چپتر 2307: صورت فلکی، به مرگت نیاز دارم
0اگر دربار آسمانی پرده از این راز برنمیداشت، جهانیان همچنان ازراه قدرت نبرد شبهوالامقامِ لین جیان شینگ بیخبر میماندند. او این موضوع راچگونه چنان ماهرانه پنهان کرده بود که بیشک اهداف دیگری در سر میپروراند.
با نگاهی به واکنشِ بیشترِ جاودانههایپاسخی خاندان لین، مشخص بود که آنهانمیخورد نیز از این حقیقت بیخبر بودهاند.
ابرنیروهای جناح حقِ صحرایحدودی غربی، رویکردِ صبر وبرمیگزیدند انتظار پیش گرفته بودند.
بسیاری از آنها انتظار داشتند لین جیاننمیخورد شینگ توضیحی ارائه دهد، اما خاندان لین مهرحمله سکوت بر لب زد و هیچ پاسخی نداد.
هیچ جنبشی در میاننیروهای نیروهای جناح حقِ صحرایاتحاد غربی به چشم نمیخورد.
آنها نمیخواستند پس ازسکوت اتحاد ضد فانگ، اتحاد ضدمیان لینِ دیگری به راه بیندازند.
پیامدهای حمله به خاندان فانگ، پیشِ روی آنها بود. اگر خاندان لین نیزقدرتمندترین راه خاندان فانگ را در پیش میگرفت و یک شبهوالامقام تمام خاندان راچرا به جنگی چریکی میکشاند، جناح حقِ صحرای غربی چگونه میتوانست جان به در ببرد؟
پس از بررسی کاملِ اطلاعات، این موضوع برای فانگ یوانفانگ روشن شد: «غیرممکنه خاندان فانگ دست به اقدامی بزنه. ظاهراًتمام زنجیرهٔ حملاتِ پیشینِ خاندان فانگ، فریبی از سوی دربار آسمانی بوده.»
پس از آنکه خاندان فانگ تمام نقاط منابع خود را از دست دادند، ناچار شدند بیش از پیششبهوالامقام به فانگ یوان تکیه کنند. از این رو، فانگ یوان تسلطِ ژرفتری بر آنها پیدا کرده بود. اگر خاندانظاهراً فانگ قصد داشت در چنین مقیاس گستردهای حمله کند، محال بود او را بیخبر بگذارند و کسب تکلیف نکنند.
این ماجرا برایمهر فانگ یوان تاپاسخی حدودی مضحک بود.
دربار آسمانی قصد داشت در صحرای غربی نفوذ کند؛جای اگر هر هدف دیگری را برمیگزیدند جای بحثی نبود،نپایید اما از قضا قدرتمندترین هدفِ ممکن را انتخاب کرده بودند!
اما دیری نپاییدجنبشی که فانگ یوان درنمیخورد اندیشهای ژرف فرو رفت.
ذهنش درگیر مسئلهای شد:نیروهای «چرا دربار آسمانی ناگهاناتحاد خاندان لین رو هدف گرفت؟»
آیا به این دلیل بود که آنها به قدرتِ شبهوالامقامِ بزرگِچشم اعظمِ اولِ خاندان لین پی برده بودند و میخواستند برای پیشبردِروی نقشهٔ فتحِ پنج منطقه، زودتر او را از سر راه بردارند؟
این احتمال بسیار ضعیف بود.
بماند که بزرگترین مانعِ دربار آسمانی براینمیخورد تسلط بر پنج منطقه، والامقامهای دیگر بودند؛پیامدهای در برابرِ آنها، شبهوالامقامها هیچ اهمیتی نداشتند.
افزون بر این، حتی اگر دربار آسمانی پی میبرد کهلینِ بزرگِ اعظمِ اولِ خاندان لین قدرت نبرد شبهوالامقام دارد، چراجنگی باید تنها پنج جاودانهٔ دربار آسمانی را برای کشتنش اعزام میکرد؟
این کاراما آشکارا باسکوت عقل جور درنمیآمد.
«انگیزهٔ واقعی دربار آسمانیحدودی چیه؟ چرا یهو خاندانبرمیگزیدند لین رو هدف گرفتن؟»
فانگ یوان از طریق خانداننیروهای فانگ میدانست که خاندان لینفانگ هرگز با آنها تبانی نکرده است.
این تنها پاپوشیمیان بود که دربارنمیخورد آسمانی برایشان دوخته بود!
«به خاطر اینهمهر که لین جیانپاسخی شینگ یه اهریمن برونجهانیه؟»
این فرض نیز نادرست بود.
