چپتر 2312: ژرفای قلمرو رؤیای مسیر آسمان
0امواج پیدرپی بر زمینِ صخرهای میکوبیدند؛ سیلابحسِ همهجا را فرا میگرفت و زمین رانبود همراه با میخهای خاکیاش در هم میشکست.
خندقهای زمین پیشتر زیر آب فرو رفته بودند.راحتی نیروی جریانهای زیرین همچنان میخروشید، خود را بهآسان دیوارهٔ خندقها میکوبید و آنها را فراختر میکرد.
با طنینانداز شدنِ غرشهایی خفیف درراحتی سرزمین متبرک، زمینِ صخرهای بر اثررسیدن هجومِ بیامانِ سیلاب رفتهرفته از هم گسست.
زمینهای صخرهایِ جداشده، بهکشید پنج جزیرهٔ بزرگ وجوانه دهها جزیرهٔ کوچکتر بدل گشتند.
پس از به سرانجام رساندنِ این مرحله،حسِ منگ چیو ژن سرانجام نفس راحتی کشیدنبود و حسِ دستاوردی بزرگ در قلبش جوانه زد.
رسیدن بهرساندنِ این مرحلهمرحله بههیچوجه آسان نبود.
در آغاز، این سرزمین متبرک بیشترین تعداد از نشانهای دائوی مسیر خاک رابههیچوجه در خود جای داده بود، در حالی که نشانهای دائوی سایر مسیرها بسیارحالی اندک بود. این اختلافِ فاحش سبب شده بود تا زمین به شکل صخرهای درآید.
مزایا و معایبِ زمینِ صخرهای کاملاً آشکار بود. این زمین میتوانست مصالحنبود سنگی و معادنِ کانیِ فراوانی تولید کند که برای زیستگاهِ مردمان سنگیسایر بسیار سودمند به شمار میرفت، اما برای رشدِ پوشش گیاهی هیچ سودی نداشت.
در اصل، ساختارِچیو این سرزمین متبرککشید چیز بدی نبود.
با وجود این، وقتی منگ چیو ژن سه بلای زمینیِ پیشِ رو را کاوش کرد، دریافتآسان که بلای نخست، بلای جانورِ مسیر قدرت به شکلِ میمونِ درندهٔ چهاربازو است؛ بلای دوم، بلایاندک مسیر آتش به شکلِ بارانِ آتشین است و بلای سوم، بلای مسیر دگرگونی به شکلِ هجومِ مگسهاست.
منگ چیو ژن دریافت که بلاها و مصیبتهای این سرزمینقلبش متبرکِ مسیر رؤیا، بر پایهٔ مسیر خاک شکل نمیگیرند. ازدائوی این رو، توسعه دادنِ مسیر خاک آیندهٔ روشنی در پی نداشت.
منگ چیو ژن بیدرنگکشید تصمیم گرفت ساختارِ زمینجوانه را از نو شکل دهد!
پس از پشت سر گذاشتنِ عروجکشید جاودانگی، کمتر استاد گویی پیدا میشد کهآسان ساختارِ زمینِ روزنهٔ جاودانش را تغییر دهد.
این کار بههیچوجه آسان نبود.
خوشبختانه، اینجا یک قلمرو رؤیانفس بود و منگ چیو ژن قدرتهایجوانه جانِ سرزمین را در اختیار داشت.
او ابتدا زمینِ یکپارچهٔ صخرهای را در هم شکست،رسیدن اما از آنجا که نشانهای دائوی مسیر قدرت را درخاک اختیار نداشت، نتوانست این کار را بینقص به انجام برساند.
پس از آن، حرکت کشندهٔ ایجاد رؤیا را به کارجوانه گرفت تا میخهای خاکی پدید آورد و با بهرهگیری ازمسیر خندقهای زمین و غارها، میمون چهاربازو را از پای درآورد.
این مرحله بسیار دشوار بود.
اگر حرکتِ ایجاد رؤیا را در اختیار نداشت، منگ چیو ژن نمیتوانست میخهای خاکی را پدید آورد و میموننشانهای چهاربازو برای مدتی بسیار طولانی زنده میماند. در آن صورت، او باید صبر میکرد تا جانور از گرسنگی بمیردمعایبِ و سپس سرزمین متبرکِ روزنهٔ جاودان آن را بهآرامی هضم کند تا نشانهای دائوی مسیر قدرت به دست آید.
