چپتر 2059: نیات عمیقتر بهشت زمین
0وو شوای با شنیدندرگیریهایشان این خبر برای اولین بار،همچون مبهوت ماند و پرسید: «چی؟»
والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین به خیرخواهی و مهربانی شهرت داشت، چه کسی از طبیعت او خبر نداشت؟ او تمامسرد عمر خود را صرف جبران ویرانیهایی کرد که روحِ شبح به بار آورده بود، او حتی یک روش تهاجمیقدم هم نداشت. تمام اعمال و سخنانش برای هدایت مردم به مسیر مهربانی بود و از کمک به دیگران لذت میبرد.
آیا شمار کسانی که یاریشان کرده بود، تنها به میلیونها یا دهها میلیون نفر میرسید؟ در واقع، نهتنها انسانها،نقاط بلکه حتی انسانهای دگرگونه و جانورانِ ازلیِ افسانهای نیز از یاریِ او بهرهمند شده بودند. او حتی بارها برایهمگی ترمیم کوهها و رودها دست به کار شده بود و نقاط منابع طبیعی آسمان و زمین را مدیریت میکرد.
بهشتِ مردمان قارچی در مرز جنوبی، دربار امپراتوری مردمانشخصیاش دریایی در دریای شرقی و همچنین نهنگ اژدهای آبی،همهجا همگی از یاریِ والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین برخوردار شده بودند.
والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین حتی میدان نبرد تناسخ در قاره مرکزیعلفزار را خلق کرده بود. از آنجا که نمیخواست شاهد خونریزی میاننادیده جاودانههای قاره مرکزی باشد، آن را برای حلوفصل درگیریهایشان به کار میگرفت.
و اما فانگ یوان؟
او انسانها را همچون بریدن علفزار میکشت، سردنیز و بیرحم بود. برای منافع شخصیاش، گوی تقدیررودها را نابود کرد و شکوفایی بشریت را نادیده گرفت.
برای تزکیه، منابع را در همهجاسرد غارت میکرد. اخاذی میکرد، میدزدید، میربودنابود و از هر روش ممکنی بهره میگرفت.
به هر جا کهدرگیریهایشان قدم میگذاشت، خون ویوان فاجعه به جا میگذاشت.
و اکنون که روحِ شبح مردهمیان بود، فانگ یوان به اهریمنِ شمارهاما یک و بلامنازعِ جهان تبدیل شده بود!
عجیب نبود که والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین توانسته بود وجود فانگ یوان را استنتاج کند، هر نُه والامقامکار دیگر نیز همین کار را کرده بودند. اما والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین واقعاً میخواست فانگ یوان وارث اواژدهای شود؟ او میخواست تمام نیروهای بهشتِ زمین به فانگ یوان کمک کنند تا به جایگاه یک والامقام صعود کند؟
این موضوعهمچون به شکلیعلفزار باورنکردنی عجیب بود!
نخستین افکار وو شوای پس ازاما واکنش نشان دادن این بود: «نکنهمیکشت والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین دیوونه شده؟»
بلافاصله پس از آن، وو شوای اندیشید: «نکنه والامقامِ جاودانِدرگیریهایشان بهشتِ زمین میخواد بدن اصلیِ من به آدم خوبی تبدیلبیرحم بشه؟ این کار دقیقاً با سبک رفتار اون جور درمیاد.»
در واقع همینطور بود.
فانگ یوان یک اهریمن بود.
با پخش شدن اخبار نبرد پیشین، جهان دریوان شوک فرو میرفت و عنوان فانگ یوان به عنوانگوی اهریمن شماره یک جهان، مورد تأیید همگان قرار میگرفت!
اگر چنین اهریمنی میتوانست تغییر رویه دهدجاودانههای و در مسیر حق گام بردارد، قطعاًیوان برای جهان و مردمانش خبر خوشایندی بود.
وو شوای در شوک بود، اماازلیِ فانگ یوان چهرهای بیحالت داشت وبودند هیچ احساسی در ظاهر نشان نمیداد.
زیرا پیش از برقراریعلفزار ارتباط با لو وِی یین،شخصیاش چنین سخنانی را شنیده بود.
فانگ یوان صحنهٔ آندرگیریهایشان زمان در جزیرهٔ سنگیِ نیلوفرهمچون سرخ را به یاد آورد.
