چپتر 2031: دریای چی نامحدود
0در همان لحظه که بدن اصلی وارد کاخ اژدها میشد، او میوهٔاستوار برداشت چیِ دربار آسمانی را درون همزادِ مسیر چیِ خود پالایش کرد.پنج با وجود حضور جاودانههای بسیار در میدان نبرد، هیچکس به حقیقت پی نبرد.
همزادِ مسیر چیِ فانگ یواندست نفس عمیقی کشید و تمامِضربهای چیِ سفید جذبِ بدنش گشت.
سپس هر دو دستش را به جلو راند. با طنینضربهای صدایی رعدآسا، دیوارِ چیِ متراکمی پدیدار شد و با قدرتیقامتی درهمشکننده به سوی کاخ اژدها و روحِ شبح یورش برد.
چشمانِ روحِ شبح برقی زد؛ چیِاستوار سیاهی از بدنش فوران کرد و باکاملاً صدایی مهیب به دیوارِ چی کوبیده شد.
دیوارِ چی دچار خوردگی شد، اما جریانِ چیِ اطراف بیدرنگ جای خالیاستوار را پر کرد. روحِ شبح با بهرهگیری از همین فرصت کوتاه، به پرتویانگشت از نور سیاه بدل گشت و همچون آذرخش از میان آن عبور کرد.
روحِ شبح بخشی از حواسش را معطوفسوءاستفاده به نیایِ دریای چی نگه داشته بود، امامیرفت بیشترین توجهش همچنان بر کاخ اژدها متمرکز بود.
کاخ اژدها عظیم بود و عبور از دیوارِ چی برایش به این آسانی نبود. اگر کاخآوار اژدها هنگام مقاومت در برابر دیوارِ چی کوچکترین ضعفی نشان میداد، روحِ شبح بیدرنگ دست بهآورد کار میشد و با سوءاستفاده از حرکت کشندهٔ نیایِ دریای چی، ضربهای سهمگین بر آن وارد میآورد.
درست در لحظهای که دیوارِ چی میرفت تا برهمگان کاخ اژدها آوار شود، درهای کاخ گشوده شد وپنج فانگ یوان با قامتی استوار پیشِ روی همگان پدیدار گشت.
حرکت کشندهٔسهمگین جاودان —درست دریای چی نامحدود!
فانگ یوان که از پیش کاملاً آمادهسوءاستفاده بود، دست راستش را بالا آورد و بامیرفت پنج انگشت به سوی دیوارِ چی چنگ زد.
دیوارِ عظیمِ چی لرزید و فرو ریخت؛ جریانهایحرکت بیشمارِ چی توسط نیرویی بیشکل مکیده شدند وآوار به درونِ روزنهٔ جاودانِ فانگ یوان سرازیر گشتند.
«فانگ یوان!»
«پس اونجا قایم شده بود.»
«بازم همین حرکت! تو جنگدست تقدیر هم با همین حرکت دیوارِسهمگین چیِ ازلی رو از هم پاشید!»
با دیدن فانگنشان یوان، لرزه برکار اندامِ تمامِ جاودانهها افتاد.
رنگ از رخسارِ جاودانههای دربار آسمانی پرید. پسروی از شکست در جنگ تقدیر، فانگ یوان بهبالا کابوسی بدل شده بود که بر ذهنشان سایه میانداخت.
در مقابل، جاودانههای اتحاد دو آسمان غرقآوار در شادی شدند. با دیدن اقدام فانگ یوان،همگان کاملاً روشن بود که او در جبههٔ آنهاست.
مردمکِ چشمانِ روحِ شبح تنگ شد. نمایش فانگ یوان واقعاًضربهای تکاندهنده بود. او که گرفتارِ نشانهای دائویِ مسیر آسمان بود،قامتی چطور میتوانست همچنان چنین قدرت نبردِ عظیمی از خود نشان دهد؟
سکوتی عجیبضعفی بر سراسر میداندست نبرد حاکم شد.
با حضورِ همزمانِ فانگ یوانقامتی و نیایِ دریای چی، معادلاتِ میداننامحدود نبرد در یک چشمبههمزدن دگرگون گشت.
دربار آسمانی از نیایِ دریای چی محافظت میکرد، روحِ شبحگشوده تکوتنها بود و فانگ یوان پیشِ روی کاخ اژدها ایستادهآماده بود. این سه جاودانهٔ قدرتمند، آمادهٔ رویارویی با یکدیگر میشدند.
