---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2032: هدف، غار اهریمن دیوانه • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 2032: هدف، غار اهریمن دیوانه

0

با صدای مهیبی، کاخ اژدها بر اثر ضربه به شدت لرزید و بخش بزرگی‌فرار​ از سقف آن ترک برداشت و فرو ریخت. این قطعات در حین سقوط به‌کشندهٔ​ اجساد کرم‌های گو تبدیل شده و با بادهای شدیدِ آسمان به اطراف پراکنده گشتند.

روحِ شبح‌هاله‌ای​ به آن‌ها‌سیاه​ رسیده بود!

سرعتش بی‌نهایت زیاد بود؛ هرچند وو شوای کاخ‌کنم​ اژدها را با بیشترین سرعت به پیش می‌راند، اما‌پیشرفت​ باز هم نمی‌توانست به پای سرعتِ روحِ شبح برسد.

بدن روحِ شبح در هاله‌ای از دودِ‌توانش​ سیاه و غلیظ پوشیده شده بود و با‌ذخیره​ هر حمله‌اش، کاخ اژدها آسیب سنگینی متحمل می‌شد.

وو شوای تمام توانش را برای ترمیم‌می‌کنه​ کاخ به کار گرفت. خوشبختانه کرم‌های گوی‌فرار​ بسیاری در ذخیره داشت و کاملاً آماده بود.

فانگ یوان عمیقاً‌دودِ​ اخم کرد و‌پوشیده​ چهره‌اش کمی درهم رفت.

او با استفاده از هویت نیایِ دریای چی به دربار آسمانی آمده بود تا‌حرکتی​ راهی برای حل مشکل نشان‌های دائو مسیر آسمان خود بیابد. پس از رسیدن به‌سفر​ هدفش، تصمیم به عقب‌نشینی گرفت؛ فانگ یوان هرگز به لقب اهریمنِ شماره یک اهمیتی نمی‌داد.

با وجود اینکه فانگ یوان به خواستهٔ خود رسیده‌ترمیم​ بود، اما اکنون به زمان نیاز داشت؛ تنها چیزی‌آماده​ که برای اجرای نقشه‌اش کم داشت، زمانِ کافی بود.

«حالا روحِ شبح داره تعقیبم می‌کنه، دربار آسمانی هم‌خواهد​ همین کار رو خواهد کرد. این آدما نمی‌ذارن به‌توانایی​ این راحتی عقب‌نشینی کنم. فرار از این مخمصه خیلی سخته!»

توانایی حرکتی فانگ یوان همواره در حال پیشرفت بود. مدت‌ها پیش، قوی‌ترین روش حرکتی‌اش استفاده از حرکت کشندهٔ فرار‌گوی​ شمشیر پس از دگرگونی به اژدهای شمشیر باستانی بود. پس از آن، حرکت سفر همه‌جانبه جایگزینش شد و سپس‌دربار​ نوبت به گویِ سفر جاودان ثابت و حرکت کشنده‌ای رسید که این گو را به عنوان هسته در بر می‌گرفت.

اما در میان تمام این روش‌ها، حتی سفر همه‌جانبه نیز به پای سرعتِ‌توانایی​ روحِ شبح نمی‌رسید. حرکت کشندهٔ سفر جاودان ثابت شاید قابل استفاده می‌بود، اما فانگ‌باستانی​ یوان اکنون بر اثر اختلال نشان‌های دائو مسیر آسمان به شدت ضعیف شده بود.

هنوز زمان نیاز بود تا فانگ یوان‌توانش​ بتواند این اختلال را برطرف کرده و‌بسیاری​ نشان‌های دائو مسیر آسمان را تماماً پالایش کند.

فانگ یوان سعی کرد از زاویه‌ای دیگر به ماجرا نگاه کند؛ چه روحِ شبح و چه دربار آسمانی، هر دو خواهان مرگ او بودند. اولی تمام اندوخته‌هایش را به کار گرفته بود‌باستانی​ تا گویِ جنین جاودانِ فرمانروا را پالایش کند، اما فانگ یوان آن را از چنگش درآورد. و دومی... فانگ یوان مقرشان را به ویرانه تبدیل کرده و بزرگ‌ترین ستون اتکای آن‌ها، یعنی‌زاویه‌ای​ گویِ تقدیر را نیز نابود ساخته بود. دربار آسمانی رهبر جناح حق بود و اعتبار برایشان اهمیت فراوانی داشت، اما فانگ یوان در جنگ تقدیر، آبروی آن‌ها را به کلی بر باد داد.