هنگامی که والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین به جزیرهٔ نیلوفر سنگیدرگیریهایشان رسید و با ارادهٔ نیلوفر سرخ سخن گفت، اشاره کردهبیرحم بود که میخواهد فانگ یوان را به عنوان وارث خود برگزیند.
به همین منظور، والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمینافسانهای گوی حسرت را با خود برد وترمیم آن را درون نهنگ اژدهای آبی قرار داد.
به همین دلیل، رویدادهای آینده به وقوع پیوست؛منافع فانگ یوان وارد غار-بهشتِ نهنگ اژدهای آبی شد، گویتزکیه حسرت را برداشت و شن شانگ را آزاد کرد.
در آن زمان، به نظر میرسید مأموریت نهایی تابلوی شایستگی قصد داشت فانگ یوان را به ماندن درتقدیر غار-بهشت دعوت کند تا با پذیرش مأموریت، مالک جدید نهنگ اژدهای آبی شود. اما فانگ یوان تسلیم وسوسهاکنون نشد؛ او تصمیم گرفت آنجا را ترک کند و برای نابودی گوی تقدیر، در جنگ تقدیر شرکت کند.
پس از جنگ تقدیر، لو وِی یینجاودانههای با فانگ یوان تماس گرفت و اعلامیوان کرد که میخواهد به او کمک کند.
این دو موضوعانسانهای در اصل بهازلیِ یکدیگر مرتبط بودند.
از این رو، پذیرشعلفزار این موضوع برای فانگمنافع یوان چندان دشوار نبود.
«از وقتی دوباره متولد شدم، میراثهای حقیقیِ والامقامهای زیادیهمچون رو به دست آوردم. اینا سرمایهگذاریهای والامقامهای گذشتهست، اونا ازنابود من به عنوان ابزاری برای نابودی گوی تقدیر استفاده کردن.»
«اولش فکر میکردم والامقامِ جاودانِ بهشتِمیان زمین هم همین ایده رو داره، امافانگ کی فکرشو میکرد نیات عمیقتری داشته باشه.»
افکار در ذهن فانگدگرگونه یوان همچنان جرقه میزدندنیز و با یکدیگر برخورد میکردند.
این بزرگترین مخمصهٔ زندگیاش بود، تجربهای که واقعاً او را تا یکقدمی مرگ پیش برد.نادیده خطرناکترین لحظه زمانی بود که روحِ شبحِ غولپیکر حرکت کشندهٔ خوردن قلب را روی اومرده اجرا کرد؛ در آن لحظه فانگ یوان واقعاً بیدفاع بود و چارهای جز قمار نداشت.
بنابراین، او خود را مجبور به خندیدن کرد و با نقابِ بینقصی که بر چهره زد، موفقگوی شد جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه را فریب دهد تا به روحِ شبح حمله کرده و به اوخون خیانت کند. این کار باعث توقف حرکتِ خوردن قلب شد و به او اجازه داد زنده بماند.
در آن زمان، فانگشاهد یوان تنها نیمقدم باباشد ورود به گور فاصله داشت.
علت اینبلکه وضعیت پرخطردگرگونه چه بود؟
از بیرون، روحِ شبح در تعقیبشسرد بود و تلاش میکرد گوی جنین جاودانِشکوفایی فرمانروا و قلمروهای رؤیا را پس بگیرد.
از درون، نقشهٔ والامقامِ اهریمنِ نیلوفر سرخ در کار بود؛ اوعلفزار از سه هزار نشانِ دائوی مسیر آسمان استفاده کرد تا فانگنادیده یوان را مهار کند و قدرت مبارزه را از او بگیرد.
گوی تقدیر نابود شده بود و فانگ یوان دیگر هیچ ارزشیمیگرفت نداشت. هر چقدر هم که در گذشته کمک دریافت کرده بود،شخصیاش در این لحظه با واکنشی به همان نسبت شدید روبرو میشد!
تمام والامقامهایی که روی فانگ یوانازلیِ سرمایهگذاری کرده بودند نیز او رابودند رها کردند؛ آنها نیت کشتار قاطعانهای داشتند.
در چنین وضعیتی، یک والامقام از بقیه متمایزمنافع شد؛ او در لحظهای حیاتی دست یاری دراز کردتزکیه و فانگ یوان را از قعر مغاک بیرون کشید.
