چپتر 2050: چطور با این بجنگیم؟
0مرز جنوبی کوچک کهتماماً آبادترینِ پنج منطقهٔ کوچکمسهای بود، به حالت نیمهویران درآمد.
کوه توالی جاودان نابود گشت و سیلاب آن را بهکلی با خود برد.آنها این کوه نقطهٔ منابعی در اندازهٔ متوسط بود که از غار-بهشت هی فاناستخوانی به دست آمده بود و روزگاری میتوانست فانیها را در عروج جاودانگی یاری دهد.
کوه مهروموم آسمان نیز در آنجا قرار داشت. فانگ یوان خودش این کوهیافت را ساخته بود؛ کوهی کوچک و بیادعا. او پیشتر در دلِ همین کوه،پراگنا آرایهای برپا کرده بود تا کالبدِ زامبی جاودانِ مسیر قدرت خود را مهروموم کند.
افزون بر آنها، نزدیک به صد کوه و درهٔخاکستریِ دیگر نیز وجود داشت. بزرگترین خسارات به کوه باران درونی،نابودی کوه مهر مسی و قلهٔ پرنده استخوانی وارد آمده بود.
قلهٔ کوه باران درونی همواره در هالهای از ابرهای تیره پوشیده بود که نمنمِ باران پیوسته ازبرف آنها میبارید. این نمنمِ باران، آبی معمولی نبود، بلکه مادهٔ جاودانِ رتبه شش، یعنی باران درونی بود! اینآماج مکان نقطهٔ منابعی بود که مواد جاودانِ مسیر آب تولید میکرد، اما اکنون به ویرانهای بدل گشته بود.
کوه مهر مسی دیگر یکپارچه نبود. این کوه پیشتر شکلی سرخ و چهارگوشآنها داشت، گویی مُهری عظیم در مرز جنوبی کوچک برافراشته شده بود. در ایناستخوانی کوه حتی ذرهای خاک یافت نمیشد و تماماً از انواع مس شکل گرفته بود.
مسهای سطح فانی نظیر مسِ آسمانِ آشوبناک، مسِ پراگنا، مسِحتی گلِ برف و غیره، و همچنین مسهای جاودان مانند مسِسطح خاکستریِ ژرف و مسِ اژدهای صعودکننده در آن به چشم میخورد.
از آنجا که کوه مهر مسی بسیار خاص بود، جنگل آذرخش نابودی بیشمارِ مصیبت بیشمار، آن را آماجآذرخش حملات سنگین خود قرار داد. اکنون نیمی از کوه نابود و زغال شده بود و دود غلیظ و جرقههایدرآمده آتش از آن برمیخاست. سراسرِ کوه به حالتی مذاب درآمده بود و بویی زننده از آن به مشام میرسید.
این کوه روزگاری مسِ سلطه تولید میکرد که مادهای جاودانفانی از رتبه هفت بود! مایهٔ افسوس بود که با فرودمانند آمدن این مصیبت، کوه دیگر قادر به تولید آن نبود.
قلهٔ پرنده استخوانی نیز در گذشته زیستگاهِ شمارِ زیادی از پرندگانِ استخوانسفیدِافزون بالگلی بود که سرشار از سرزندگی بودند. اما اکنون، سراسرِ کوه فروقلهٔ ریخته و تمامیِ آن پرندگان بر اثر برخورد آذرخشها جان باخته بودند.
آذرخشها کوهها را درچهارگوش هم کوبیدند و سیلابهابرافراشته جنگلها را ویران ساختند.
فانگ یوان پیشتر شمارِ فراوانی از درختانِ موسیقی را از غار-بهشت هی فان به دست آورده و جنگلِآذرخش باستانیِ مرز جنوبی کوچک را با آنها پدید آورده بود. پس از این مصیبت بیشمار، مگر جنگلی هممذاب میتوانست جان سالم به در ببرد؟ پرندگانِ زیبای چیِ مرگ و جویبارهای چای معطر که دیگر جای خود داشتند.
مرز جنوبییافت کوچک تقریباً بهکلیانواع ویران شده بود.
تنها چند منطقه بودندبرپا که فانگ یوان بهشدتجاودانِ از آنها محافظت میکرد.