پیش از این، دربار آسمانی نمی‌توانست ردی از فانگ یوان بیابد، از‌تمام​ این رو کاری به کارش نداشتند. در آینده نیز، زمانی که او‌آماده​ قدرت خود را بازیابی می‌کرد، باز هم از پسِ مقابله با او برنمی‌آمدند.

اما اکنون که دربار آسمانی او‌نمی‌ذارن​ را یافته بود، بی‌شک تمام توانشان را‌توانایی​ به کار می‌گرفتند تا جانش را بگیرند!

چنین فرصت‌هایی به ندرت دو بار‌تمام​ پیش می‌آمد و آن‌ها نمی‌توانستند اجازه‌خوشبختانه​ دهند این شانس از دست برود.

فانگ یوان به خوبی از شرایط خود آگاه‌همین​ بود؛ همان‌طور که در تلاش برای یافتن راه چاره‌ای‌سخته​ بود، افکار بی‌وقفه در ذهنش با یکدیگر تلاقی می‌کردند.

اما دیری‌هاله‌ای​ نپایید که حالت‌غلیظ​ چهره‌اش دگرگون گشت.

نشان‌های دائو مسیر آسمان در بدنش بار‌راحتی​ دیگر شروع به تغییر کرده و مشکل‌ساز‌حرکتی​ شدند؛ اختلال آن‌ها چندین برابر شدیدتر شد.

پیش‌تر هنگام مقابله با دیوار چی، با وجود اینکه فانگ یوان نمایش‌خوشبختانه​ عظیمی به راه انداخته بود، اما در حقیقت مخفیانه با نیایِ دریای چی‌کمی​ همکاری می‌کرد و قدرت نبرد واقعی‌اش آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسید نبود.

اما همین مقدار استفادهٔ مخفیانه از روش‌های مسیرِ‌همین​ انسان برای مقابله با تداخل نشان‌های دائو مسیر‌خیلی​ آسمان نیز، نهایتِ حدِ توانِ او به شمار می‌رفت.

در بیرون، روحِ شبح دیوانه‌وار به کاخ اژدها یورش می‌برد؛ دیوارها ترک برمی‌داشتند و سفال‌ها‌ترمیم​ به هر سو پرتاب می‌شدند. در درون نیز، نشان‌های دائو مسیر آسمان در بدنش آشوب‌چهره‌اش​ به پا کرده و مانع از آن می‌شدند که فانگ یوان دست به اقدامی بزند.

این وضعیت به شدت خطرناک بود، حتی فراتر از خطراتِ جنگ تقدیر.‌سخته​ هرچه نباشد، فانگ یوان در آن زمان هنوز می‌توانست از زنجرهٔ بهار‌شمشیر​ و پاییز استفاده کند، اما اکنون، این بزرگ‌ترین برگ برنده‌اش غیرقابل استفاده بود.

فانگ یوان دیگر قادر به تولد‌تمام​ دوباره نبود؛ اگر اکنون مرتکب اشتباهی‌خوشبختانه​ می‌شد، به طرز رقت‌انگیزی جان می‌باخت.

نیتِ کشتارِ غلیظی از روحِ شبح ساطع‌می‌کنه​ می‌شد که در کاخ اژدها نفوذ می‌کرد؛‌فرار​ مو بر تن فانگ یوان سیخ شد.

لب‌های فانگ یوان به‌سیاه​ پوزخندی باز شد؛ او‌آسیب​ تصمیمش را گرفته بود —

پیش به‌می‌کنه​ سوی غار‌خواهد​ اهریمن دیوانه!

نشان‌های دائو مسیر آسمان با فانگ یوان تداخل داشتند و مانع‌گرفت​ از آن می‌شدند که از بسیاری از حرکات کشنده استفاده کند.‌اخم​ حتی اگر قادر به استفاده از آن‌ها می‌بود، تأثیرشان بسیار ناچیز می‌شد.

