---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2090: منگ چیو ژن • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 2090: منگ چیو ژن

0

همزاد رؤیای نابِ فانگ یوان پیش‌تجربیاتِ​ از این روزنه‌اش را در هم شکسته‌برای​ بود تا عروج جاودانگی را آغاز کند.

به محض آغازِ این روند، دیگر راه‌می‌داد​ توقفی وجود نداشت. او یا به یک جاودانه‌دربارهٔ​ بدل می‌شد، یا با شکستی مرگبار روبه‌رو می‌گشت!

چی آسمان همچون نسیمی آرام اما تند‌عظیمی​ به پایین سرازیر شد و چی زمین‌پدید​ با حسی سنگین و استوار به بالا برخاست.

همزاد رؤیای ناب‌داشت​ نیز چی انسانِ غلیظی‌منتقل​ از خود ساطع می‌کرد.

کالبدِ رؤیای ناب حقیقت‌جویِ کامل، یازدهمین کالبد‌خودِ​ مطلق به شمار می‌رفت و از همان‌نمونه​ ابتدا حاویِ مقدار عظیمی از چی انسان بود.

با هم‌گراییِ این سه چی، جریان‌های چی خروشیدند و در هم تنیدند‌داشت​ و پیلهٔ عظیمی پدید آوردند که تمام بدنِ همزاد رؤیای ناب را‌روحشان​ به سختی در بر گرفت و هیچ شکافی به بیرون باقی نگذاشت.

در این برهه، استادان گو باید‌مقدار​ هوشیار می‌بودند تا این سه چی را‌پیلهٔ​ تنظیم کرده و با یکدیگر تلفیق کنند.

این سه چی باید در تعادل می‌بودند؛ اگر چی انسان اندکی بیش از حد می‌شد، به‌جستجو​ انفجارِ خودبه‌خودی می‌انجامید. اگر چی آسمان اندکی بیشتر بود، استاد گو در آسمان حل می‌گشت. اگر‌قاره​ چی زمین اندکی غلیظ‌تر می‌بود، استاد گو به سنگواره بدل می‌شد و از خفگی جان می‌داد.

این مرحله بسیار پرخطر بود.

اما فانگ یوان‌می‌بود​ به همزاد رؤیای‌جان​ ناب اطمینان مطلق داشت.

او پیش از این خاطراتِ فراوانی دربارهٔ عروج جاودانگی به همزاد رؤیای ناب منتقل کرده بود. این خاطرات نه‌تنها شامل تجربیاتِ خودِ فانگ یوان‌نگذاشت​ می‌شد، بلکه تجربیاتِ کسانی را که روحشان را جستجو کرده بود نیز در بر می‌گرفت. برای نمونه، جاودانه‌های دشت‌های شمالی مانند هی چنگ، یا جاودانه‌های‌می‌داد​ مرز جنوبی مانند شیا چا، و همچنین جاودانه‌های بسیاری از دریای شرقی، قاره مرکزی و صحرای غربی که به دست فانگ یوان آسیب دیده بودند.

در تاریخِ درازِ تزکیهٔ گو، از‌دربارهٔ​ نظرِ تجربهٔ عروج جاودانگی، اندوختهٔ همزاد‌خودِ​ رؤیای ناب بی‌شک نادر و کم‌نظیر بود.

دشواریِ عروج جاودانگیِ همزاد رؤیای‌شامل​ ناب در آن سه چی‌روحشان​ نبود، بلکه در مصیبت نهفته بود!

در آسمان، چی آسمان و زمین همچون دریایی متلاطم می‌غرید. مهِ‌اطمینان​ صورتی‌رنگِ عظیمی آسمان را تا شعاع چند هزار لی پوشاند؛ منظره‌ای‌بلکه​ شکوهمند و باعظمت که هالهٔ غلیظی از مسیر رؤیا را ساطع می‌کرد.