موضع دربار آسمانیجنبشی در قبال اهریمنانچشم برونجهانی، ریشهکنیِ کورکورانه نبود.
اگر امکان جذبشان وجود داشت، دربار آسمانینمیخواستند آنها را به خدمت میگرفت. پیش از این،پیشِ برای جذب فانگ یوان نیز تلاش کرده بودند.
معیار دربار آسمانی برایسکوت جذب، بسیار روشن بود؛جنبشی تنها کافی بود انسان باشند!
«پس دلیلش چی بود؟ به عنوان نفر اول مسیر خرد، حتی اگه والامقامِ جاودانِ صورت فلکیانتخاب خودش این نقشه رو نکشیده باشه، قطعاً با حمله به خاندان لین موافقت کرده. اما اونبزرگِ به ندرت تو محاسباتش اشتباه میکنه، پس چی باعث شده با حمله به خاندان لین موافقت کنه؟»
این پرسش بسیارجنبشی حیاتی بود وچشم ارزش تعمق داشت.
با وجود اینکه گوی خردچشم تنها در رتبه ۸ قرار داشت،راه همچنان برای فانگ یوان کارآمد بود.
پس از به کارگیریِ انواعهیچ روشهای مسیر خرد، فانگ یوان بهچشم حدسهایی رسید، اما اطمینان کامل نداشت.
هرچه بود،نکنند اینها تنهاحدودی استنتاجاتی ذهنی بودند.
اما حقیقت چه بود؟
طبیعتاً فانگ یوانمیان راهی برای راستیآزماییِنمیخورد استنتاجاتش در اختیار داشت.
او بیدرنگ فرمان داد تاهیچ یک استاد گوی رتبه ۵،نیروهای عروج جاودانگی را آغاز کند.
در آن زمان، چنین بذر جاودانهٔ رتبه ۵ در روزنهٔ جاودانِ فرمانروا یافت نمیشد. افزون بر این، این بذرهایاندیشهای جاودانه از بنیانی استوار یا تجربهٔ کافی برخوردار نبودند و شانس موفقیتشان در عروج جاودانگی بسیار ناچیز بود. به همینفتحِ دلیل، فانگ یوان پیشتر تصمیم گرفته بود روند عروجشان را متوقف کند تا بتوانند به تحکیم بنیان خود ادامه دهند.
اما از آنجا که این مسئله اهمیتنمیخورد شگرفی داشت، فانگ یوان فدا کردن یکپیامدهای استاد گوی رتبه ۵ را ارزشمند میدانست.
در نهایت، این استاد گوی رتبه ۵نمیخواستند در عروج خود ناکام ماند و برحمله اثر برهمخوردنِ تعادلِ سه چی، جان باخت.
اما در همان بازهٔ زمانیِ کوتاه که سه چیمیان در حال ادغام بودند، فانگ یوان حرکت کشندهٔ سرقت رازپیامدهای آسمانی را به کار گرفت تا حقیقت را موشکافی کند.
هرچند والامقامِ جاودانِ صورت فلکی بیرون از دربار آسمانی و در برج گلدوزیقدرتمندترین شده حضور داشت، اما درست در زمانی که فرمان حمله به خاندان لینچرا را صادر کرد، روح بو چینگ از مخزنِ مخفیِ دربار آسمانی بیرون آورده شد.
این مدرکی انکارناپذیر بود!
با در نظر گرفتن این موضوع که پری دوشیزهٔفانگ روح، روحِ بو چینگ را در دربار آسمانی دستکاریشبهوالامقام کرده بود، فانگ یوان به اطلاعات ارزشمندِ بسیاری دست یافت.
«پری زی وِی و یینگ وو شیه تو قلمروهای رؤیاینیروهای مسیر آسمان گیر افتادن، برای همین والامقامِ جاودانِ صورت فلکیحمله تصمیم گرفته با وجود همهٔ خطرات، بو چینگ رو پرورش بده.»
با کنار هم گذاشتنِ این سرنخها، هدفِ والامقامِ جاودانِجای صورت فلکی آشکار میشد؛ او قصد داشت از بونپایید چینگ برای توطئه علیه والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح بهره ببرد.
فانگ یوان این را زمزمهنیروهای کرد و برقی تاریک درفانگ چشمانش درخشید: «والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح...»
او به خوبی میدانست چرا والامقامِ جاودانِ صورت فلکی قصد مقابلهراه با والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح را دارد؛ اقداماتِ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح،چگونه پیشتر او را به بزرگترین تهدید برای دربار آسمانی بدل کرده بود.