نیت والامقامِباشد جاودانِ بهشتِدرگیریهایشان زمین چه بود؟
او ازآنجا فانگ یوانشاهد چه میخواست؟
چرا فکر میکردانسانهای فانگ یوان بهازلیِ یک والامقام تبدیل میشود؟
چرا با وجود هزینهٔعلفزار هنگفت، میخواست به فانگ یوانشخصیاش کمک کند تا والامقام شود؟
در محاصرهٔباشد خاکِ قهوهای،درگیریهایشان چیِ زمین میغرید.
زمینِ پرنده همچنان درشاهد درونِ رگِ عظیمِ زمینباشد به حرکت خود ادامه میداد.
فانگ یوان در حالی که سکوت را میشکست، نگاهش برقی زد و با لحنی کاوشگرانهکوهها پرسید: «طبق درکِ من، توی پیشگوییِ سه والامقام، والامقامِ بعدی والامقامِ جاودانِ رؤیای بزرگه. یعنی والامقامِدریایی جاودانِ بهشتِ زمین فکر میکنه من ظرفیت تبدیل شدن به والامقامِ جاودانِ رؤیای بزرگ رو دارم؟»
لو وِی یین پاسخ داد: «پیشگوییِ سه والامقام برای همه شناختهشدهست، امانابود الان که گوی تقدیر نابود شده، آینده دیگه قطعی نیست. ممکنه والامقامِبهره جاودانِ رؤیای بزرگ ظهور کنه، اینم ممکنه که چنین اتفاقی نیفته، مگه نه؟»
«فانگ یوان، نیازی نیست بیشتر از این بگی. وقتی از بهشتِ مردمانمیکشت قارچی دیدن کنی و معنای حقیقیِ بهشتِ زمین رو دریافت کنی، همهچیزتزکیه رو میفهمی. اون موقع، قطعاً با شور و شوق ازت استقبال میکنم.»
لو وِی ییننمیخواست لبخندی زد، اما دیگرجاودانههای تمایلی به صحبت نداشت.
پس از این نبرد، اطمینان داشتازلیِ که فانگ یوان به بهشت مردمانبودند قارچی خواهد رفت، اما نه اکنون.
لو وی یین از هوشیاریمیکشت فانگ یوان خبر داشت؛ اوگوی فردی بیرحم اما بینهایت محتاط بود!
با وجود اینکه لو وی یین در اینیوان نبرد سهم عظیمی داشت، اگر فرصتی دست میداد،شخصیاش فانگ یوان قطعاً او را از پای درمیآورد.
اما لو وی یین محتاطانه عمل کرده و هیچ فرصتی به فانگ یوان نداده بود. هنگامِ خودویرانگریِ روحِ شبح، او وومنافع شوای و نیایِ دریای چی را نجات داد. با این کار، هم حسن نیتش را ابراز کرد و هم به فانگاکنون یوان نشان داد که راهی برای گریز دارد؛ به همین دلیل فانگ یوان اجازه داد وارد دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام شود.
با رسیدن به خاک پرنده، از آنجا که روشییاریِ برای کنترل آن در دست داشت، ارزش خود راکار حفظ کرد و فانگ یوان از کشتنش منصرف شد.
اما اگر از هوش میرفت، فانگ یوان پیشمنافع از جستجوی روحِ لو وی یین و پیبردنگرفت به تمام جزئیات، بیدرنگ ضربهٔ مهلک را فرود میآورد.
سرانجام، فانگ یوانحلوفصل تصمیم گرفت دراما میانهٔ راه جدا شود.
مصیبت بیشمار او راشاهد آزار میداد؛ اکنون مهمترین کار،حلوفصل برطرف کردنِ این معضل بود!
قدرت نبردش در حال حاضرجانورانِ پایین بود، وگرنه حتماً بهبهرهمند لو وی یینِ تضعیفشده حمله میکرد.
پیش از رفتن، لو وی یین با صداقتی فراوان به فانگ یوان گفت: «فانگ یوان، مطمئنم الان کاملاً از اوضاع باخبری.میدزدید همهٔ والامقامها میخوان تو رو بکشن، و این تنها گرفتاریِ تو نخواهد بود. وقتِ خیلی کمی برامون مونده؛ شرایطِ فعلی حتی ازوالامقام نبردِ تقدیر هم خطرناکتره. اگه دستدست کنیم، مرگِ وحشتناکی در انتظارمونه. برای همین، امیدوارم هر چه زودتر به بهشت مردمان قارچی بیای.»