بدن اصلی فانگ یوان با وقار و جدیت در انتظار‌جریان‌های​ آن بود. این عروج جاودانگی قطعاً ارادهٔ آسمان را به شدت‌شکافی​ خشمگین می‌ساخت و دشواریِ آن بسیار فراتر از حد معمول بود.

گرومب گرومب گرومب...

در لحظهٔ بعد،‌خاطرات​ غرشِ بی‌وقفهٔ تندر‌تجربیاتِ​ به گوش رسید.

از درونِ دریای ابرهای‌سنگواره​ صورتی، بیش از ده گلولهٔ‌بسیار​ نور به پایین شلیک شد.

این گلوله‌ها همگی صورتی‌رنگ و‌حاویِ​ به بزرگیِ کوه بودند و سطحی‌خروشیدند​ صاف و بدون هیچ‌گونه ناخالصی داشتند.

گلوله‌های نور سرعتِ چندانی‌خاطراتِ​ نداشتند و حسِ بی‌وزنی‌خاطرات​ را به بیننده القا می‌کردند.

با پایین آمدنِ این ده گلولهٔ‌تجربیاتِ​ صورتی، هدفِ آن‌ها همزاد رؤیای ناب‌می‌گرفت​ بود که در هوا شناور مانده بود.

فانگ یوان بی‌درنگ برای‌سنگواره​ سد کردنِ راهِ آن‌ها‌مرحله​ دست به کار شد.

افکارِ بی‌شماری در ذهنش انباشته شده بود. به ناگاه، افکارش با هم برخورد‌پیلهٔ​ کردند و حرکات کشنده یکی پس از دیگری و به سرعت رها شدند و‌باید​ آسمانی عظیم از آتش‌بازی پدید آوردند که راهِ ده گلولهٔ صورتی را مسدود کرد.

صحنهٔ بعدی‌اطمینان​ باعثِ شگفتیِ اندکِ‌فراوانی​ فانگ یوان گشت.

یکی از گلوله‌های صورتی متلاشی‌شامل​ شد و به حباب‌های بی‌شماری بدل‌جستجو​ گشت که در آسمان پراکنده شدند.

گلولهٔ صورتیِ دیگر، در حالی‌خفگی​ که چندین برابر منبسط می‌شد، هر‌اطمینان​ چه را در مسیرش بود بلعید.

گلوله‌ای دیگر در هم شکست و به‌عظیمی​ هیولاهای برهوتِ کره‌اسب‌های اهریمنیِ کابوس تبدیل شد که‌آوردند​ به سرعت به همزاد رؤیای ناب نزدیک می‌شدند.

گلوله‌ای دیگر به توده‌ای‌خاطراتِ​ از قلمروهای رؤیا بدل‌خاطرات​ گشت که به پرواز درآمدند.

گلولهٔ صورتیِ دیگر به یک گویِ‌تجربیاتِ​ جاودانِ مسیر رؤیا تبدیل شد و‌می‌گرفت​ به سرعت در هوا ناپدید گشت.

...

آن ده گلولهٔ صورتی‌ابتدا​ تأثیرات متفاوتی داشتند؛ صحنه‌ای‌انسان​ سراسر آشوب برپا بود!

هر جاودانهٔ عادی تا الان دستپاچه می‌شد،‌منتقل​ اما فانگ یوان با تبحرِ عمیقش در مسیر‌روحشان​ خرد، در دم مناسب‌ترین واکنش را نشان داد.

او ابتدا جانوران سال در سطح برهوت‌خودِ​ را از روزنهٔ جاودانش رها کرد تا‌نمونه​ در برابر کره‌اسب‌های اهریمنیِ کابوس مقاومت کنند.

سپس آستین‌هایش را تکان داد؛ دود غلیظی به‌مرحله​ بیرون پرواز کرد و تمام پروانه‌های رؤیا را که‌خاطرات​ به همزاد رؤیای ناب نزدیک می‌شدند، به دام انداخت.

پس از آن، او دگرگونیِ‌حاویِ​ کالبدِ رؤیای ناب حقیقت‌جو را‌جریان‌های​ بر قلمرو رؤیا به کار گرفت!