طبیعتاً، این برداشتِ والامقامِ جاودانِ صورت فلکی،نداد تنها به این دلیل بود که فانگ یوانفانگ وضعیتِ واقعیِ خود را پنهان نگه داشته بود.
اگر حقیقتِ گنجینهٔ گوهای جاودانِ رتبه ۹ فانگ یوان فاش میشد، والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح به حاشیهدیری رانده میشد؛ آنگاه نه تنها والامقامِ جاودانِ صورت فلکی مستقیماً به سراغ فانگ یوان میآمد، بلکه والامقامِاولِ جاودانِ خورشید عظیم نیز بیدرنگ با صورت فلکی متحد میگشت تا کارِ فانگ یوان را یکسره کنند!
شلپ! شلپ! شلپ!
در این لحظه، فانگ یوان بهنمیخورد سرعت مشغول استنتاج شد؛ افکار دربیندازند ذهنش میجوشیدند و امواجی خروشان پدید میآوردند.
او میدانستاما فرصتی طلاییسکوت پیشِ رو دارد.
فرصتی بس عظیم!
اگر این فرصت را از دستچشم میداد، والامقامِ جاودانِ صورت فلکی ممکنراه بود در نقشهٔ خود به پیروزی برسد.
چنین فرصتهایی بهمیان ندرت دو بار درِنمیخواستند خانهٔ کسی را میزدند.
اما آیا اومهر میتوانست این فرصتپاسخی را چنگ بزند؟
اگر ناکامنکنند میماند، پیامدش برایمضحک او فاجعهبار میبود.
فانگ یواننداد نمیتوانست درمیان دم تصمیمگیری کند.
با وجود آگاهی از رازِ دربار آسمانی، اواتحاد نمیدانست والامقامِ جاودانِ صورت فلکی در این مدتروی تا چه حد در نقشهاش پیش رفته است.
او در مورد والامقامِ جاودانِهیچ خورشید عظیم و آسمانِ عمرِ دراز،چشم حتی از این هم بیخبرتر بود.
فانگ یوان گوهای جاودانِ رتبه ۹ را پالایش کرده بود ونبود در این زمینه برتری داشت. اما والامقامهای دیگر ممکن بود بتوانندرفت برتریِ مسیر پالایشِ او را از طریق جنبههای دیگری جبران کنند.
نبرد.
فانگ یوان علاقهای به نبردچشم نداشت، اما از آن بیزارلینِ هم نبود و پسش نمیزد.
از نگاه او، نبردسکوت و کشتار تنها ابزاریجنبشی برای کسب منافع بود.
در میدان نبرد، همین که آسیب بیشتریهدف به دشمن وارد کند و خود کمترهدفِ صدمه ببیند، نتیجهای مطلوب به شمار میرفت.
نبرد هموارهنداد خطراتی شگرفمیان به همراه داشت.
آغازِ شتابزدهٔجنبشی یک درگیری، هرگزچشم تصمیمی خردمندانه نبود.
در مقایسه با جنگیدن، فانگ یوان بهنداد معامله کردن تمایل بیشتری داشت؛ تا ازاتحاد این طریق اقتصاد را به تاراج ببرد.
اما فانگ یوان بهخوبی آگاه بود:نفوذ بهزودی نبردهایی میان والامقامها در خواهدقضا گرفت و این درگیریها پیدرپی خواهد بود!
فانگ یوان پس از چندنیروهای روز اندیشیدن و بررسی، سرانجامفانگ تصمیمش را گرفت: «پس میجنگیم.»
او بیدرنگجنبشی دست بهنیروهای کار شد.
از یک سو، جاودانههایی را روانهٔ صحرای غربی کرد تا باچشم لین جیان شینگ ارتباط برقرار کنند و او را به خدمتروی بگیرند؛ از سوی دیگر، گروهی از قدرتمندان کارآزموده را سازماندهی کرد.
پس از انجام تدارکات لازم،مضحک فانگ یوان به پرواز درآمدبحثی و وارد آسمان شبح شد!
والامقامِ جاودانِ عشق بزرگ ناگهان به درون آسمان شبح پرواز کرد؛ دربارراه آسمانی و آسمانِ دیرزیستی بهسرعت این خبر مهم را دریافت کردند وچگونه دیری نپایید که این خبر در سراسر دنیای جاودانههای پنج منطقه پیچید.