غارهای ریسمانپیچ، غارهای چکندهسنگ و معادنِ سنگمرکبِ تاریک از جملهٔ آنهاذرهای بودند. این نقاط منابع همگی در زیرِ زمین قرار داشتند و حفظشانمسِ آسانتر بود. افزون بر این، مردمان سنگی در این مکانها سکونت داشتند.
کوه پرندهٔ آتشین یک استثنا بود؛غیره از آنجا که کاملاً دورافتاده بود،صعودکننده از این فاجعه در امان ماند.
این نقطهٔ منابعِ متوسط، زیستگاهِ انواع و اقسامِ پرندگانِ مسیر آتش بود. بر فرازِ این آتشفشان، ققنوسهای آتشین قرار داشتند کهخاکستریِ با آرایهای سرکوب شده بودند. درختانِ سایهبانِ غروب بر روی کوه، مواد مغذی خود را از گدازهها میگرفتند تا رشد کنند؛ شاخههایشانجرقههای گسترده میشد و برگهایشان میرویید و نورِ زیبای غروبِ خورشید را از خود ساطع میکردند که منظرهای شگفتانگیز و تماشایی پدید میآورد.
به جز مرز جنوبی کوچک،کرده چهار منطقهٔ کوچکِ دیگر نیز تاکند حدودی تحت تأثیر قرار گرفته بودند.
ساحلِ صخرهای و کمعمقِ دشتهای شمالی کوچک، از الحاق سرزمین متبرک هانخاک دونگ به دست آمده بود. این ساحل بهکلی در سیلاب شسته شدآسمانِ و تمامِ مارهای جانِ سرخ و صورتیرنگی که در آن میزیستند، جان باختند.
صحرای تازی در صحرای غربی کوچک، از سرزمین متبرک لیو یونگ بهصعودکننده دست آمده بود. بیش از بیست تازیِ برهوت در آنجا حضور داشتندحملات که همگی چنان جان باختند که حتی جسدی از آنها باقی نماند.
قاره مرکزی کوچک و دریای شرقیشکل کوچک، و حتی نُه آسمانِ کوچکمسِ نیز گرفتارِ این مصیبت بیشمار شده بودند!
با وجود این، فانگبرپا یوان در این لحظه نمیتوانستمسیر به این چیزها اهمیت بدهد.
مصیبتهای بیشمار جانِ جاودانههای رتبه هشتِ فراوانی را گرفته بود؛ در تاریخِخاک درازِ جهان، نوابغِ بیشماری عمدتاً بر اثر همین مصیبتها جان باخته بودند. اگرآشوبناک فانگ یوان کمترین بیاحتیاطی میکرد، حتی او نیز جانش را از دست میداد!
فانگ یوان نهتنها باید با این مصیبتهمچنین بیشمار مقابله میکرد، بلکه باید با سهمیخورد نیرویی که در تعقیبش بودند نیز روبهرو میشد!!
اگر از دست دادنِ برخی منابع به اینمسهای معنا بود که میتواند اوضاع را بهبود بخشد،گلِ چرا فانگ یوان نباید این کار را میکرد؟
کدام مهمتر بود،آرایهای جانش یا اینکالبدِ منابع؟ پاسخ روشن بود.
تنها با زنده ماندنچهارگوش بود که میتوانست بهبرافراشته آینده امیدی داشته باشد.
در واقع، حتی اگر تمامِ منابعِ فانگ یوان نابود میشد، حتی اگر کالبدِ جاودانِ فرمانروا وخاص همزادانش را از دست میداد، تا زمانی که زنده میماند و از این مخمصه جان سالمآتش به در میبرد، تا زمانی که تنها یک نفس برایش باقی مانده بود، این نتیجه را میپذیرفت.
مهمترین چیز، داشتنِ روحیهای تسلیمناپذیر بود؛شکل چگونه موفقیت و شکستِ صِرف میتوانستمسِ مسیرِ زندگیِ او را تعیین کند!
«از دست رفتنِ این نقاطِ منابع در واقع به نفعِ منه. دائوی آسمانآنها در پیِ توازنه؛ با نابودیِ این نقاط، مصیبت بیشمار هم به همون نسبت ضعیفتروارد شده. پس بازدهیِ من توی پالایشِ نشانهای دائو مسیر آسمان همچنان بیشتر میشه! هوم؟»
حالت چهرهٔشکلی فانگ یوانچهارگوش ناگهان دگرگون شد.