اما این قلمرو رؤیا در حالی که فرمش به شدت‌شامل​ تغییر می‌کرد، همچنان به بالای سرِ همزاد رؤیای ناب نزدیک می‌شد‌دشت‌های​ و در برابر دگرگونیِ رؤیای ناب حقیقت‌جویِ فانگ یوان مقاومت می‌کرد.

فانگ یوان بدون هیچ نگرانی‌شامل​ اندیشید: «به نظر می‌رسه این‌روحشان​ قلمرو رؤیا حاویِ ارادهٔ آسمانه.»

با وجود اینکه پیش از این عروج‌می‌داد​ جاودانگیِ مسیر رؤیا را تجربه نکرده بود، اما‌دربارهٔ​ استنتاج‌های بسیاری در این باره انجام داده بود.

این یکی از‌همان​ سناریوهایی بود که‌مقدار​ او استنتاج کرده بود.

مقدار زیادی از کرم‌های گویِ مسیر خرد و مسیر‌نه‌تنها​ رؤیا به سرعت در روزنهٔ جاودانِ فرمانروا فعال شدند و‌نمونه​ حرکت کشنده‌ای به نامِ «پراکندگیِ ارادهٔ آسمان» را شکل دادند.

فانگ یوان این حرکت کشنده را اصلاح کرده بود. در اصل، این حرکت قادر بود‌جاودانه‌های​ ارادهٔ آسمان را در قلمروهای رؤیا باطل کند، اما بازدهی آن بسیار پایین بود. پس‌غربی​ از اصلاح و با افزودنِ گویِ جاودانِ مسیر رؤیا، سرعتِ آن بسیار بیشتر شده بود.

با وجود این، حرکتِ کشندهٔ‌خفگی​ جدیدِ پراکندگی ارادهٔ آسمان نتوانست‌پرخطر​ روی این قلمرو رؤیا اثری بگذارد.

فانگ یوان‌می‌رفت​ اخم کرد:‌ابتدا​ «چه خبره؟»

در لحظهٔ بعد، افکار در‌فراوانی​ ذهنش با هم برخورد کردند‌شامل​ و جرقه‌ای از الهام درخشید.

«این قلمرو رؤیا جعلیه!»

«به همین خاطره که دگرگونی رؤیای ناب‌می‌داد​ حقیقت‌جو قبلاً کارساز نبود. حتی اگه از‌فراوانی​ پراکندگی ارادهٔ آسمان هم استفاده کنم، نتیجه همونه.»

نور تاریکی در چشمان فانگ یوان درخشید و برای یک‌جریان‌های​ بار هم که شده، درنگ کرد: «اما در این صورت...‌هیچ​ با نگاه به صحنهٔ روبه‌روم، چی واقعیه و چی جعلی؟»

مصیبتی که سراسر آشوب‌خاطراتِ​ به نظر می‌رسید، دارای‌خاطرات​ عناصر واقعی و جعلی بود.

اما حتی فانگ یوان با‌شامل​ آن قدرت عظیمش نیز نمی‌توانست‌روحشان​ تفاوتِ آن‌ها را تشخیص دهد.

یک مهارت برای تسلط بر جهان؛ این‌می‌داد​ قدرتِ مسیر رؤیا بود که حتی بدن‌فراوانی​ اصلی فانگ یوان نیز ناآگاهانه تسلیم آن گشت.

«درسته، همزاد رؤیای ناب فقط داره عروج جاودانگی رو پشت سر‌خروشیدند​ می‌ذاره، مصیبت نمی‌تونه تا این حد قدرتمند باشه. هیولاهای برهوت و‌بیرون​ گویِ جاودانِ مسیر رؤیا اونجا بودن... چرا زودتر متوجه این موضوع نشدم؟»

مردمکِ چشمانِ‌اطمینان​ فانگ یوان‌خاطراتِ​ بی‌اختیار تنگ شد.