فانگ یوان برای رهایی‌حالا​ از این بحران، ناچار بود‌خواهد​ به نیرویی خارجی متوسل شود.

هیچ مکانِ دیگری نمی‌توانست کمک چندانی به فانگ یوان بکند. هر چه باشد، کاخ اژدها در‌کار​ خطِ مقدم در حال فرار بود؛ اگر او وارد مکان خطرناکی می‌شد، کاخ اژدها بارِ اصلیِ خطر‌رفت​ را به دوش می‌کشید. در این صورت، تعقیب‌کننده سود می‌برد و کار برای روحِ شبح آسان‌تر می‌شد.

اما غار اهریمن دیوانه متفاوت بود. در طبقاتِ زیرینِ غار اهریمن‌خیلی​ دیوانه، فانگ یوان می‌توانست با استفاده از کالبد جاودانِ فرمانروا به سرعت‌کشندهٔ​ به لایهٔ بعدی برود، در حالی که بقیه در همان‌جا متوقف می‌شدند.

فانگ یوان نمی‌دانست که آیا روحِ شبح قادر به عبور از آنجا خواهد بود‌بسیاری​ یا نه، اما این کار ارزش قمار کردن را داشت. به هر حال، روحِ‌استفاده​ شبح در وضعیت ایده‌آلی قرار نداشت و کالبد جاودانِ فرمانروا را نیز در اختیار نداشت!

«حتی اگه روحِ شبح بتونه به زور راهش رو باز کنه،‌نمی‌ذارن​ قدرت نبردش افت می‌کنه. لایه‌های زیرین هم به شدت پهناور و‌پیشرفت​ مرموز هستن، اونجا قطعاً می‌تونم در برابر روحِ شبح وقت بخرم.»

فانگ یوان که تصمیمش را گرفته‌پوشیده​ بود، بی‌درنگ مسیر کاخ اژدها را تغییر‌توانش​ داد و به سمت شمال حرکت کرد.

وو شوای نیز تمام‌خواهد​ تمرکزش را بر ترمیم‌کنم​ کاخ اژدها معطوف کرد.

روحِ شبح با دیدنِ فرارِ کاخ‌تمام​ اژدها، نفس عمیقی کشید و سپس‌خوشبختانه​ به سرعت به آن نزدیک شد.

او دستش را دراز کرد و بر کاخ اژدها کوبید. در‌نمی‌ذارن​ پیِ آن، سایه‌های بی‌شماری از جانورانِ روحِ ازلی پدیدار شدند و‌پیشرفت​ با هر حملهٔ آن‌ها، بخشی از دیوارهای کاخ اژدها در هم می‌شکست.

پس از یک دورِ کامل از‌پوشیده​ این حملات، ترک‌هایی بر روی چندین‌تمام​ ستونِ نگهدارندهٔ کاخ اژدها نمایان شد.

وو شوای با چهره‌ای درهم‌رفته گفت: «لعنتی! این حرکت کشنده خیلی‌خیلی​ قدرتمنده، می‌تونه هم از درون و هم از بیرون به خانهٔ گوی‌کشندهٔ​ جاودان ضربه بزنه. گوهای جاودانِ هستهٔ کاخ اژدها به شدت آسیب دیدن!»

بدن اصلیِ فانگ یوان چشمانش را ریز کرد؛‌برای​ درهای کاخ اژدها بسته بود، اما دیدِ او مسدود‌کاملاً​ نبود و می‌توانست وضعیت بیرون را به وضوح ببیند.

فانگ یوان با خونسردی گفت: «روحِ شبح قبلاً هم از‌آدما​ این حرکت کشندهٔ مسیر روح استفاده کرده بود، اما الان‌همواره​ خیلی قوی‌تر شده. مشخصه که تو همین مدتِ کوتاه اصلاحش کرده!»

این حقیقت حقیقتاً رعب‌آور بود.

روحِ شبح قدرت عظیمی داشت؛ هرچند دیگر‌راحتی​ در رتبه نه قرار نداشت، اما قدرت‌حرکتی​ نبردش قطعاً هم‌طراز با دوک لونگ بود.