با استفاده از میخهایکشید خاکی، منگ چیو ژن بهسرعترسیدن جانِ میمون چهاربازو را گرفت.
اما به دلیل تضادِ نشانهای دائو، سرزمین متبرک تنها توانست بخشِ اعظمِ نشانهای دائوینبود مسیر قدرت را جذب کند، نه تمامِ آنها را. خوشبختانه همین مقدار نیز کفایتبسیار میکرد و منگ چیو ژن سرانجام توانست زمینِ یکپارچهٔ صخرهای را از هم بشکافد.
آنچه دررساندنِ ادامه میآمد،مرحله کاری طاقتفرسا بود.
منگ چیو ژن جزیرهٔ بزرگی را برگزید وحسِ شروع به خرد کردنِ صخرههای پیرامونِ آن کرد تابیشترین آنها را به حجمِ عظیمی از خردهسنگ بدل سازد.
این وظیفهای بس دشوار بود.
در ابتدا، او باید ابرهای آذرخش را متراکم میکردقلبش تا جزیره را در هم بکوبد و سپس با بهرهگیریدائوی از بادهای تند و امواجِ آب، زمین را فرسایش میداد.
به لطفِ نشانهای دائوی مسیر قدرت، باد و امواج بسیار نیرومندتردستاوردی از گذشته بودند، اما بازدهیِ خرد کردنِ صخرهها چندان بالا نبود. اومسیر مجبور بود برای رسیدن به کمترین نتیجه، توانِ عظیمی را صرف کند.
در حقیقت، روشهای کارآمدِ بسیاری وجود داشت. برای نمونه، حرارتقلبش دادن به سطحِ صخرهها با آتش و سپس سرد کردنِدائوی بیدرنگِ آنها با آب، میتوانست صخرهها را بهآسانی متلاشی کند.
اما این سرزمین متبرکِ قلمرو رؤیا، فاقدِقلبش نشانهای دائوی مسیر آتش بود و این موضوع،تعداد منگ چیو ژن را بهشدت به دردسر میانداخت.
کاری که او اکنون انجامراحتی میداد، بیشباهت به بریدنِ درختیجوانه تنومند با یک چاقوی کوچک نبود.
چندین روز گذشت و او همچنان به این فرسایشِ طاقتفرسا ادامه داد، تا اینکهرسیدن خردهسنگها دورتادورِ جزیرهٔ بزرگ را فرا گرفتند. این خردهسنگها که بر اثرِ سایشِ بادحالی و آب صیقل خورده بودند، همچون قلوهسنگهایی مینیاتوری، ریز و هموار به نظر میرسیدند.
با پایان یافتنِ کار برنفس روی نخستین جزیرهٔ بزرگ، منگ چیوجوانه ژن به سراغِ دومین جزیره رفت.
آبِ باران در اطرافِکشید جزایر انباشته شده وجوانه دریایی را پدید آورده بود.
هرچند در حقیقت نمیشدنفس آن را دریا نامید؛ درقلبش بهترین حالت، دریاچهای پهناور بود.
منگ چیو ژن در حالت عادی زحمتِ ایجادِ موج را به خود نمیداد، از این روآسان سطحِ آب همچون آینه صاف و بیتلاطم بود. تنها زمانی که نیاز داشت صخرههای سخت را دراختلافِ هم بکوبد یا برای جابهجایی روی آب گام بردارد، دستبهکار میشد و باد و امواج را برمیانگیخت.
این سرزمین متبرک هیچ نشان دائوی مسیر فضایی در خود نداشتجوانه و وسعتش نیز چندان زیاد نبود؛ به همین دلیل، منگ چیو ژنجای حتی با وجود داشتنِ قدرتهای جانِ سرزمین، قادر به جابهجاییِ آنی نبود.
زمان سپری میشد و جزایرِ کوچک یکی پس از دیگری تغییر شکل مییافتند. پسبیشترین از آنکه منگ چیو ژن کارِ بازسازیِ تمامِ جزایر بزرگ و حتی هفت یااختلافِ هشت جزیرهٔ کوچک را به پایان رساند، زمانِ رویارویی با بلای مسیر آتش فرا رسید.
بارانِ آتش بهشدت باریدن گرفت.
