجروح به آنجا آمده بودند.

فانگ یوان نگاهی‌گفت​ به آن‌ها انداخت و‌مسیر​ «شخصی آشنا» را دید.

ماهی خاکستری غول‌پیکری بود که‌خود​ به ماهی قرمز شباهت داشت،‌آسمانی​ اما به اندازهٔ یک نهنگ بود.

وقتی فانگ یوان برای اولین بار وارد لایهٔ‌منگ​ هشتم شد، با این ماهی روبرو گشت و به‌زور‌مسیر​ آن را به بردگی گرفت؛ نامش گل کوچک بود.

در این لحظه، با دیدن فانگ یوان، گل کوچک بسیار‌خود​ هیجان‌زده شد و می‌خواست چیزی بگوید، اما در این وضعیت،‌تازه‌ترین​ چون زمان‌بندی را نامناسب می‌دید، ترجیح داد احساساتش را کنترل کند.

فانگ یوان سر تکان داد و‌آسمانی​ گفت: «منم می‌خواستم کسایی که پشتِ‌اینجاست​ میدانِ دائوی نیلوفر سبز هستن رو ببینم.»

لو وِی یین ناگهان پیام‌خود​ فرستاد: «سرور فانگ یوان، شما‌آسمانی​ نباید بی‌گدار به آب بزنید.»

فانگ یوان با نگاهی عجیب به لو وِی‌منگ​ یین خیره شد که گویی می‌گفت: «مگه تو‌آسمانی​ منو به خاطر قدرت نبردم به اینجا دعوت نکردی؟»

ناولها | novelha.net