در دنیای گو، قدرت حرف اولکار و آخر را میزد؛ سرنوشتِ نبردِ پیشدرست رو در دستانِ این سه نفر بود.
چین دینگ لینگ در حالی که در دل آه میکشید و با خود میاندیشید:لحظهای «فکرش رو نمیکردم روزی برسه که دربار آسمانی نتونه رهبریِ چنین نبردی رو توکاملاً دست داشته باشه»، پیامی به نیایِ دریای چی فرستاد و از وضعیتش جویا شد.
نیایِ دریای چی بیدرنگ پاسخ داد: «با اینکه از شرِ میوهٔ برداشتپیش چی خلاص شدم، اما آسیب شدیدی دیدم. برای اینکه از این بحران جونِجریانهای سالم به در ببریم، همهٔ اعضای دربار آسمانی باید با هم همکاری کنن.»
چین دینگ لینگ دوباره گفت: «نیا، به لطف شما بزرگترین تهدیدِقامتی دربار آسمانی برطرف شد. بعد از اینکه از این مخمصه نجاتبالا پیدا کنیم، دربار آسمانی حتماً پاداشی بهتون میده که کاملاً راضی بشید!»
در حالی که چین دینگ لینگ با تمام توان میکوشیدضربهای حمایتِ نیایِ دریای چی را جلب کند، در همان لحظه،قامتی کاخ اژدها همچون شهابسنگی نارنجی به سوی آسمان پر کشید!
پس از آن نبردِ فاجعهبار، سوراخها و رخنههای بیشماری در سراسرِ دربارمیآورد آسمانی پدید آمده بود. کاخ اژدها از میان یکی از همین شکافهاهمگان گریخت و به آسانی با ترکِ دربار آسمانی، واردِ آسمان سفیدِ ازلی شد.
جاودانههای باقیمانده با چهرههاییگشوده بهتزده به دور شدنِروی کاخ اژدها خیره ماندند.
با وجود اینکه فانگ یوان ظاهر شده وشود با وو شوای همکاری کرده بود، اما آنجاودان دو در واقع پا به فرار گذاشته بودند.
آیا اینضعفی همان نمایشِ اهریمنِدست شماره یک بود؟
«به نظر میرسهنشان فانگ یوان هنوزکار بهبود پیدا نکرده.»
«با اینکه حرکتش وحشتناک بود و حرکت کشندهٔروی دیوارِ چیِ نیایِ دریای چی رو در همبالا شکست، اما احتمالاً به تهِ خط رسیده بود!»
«تعقیبشون کنیم؟ این اهریمن فانگ یوان خیلی مکار و حیلهگره، میترسم این فقطپیشِ نقشهش باشه تا ما رو بیرون بکشه. ممکنه اون بیرون یه آرایهٔ جاودانِچنگ کمینکرده داشته باشه و منتظر باشه تا با پای خودمون بریم تو تلهش.»
جاودانههای دربار آسمانی مردد ماندند،دست در حالی که جاودانههای اتحاد دوسهمگین آسمان در دلِ خود ناسزا میگفتند.
خبره و رهبری که تمام امید وسوءاستفاده روحیهشان را به او بسته بودند، در واقعمیرفت فرار کرده بود؛ آن هم با چنین سرعتی!
تمام جاودانههای اتحاد دوگشوده آسمان در دربار آسمانی بههمگان حال خود رها شده بودند.
روحِ شبح پوزخندی زد و با استفاده از بدنِ بانو خاکسترِ سرد، بهپیشِ سرعت از دربار آسمانی خارج شد تا کاخ اژدها را تعقیب کند. اوچنگ فریاد زد: «فانگ یوان، کجا فرار میکنی؟ همین جا و همین الان بمیر!»
غرررش—!
چینگ چو غرید. او رفتهرفته در حالِ بازیابیِ قدرتِ ازدسترفتهاش بودسهمگین و با وجود اینکه هالهٔ رتبه نُهِ گویِ نفرتِ او هنوزپیشِ کامل نشده بود، اما بسیار متراکمتر از پیش به نظر میرسید.
چینگ چو که نفرتی التیامناپذیر دراستوار سینه داشت، بیدرنگ به تعقیب روحِ شبحکاملاً پرداخت و غرید: «روحِ شبح، میخوام بمیری!»