هر قطره از این بارانِ آتشین به درشتیِراحتی یک تشت بود و قطراتِ بیشمارِ آن باآسان شتاب و نیرویی عظیم بر زمین فرود میآمدند.
با فرود آمدنِ بارانِ آتش بر جزایر، زمینهای صخرهای و خردهسنگهاجوانه بهشدت شعلهور شدند. حتی برخی از خردهسنگهای نازکتر ذوب گشته وخاک به گدازهای بدل شدند که بهآرامی به سوی آب جریان مییافت.
رفتهرفته، جزایر صخرهای با آن لبههای برافراشتهشان، زیرِ هجومِ ویرانگرِ بارانِ آتشین تغییر شکل دادند. تمامِنشانهای بخشهای حاشیهایِ جزایر به زیرِ آب فرو رفتند؛ بخشهای میانی همسطحِ دریاچه شدند و تنها بخشهایشکل فوقانی اندکی بالاتر از سطحِ آب باقی ماندند و سواحلی پوشیده از خردهسنگ را پدید آوردند.
بیشترِ قطراتِ بارانِ آتش بر روی آب فرود میآمدند و ستونهاییرسیدن عظیم از بخار برپا میکردند. بخار به آسمان برمیخاست و رفتهرفته ابرهاییداده متراکم را شکل میداد که سراسرِ سرزمین متبرک را در بر گرفت.
از آنجا که منگ چیو ژن به واسطهٔ قدرتهای جانِ سرزمین تواناییِقلبش حرکت در زیرِ زمین را داشت، خود را در اعماقِ زمین، جاییخاک که نشانهای دائوی مسیر خاک متراکمترین حالت را داشتند، پنهان کرده بود.
او اجازه داد تا بارانِ آتشین هرچهکشید میخواهد ویرانی به بار آورد و تنهاآسان گهگاه نگاهی به وضعیتِ جزایرِ صخرهای میانداخت.
بارشِ این بارانِ آتشینکشید مدتِ درازی به طول انجامیدرسیدن تا آنکه سرانجام فرو نشست.
منگ چیو ژن به سطحِ زمین بازگشت ودستاوردی بیدرنگ حس کرد که دما چندین برابر افزایشبیشترین یافته و هوا بهشدت شرجی و سوزان شده است.
سراسرِ سرزمین متبرک پوشیده از ابرهای متراکم بود. بهکشید سببِ بارانِ آتشینِ عظیمی که اندکی پیش باریده بود،آغاز این ابرها همچون پتویی سوزان و گداخته به نظر میرسیدند.
مگر میشد هوا سوزان نباشد؟
منگ چیو ژن باد را به کار گرفتجوانه تا این ابرها را پراکنده سازد و بانشانهای این کار، بیدرنگ دمای محیط را کاهش داد.
با وجود این، دیری نپایید که بخار دوباره درقلبش آسمان متراکم شد و ابرهای سبکی را پدید آورد. احتمالاًدائوی پس از مدتی دوباره به لایهٔ ضخیم ابرها تبدیل میشد.
منگ چیو ژن بیدرنگ دریافت که بلای مسیر آتش، شمار زیادی از نشانهایجوانه دائوی مسیر آتش را با خود آورده است. او باید بیشترِ نشانهای دائویداده مسیر آتش را مهار میکرد و نمیتوانست بگذارد در چینشهایش اختلالی ایجاد کنند.
«اگه تعداد نشانهای دائوی مسیر نور زیادکشید بود، میتونستم بیشترِ نشانهای دائوی مسیر آتشآسان رو جمع کنم و یه خورشید مصنوعی بسازم.»
منگ چیونفس ژن کمیکشید حسرت خورد.
این سرزمین متبرکِ قلمرو رؤیا نشانهای دائوی مسیر نورقلبش را داشت، اما تعدادشان به قدری اندک بود کهنشانهای سرزمین متبرک همیشه در نوری کمرنگ فرو رفته بود.
نقشهٔ ساخت خورشید عملیمرحله نبود، اما منگ چیوراحتی ژن روشهای دیگری داشت.
او بیدرنگ حرکت کشندهٔ خلق رؤیا را فعال کرددستاوردی و پس از طی کردن حدود ده مرحله، بیشتر نشانهاینشانهای دائوی مسیر آتش در اعماق ریشههای جزایر بزرگ جمع شدند.