با وجود اینکه بیشترِ سطوح تبحر خود را‌برای​ از دست داده بود، اما به نظر می‌رسید‌داشت​ تبحرش در مسیر روح افت چندانی نکرده است.

هرچند از نبردِ روحِ شبح با کاخ اژدها زمان کوتاهی می‌گذشت، اما‌راحتی​ او در همین مدت به نقاط ضعفِ کاخ پی برده بود و می‌توانست‌روش​ حرکات کشنده‌اش را چنان اصلاح کند که تأثیری به‌مراتب مخرب‌تر بر جای بگذارند.

افزون بر این، روحِ شبح از تجربهٔ نبردی غنی و بسیار‌می‌شد​ عمیق‌تر از فانگ یوان برخوردار بود؛ او در دورانِ شکوهِ خود، به‌کاملاً​ نابود کردنِ هرآنچه در مسیرش قرار می‌گرفت در سراسر جهان شهرت داشت!

پس از چند دور تبادلِ حمله، کاخ اژدها دیگر تابِ‌مخمصه​ مقاومت در برابر روحِ شبح را نداشت. فانگ یوان آهی‌روش​ کشید و خانهٔ گویِ جاودانِ دیگری را به میدان فرستاد.

این خانه، کشتیِ نقره‌ای و سپیدرنگی با بدنه‌ای کشیده و باریک‌گرفت​ بود که همچون شمشیری پرنده در هوا می‌شکافت، هاله‌ای از نور‌اخم​ نقره‌ای پیرامونش می‌درخشید و مستقیم به سوی روحِ شبح یورش برد.

این کشتی‌زمانِ​ جنگیِ پرندهٔ‌حالا​ ده‌هزارساله بود.

روحِ شبح در یک‌سیاه​ چشم‌به‌هم‌زدن جابه‌جا شد و به‌سنگینی​ آسانی آن را جاخالی داد.

کشتی جنگیِ پرندهٔ ده‌هزارساله چرخید‌آدما​ و با به کارگیری حرکتی کشنده،‌خیلی​ روحِ شبح را هدف قرار داد.

بی‌درنگ، کاخ اژدها در پناهِ دفاعِ کشتی جنگیِ پرندهٔ ده‌هزارساله اقدام‌گرفت​ به فرار کرد. روحِ شبح با قدرتی اهریمنی و عظیم به‌اخم​ تعقیبشان پرداخت، در حالی که بادها و ابرها پیرامونش در خروش بودند.

هرچند نشان‌های دائوِ مسیر آسمان در کارِ بدن اصلی فانگ‌آدما​ یوان اختلال ایجاد می‌کردند، اما از آنجا که خانه‌های گویِ‌همواره​ جاودان ساختارهایی مستقل به شمار می‌رفتند، از این قاعده مستثنی بودند.

تا زمانی که اراده و جوهر جاودانِ فانگ‌آسیب​ یوان درونِ خانهٔ گویِ جاودان جریان داشت، کشتی‌کار​ جنگیِ پرندهٔ ده‌هزارساله می‌توانست به نبرد ادامه دهد.

با وجود این، روحِ شبح از قدرتی مهیب و انواع حرکات کشنده برخوردار بود. این‌همواره​ حملات نه‌تنها قدرتمند و غیرقابل‌دفاع بودند، بلکه غالباً تأثیراتی عجیب داشتند که به‌سادگی تلاش‌های فانگ‌جایگزینش​ یوان را در هم می‌شکستند و کنترلِ کاملِ میدان را در دستانِ روحِ شبح قرار می‌دادند.

او حتی با تکیه بر‌می‌شد​ قدرتِ دو خانهٔ گویِ جاودانِ رتبه‌گرفت​ هشت نیز حریفِ روحِ شبح نمی‌شد.

فانگ یوان در دل اندیشید: «از همه مهم‌تر، آرایهٔ نبردِ دوازده جانورِ سال‌کنم​ در طول جنگِ تقدیر کاملاً نابود شد. وگرنه با ترکیبِ آن آرایه و کشتی‌حرکت​ جنگیِ پرندهٔ ده‌هزارساله، حتی روحِ شبح هم برای مقابله با آن‌ها به دردسر می‌افتاد.»