مصیبتِ مسیر رؤیا واقعاً عجیب بود؛ نه تنها می‌توانست‌کسانی​ واقعیت و حقیقت را تار کند، بلکه حتی می‌توانست بی‌سروصدا‌چنگ​ بر افکار و وضعیت ذهنیِ فانگ یوان نیز تأثیر بگذارد.

مدت‌ها پیش گویِ جاودانِ زره رؤیا را به همزاد‌بسیار​ رؤیای ناب داده بود، از این رو فانگ یوان‌نه‌تنها​ به سرعت حرکت کشندهٔ ترکیبی‌اش را به کار گرفت.

با استفاده از گویِ جاودانِ رؤیابینی به عنوان هسته، بدنش‌جریان‌های​ در لایه‌ای از نورِ ژرف شروع به درخشیدن کرد که‌هیچ​ قادر بود در برابر برخی از توانایی‌های مسیر رؤیا دفاع کند.

فانگ یوان در دم احساس‌فراوانی​ کرد ذهنش شفاف شده است؛ او‌تجربیاتِ​ دیگر هنگام تفکر دچار اختلال نمی‌شد.

اما این امر کمکی‌نه‌تنها​ به مصیبتی که همزاد‌بلکه​ با آن روبه‌رو بود، نمی‌کرد.

در این زمان،‌می‌بود​ فانگ یوان تنها می‌توانست‌می‌داد​ اقداماتش را متوقف کند!

تنها یک مصیبتِ رتبه ۶ِ ساده‌مقدار​ توانسته بود فانگ یوانِ شبه‌والامقام را مجبور‌پیلهٔ​ کند که دیگر دست به اقدامی نزند.

زیرا به زودی، فانگ یوان متوجه شد که‌خاطرات​ نمی‌تواند واقعیت و توهمِ این صحنه را رمزگشایی‌جستجو​ کند؛ آیا برای همزاد رؤیای ناب نیز چنین بود؟

با وجود اینکه فانگ یوان احساس می‌کرد پیلهٔ همزاد‌کسانی​ رؤیای ناب هرگز تغییر مکان نداده است، اما به‌مانند​ احتمال زیاد ردپای آن از پیش پنهان شده بود.

اگر فانگ یوان در این لحظه‌جان​ دست به کاری می‌زد، ممکن بود در‌خاطراتِ​ واقعیت جانِ همزادِ رؤیای ناب را بگیرد!

در این زمان،‌همان​ روش‌های دفاعیِ مسیر رؤیا‌عظیمی​ به شدت ارزشمند می‌شدند.

فانگ یوان حرکتی نکرد؛ او اجازه داد مصیبتِ‌خاطرات​ مسیر رؤیا به او برخورد کند و تنها از‌می‌گرفت​ حرکت کشندهٔ ترکیبی برای دفاع از خود بهره گرفت.

گویِ جاودانِ زرهِ‌خاطرات​ رؤیا نیز از همزادِ‌خودِ​ رؤیای ناب محافظت می‌کرد.

همزادِ رؤیای ناب کالبدِ جاودانِ فرمانروا را‌می‌داد​ نداشت، از این رو نمی‌توانست حرکات کشندهٔ‌فراوانی​ ترکیبیِ فانگ یوان را به کار گیرد.

همزادِ رؤیای ناب همچنین باید سه چی را‌انسان​ تثبیت می‌کرد، بنابراین نمی‌توانست افکار ارزشمندش را معطوفِ‌تمام​ فعال‌سازیِ هیچ‌یک از حرکات کشندهٔ مسیر رؤیا کند.

حقیقت این بود که فانگ یوان تنها استادِ مسیر‌نه‌تنها​ رؤیا بود و نمی‌توانست در این مدت کوتاه، حرکات کشندهٔ‌نمونه​ مسیر رؤیایی بسازد که با همزادِ رؤیای ناب سازگار باشد.

