---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2051: لاکِ دفاعیِ فانگ یوان • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 2051: لاکِ دفاعیِ فانگ یوان

0

جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه با لحنی آکنده از‌خورشید​ خشم و استیصال پرسید: «این فانگ یوانِ عوضی‌کند​ بدجوری تو لاکش فرو رفته، چطور می‌تونیم بکشیمش؟»

روح شبح نیز‌صاف​ لحظه‌ای سکوت کرد و‌گرفتن​ سپس پوزخندی سرد زد.

در دم، نیت کشنده‌ای رعب‌آور گویی متراکم و‌بودند​ جامد گشت و از بدنش ساطع شد؛ همه سرمای‌ماه​ اندام‌هایشان را حس کردند و لرزه بر جانشان افتاد.

روح شبح پس از تحمل‌سوی​ یک ناکامی، در عزم خود برای‌می‌کرد​ کشتن فانگ یوان استوارتر شده بود!

روحش به پرواز درآمد و بدن بانو خاکستر سرد را‌نمایش​ در یک لقمه بلعید و غرید: «لاک دفاعیش رو خرد‌گشود​ می‌کنم! برید به حساب بقیه برسید و ازم محافظت کنید.»

غولِ روحی به‌صاف​ بزرگی یک کوه پیش‌گرفتن​ روی همگان پدیدار گشت!

بدن غول چون مرکب سیاه بود و اندام‌هایی تنومند و عضلاتی برجسته داشت. از دو سرش، یکی ترسناک‌نمایش​ و دیگری سرد و بی‌تفاوت به نظر می‌رسید. در جفت چشمِ نخست، نوری به سرخی خون موج می‌زد‌حرکت​ که به سوی آسمان می‌تابید و جفت چشمِ دیگر چون یخ سرد بود و سرمایی ژرف ساطع می‌کرد.

همچنین ششصد جفت بازو داشت که بالا یا پایین قرار گرفته بودند؛ برخی جمع شده‌بالا​ و برخی دیگر صاف بودند. این قامت، حالتِ در چنگ گرفتن خورشید و ماه را به‌توانایی​ نمایش می‌گذاشت و توانایی آن را داشت تا ستارگان را بگیرد و طوفان به پا کند.

بدن لو وِی یین به لرزه درآمد و لب‌ماه​ به تحسین گشود. روحیهٔ نبرد در وجودش خروشید و‌یین​ فریاد زد: «عجب غولی! پس این حرکت رو بچش!»

او تمام توانش را به‌حالتِ​ کار گرفت تا میدان نبرد سایه‌می‌گذاشت​ متحرک شن وهمی را فعال کند.

ویژژژ! ویژژژ! ویژژژ!

با وزش بادهای شدید، شن‌های زرد به پرواز‌دیگر​ درآمدند و سنگ‌های بی‌شماری همراهشان به حرکت درآمده و‌قرار​ چون شهاب‌سنگ بر بدن غولِ روحِ سیاه کوبیده شدند.

غولِ روحِ سیاه تنها‌قامت​ با سردی نظاره کرد‌خورشید​ و بازوانش را بالا برد.

دویست جفت بازو دراز شد و در‌گرفتن​ طوفان شن فرو رفت. دست‌های شبح‌وار انگشتانشان‌بگیرد​ را گشودند و طوفان شن را چنگ زدند.

در کمال شگفتی، طوفان شنِ‌پایین​ بی‌شکل همچون ابریشم یا ریسمان‌هایی‌جمع​ در آسمان به چنگ گرفته شد!

غولِ روحِ سیاه کشید و صداهای پاره شدن پی‌درپی‌سرمایی​ به گوش رسید. طوفان شن از هم دریده شد،‌گرفته​ باد پراکنده گشت و دیدِ واضح به میدان نبرد بازگشت.

چشمان لو وِی یین از حدقه بیرون زد و رنگ‌نمایش​ از رخسارش پرید. روح شبح به قدری آسان با میدان نبرد‌روحیهٔ​ مقابله کرده بود که او را در بهتی عمیق فرو برد!

نیای دریای چی به آسمان پرواز کرد‌گرفتن​ و در ارتفاعی برابر به غولِ روحِ سیاه‌طوفان​ خیره شد و گفت: «بذارید به عهدهٔ من.»

حرکت کشندهٔ جاودان — کوهِ تنفسِ چی.

غرمب!

کوهی عظیم و نیمه‌شفاف که از‌چنگ​ جریان‌های هوا شکل گرفته بود، فرود‌توانایی​ آمد و بی‌درنگ به پایین فشار آورد.