غرمب!
با صدایی مهیب، دژِ کوهِ سنگینِ خاکِگرفته آرام بهشدت لرزید و صدها هزار کرمِآشوبناک گو در هم شکستند و از بین رفتند.
این همان حرکتی بود کهکرده جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه ازقدرت مدتها پیش در حالِ آمادهسازیاش بود!
جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه!
این اهریمنِ پیر که در طولِ تاریخ در برابرِ والامقامِ اهریمنِ بیکران ایستادگی کرده بود، روشهای شرورانهای درآذرخش چنته داشت که میتوانست دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام را تضعیف کرده و به آن آسیب برساند. اگر بهدرآمده او مجال داده میشد تا به حملاتش ادامه دهد، سرانجام دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام را در هم میشکست.
ماجرا از این قرار نبود که لو وِی یینسطح یا همزادِ دریای چی برای متوقف کردنش تلاشی نکردهغیره باشند، بلکه حملاتِ پیدرپیِ روحِ شبح سدِ راهشان میشد.
دودِ سیاه از کالبدِ روحِ شبح فوران میکرد؛ او گاه حمله میکرد و گاه به دفاع میپرداخت، و در حالی که حرکات کشندهٔ عجیبِ مسیر روحاستخوانی را به کار میگرفت، چندین جانورِ روحِ ازلی را نیز رها میساخت. او نهتنها از چی جوئه محافظت میکرد و به او زمان و فرصتِ کافی برایشکلی حمله میداد، بلکه میدان نبرد سایه متحرک شن وهمی را بیش از پیش کاوش کرد و توانست لایهٔ دیگری از این میدان نبرد را در هم بشکند!
«لو وِی یین، چینگ چو و همزادِ دریای چی دارن به روحِ شبح حمله میکنن،تماماً اما اون هنوز هم داره بهراحتی مقاومت میکنه. این روحِ شبحِ فعلی فقط بقایایِ روحشه؛ اونمانند هنوز مجروحه و به اون حالتِ اوجی که موقعِ پالایشِ گوی جنین جاودانِ فرمانروا داشت، نرسیده.»
فانگ یوانآشوبناک در دلگلِ آهی کشید.
او میتوانست ژرفایِ قدرتِتماماً روحِ شبح را بامسهای تمامِ وجود حس کند!
فانگ یوان دستور داد: «نمیتونم بذارم اینزامبی وضع ادامه پیدا کنه. وو شوای، واردِنزدیک نبرد شو و جلوی روحِ شبح رو بگیر!»
در وضعیتِ کنونی، روحِ شبح و دو نیروی دیگر خواهانِ مرگِذرهای فانگ یوان بودند. از سوی دیگر، لو وِی یین که ارادهٔنظیر بهشتِ زمین را پیش میبرد، قصد داشت روحِ شبح را ریشهکن کند.
فانگ یوان در کانونِگلِ توجه قرار داشت، اما روحِخاکستریِ شبح نیز مهرهای کلیدی بود.
فانگ یوان در حالِ حاضر فشارِ بیرونیِ عظیمی حس نمیکرد؛فانی احتیاطِ او از روحِ شبح سرچشمه میگرفت و از این رو،خاکستریِ در به کار گرفتنِ تمامِ قدرتِ خود علیه او درنگ نکرد.
وو شوای واردِ نبرد شد!
بیدرنگ، مورچههای ارتشی گرد هم آمدندمُهری و رودی از مورچهها را پدید آوردندیافت که به سوی روحِ شبح سرازیر شد.
روحِ شبح بخشی از تمرکزِ خودغیره را معطوفِ آنها کرد و با بهچشم کارگیریِ حرکات کشنده، در برابرشان ایستادگی نمود.
وو شوای، همزادِ اژدهامردمِ فانگ یوان بود که مسیر بردگی را تزکیهمسِ میکرد؛ هرچند مدتِ زیادی از تزکیهٔ او نمیگذشت، اما میراثِ نژادِ اژدهامردمصعودکننده و همچنین میراث حقیقیِ وو شوایِ اصلی را به ارث برده بود.