بنابراین، همزادِ رؤیای ناب به‌شامل​ جای آن مستقیماً گویِ جاودانِ‌روحشان​ زرهِ رؤیا را فعال کرد.

با وجود اینکه گویِ جاودانِ زرهِ رؤیا رتبه‌مرحله​ ۷ بود، همزادِ رؤیای ناب جوهر جاودانی را که‌خاطرات​ بدن اصلی به او داده بود، در اختیار داشت.

فانگ یوان بسیار صبور بود؛ او فرود آمدنِ قلمروِ رؤیا بر سر‌تنیدند​ همزادش را تماشا کرد و دید که چگونه کره‌اسب‌های اهریمنیِ کابوس از‌نگذاشت​ چنگ جانوران سال رها شدند و به همزادِ رؤیای ناب یورش بردند.

مصیبتِ مسیر رؤیا بیش از چهل‌دربارهٔ​ و پنج دقیقه به طول انجامید‌خودِ​ تا اینکه ابرهای آسمان پراکنده شدند.

آسمان و‌منتقل​ زمین دوباره‌نه‌تنها​ صاف شد.

با محو شدنِ‌می‌بود​ چی آسمان و زمین،‌می‌داد​ دریا دوباره آرام گرفت.

کره‌اسب‌های اهریمنیِ کابوس روی زمین به شکل اصلی‌انسان​ خود بازگشتند؛ آن‌ها در واقع همان جانوران سالِ سطح‌بدنِ​ برهوتی بودند که فانگ یوان پیش‌تر رهایشان کرده بود.

همان‌طور که انتظار می‌رفت، پیله‌فراوانی​ چندان دور نبود، بلکه در‌شامل​ سمت چپ فانگ یوان قرار داشت!

این کشف قلب فانگ یوان را سرد کرد. پیله‌کسانی​ در نقطهٔ خطرناکی قرار داشت؛ اگر فانگ یوان از‌مانند​ هر حرکت کشنده‌ای استفاده می‌کرد، احتمالاً به آن آسیب می‌رساند.

در آن صورت، بدن اصلی‌خفگی​ فانگ یوان مقصری می‌شد که جانِ‌اطمینان​ همزادِ رؤیای ناب را گرفته بود!

عروج جاودانگیِ‌می‌رفت​ مسیر رؤیا‌ابتدا​ حقیقتاً خطرناک بود.

اگر فانگ یوان خطر می‌کرد، احتمالاً بدن اصلی‌اش به بزرگ‌ترین مانع برای‌خودِ​ مصیبتِ همزادش تبدیل می‌شد. خوشبختانه، فانگ یوان هوشیار بود و تنها پس‌چنگ​ از به دست آوردنِ گویِ جاودانِ زرهِ رؤیا، با مصیبت روبه‌رو شد.

با این وجود، این عروج جاودانگی‌تجربیاتِ​ بسیار خطرناک بود و چیزی نمانده بود‌برای​ او در عبور از آن ناکام بماند.

فانگ یوان با خود گفت: «این مصیبتِ مسیر‌مرحله​ رؤیا حتی تونست روی بدن اصلی من هم‌منتقل​ تأثیر بذاره. اسمش رو مصیبتِ رؤیای توهمِ گیج‌کننده می‌ذارم.»

با وجود اینکه فانگ یوان یک حرکت کشندهٔ ترکیبیِ حاویِ‌جریان‌های​ گویِ جاودانِ رؤیابینی نیز داشت که می‌توانست برای بررسی استفاده‌هیچ​ شود، این حرکت کشنده به وضوح برای کشف حقیقت کافی نبود.

مسئلهٔ اصلی این بود که‌فراوانی​ او گوهای جاودانِ مسیر رؤیای‌شامل​ بسیار کمی در اختیار داشت.

زرهِ رؤیا پیش همزاد بود و‌تجربیاتِ​ بدن اصلی تنها رؤیابینیِ رتبه ۷‌می‌گرفت​ و نشانِ رؤیای رتبه ۸ را داشت.