نشانهای دائوی متراکمترِ مسیر خاک، نشانهای دائویقلبش مسیر آتش را مهار کردند و دربیشترین درون جزایر بزرگ، مواد مذاب را پدید آوردند.
بیرون از جزایر، دما به دلیل کاهش نشانهایدستاوردی دائوی مسیر آتش به سرعت افت کرد. ابرهای سبکیتعداد که در آسمان شناور بودند، دیگر خودبهخود متراکم نمیشدند.
«بدون خورشید مصنوعی خبری از هوای گرم نیست،راحتی اما با وجود مواد مذاب، انرژی زمینگرمایی هستآسان که میشه به همون شکل ازش استفاده کرد.»
تا زمانی که منگ چیو ژن نشانهای دائوی مسیر قدرت را به کار میگرفت، میتوانستنبود واکنشی ایجاد کند تا جزایر بزرگ به آتشفشانهایی فعال تبدیل شوند؛ آتشفشانهایی که پیش ازاندک فورانِ گدازههای روان و حجم عظیمی از خاکستر، جریانهای چی را به بیرون پرتاب میکردند.
با رسیدن بهراحتی درکی ناگهانی، ذهن منگقلبش چیو ژن تکانی خورد.
«سرزمین متبرک من نشانهای دائوی مسیر چی یا مسیر صدا رو نداره، اما وقتی آتشفشانها فوران کنن،تعداد جریانهای چی به بیرون پرتاب میشه و انفجارهای بلندی ایجاد میکنه. پیش از این هم بارون آتششکل به دریاچه خورد و ابرهای بخار ساخت، در حالی که هیچ نشان دائوی مسیر ابری اینجا نبود.»
«احتمالاً ریشهٔرساندنِ تواناییِ تقلید ازمنگ مسیرهای دیگه همینه!»
وقتی یک تزکیهگر گو مسیری را تا سطححسِ مشخصی تزکیه میکرد، میتوانست قدرت مسیرهای دیگر راآغاز تقلید کند و به تعادلی همهجانبه دست یابد.
برای نمونه، حرکت کشندهٔ مسیرحسِ چوب به نام «شکوفهٔ گذرا»،بههیچوجه قدرت مسیر زمان را تقلید میکرد.
حرکت کشندهٔ بای شیانگ به مسیرکشید یخ و برف تعلق داشت، امابههیچوجه از قدرت مسیر دگرگونی برخوردار بود.
حرکت کشندهٔ «پرتاب سنگ برای پرسوجو»چیو حرکتی در مسیر خاک بود، اماقلبش تأثیر مسیر اطلاعات را به همراه داشت.
پس از درک این حقیقت، منگ چیو ژن بخشی از معنای حقیقیِرسیدن این قلمرو رؤیا را جذب کرد. سطح تبحر او در مسیر آسمانداده اندکی افزایش یافت که با بدن اصلی و دیگر کلونها همگامسازی شد.
منگ چیو ژن وضعیت خود را بررسی کرد و دریافتبههیچوجه که اگرچه به جانِ سرزمین تبدیل شده است، اما نمیتواندجای نشانهای دائوی هر مسیر را به طور کامل کنترل کند.
جانهای سرزمین قدرت آسمانی راراحتی کنترل میکردند، اما تنها بخشیجوانه از اندوختهٔ روزنهٔ جاودان بودند.
برای نمونه، منگ چیو ژن برای خرد کردن صخرهها تلاش طاقتفرساییدستاوردی به خرج داد؛ این کار در اصل سست کردن تودهای ازدائوی نشانهای دائوی مسیر خاک و جدا کردن آنها از یکدیگر بود.
اگر منگ چیو ژن کنترل کاملی بر نشانهایحسِ دائوی مسیر خاک داشت، میتوانست تنها با یکآغاز فکر صخرههای سخت را به شن تبدیل کند.
جانهای سرزمین قدرت آسمانی را کنترل میکردند، اما استفادهشان از آنآسان تنها در سطحی ظاهری بود. افزون بر این، او مجبور بودبود برای خرد کردن صخرهها از باد، آب و نیروهای دیگر بهره بگیرد.
پس چگونهمنگ میتوانست این کنترلراحتی را عمیقتر کند؟
دقیقتر بگوییم، چگونهاین میتوانست صخرههای سخت رانفس به شن تبدیل کند؟
منگ چیو ژنمنگ بیدرنگ به یادِ گویِکشید تبدیل به شن افتاد.