پس از چند دور حمله، لو وِی یین امیدوار گشت و با خود اندیشید:نزدیک «با اینکه وو شوای زیاد حمله نمیکنه، اما سطح تزکیه رتبه هشت داره وهمواره قدرت نبردش واقعاً باورنکردنیه. با حضور اون، بالاخره میتونیم به روحِ شبح فشار بیاریم!»
با کنترلِ او بر میدان نبرد، حتی چینگبرافراشته چو نیز میتوانست به مبارزه بپیوندد، چه رسدانواع به وو شوای که با آنها همکاری میکرد.
دیری نپایید که وو شوای با اینهمچنین گروه همراه گشت؛ ضرباهنگ حملاتشان تندتر شدمیخورد و فشار بیشتری بر روحِ شبح وارد آوردند.
روحِ شبح قدرتمندترین موجودِ جهان بود، اما هنوز قدرتِ اوجِ خود رامسِ بازنیافته بود. جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه و نیایِ دریای چی، حتی اگرصعودکننده توانِ شکست دادنش را نداشتند، میتوانستند بیش از ده دور با او بجنگند.
با ورودِ وو شوای به میدان،کالبدِ دگرگونیِ شگرفی پدیدار گشت و کفهٔ ترازوآنها را در این نبردِ دوجانبه تغییر داد.
لو وِی یین و دیگرانگویی بیوقفه یورش میبردند و حملاتشانحتی حتی برای لحظهای متوقف نمیشد.
روحِ شبح با مقاومت دربرف برابرِ حملاتِ مشترکِ آنها، رفتهرفتهژرف در موضعی انفعالی قرار گرفت.
حرکت کشندهٔ جاوداننمیشد — چیِ بینفسِشکل بالا و پایین!
جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه دو انگشتِ خودزامبی را دراز کرد و بالا و پایینِنزدیک دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام را نشانه رفت.
بیدرنگ، دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام از حرکت ایستاد. رنگ از رخسارِخاک فانگ یوان که درونِ آن بود پرید و نفسش به شماره افتاد. بدترآشوبناک از آن، تزریقِ جوهرِ جاودانِ او به درونِ دژ، بریدهبریده و ناپایدار گشت.
خانههای گویِ جاودان برای کارکردِ خود به جوهرِ جاودانِ فراوانی نیازاژدهای داشتند. این قاعده در موردِ دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام نیزبیشمار صدق میکرد؛ پس از اصابتِ این حرکت، دفاعِ آن بهشدت تضعیف شد.
نقصِ بزرگی درنمیشد دژِ کوهِ سنگینِشکل خاکِ آرام آشکار گشت.
این خانه بیش از حد کُند بود و باید در برابرِکند بیشترِ حرکاتِ کشنده بهطورِ مستقیم مقاومت میکرد. البته به لطفِ دفاعِمهر عظیمش، میتوانست بخشِ زیادی از جوهرِ جاودانِ دشمنان را به هدر دهد.
از این رو، دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام برای نبردی فرسایشی کاملاً مناسب بود. جاودانهها میتوانستندانواع درونِ آن خود را درمان کنند و در همان حال که با تکیه بر دفاعِ دژ،خاکستریِ جوهرِ جاودانِ دشمن را به هدر میدادند، حرکاتِ کشندهٔ آنان را نیز تجزیه و تحلیل کنند.
افزون بر این، دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام فاقدِ روشهای تهاجمی بود. در حقیقت، جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه میتوانست فانگ یوانمصیبت را نادیده بگیرد و به روحِ شبح یاری رساند تا در برابرِ لو وِی یین و دیگران بایستد. فانگ یوان درسلطه حالِ حاضر درگیرِ مصیبتِ بیشمار بود و دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام از نظرِ تهاجمی تهدیدِ چندانی برای آنها به شمار نمیرفت.
حرکت کشندهٔیافت جاودان —تماماً انفجار روح!
روحِ شبح ناگهان برگشت؛ او در حالی که حملاتِ لوقدرت وِی یین و دیگران را تاب میآورد، با انگشتانش اشارهباران کرد و بیش از ده نقطهٔ سیاه به بیرون پرتاب شدند.