فانگ یوان سر تکاندرگیریهایشان داد و به همراه ووهمچون شوای آنجا را ترک کرد.
آن دو جاودانه رگهٔ زمین را ترک کردهباشد و به سمت بالا رفتند. یک ساعت بعد،بریدن به سطح زمین رسیدند و در صحرایی پدیدار گشتند.
تا شعاعبلکه هزار لی، هیچچیزجانورانِ به چشم نمیخورد.
وو شوای ناگهان لبخند زد و گفت: «انگار لو وی یین تو دردسرشکوفایی افتاده. با کمکی که این بار به ما کرد و از طرفی چون رهبرِخون یه گروه از انسانهای دگرگونهست، قطعاً زیر فشار جناح حقِ مرز جنوبی قرار میگیره.»
فانگ یوان سر تکان داد: «این واقعاً براش دردسرسازه. خاندان وو رهبریِ جناح حقِ مرز جنوبی روگوی بر عهده داره و رهبرشون، وو یونگ، آدم جاهطلب و سرسختیه؛ عمراً این فرصت رو از دست بده.فاجعه اما با سیاستهایی که از لو وی یین سراغ دارم، مطمئنم از قبل راهی برای حلش پیدا کرده.»
وو شوای دوباره پرسید: «قبلخونریزی از رفتن، لو وی ییندرگیریهایشان فقط میخواست ما رو بترسونه؟»
چهرهٔ فانگ یوان جدی بود؛جانورانِ او به آرامی سرش رابهرهمند به نشانهٔ نفی تکان داد.
ذهن ووهمچون شوای درگیرعلفزار و سنگین شد.
فانگ یوان گفت: «راه بیفت،میگرفت الان باید تجدید قوا کنیم؛بریدن واقعاً وقتِ دیگهای برامون نمونده!»
درون رگهٔ زمین.
درون خانهٔ گویِ جاودانِ دربار آسمانی، چین دینگ لینگ با چشمانی گشاد وبارها لبریز از خشم خیره مانده بود؛ او در حالی که دندان قروچه میکرد ومرز مشتهایش را محکم گره کرده بود، غرید: «اون اهریمن، فانگ یوان، واقعاً فرار کرد!»
این همان صحنهای بود کهمیکشت هرگز نمیخواست ببیند، اما بهگوی هر حال رخ داده بود.
درون محرابِ بخت ودرگیریهایشان بلا، بینگ سای چوان نیزهمچون آهی از سرِ درماندگی کشید.
هرگز گمان نمیکرد چنین اتفاقی بیفتد؛ روحِ شبحِ قدرتمند و باابهت از پای درآمده بود، در حالی که فانگسرد یوان که در حال گریز از چنگشان بود، موفق به فرار شد. بزرگترین غافلگیری، لو وی یین بود؛ اینقدم وارثِ بهشتِ زمین بههیچوجه لیاقت حضور در جناح حق را نداشت، او مایهٔ ننگِ والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین بود!
البته، ماجرای رگهٔانسانهای زمین و خاک پرندهافسانهای نیز در میان بود.
پنج منطقه یکپارچه شده و دیوارهای منطقهای از بین رفته بودند؛ تمام توجهِ جاودانههای پنج منطقه به نبرد تقدیرغارت معطوف شده بود. هنوز پیامدهای نبرد فروکش نکرده بود که امواج چی پدیدار گشتند و تمام جاودانهها را درگیرتوانسته مقابله با خود کردند. در این برهه، تقریباً هیچکس زمان یا انرژیِ کافی برای کاوش در تغییراتِ زیرزمین را نداشت.
رگهٔ زمین شگرف و پهناور بود؛ همچون رودِ زردِ خروشانیبریدن به نظر میرسید که هیاهو و غرشهای عظیمی به پا میکرد.بشریت سفر در دلِ این رگهٔ زمینِ متلاطم، بههیچوجه کار آسانی نبود.
خاک پرندهای که فانگ یوان بر آن سوار بود، پیش ازمیگرفت این ناپدید شده بود؛ جاودانهها با مشقتِ فراوان در زیر زمینشخصیاش پیش میرفتند و امیدشان برای دستگیری فانگ یوان لحظهبهلحظه کمرنگتر میشد.