هر حرکتِ یک والامقام،نیروهای توجه تمام جاودانهها رااتحاد به خود جلب میکرد.
چه رسد به اکنونسکوت که فانگ یوان دست بهمیان چنین اقدام بزرگی زده بود!
والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم در حیرت فرو رفت: «والامقامِجای اهریمنِ پالایشگر آسمان با ورود به آسمان شبح بهنپایید دنبال چیست؟ میخواد با والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح درگیر بشه؟»
اما والامقامِ جاودانِجنبشی صورت فلکی، لرزشیچشم در قلبش احساس کرد.
چندی پیش، او معاملهاش را با فانگ یوان بر سرِ آرایهٔ محاسباتِ ستارهای به سرانجام رساندهروی بود. محاسباتش به دلیل قدرت لین جیان شینگ با شکست مواجه شده بود و درست درروشن لحظهای که قصد داشت به این مسئله رسیدگی کند، فانگ یوان دست به چنین حرکت عجیبی زد.
والامقامِ جاودانِ صورت فلکی هنوز دست بهنداد استنتاجی نزده بود که حسی قوی به اوفانگ الهام شد؛ اوضاع قرار بود بهشدت وخیم شود!
اما والامقامِ جاودانِ صورت فلکی از وضعیت دقیق و چگونگیِ به حقیقتقضا پیوستنِ این حسِ شوم، بیخبر بود. او چارهای نداشت جز اینکه بهدرگیر استنتاج ادامه دهد یا منتظر بماند تا وقایع خودشان را نشان دهند.
والامقامِ جاودانِ صورت فلکی نیز در سردرگمی به سراتحاد میبرد: «در میان والامقامها، فانگ یوان تو بدترین موقعیتمیگرفت قرار داره. چرا پیشقدم شده تا به آسمان شبح بره؟»
آسمان شبح پیش از این به قلمرو والامقامِ اهریمنِ روحِلینِ شبح بدل گشته بود؛ با این حال، او در برابر ورودچریکی و خروجِ سایر جاودانهها به آسمان شبح هیچ واکنشی نشان نمیداد.
اما اگر والامقامیمهر همچون فانگ یوان قدمنداد به آنجا میگذاشت چه؟
این درست مانند ببری بود که بر کوهستانی چنگ انداخته باشد؛ با ورود چندهدفِ جانور کوچک به کوهستان، ببر از جای خود تکان نمیخورد. اما اگر ببر دیگریگرفت قدم به کوهستان میگذاشت، ببرِ اول هوشیار میشد و حتی نبردی به راه میانداخت.
آیا والامقامِ اهریمنِجنبشی روحِ شبح بهچشم فانگ یوان حمله میکرد؟
یافتنِ پاسخِ این پرسش،نیروهای ذهنِ هر دو والامقاماتحاد را درگیر کرده بود.
آنها حرکات کشندهٔ اکتشافیِ خود را به کارجنبشی گرفتند تا اوضاع را بهدقت زیر نظر بگیرند—امالینِ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح هیچ واکنشی نشان نداد!
هر دو والامقام یکه خوردند.
همزمان یک احتمال در ذهن هر دوی آنها نقش بست: آیالینِ فانگ یوان روشی برای مقابله با والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح درچریکی چنته داشت که با چنین اطمینانی قدم به آسمان شبح گذاشته بود؟
اما اصلاًجنبشی چرا ناگهان واردچشم آسمان شبح شد؟
پرسشی مشابه ذهن والامقامِ جاودانِهیچ صورت فلکی و والامقامِ جاودانِ خورشیدچشم عظیم را به خود مشغول کرد.
نخستین فکری که از ذهن والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم گذشت این بود:قضا «نکنه فانگ یوان تا الان مشکلاتِ درونِ روزنهٔ جاودانِ فرمانروا رو حلدرگیر کرده و حالا میخواد غار-بهشتهای انسانهای دگرگونه رو به خودش الحاق کنه؟»
با شدت گرفتنِ آن حسِ شوم، قلب والامقامِ جاودانِ صورت فلکی فرو ریخت: «یعنی فانگ یوان از وجودِمیگرفت قلمروهای رؤیای مسیر آسمان باخبر شده؟ تو نبردِ غار اهریمن دیوانه، اون بهشتِ زمین رو کشت و قطعهٔ بزرگیبزنه از یخ شناور حقیقی رو که بعد از مرگ والامقامِ اهریمنِ بیکران به جا مونده بود، به دست آورد...»