نقاطِ سیاه پیش از آنکه به بیش ازبرافراشته ده جانورِ روحِ ازلی تبدیل شوند، به سویِانواع فرازِ دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام شلیک گشتند.
این جانورانِ روحِ ازلی بر سرِ دژِ کوهِمانند سنگینِ خاکِ آرام آوار شدند و پیکرهای کوهمانندشان،خاص خانهٔ گویِ جاودان را تماماً زیرِ خود مدفون ساخت.
در لحظهٔ بعد، بوووم!
انفجاری هولناک، این جانورانِ روحِ ازلی را در دممسیر از پای درآورد. قربانی شدنِ آنها، این انفجارِ مهیببزرگترین را پدید آورد که به گلولهای سیاه و غولپیکر میمانست.
گلولهٔ سیاه بهسرعت گسترش یافت ومُهری در عرضِ چند نفس زمان، بزرگیِخاک آن به بیش از صد لی رسید!
زمین و کوهستانها بهگلِ لرزه درآمدند و سراسرِمانند میدانِ نبرد به شدت لرزید.
رنگ از رخسارِ لو وِی یین پرید؛ او بیدرنگ عقب نشست تامسِ از میدانِ نبرد دفاع کند. اگر این میدان در هم میشکست، حتیصعودکننده اگر تنها گوشهای از آن نابود میشد، اوضاع برایشان بهمراتب وخیمتر میگشت.
جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه چشمانش را ریز کرد و در حالی که تا فاصلهای امن عقب مینشست، گفت: «روحِ شبح خیلیدرونی مکار و حیلهگره، فکرشو نمیکردم همچین حرکتِ وحشتناکی تو آستین داشته باشه! انفجار روح چیزِ عجیبی نیست، قابل پیشبینی بود که جانورانِمکان روحِ ازلی رو منفجر کنه، اما چطور تونست انفجارِ بیشتر از ده جانورِ روحِ ازلی رو اینطور بینقص با هم ترکیب کنه؟»
وو شوای و نیایِ دریایگویی چی نگران شدند: «وای نه،حتی یعنی الان وضعیتِ بدنِ اصلیمون چطوره؟»
«غرررش!» چینگ چو نیز در این مهلکههمچنین گرفتار گشت و جراحاتِ سنگینی برداشت؛ هرچهمیخورد دردش فزونی مییافت، جنونش نیز بیشتر میشد.
هیولا بیتوجه به همهچیز،تماماً بارِ دیگر به سویِمسهای روحِ شبح حملهور شد.
وو شوای و نیایِ دریای چی نیز چارهایجاودانِ جز همراهی نداشتند؛ آنها نمیتوانستند به روحِ شبحدیگر اجازه دهند قدرتِ چینگ چو را جذب کند.
پس از به کارگیریِ این حرکت، رنگ از رخسارِ روحِ شبح نیز پرید. در برابرِتماماً یورشِ چینگ چو، او بر دفاع متمرکز شد و همزمان کوشید تا قوایِ خود راهمچنین بازیابد. کاملاً آشکار بود که حرکتِ پیشین، بخشِ عظیمی از انرژی ذهنیِ او را بلعیده است!
در حقیقت، این انفجارِ روح بهایِ بسیار سنگینی داشت. جانورانِ روحِاژدهای ازلی از قدرتِ نبردِ رتبه هشت برخوردار بودند و روحِ شبح بیشآماج از ده تن از آنها را در یک آن فدا کرده بود!
جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه در حالی کهگرفته به فانگ یوان نزدیک میشد، گفت: «ببینمآشوبناک وضعیتِ دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام الان چطوره؟»
با فرونشستنِ ابرهای غبار، دژِکرده کوهِ سنگینِ خاکِ آرام بارِ دیگرکند در برابرِ دیدگانِ همگان پدیدار گشت.
آنها دیدند که ارتفاعِ این خانهٔ گویِ جاودانِ مسیرِشده زمین، سی درصد کاهش یافته است؛ سطحِ آن آسیبدیده بهمسهای نظر میرسید، اما هیچ رخنهای در آن ایجاد نشده بود.
جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه چشمانش را ریز کرد و درژرف دل آهی کشید: «دفاعِ این خانهٔ گویِ جاودان، احتمالاً قویترینبیشمارِ دفاع تو بینِ تمامِ خانههای گویِ جاودانیِ که الان وجود دارن!»