به این ترتیب، در میدان نبرد، تنهاآوار جاودانههای دربار آسمانی، نیای دریای چی وروی جاودانههای گو از اتحاد دو آسمان باقی ماندند.
فرمانروای جاودانِ بلورِ یخمیداد و شیائو هه جیانحرکت به یکدیگر نگاه کردند.
اکنون درضعفی موقعیت بسیارمیداد ناخوشایندی قرار داشتند!
«میریم دنبالشون!»
«از کاخ اژدها محافظت کنید!!»
فرمانروای جاودانِ بلورِ یخ و شیائو هه جیان برای نخستین بار بامیآورد یکدیگر همکاری کردند و در حالی که به بیرون از دربار آسمانیهمگان یورش میبردند، شعاری سر دادند که خود نیز به آن باوری نداشتند.
جاودانههای باقیماندهٔ اتحاد دو آسمان نیز به دنبالشانحرکت راه افتادند و با فریاد و هیاهو، همراه باشود دو معاون رئیس اتحاد از دربار آسمانی خارج شدند.
شاهزاده فنگ شیان از چینقامتی دینگ لینگ پرسید: «کار اینجاودان جاودانههای انسان دگرگونه رو تموم میکنیم؟»
چین دینگ لینگ نگاهی به نیای دریای چی انداخت و پس از کمی تأمل، قاطعانه گفت:جاودان «نه! این جاودانههای انسان دگرگونه دردسرهای کوچکی هستن، مهمترین هدف فانگ یوانه. دو نفر همینجا میمونن تاتوسط اوضاع رو کنترل کنن، بقیه دنبال من بیاین تا بریم و کار فانگ یوان رو تموم کنیم!!»
فانگ یوان اکنون در وضعیت مناسبیکار قرار نداشت و این بهترین فرصتمیآورد برای از پای درآوردن او بود.
اگر موفق میشدند فانگ یوان را بکشند، غنایم حاصل از آن برای دربار آسمانی بینهایت سودمند بود. فانگ یوان گنجینههایقامتی بیشماری در اختیار داشت؛ از گوهای جاودان متعدد گرفته تا میراثهای بینظیر. حتی بدون اینها، اگر تنها میتوانستند روح اوجریانهای را اسیر کرده و خاطراتِ زندگی پیشینش را استخراج کنند، باز هم دستاوردی فوقالعاده ارزشمند برای دربار آسمانی به شمار میرفت!
در حقیقت، حتی اگر دربار آسمانی از مرگ فانگ یوان هیچ غنیمتی به دست نمیآورد،راستش صِرفِ کشته شدنِ او به دست آنها کافی بود تا دربار آسمانی روحیهٔ ازدسترفتهاش رامکیده بازیابد، از ضربهٔ روحیِ جنگ تقدیر رها شود و بار دیگر بر بام جهان بایستد.
چین دینگ لینگ که از آن هیولای پیر، یعنی روحگشوده شبح، نیز بیمناک بود، ادامه داد: «حتی اگه نتونیم فانگآماده یوان رو بکشیم، نباید بذاریم روح شبح کارش رو تموم کنه!»
چین دینگ لینگ خواست چیزیدست بگوید: «نیا...» اما نیای دریایضربهای چی حرفش را قطع کرد.
«نیازی به حرف نیست. چه روح شبح و چه فانگ یوان، هر دو اهریمن هستن و ما اعضای جناحگشوده حق باید کار همهشون رو یکسره کنیم. وقت تنگه و فرصت داره از دست میره، باید همین الان تعقیبشونفرو کنیم!» در این لحظهٔ حساس، نیای دریای چی جذبهٔ یک رهبر قهرمان از جناح حق را به نمایش گذاشت!
جاودانههای دربار آسمانی با شنیدنقامتی این سخنان، احساس نزدیکیِ بسیارجاودان بیشتری به او پیدا کردند.
چین دینگ لینگ با وقار سر تکانآوار داد؛ بدون یاری نیای دریای چی، آنان نمیتوانستندهمگان با خیالی آسوده به تعقیب فانگ یوان بپردازند.
نیای دریای چی در حالی که رهبریِ جاودانههای دربار آسمانی را در این تعقیب برمیرفت عهده داشت، در دل نقشهاش را مرور کرد: «وضعیت بدن اصلی عجیبه، باید حواسم بهشراستش باشه. این جاودانههای دربار آسمانی گوشتدمتوپهای خیلی بهتری نسبت به جاودانههای اتحاد دو آسمان هستن!»