این گو میتوانست خاککشید و صخرهها را بهجوانه شنهای ریز تبدیل کند.
سپس به حرکتهای کشندهٔ متعددیراحتی از مسیرهای مختلف اندیشید که میتوانستندرسیدن صخرهها را به شن تبدیل کنند.
در یک چشمبههمزدن، درک منگمنگ چیو ژن از حرکتهای کشندهحسِ و کرمهای گو دگرگون شد.
او نمیتوانست این درک رانفس در قالب کلمات بیان کندقلبش یا به توضیح آن بپردازد.
این بینشها در ذهنش انباشته شدند و اندکیجوانه ضعیفتر از درک پیشین بودند. تنها یک درک همهجانبهدائوی میتوانست سطح تبحر مسیر آسمانِ او را افزایش دهد.
قلمروهای رؤیای مسیرچیو آسمان با قلمروهایکشید رؤیای گذشته تفاوت داشتند.
برای جذب معنای حقیقی در قلمروهای رؤیای مسیر آسمان، شخصحسِ باید سرزمین متبرکِ قلمرو رؤیا را توسعه میداد و درتعداد عین حال، حقیقتِ سازوکار آسمان و زمین را درک میکرد.
این موضوعمرحله کار راچیو دشوار میساخت.
وقتی فانگ یوان قلمروهای رؤیای مسیر انسان را کاوش میکرد [نظریهٔ جدید فنگ جین هوانگ،تعداد تا زمانی که یک رؤیای انسانی باشد، میتواند متعلق به هر مسیری باشد]، تنها کافیسبب بود آنها را تا حد مشخصی کاوش کند تا سطح تبحر خود را بالا ببرد.
کاوش در قلمروهای رؤیای مسیر آسمان تنها ارتباطی نزدیکقلبش میان شخص و معنای حقیقیِ مسیر آسمان برقرار میکرد؛نشانهای برای بالا بردن سطح تبحر، این پیوند باید درک میشد.
«در نهایت، مرز باریکی قلمرومنگ رؤیای مسیر آسمان و انسانحسِ رو از هم جدا میکنه.»
درست در همان لحظهای کهنفس منگ چیو ژن در حال اندیشیدنجوانه بود، دنیا زیر و رو شد.
سراسر سرزمین متبرک به شدت لرزید و واژگون گشت؛رسیدن دریاچه برگشت و به عقب فوران کرد، در حالیمسیر که جزایر به پرواز درآمدند و با یکدیگر برخورد کردند.
منگ چیو ژن با چهرهای دگرگون غرید:حسِ «چه... چه خبره؟!» بینظمیِ ناگهانی در قلمرونبود رؤیا فشار عظیمی بر او وارد کرد.
منگ چیو ژن به سرعتمنگ زره رؤیا را فعال کردحسِ تا از خود محافظت کند.
خوشبختانه دیری نپاییدمنگ که لرزش قلمروراحتی رؤیا آرام گرفت.
رنگ از رخسار منگ چیو ژن پریده بود. بسیار شانس آورد کهنبود گوی زره رؤیا را در اختیار داشت و به جای طمعورزی، کاوشسایر در یک قلمرو رؤیای مسیر آسمان با اندازهٔ متوسط را برگزیده بود.
اگر به خاطر ایننفس موضوع نبود، او دردستاوردی این بلا جان میباخت.
«این بخشی از توسعهٔ قلمرو رؤیای مسیرنفس آسمان نیست، بلکه دخالتی از دنیای بیرونه!رسیدن احتمالاً یکی از والامقامها دست به کار شده.»
منگ چیو ژن در حالی که به ویرانههایحسِ پیش رویش مینگریست، این افکار را از سر گذراندبیشترین و به منظرهٔ سرزمین متبرکِ آشفته لبخند تلخی زد.
تمام زحماتنفس و تلاشهایش بهحسِ هدر رفته بود!
«اگه این حمله چند بار دیگه تکرار بشه، دیگهقلبش نمیتونم به کاوش ادامه بدم. بلاها و مصیبتها روزبهروزنشانهای قویتر میشن. هعی، امیدوارم بدن اصلیم بتونه ازم محافظت کنه.»