فانگ یوان با ارزیابیِ شرایط، تغییری‌پوشیده​ در نقشه‌اش ایجاد نکرد و همچنان‌تمام​ تمام تمرکزش را بر فرار گذاشت.

پس از دستیابی به نتایجِ تحقیقاتِ مسیر آسمان، فانگ یوان تنها به زمان نیاز‌حرکتی​ داشت تا برتری‌اش را تثبیت کند. کافی بود از این مهلکه جان به در‌سفر​ ببرد؛ پس از حل مشکلِ نشان‌های دائوِ مسیر آسمان، نوبت به قدرت‌نماییِ او می‌رسید.

روحِ شبح با تمام قوا یورش می‌برد. در نگاهِ او، این بهترین فرصت برای نابودیِ فانگ یوان و بازپس‌گیریِ‌فانگ​ کالبدِ جاودانِ فرمانروا به شمار می‌رفت. هدف تنها کالبدِ جاودانِ فرمانروا نبود؛ او می‌توانست قلمروهای رؤیایی را که فانگ یوان‌مسیر​ به چنگ آورده بود نیز غصب کند. در این صورت، روحِ شبح قادر بود تمامِ سطوح تبحرِ ازدست‌رفته‌اش را بازیابد.

در این جهان، چه چیزی می‌توانست قدرتِ روحِ شبح را با‌نمی‌ذارن​ چنین سرعتی به او بازگرداند؟ بی‌شک، پاسخ فانگ یوان بود! فانگ‌پیشرفت​ یوان در چشمانِ روحِ شبح چیزی جز یک صندوقچهٔ گنجِ متحرک نبود.

چینگ چو در حالی که باد و‌حمله‌اش​ آذرخش پیرامونش می‌خروشید، به او نزدیک شد‌برای​ و غرید: «روحِ شبح، بمیر! باید بمیری!!»

از آنجا که کشتی جنگیِ پرندهٔ ده‌هزارساله و کاخ اژدها در‌خیلی​ حینِ عقب‌نشینی مشغولِ نبرد با روحِ شبح بودند، سرعتِ حرکتشان کند‌حرکت​ شده بود. از این رو، چینگ چو توانست به آن‌ها برسد.

چشمانِ چینگ چو به سرخیِ خون درآمده‌توانش​ و چهره‌اش به شکلی رعب‌آور در هم‌بسیاری​ پیچیده بود؛ تنها هدفِ او روحِ شبح بود!

در همین مدتِ کوتاه، هالهٔ رتبه نُهِ‌می‌کنه​ گویِ نفرت درونِ بدنش بار دیگر غلیظ‌تر شد؛‌مخمصه​ صحنه‌ای که تماشایش مو بر تن راست می‌کرد.

چینگ چو‌هاله‌ای​ باز هم‌سیاه​ قدرتمندتر شده بود!

جانور غرش کرد و گلولهٔ‌آدما​ آذرخشی با چهرهٔ انسانی از‌مخمصه​ گلویش به بیرون پرتاب شد.

این گلولهٔ آذرخش که به رنگِ‌تمام​ سبز و سیاه می‌درخشید، سرعتی سرسام‌آور داشت؛‌گوی​ سرد، وهم‌انگیز و کاملاً بی‌صدا پیش می‌رفت.

روحِ شبح دستش را تاب داد و‌می‌کنه​ شلاقی غول‌پیکر از جنسِ مهِ سیاه پدیدار گشت‌مخمصه​ تا گلولهٔ آذرخش را به دوردست پرتاب کند.

اما چهرهٔ نقش‌بسته بر گلولهٔ آذرخش پوزخندی‌حمله‌اش​ زد و با افزایشِ سرعت، شلاق را‌برای​ جاخالی داد و به روحِ شبح نزدیک‌تر شد.

روحِ شبح در آستانهٔ استفاده‌آدما​ از حرکتی کشندهٔ دیگر بود‌مخمصه​ که گلولهٔ آذرخش منفجر شد.

غرمب!

قدرتِ انفجار چنان مهیب‌حالا​ بود که روحِ شبح‌همین​ را به دوردست پرتاب کرد.

شعاعِ این انفجار به حدی گسترده بود که حتی‌سنگینی​ کاخ اژدها و کشتی جنگیِ پرندهٔ ده‌هزارساله نیز از‌خوشبختانه​ ترکش‌های آن در امان نماندند و هر دو آسیب دیدند.