حرکت کشندهٔیافت جاودان —تماماً کوهِ خاکِ انباشته!
درونِ خانهٔ گویِ جاودان، فانگکرده یوان با تزریقِ جوهرِ جاودان،قدرت حرکتِ کشندهٔ هسته را فعال کرد.
کرمهای گویِ بیشمارِ مسیرِ زمین، درونِ روزنهٔ جاودانِ فرمانروا به پرواز درآمده و واردِ خانهٔ گویِ جاودان شدند. پس ازسطح گذشتِ سه نفس زمان، دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام نهتنها بهطور کامل ترمیم یافت، بلکه ظاهرش نیز دگرگون گشت؛ اینجنگل دژ که پیشتر شکلی گِرد داشت، اکنون بیشتر به یک برج میمانست و لبهها و گوشههایی تیز پیدا کرده بود.
«این دیگه چیه؟!» حتی شخصی چون جاودانهٔ اهریمنیمانند چی جوئه با چشمانی گشادشده به این صحنهخاص خیره ماند و در درون احساسِ استیصال کرد.
این حرکتیافت بیش ازتماماً حد وقیحانه بود.
دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام نهتنهاکالبدِ دفاعِ بینظیری داشت، بلکه سرعتِ ترمیمشافزون نیز تا این حد بالا بود!
در دنیای کنونی، بیشترِ خانههای گویِ جاودان بهراحتی قابلِ تعمیر نبودند. هنگامِ جایگزینیِ کرمهای گو، جایگاهِانواع آنها معمولاً ثابت و مشخص بود. جایگذاریِ کرمهای گو در این موقعیتهای خاص نیز کارِ آسانیخاکستریِ نبود و معمولاً برای انجامِ آن، به استفاده از کرمهای گویِ ویژه یا حرکاتِ کشنده نیاز بود.
خانههای گویِ جاودان در واقع نوعی آرایهٔ جاودانِ متحرک بهژرف شمار میرفتند؛ برای تعمیرِ خانههای گویِ جاودان یا آرایههای جاودان، تزکیهگرمصیبت باید تأثیرِ این اقدامات را بر ساختارِ اصلی در نظر میگرفت.
اما دژِ کوهِنمیشد سنگینِ خاکِ آرامشکل کاملاً متفاوت بود.
برای مثال...
تعمیرِ دیگر خانههای گویِ جاودان، مانندِ چیدنِ بلوکهای یک برجِ چوبی بود؛ جاودانهها باید کرمهایتماماً گویِ مشخصی را در حفرههای دقیقی قرار میدادند. در طولِ این فرآیند، جاودانه باید همزمان بامانند جایگذاریِ کرمهای گو، از روشهایی برای تثبیتِ برج بهره میگرفت تا از فروپاشیِ آن جلوگیری کند.
اما دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام دقیقاً نقطهٔ مقابلِ این حالت بود. از آنجا که هستهٔ آن از حرکاتِ کشندهٔ جاودانمصیبت ساخته شده بود، فرقی نمیکرد فانگ یوان چه تعداد کرمِ گویِ مسیرِ زمین را درونِ آن قرار دهد؛ آنها بهراحتی باسلطه برج ادغام میشدند و ثباتِ بینظیری به آن میبخشیدند. در واقع، آنها حتی میتوانستند ویژگیها و خواصِ برج را نیز دگرگون سازند.
جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه و روحِ شبح زمانِ درازی را صرفِ مقابله با دژِ کوهِ سنگینِ خاکِ آرام کرده بودند وخاکستریِ سرانجام توانسته بودند اطلاعاتی دربارهٔ آن به دست آورند؛ با این حال، پس از تغییراتِ فانگ یوان، تمامِ ساختارِ دژ با پیشجرقههای از آن متفاوت شده بود. اکنون، روحِ شبح و چی جوئه باید ارزیابی و کاوشِ خود را از نقطهٔ صفر آغاز میکردند!
افکارِ مشابهی در ذهنِ جاودانهٔ اهریمنیکالبدِ چی جوئه و روحِ شبح پدیدارافزون گشت: «آخه چطور میشه با این جنگید؟»