دوک لونگ پیش از این، این حرکت را به کار گرفته بود. این حرکت که‌گرفتن​ بخشی از میراث حقیقی خاستگاه ازلی بود، توانسته بود فرمانروای حقیقی کوهستان بنفش را به پرواز‌وجودش​ درآورد. اکنون که نیای دریای چی آن را به کار می‌گرفت، نباید قدرتش را دست‌کم می‌گرفتند.

روح شبحِ غول‌پیکر به کوه نگریست، اما به جای عقب‌نشینی به سوی آن پیش‌بازو​ رفت. او بیش از صد جفت از بازوانش را بالا برد و در یک‌ماه​ آن، گویی صدها درخت سیاه در میدان نبرد رویید و جنگلی را پدید آورد!

صد جفت بازو با‌قامت​ ایجاد صدایی مهیب، سد‌خورشید​ راهِ کوه چی شدند.

پنج انگشتِ تیزِ هر یک از دست‌های شبح‌وار‌خورشید​ چنگ انداختند و کوه جریان چی پیش از آنکه‌وِی​ متلاشی شود، تنها به اندازهٔ یک نفس دوام آورد.

نیای دریای چی ناله‌ای‌بالا​ خفه سر داد و‌بودند​ به ناچار عقب نشست.

اما روح شبح او را رها نکرد. سرِ خشمگین غرش بلندی سر داد و رودخانه‌ای عظیم‌پایین​ از روح به بیرون تف کرد. رود روح از ارواح بی‌شمار و جان‌های انتقام‌جویی تشکیل شده بود‌بگیرد​ که در عذاب و یأس زوزه می‌کشیدند و باعث شدند کل میدان نبرد برای لحظه‌ای منجمد شود.

با دیدن قدرت این حرکت، نیای دریای چی دریافت‌ماه​ که این حمله‌ای خارق‌العاده است و توان آن بارها بیشتر‌تحسین​ از خودتخریبیِ جانورانِ روحِ ازلی در پیش از این بود!

در این لحظه، روح شبح قدرت حقیقی‌اش را به کار گرفته بود. او‌ستارگان​ نه‌تنها به غولِ روحِ سیاه تبدیل شده بود، بلکه حرکات کشنده‌اش را نیز‌عجب​ تغییر داده بود؛ هر حمله بسیار قوی‌تر شده و همگی بی‌رحمانه و رعب‌آور بودند.

نیای دریای چی دستانش را تکان داد و دو دست از آستین‌های‌قامت​ گشادش بیرون پریدند. انگشتان اشاره و میانی‌اش دراز شدند و دایره‌ای در‌کند​ هوا رسم کردند که باعث شد باد و ابرها به حرکت درآیند.

حرکت کشندهٔ جاودان — قیچی جریان چی!

جریان چیِ نیمه‌شفافی از آستین‌هایش‌حالتِ​ به بیرون پرواز کرد و‌نمایش​ به سرعت به حرکت درآمد.

این جریان‌های چی ضعیف به نظر می‌رسیدند اما به شدت‌جمع​ برنده بودند. آن‌ها پیش از آنکه گرد هم آیند و‌توانایی​ رودخانه‌ای از جریان چیِ نیمه‌شفاف بسازند، کمانی در آسمان رسم کردند.

با صدایی مهیب، رودِ‌می‌زد​ قیچیِ جریان چی با‌دیگر​ رودِ ارواحِ انتقام‌جو برخورد کرد!

قیچی جریان چی به عقب رانده شد، اما رود روح نیز‌می‌گذاشت​ آسیب‌هایی متحمل گشت و با وجود این، همچنان به حرکت خود‌نبرد​ ادامه داد و به سرعت به نیای دریای چی نزدیک شد.

لو وِی یین فریاد زد و با فعال‌خورشید​ کردن میدان نبرد، سپر سنگیِ بزرگی پدید آورد که‌وِی​ راه رود روح را در نقطهٔ ضعفش سد کرد.

صورت نیای دریای چی از پیش سرخ شده‌بودند​ بود. این رقابتِ قدرتِ دشواری بود، از این‌خورشید​ رو بی‌درنگ از این فرصت برای فرار بهره برد.

در همان زمان، چینگ چو‌سوی​ از سمت چپ نزدیک شد و‌می‌کرد​ فریاد زد: «روح شبح، چرا نمی‌میری!!»

در سمت راستِ روح شبحِ غول‌پیکر، وو شوای بی‌هیچ کلامی‌نمایش​ مورچه‌های ارتشی‌اش را به حرکت درآورد که چون ابری سیاه‌گشود​ به پایین فشار آورده و به سرِ غول حمله کردند.