نگاه جاودانهها به هر سو که میافتاد، انبوهی از منابعبهرهمند مسیرِ خاک را در اطراف رگهٔ زمین میدیدند. و درمنابع اعماقِ رگهٔ زمین، مواد جاودانی با کیفیتی بهمراتب بالاتر یافت میشد.
«با تغییراتِ آسمان وعلفزار زمین، حتی خاک هممنافع اینقدر غریبه و ناآشنا شده.»
«این منابعِ مسیرِ خاک خیلی سنگینن؛ بیرونفانگ کشیدنشون از رگهٔ زمین حسابی دردسرسازه، مگه اینکهمنافع کسی تبحر فوقالعادهای تو مسیرِ خاک داشته باشه.»
«فقط با همین منابع مسیرِ خاک که تو راه دیدیم، اگه بتونیم درست ازشون استفادههمچون کنیم، قطعاً ورق برمیگرده. فرقهٔ روح باستانی که صاحب این ژرفای زمینه، حسابی سود میکنه؛تزکیه اگه بتونن این منابع رو مال خودشون کنن، بیشک به نیروی بهمراتب قدرتمندتری تبدیل میشن!»
این افراد از نخبگانِ بالاترینجانورانِ ردههای جاودانهها بودند و ازبهرهمند دانش و درکِ شگرفی بهره میبردند.
منابع زیرزمینی بهشدت فراوان بود و این موضوع پیامدهای عظیمی بهتقدیر دنبال داشت. یافتنِ روشی برای استخراج کارآمدِ این منابع و بهرهبرداریمیربود از آنها، میتوانست معادلاتِ قدرتِ کل جهان را در آینده دگرگون سازد.
«زود باشین، چند تا کرم گوی یدکی بیارینیوان بیرون؛ سیصد تای دیگه از بین رفتن. کی میتونهگوی کمکم کنه تا کرمهای گوی جدید رو جایگزین کنیم؟»
هنگام حرکت در این رگهٔ زمین، خانههای گویِ جاودانحلوفصل در معرض هجومِ چیِ خاک قرار میگرفتند و رفتهرفتهمیکشت نشانهای دائوی مسیرِ خاکِ بیشتری بر بدنهٔ آنها حک میشد.
تنها خانههای گویِ جاودانِ مسیرِ خاک از ایننیز قاعده مستثنا بودند؛ خانههای گویِ جاودانِ سایر مسیرهارودها نمیتوانستند برای مدت طولانی درون رگهٔ زمین دوام بیاورند.
«خیلی وقتههمچون که فانگعلفزار یوان ناپدید شده.»
«مگه اینکه ما همدرگیریهایشان بتونیم یه جزیرهٔ پرنده مثلهمچون مال اونا پیدا کنیم، وگرنه...»
«مشخصه که اون لو وی یین روشی برای کنترلحلوفصل جزیرهٔ پرنده داشته. اون وارثِ بهشتِ زمینه؛ در گذشته، والامقامِسرد جاودانِ بهشتِ زمین هم تمرکزش روی تزکیهٔ مسیرِ خاک بود.»
جاودانههای دربار آسمانی این موضوعجانورانِ را صراحتاً به زبان نمیآوردند،بهرهمند اما در دل قصد عقبنشینی داشتند.
چین دینگ لینگ خاموش ماند؛ او بههیچوجه راضی به این کار نبود، اما واقعیت ایننادیده بود که فانگ یوان درست جلوی چشمانشان موفق به فرار میشد! او میدانست که فانگمرده یوان مدتهاست از چنگشان گریخته و اکنون تقریباً هیچ امیدی برای دستگیریاش باقی نمانده است.
با این وجود،حلوفصل ناخودآگاه همچنان بهاما سکوتش ادامه داد.
پس از این نبرد، هراسش از فانگ یوان چندین برابر شده بود. روحِفانگ شبح شخصاً به تعقیبش رفته بود، اما نتوانست جانش را بگیرد؛ در عوض،شکوفایی این فانگ یوان بود که موفق شد روحِ شبح را از پای درآورد!
«گو یوئهبلکه فانگ یوان... درجانورانِ نهایت دستکمت گرفتم.»
«جای تعجب نیست که حتی تزکیهگرِسرد مسیرِ خرد، پری زی وی، بارهانابود و بارها از تو شکست خورد.»
«صبر کنباشد ببینم... اعضایدرگیریهایشان فرقهٔ سایه کجان؟»