به این ترتیب، کاخ اژدها در خطسوءاستفاده مقدم پیش میرفت و روح شبح که لحظهبهلحظهمیرفت فاصلهاش را کمتر میکرد، در پیِ آن بود.
پشت سرشود او، چینگ چوقامتی در حرکت بود.
و در نهایت، نیایدرست دریای چی و جاودانههایشود دربار آسمانی در تعقیبشان بودند.
اما دو معاون رئیس اتحاد دو آسمان، پیشتر همراه با دیگر جاودانههامیآورد از دربار آسمانی گریخته بودند. آنان به هر سو پراکنده شدند و تنهاجاودان در اندیشهٔ فرار بودند؛ دیگر هیچکس جرئت نمیکرد قدم به این نبرد بگذارد.
در این لحظه،نشان درهای کاخ اژدهاکار همچنان محکم بسته بود.
فانگ یوان روی زمین نشسته بود وپیشِ داشت دو حرکت کشندهٔ «حس آسمان-انسان» و «اجرایراستش کار آسمان به دست انسان» را اصلاح میکرد.
فانگ یوان بیش از نیمی از کرمهای گوی موردنیاز برای این حرکات کشندهپیشِ را در اختیار نداشت. از این رو، ناچار بود حرکات را دستخوش تغییرچنگ کند و کرمهای گو را جایگزین سازد تا بتواند آنها را به کار گیرد.
گوهای جاودان بیهمتا بودند و این دو حرکت کشندهکشندهٔ نیز بهتازگی به دست آمده بودند؛ به همین دلیل،درهای فانگ یوان برای اصلاح آنها با دشواریِ قابلتوجهی روبهرو بود.
پس از مدتی تلاش، فانگ یوان رویکرد خود راکشندهٔ تغییر داد؛ او از سطح گوی جاودان چشمپوشی کرد وگشوده تمرکزش را بر ساختارِ یک حرکت کشندهٔ فانی معطوف ساخت.
فانگ یوان به آسمان زرد گنجینه متصل شد و بهسرعت کرمهای گوی فانیِ مربوطه را گردآوریبالا کرد. با در اختیار داشتنِ کرمهای گوی ضروری و پس از تنزل دادنِ حرکت از یک حرکتروزنهٔ کشندهٔ جاودان به یک حرکت کشندهٔ فانی، دیگر تقریباً هیچ دشواریِ خاصی بر سر راهش وجود نداشت.
با آماده شدنِ این دو حرکت کشندهٔ فانی، فانگ یوان آرایهقامتی را در روزنهٔ جاودانِ فرمانروا متوقف کرد و دیگر از امواجبالا چی برای پاکسازیِ نُه آسمان و پنج منطقهٔ روزنهٔ جاودان بهره نبرد.
دیری نپاییدضعفی که ارادهٔمیداد آسمان پدیدار گشت.
فانگ یوان بخشی ازمیداد ارادهاش را به سویحرکت ارادهٔ آسمان روانه کرد.
سپس، حرکت کشندهٔ «حسگشوده آسمان-انسان» را به کار گرفتهمگان و با ارادهٔ آسمان درآمیخت.
پس از آن، «اجرایدرست کار آسمان به دستشود انسان» را فعال نمود.
لحظاتی بعد.
برقی در چشمان فانگ یوان درخشید:کار «حس کردم... گروه خاصی از نشانهایمیآورد دائوی مسیر آسمان رو حس کردم!»
اگر قرار بود واژهٔ «حسقامتی کردم» را جایگزین کند، فانگ یواننامحدود واژهٔ دیگری برمیگزید: «به چنگ آوردم».
پیش از این، فانگ یوان از وجود نشانهای دائوی مسیر آسمان در بدنش آگاه بود، اماجاودان کاری جز به حال خود رها کردنشان از دستش برنمیآمد. با این حال، اکنون که قادربیشمارِ به حس کردنشان بود، بدین معنا بود که این نشانهای دائو موقتاً تحت کنترل او درآمدهاند.
با این پیشرفتِ حیاتی و تبحرِ فانگ یوان در پالایشضربهای گو، تنها مسئلهٔ زمان مطرح بود تا او تمامیِ این نشانهایاستوار دائوی مسیر آسمان را پالایش کرده و از آنِ خود سازد.