حمله از چپ و راست!

روح شبح از جای خود تکان نخورد؛ سیصد جفت‌برخی​ بازو در برابر چینگ چو مقاومت کردند، در حالی‌نمایش​ که صد جفت بازو به وو شوای یورش بردند.

چینگ چو بی‌پروا و‌می‌زد​ بدون توجه به جانش می‌جنگید‌سرمایی​ و بی‌امان به پیش می‌راند.

روح شبح پوزخندی زد و انگشتان دستانش‌گرفتن​ را به شکل نیزه‌ای تیز درآورد؛ این‌بگیرد​ حرکت برای مقابله با جانوران روح بود!

در لحظهٔ بعد، صد جفت بازو در بدن‌خورشید​ چینگ چو فرو رفتند. خونِ سبز و سیاهی به‌وِی​ بیرون تراوش کرد و میدان نبرد را رنگین ساخت.

با دیدن این خون، نوری درخشان بر چهرهٔ سرِ خشمگینِ روح شبح تابید. او با سردی پوزخند‌ماه​ زد: «جانوران روح خون ندارن، اما به نظر میاد بدنت تحت تأثیر پالایش گوی نفرت تغییر کرده.‌عجب​ جالبه! بعد از این نبرد، بدنت رو کالبدشکافی می‌کنم تا یه تحقیق خوب و کامل روش انجام بدم.»

به بیان دیگر، روح‌می‌زد​ شبح از به زیر کشیدن‌سرمایی​ چینگ چو کاملاً اطمینان داشت.

چینگ چو از درد غرید، گردنِ مارمانندش‌گرفتن​ به شدت تقلا کرد و غرش‌هایش می‌رفت‌بگیرد​ تا پردهٔ گوش جاودانه‌ها را پاره کند.

از سراسر بدنش دود سیاه برمی‌خاست، تقریباً همانند روح شبح. افزون‌می‌گذاشت​ بر این، دهان گشود و بیش از ده گلولهٔ روح با‌نبرد​ چهرهٔ انسانی را که غرق در آذرخش بودند، به بیرون پرتاب کرد!

انواع حملات بر پیکرِ غول‌پیکرِ روح شبح فرود آمد، اما این‌صاف​ حملات همچون وزش باد بر درختی تنومند بود؛ اگرچه برگ‌ها را‌بگیرد​ به لرزه درمی‌آورد، اما تنهٔ درخت ثابت و استوار بر جای می‌ماند.

بازوهای روح شبح که در بدن چینگ چو‌دیگر​ فرو رفته بود، بیشتر به عمق نفوذ کرد‌پایین​ تا پیکر او را از درون متلاشی سازد.

چینگ چو پی‌درپی زوزه می‌کشید. او که آسیب سنگینی از‌نمایش​ روح شبح متحمل شده بود، نمی‌توانست خود را رها کند و‌روحیهٔ​ خونش همچون رودی جاری بود؛ منظره‌ای بس هولناک به چشم می‌خورد.

با دیدن این صحنه، وو شوای که مسیر بردگی را تزکیه می‌کرد و‌ستارگان​ کالبد ضعیفی داشت، جرئت خطر کردن نیافت و بی‌درنگ عقب نشست. او تصمیم‌عجب​ گرفت تا زمانی که ناچار نشود، تنها از فاصله‌ای دور حملاتش را روانه سازد.

مورچه‌های ارتشی که توده‌ای متراکم ساخته بودند، همچون ابری که‌جمع​ به دلخواه منسجم یا پراکنده می‌شد حرکت می‌کردند و به‌توانایی​ سوی چشم‌ها، بینی و گوش‌های غولِ روحِ سیاه هجوم بردند.

سرِ خونسردِ روح شبح خروشی کشید و دود سیاهی از بینی‌اش بیرون داد.‌ششصد​ دود در فضا پخش شد و به هر سو که می‌رفت، مورچه‌های ارتشی‌گرفتن​ بی‌هیچ مقاومتی جان می‌دادند و شمار عظیمی از آن‌ها در دم فرو ریختند.

جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه که چشمانش از‌گرفتن​ نوری درخشان برق می‌زد، زبان به تحسین گشود:‌طوفان​ «از یه والامقام اهریمنِ سابق همین انتظار می‌ره!»

روح شبح قدرت حقیقی‌اش‌قامت​ را رها ساخت و‌خورشید​ در دم ورق را برگرداند!

با وجود اینکه لو وِی یین و‌گرفته​ دیگران برتری مکانی و برتری عددی داشتند،‌چنگ​ همچنان زیر فشارِ قدرت او سرکوب می‌شدند.