فانگ یوان هیچ تلاشی برای پنهان کردنِ حرکاتش نکردفانگ و پس از ورود به آسمان شبح، مستقیماً بهشبهوالامقام سوی محلِ قلمروهای رؤیای مسیر آسمان به راه افتاد.
دیری نپایید کهمهر او به قلمروهایپاسخی رؤیای مسیر آسمان رسید.
با حس کردنِ این موضوع، والامقامِ جاودانِ خورشید عظیمجای یکه خورد: «این یه قلمرو رؤیاست؟ این شبیهترین قلمرو رؤیااندیشهای به توصیفاتِ "افسانههای رن زو"ئه! پس هدف فانگ یوان ایناست.»
والامقامِ جاودانِ صورت فلکی اخم کرد؛ فانگ یوان تزکیهگرِ مسیر آسمان بود وبیندازند در عین حال، برترین شخصِ جهان در مسیر رؤیا به شمار میرفت، ازجان این رو قلمروهای رؤیای مسیر آسمان برای او بیش از حد سودمند بودند.
والامقامِ جاودانِ صورت فلکی با خود اندیشید:نمیخواستند «نمیتونم بذارم فانگ یوان موفق بشه!» و بیدرنگپیشِ با والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم ارتباط برقرار کرد.
بدین ترتیب، والامقامِ جاودانِ خورشیدهیچ عظیم پی برد که آنهانیروهای قلمروهای رؤیای مسیر آسمان هستند.
او بیدرنگ پذیرفت که با والامقامِ جاودانِ صورت فلکی متحد شود تا فانگقدرتمندترین یوان را سرکوب کرده و مانعِ دستیابیِ او به قلمروهای رؤیای مسیر آسمان شوند.ناگهان همزمان، در دل به این میاندیشید که آیا این ماجرا حقیقت دارد یا نه.
این نخستین باری بود کهنیروهای والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم از وجودِلینِ قلمروهای رؤیای مسیر آسمان آگاه میشد.
«من همین الانش هم یه گوی رتبه ۹ دارم. هرچند که گوی نوره، آسیب دیده وروی فعلاً قابل استفاده نیست، اما همین کافیه تا والامقامِ جاودانِ صورت فلکی و والامقامِ اهریمنِ پالایشگر آسمانغیرممکنه برای مقابله با من متحد بشن. پس، ممکنه این وضعیت نقشهٔ اونا برای توطئه علیه من باشه؟»
این قطعاًاما احتمالی بود کههیچ نمیشد نادیدهاش گرفت.
فانگ یوان به قلمرو رؤیای مسیر آسمانهدف در پیشِ رویش نگریست و گویِ جاودانِهدفِ پروانهٔ رؤیا را به درونِ آن فرستاد.
از آنجا که گویِ جاودانِ پروانهٔ رؤیانمیخورد گویی اکتشافی بود، فانگ یوان دیری نپایید کهحمله به جزئیاتِ قلمرو رؤیای مسیر آسمان پی برد.
او بهشدت به هیجان آمد: «بهای خلقِ این قلمروهای رؤیای مسیر آسمان بسیار سنگینه؛ دائوی آسمانی قطعاً معنای حقیقیِ خودش رو برای اینچگونه کار صرف کرده. این یعنی اگه من این قلمروهای رؤیا رو به دست بیارم و معنای حقیقیشون رو جذب کنم، خسرانِ دائوی آسمانی بهخود سودِ من تموم میشه. از این طریق، تبحرِ من تو بعضی از جنبههای مسیر آسمان میتونه حتی از خودِ دائوی آسمانی هم فراتر بره!»
البته، این بدان معناسکوت نبود که او به استادمیان متعالِ مسیر آسمان بدل میشد.
چرا که در حال حاضر، هنوز مفاهیمهدف بیشماری در مسیر آسمان وجود داشت کههدفِ فانگ یوان از درکِ آنها عاجز بود.
درست در همان لحظه که غرقِچشم افکارش بود، والامقامِ جاودانِ صورت فلکیراه از راه رسید: «فانگ یوان، احوالت چطوره؟»
فانگ یوان با خود اندیشید: «همونطور که انتظار میرفت، مخفیانه عمل کردن آسونه، اما انجامِ آشکارِ کارها دشواره.شبهوالامقام والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم هم احتمالاً تو راهه.» سپس لبخندی به والامقامِ جاودانِ صورت فلکی زد و گفت:بزنه «صورت فلکی، این قلمروهای رؤیا باید مالِ من بشن! اگه عقب نکشی، چارهای برام نمیمونه جز اینکه جونتو بگیرم.»