اگر نشانِ رؤیا به تنهایی به کار می‌رفت، استفاده‌کننده از آن‌اطمینان​ جان می‌داد، زیرا این گویِ جاودان از تمام بنیانِ جاودانه (جوهر‌بلکه​ جاودان، احساسات، معنای حقیقی) برای ایجاد یک قلمروِ رؤیا استفاده می‌کرد.

وسعت و قدرت‌همان​ قلمروِ رؤیا به‌مقدار​ شرایط بستگی داشت.

در آن زمان، وو شوای یک جاودانهٔ رتبه ۸ اوج و‌تجربیاتِ​ شبه‌استادِ متعالِ مسیر بردگی بود؛ پس از فدا کردن جانش، کاخ‌شمالی​ اژدها قدرتِ به بردگی گرفتنِ چهار سردار اژدها را به دست آورد.

استفادهٔ انفرادی از نشانِ رؤیا بسیار دشوار بود‌بلکه​ و فعال‌سازی حرکات کشنده‌ای که از آن به‌دشت‌های​ عنوان هسته استفاده می‌کردند نیز سختیِ بسیاری داشت.

در مورد فانگ یوان، این‌خفگی​ گو حتی به اندازهٔ گویِ جاودانِ‌اطمینان​ رؤیابینیِ رتبه ۷ هم کارایی نداشت.

سه چی‌می‌رفت​ در یک‌ابتدا​ توده ادغام شدند.

همزادِ رؤیای ناب یک گویِ‌فراوانی​ فانیِ پروانهٔ رؤیای رتبه ۵‌شامل​ را به درون آن پرتاب کرد.

در لحظهٔ بعد، با انفجار‌شامل​ سه چی صدای بلندی به گوش‌جستجو​ رسید و روزنه‌ای جاودان پدید آمد.

با ایجاد روزنهٔ جاودان، این روزنه شروع به‌مرحله​ جذبِ دیوانه‌وارِ چی آسمان و زمینِ پیرامونِ همزادِ‌منتقل​ رؤیای ناب کرد و به سرعت رشد یافت.

همزادِ رؤیای ناب گویِ جاودانِ زرهِ رؤیا و بقیهٔ گوها‌جریان‌های​ را درون آن قرار داد و به سرعت سه چی‌هیچ​ را تسکین بخشید و سرزمین متبرکِ تازه‌تأسیس را تثبیت کرد.

سرزمین متبرک کامل شد؛ با وجود اینکه با‌خاطرات​ روزنهٔ جاودانِ فرمانروا قابل‌قیاس نبود، اما یک سرزمین متبرکِ‌می‌گرفت​ درجه‌عالی محسوب می‌شد که بسیار فراتر از درجه‌بالا بود.

همزادِ رؤیای نابِ کامل، دارای یکی از ده کالبد‌کسانی​ مطلق بود؛ بنابراین، داشتنِ سرزمین متبرکِ درجه‌عالی که تنها‌مانند​ کالبدهای ده‌گانهٔ مطلق می‌توانستند به آن دست یابند، عجیب نبود.

با وجود شکل‌گیری سرزمین متبرک،‌خفگی​ هنوز بخشی از چی آسمان‌پرخطر​ و زمین باقی مانده بود.

همزادِ رؤیای ناب از‌ابتدا​ این فرصت برای پالایشِ‌انسان​ گویِ حیاتی‌اش بهره برد.

گویِ فانیِ پروانهٔ رؤیا که‌فراوانی​ پیش‌تر به درون پرتاب کرده‌شامل​ بود، همان گویِ حیاتیِ او بود.

در طول هم‌آوایی با آسمان و زمین، او از‌کسانی​ طریق الهام طبیعی، سه دستورالعملِ گویِ جاودانِ مسیر رؤیا را‌چنگ​ آموخت که گویِ جاودانِ پروانهٔ رؤیا یکی از آن‌ها بود.