روح شبح با چند ضربهٔ پیاپی سد راهشان شد و پس از آن، به عقب بازگشت و به «دژ‌بودند​ کوه سنگین خاک آرام» خیره گشت. چهارصد بازو به جلو دراز شد و گره خورد؛ مشت‌هایی که هاله‌ای از‌تحسین​ چی سیاه آن‌ها را در بر گرفته بود، بر پیکرهٔ خانهٔ گوی جاودانِ مسیر زمین با رتبه هشت فرود آمد!

گرومب گرومب گرومب...

با هر مشت، «دژ‌قامت​ کوه سنگین خاک آرام»‌خورشید​ به شدت به لرزه درمی‌آمد.

با باریدنِ مشت‌های بی‌شمار، چی سیاه نیز به درونِ خانهٔ‌جمع​ گوی جاودان نفوذ کرد. دیری نپایید که تکه‌هایی از سطح‌توانایی​ «دژ کوه سنگین خاک آرام» جدا شد و درهم شکست.

فانگ یوان بی‌درنگ حرکت کشنده‌اش را به‌می‌تابید​ کار گرفت و کرم‌های گوی مسیر زمین‌بازو​ را برای ترمیم دژ به آن افزود.

اما هم‌زمان دردسر دیگری نیز سر‌چنگ​ برآورد؛ درون روزنهٔ جاودانِ فرمانروایش، مصیبت‌توانایی​ بی‌شمار بار دیگر تغییر شکل داد!

تقریباً تمام نشان‌های دائوی مسیر آسمان‌چنگ​ گرد هم آمدند و تودهٔ گوشتیِ‌توانایی​ غول‌پیکر و هیولاواری را شکل دادند.

تودهٔ گوشتی که در هوا شناور بود، عظمتی به‌برخی​ اندازهٔ یک کوه داشت؛ بیش از ده برابرِ ابعادِ‌نمایش​ روح شبح بود و سایهٔ سنگینش را بر زمین می‌انداخت.

حفراتِ سیاه‌رنگِ بی‌شماری‌موج​ بر سطح تودهٔ‌آسمان​ گوشتی پدیدار گشت.

با گشادتر شدنِ حفرات، نیروی مکشِ عظیمی‌گرفتن​ از آن‌ها ساطع شد و خیلی زود،‌بگیرد​ گردبادهایی از دل این حفرات شکل گرفت.

با حرکت گردبادها، منابع بی‌شماری درون روزنهٔ‌گرفتن​ جاودانِ فرمانروا و حتی انسان‌های دگرگونه به هوا‌طوفان​ برخاستند و به درون تودهٔ گوشتی کشیده شدند.

در دم، با بالا رفتن‌پایین​ آمار تلفات، صدای زوزه و‌جمع​ فریادهای شیون به گوش می‌رسید.

تودهٔ گوشتی به‌سرعت‌موج​ آن‌ها را هضم می‌کرد‌می‌تابید​ و رفته‌رفته بزرگ‌تر می‌شد!

فانگ یوان که دلش هری ریخته بود، با خود‌ماه​ اندیشید: (لعنتی... تا به حال چنین مصیبت بی‌شماری ندیده بودم.‌تحسین​ ظاهراً قابلیت رشد هم داره و می‌تونه مدام قوی‌تر بشه!)

او باید هم با حملات روح‌چنگ​ شبح مقابله می‌کرد و هم با‌توانایی​ مصیبت بی‌شمار درون روزنهٔ جاودانش پنجه درمی‌افکند.

هر یک از این دو، تمامِ تمرکز‌گرفته​ و قدرت او را می‌طلبید و هیچ‌کس‌چنگ​ دیگری قادر نبود در این مخمصه یاری‌اش کند.

فانگ یوان نمی‌توانست هم‌زمان به هر‌آسمان​ دو جبهه رسیدگی کند؛ باید تصمیم‌همچنین​ می‌گرفت که کدام را فدا کند.

(دژ کوه سنگین خاک آرام هنوز می‌تونه مدتی دوام بیاره، اما اگه‌توانایی​ بذارم مصیبت بی‌شمار بیشتر از این رشد کنه، از حد توانم خارج می‌شه!)‌فریاد​ با درک خطر بزرگ‌تر، فانگ یوان تصمیم گرفت به مصیبت بی‌شمار رسیدگی کند.

با معطوف شدنِ بخش اعظم تمرکزش به‌گرفتن​ روزنهٔ جاودانِ فرمانروا، کنترل او بر «دژ‌بگیرد​ کوه سنگین خاک آرام» اندکی کندتر گشت.