چینگ چو با تحملِ‌خواهد​ امواجِ پس از انفجار، بی‌امان‌فرار​ به سوی روحِ شبح تاخت.

روحِ شبح که برای چندمین بار‌تمام​ نقشه‌هایش نقش بر آب شده بود،‌خوشبختانه​ با خشمی عمیق غرید: «این جانورِ نفهم!»

فانگ یوان از‌کافی​ این فرصت برای‌تعقیبم​ فرار بهره جست.

روحِ شبح با دیدنِ حرکتِ‌غلیظ​ کاخ اژدها خشمگین‌تر شد: «حرام‌زادهٔ‌متحمل​ کوچولو، فکرِ فرار به سرت نزنه!»

سرعتِ کاخ‌می‌کنه​ اژدها در‌خواهد​ دم کاهش یافت.

از بخش‌های آسیب‌دیدهٔ کاخ اژدها‌می‌شد​ دودِ سیاهی برخاست که سرعتِ‌کار​ حرکتش را به شدت مختل می‌کرد.

فانگ یوان در کمالِ ناباوری اندیشید: «این دیگه چه حرکت‌آدما​ کشنده‌ایه؟ روحِ شبح کِی ازش استفاده کرد؟» در همان لحظه،‌همواره​ به فکر افتاد که به کشتی جنگیِ پرندهٔ ده‌هزارساله منتقل شود.

اما در کمالِ تأسف، دودِ سیاه بر‌حمله‌اش​ بدنهٔ کشتی جنگیِ پرندهٔ ده‌هزارساله نیز پدیدار‌برای​ شد و حرکتِ آن را هم کند کرد.

دودِ سیاه به سرعت محو شد، اما روحِ شبح‌فرار​ نیز در همین فاصله تعادلش را بازیافت و پس‌مدت‌ها​ از پس‌زدنِ چینگ چو، دوباره به کاخ اژدها نزدیک شد.

در یک چشم‌به‌هم‌زدن،‌سنگینی​ هر سه طرف‌تمام​ درگیرِ نبردی آشوبناک شدند.

فانگ یوان می‌خواست روحِ شبح را از سر‌همین​ باز کند، اما چینگ چو که در خشمِ‌خیلی​ خود غرق شده بود، کوچک‌ترین قصدی برای همکاری نداشت.

تنها خواستهٔ چینگ چو گرفتنِ انتقام از روحِ شبح بود و ذره‌ای به‌توانش​ فانگ یوان اهمیت نمی‌داد؛ تقریباً تمامِ حملاتش کاخ اژدها را نیز در بر می‌گرفت.‌عمیقاً​ گاهی فانگ یوان برای محافظت از خود مجبور می‌شد با چینگ چو نیز بجنگد.

پس از گذشتِ مدتی،‌خواهد​ روحِ شبح بار دیگر دستِ‌فرار​ بالا را در نبرد گرفت.

با وجود اینکه او تنها روحِ به‌جامانده از والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح بود، اما قدرتِ‌ذخیره​ نبردِ فوق‌العاده بالایی داشت. سبکِ مبارزه‌اش نیز با سلطه‌گریِ دوک لونگ تفاوت داشت؛ او در‌نیایِ​ به کارگیریِ حملاتِ بی‌رحمانه با نیتِ قتلی نافذ مهارتِ بیشتری داشت و همچون دیوانه‌ای شرور می‌جنگید.

با این همه، درکِ او از شرایطِ میدان به طرزِ‌آدما​ رعب‌آوری شفاف بود؛ او غالباً از حملاتِ حریفانش بهره می‌گرفت‌همواره​ تا آن‌ها را وادار کند حرکاتِ یکدیگر را خنثی کنند.

رفته‌رفته از حجمِ حملاتِ روحِ شبح‌پوشیده​ کاسته می‌شد، اما در میانِ این‌تمام​ نبردِ آشوبناک، برتریِ او ذره‌ذره افزایش می‌یافت.

با پی بردن به این‌آدما​ موضوع، حتی قلبِ فانگ یوان‌مخمصه​ نیز رو به سردی می‌گرایید.

ناولها | novelha.net