گویِ جاودانِ پروانهٔ رؤیا با موفقیت به رتبه‌مرحله​ ۶ رسید و فانگ یوان اکنون در مجموع‌منتقل​ چهار گویِ جاودانِ مسیر رؤیا در اختیار داشت!

پس از پالایش گویِ جاودان، مصیبت‌های مسیر رؤیای‌انسان​ جدیدی در سرزمین متبرک پدیدار شدند، اما قدرت‌تمام​ آن‌ها بسیار کمتر از مصیبتِ عروج جاودانگی بود.

این بار، نیازی‌داشت​ نبود بدن اصلی فانگ‌منتقل​ یوان کاری انجام دهد.

فانگ یوان گویِ جاودانِ رؤیابینی را به همزادِ‌بلکه​ رؤیای ناب داد و او با استفاده از‌دشت‌های​ این سه گویِ جاودان، مصیبت را پشت سر گذاشت.

«دودِ رؤیاگون و سبکِ مهمانِ برون‌جهانی،

روحِ نهانِ رؤیای شبانه‌ام را فرا می‌خواند.

حتی اگر صد سال هم در تقدیرم نباشد،

این کالبد فانی را وامی‌نهم تا در رؤیای خویش، حقیقت را بجویم.»

پس از مصیبت، همزادِ رؤیای ناب شعرش را خواند، دستش‌ابتدا​ را روی سینه‌اش گذاشت و در برابر بدن اصلی تعظیم‌پدید​ کرد: «از امروز به بعد، نام من منگ چیو ژن است.»

فانگ یوان خندید: «اسم خوبیه.‌داشت​ منگ چیو ژن، سرزمین متبرکِ‌خاطرات​ مسیر رؤیات رو نشونم بده.»

او به سرزمین‌کسانی​ متبرکِ مسیر رؤیا‌می‌گرفت​ علاقهٔ زیادی داشت.

این سرزمین متبرکِ درجه‌عالیِ مسیر رؤیا در مجموع ۸۰۰۰ کیلومتر مربع‌فراوانی​ وسعت داشت، سرعت گذر زمان در آن ۴۶ برابر بود و هستهٔ‌می‌گرفت​ خاستگاهِ روزنهٔ جاودان، هر سال ۵۵ جوهر جاودانِ انگور سبز تولید می‌کرد.

این معیارِ یک سرزمین متبرکِ‌کالبد​ درجه‌عالی بود و هیچ چیزِ‌ابتدا​ غیرعادی در آن به چشم نمی‌خورد.

چیزی که حقیقتاً برای‌اطمینان​ فانگ یوان رضایت‌بخش بود، محیط‌منتقل​ خاصِ این سرزمین متبرک بود.

فانگ یوان پس از کمی بررسی کاملاً راضی‌نمونه​ بود: «اینجا بهترین مکان برای پرورش مواد جاودانِ‌شیا​ مسیر رؤیاست. پتانسیل پیشرفتش عظيمه؛ بالاخره ناامیدم نکرد.»

کمبود شدید مواد‌جان​ جاودانِ مسیر رؤیا همیشه‌پرخطر​ مایهٔ دردسر او بود.

با این روزنهٔ جاودانِ مسیر‌کالبد​ رؤیا، او بنیانی برای توسعهٔ‌ابتدا​ مواد جاودانِ بیشتر در اختیار داشت.

در طول تاریخ، نشانهٔ بارزِ توسعهٔ‌خاطراتِ​ یک مسیر جدید، ظهور جاودانه‌هایی بود‌شامل​ که آن مسیر را تزکیه می‌کردند!

به دلیل محیط منحصربه‌فرد و بسته، روزنهٔ جاودانِ یک جاودانه می‌توانست به سرعت مقدار‌مرز​ زیادی از مواد جاودانِ آن مسیر را پرورش دهد؛ این مواد جاودان سپس به‌بودند​ بازار سرازیر می‌شدند و آن مسیر را به سوی شکوفایی و پیشرفت سوق می‌دادند.

ناولها | novelha.net