«شاه‌جانور مبارز» پیش از این به هوش آمده بود. او‌جمع​ در حالی که دندان روی هم می‌فشرد، بدن مجروحش را‌توانایی​ بالا کشید و ایستاد تا به فرمان‌های فانگ یوان گوش سپارد.

شوئه اِر با بهره‌گیری از آرایهٔ‌آسمان​ بلور یخی برای مقاومت در برابر مکش‌ششصد​ گردبادها، اوضاع روی زمین را کنترل می‌کرد.

هیولای گوشتی در حالی که به استواری یک‌خورشید​ کوه بود، آرام‌آرام به سوی او شناور می‌شد‌کند​ و فشار سنگینی را بر دوش شوئه اِر می‌گذاشت.

حرکت کشندهٔ جاودانِ «نشان آسمانی بی‌بند و بار» همچنان فعال بود‌می‌گذاشت​ و فانگ یوان حتی برای لحظه‌ای اجرای آن را متوقف نکرده‌نبرد​ بود! اما اکنون، تأثیر آن به پایین‌ترین حد خود رسیده بود.

افکار بی‌شماری در ذهن فانگ یوان با‌گرفته​ یکدیگر برخورد می‌کردند؛ ذهنش همچون دریایی متلاطم‌چنگ​ شده بود و منظره‌ای شگرف را رقم می‌زد.

فانگ یوان که هم‌زمان به چند کار می‌پرداخت، ابتدا یک‌ژرف​ حرکت کشندهٔ مسیر خرد را فعال کرد. شمار افکارش چنان ناگهانی‌جمع​ فزونی یافت که حتی ذهنش در برابر آن کوچک جلوه می‌کرد!

با برخوردِ شمارِ عظیمی از افکار، فانگ یوان‌خورشید​ توانست با دقتی موشکافانه بیندیشد و اکنون قادر‌کند​ بود حرکات کشندهٔ دیگری را نیز به کار گیرد.

چاره‌ای نبود؛ فانگ یوان آرایهٔ مسیر‌چنگ​ انسان را فعال کرد تا در‌توانایی​ مداخلهٔ دائوی آسمانی اختلال ایجاد کند.

با فعال شدن آرایه، صدای وزوزی برخاست و نوری‌برخی​ درخشان از آن ساطع شد. تنها در همین مرحله،‌نمایش​ بیش از نیمی از افکار فانگ یوان مصرف شده بود!

اگر این روند ادامه می‌یافت، مصرف افکار از تولید آن‌ها پیشی‌می‌کرد​ می‌گرفت و او خیلی زود با کمبود فکر مواجه می‌شد؛ اتفاقی‌صاف​ که فانگ یوان را در دم به یک احمق تبدیل می‌کرد.

فانگ یوان دندان روی هم فشرد اما دستپاچه‌خورشید​ نشد. او برای چنین شرایطی آماده بود؛ اراده‌های بسیاری‌وِی​ از او درون آرایهٔ مسیر انسان جای گرفته بود.

با آغاز به کارِ آرایه، اراده‌های فانگ یوان کنترل آن‌نمایش​ را به دست گرفتند و اجازه دادند افکارش دوباره انباشته شود.‌روحیهٔ​ فانگ یوان تنها نیاز داشت گام نخستِ فعال‌سازی آرایه را بردارد.

فانگ یوان در درونش فریاد‌پایین​ زد: (دوباره!) و بار دیگر حرکت‌صاف​ کشندهٔ مسیر خرد را فعال کرد.

افکار درون ذهنش بار دیگر همچون سونامی‌می‌تابید​ فوران کردند؛ شمار آن‌ها پیوسته بالا می‌رفت‌بازو​ و تقریباً تمام فضای ذهنش را پر می‌کرد!

برای جاودانه‌های مسیر خرد، داشتن افکارِ بیش از حد ایدهٔ‌نمایش​ خوبی نبود؛ افکار تمام فضای ذهن را اشغال می‌کردند و مانع‌روحیهٔ​ از برخوردِ آن‌ها با یکدیگر می‌شدند. این بدترین حالتِ ممکن بود.

فانگ یوان دست به حماقت‌حالتِ​ نزده بود؛ این نیز بخشی‌نمایش​ از پیش‌بینی‌های او به شمار می‌رفت.

با دیدن اینکه افکار در آستانهٔ‌قرار​ پر کردنِ کامل ذهنش بودند، تمرکزش‌قامت​ را بر دریای ابرهای آسمان معطوف کرد.

دریایی عظیم‌خون​ و پهناور‌می‌زد​ از ابرها!

ناولها | novelha.net