---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2151: پالایش گو در ازای کوه‌های نامدار • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 2151: پالایش گو در ازای کوه‌های نامدار

0

مرز جنوبی.

کوه وو‌مهارتشان​ یی، مقر‌نه‌تنها​ خاندان وو.

در یکی از تالارها.

که شین هونگ با لبخندی محو، مؤدبانه ادای‌نه‌تنها​ احترام کرد و گفت: «که شین هونگ به‌خبر​ بزرگِ اعظمِ اولِ خاندان وو ادای احترام می‌کند.»

وو یونگ در جای خود‌بلکه​ نشست و لبخند زد: «فرستادهٔ‌پنج​ محترم، نیازی به این‌همه تشریفات نیست.»

که شین هونگ صریح و بی‌پرده گفت: «من با‌می‌رفت​ گویِ بادِ بادبزن به اینجا آمدم. این گو با موفقیت‌احساسات​ پالایش و ارتقا یافته است. لطفاً همین الان بررسی‌اش کنید.»

وو یونگ نتوانست جلوی تعجبش را بگیرد و با خود‌دقیقه​ اندیشید: «به این زودی؟ نکند فانگ یوان روشی برای پالایش‌موج​ گویِ جاودانِ جعلی دارد و آمده تا سرم کلاه بگذارد؟»

گو را گرفت و‌بلکه​ با دقت بررسی کرد؛ هیچ‌پنج​ نقصی در آن وجود نداشت.

با این فکر، وو یونگ دوباره دچار تردید شد: «این یک‌منطقه​ گویِ جاودانِ رتبه ۸ اصل است. اما فانگ یوان چطور می‌تواند‌نمی‌تواند​ در این مدت‌زمان کوتاه، یک گویِ جاودانِ رتبه ۸ پالایش کند؟»

در ذهن او، ویژگی‌های اصلی فانگ یوان حیله‌گری،‌شمار​ شرارت، بی‌شرمی، بی‌وجدانی و بی‌رحمی بود. این اهریمنِ شماره‌نمی‌تواند​ یک در جهان را نمی‌شد با عقل سلیم سنجید.

وو یونگ پاسخ داد: «فرستاده، لطفاً‌درجه‌یک​ کمی صبر کنید. جاودانه‌ای از خاندان‌رسید​ وو برای بررسی آن خواهد آمد.»

خاندان وو در مسیر‌بلکه​ پالایش روش‌های خاص خود را‌پنج​ داشتند، اما چندان قدرتمند نبودند.

خاندان وو در مسیر پالایش تخصص نداشتند، بلکه بهترین مهارتشان‌پنج​ در مسیر باد بود. نه‌تنها در مرز جنوبی، بلکه در هر‌واقعی​ پنج منطقه، خاندان وو در مسیر باد درجه‌یک به شمار می‌رفت.

پس از چند دقیقه، به وو یونگ‌درجه‌یک​ خبر رسید که گویِ بادِ بادبزنِ رتبه‌بادبزنِ​ ۸ کاملاً واقعی است و نمی‌تواند جعلی باشد.

احساسات پیچیده‌ای‌باد​ در وجود وو‌منطقه​ یونگ موج می‌زد.

گوهای جاودان منحصربه‌فرد بودند و‌بهترین​ ازآنجاکه پالایش گویِ جاودانِ رتبه ۸‌درجه‌یک​ بسیار دشوار بود، اهمیتی فوق‌العاده داشتند!

جاودانه‌های رتبه ۸ عادی حتی یک گویِ جاودانِ رتبه ۸ هم نداشتند. برای مثال، نیای‌چند​ کهن شوئه هو پس از تلاش برای پالایش گویِ جاودانِ بختِ هماوردِ آسمان، تمام آنچه‌منحصربه‌فرد​ را که سال‌ها برای اندوختنش در سرزمین متبرک کوهستان برفی زحمت کشیده بود، از دست داد.

البته دلیلش این بود که‌پنج​ جاه‌طلبی‌های او با منافع دربار آسمانی‌دقیقه​ و آسمانِ دیرزیستی تداخل پیدا کرد.

وو یونگ با خود اندیشید: «با وجود اینکه جهان در چند سال اخیر در حال تغییر بوده و با حرکت رگه‌های زمین و‌جاودان​ طغیان جزر و مدهای چی، مقدار عظیمی از مواد جاودان پدیدار شده است که احتمالاً باعث افزایش چشمگیر گوهای جاودانِ رتبه ۸ می‌شود،‌سرزمین​ اما جاودانه‌های رتبه ۸ عادی، به‌ویژه جاودانه‌های تنها، همچنان برای به دست آوردن یک گویِ جاودانِ رتبه ۸ با مشکل مواجه خواهند بود.»

«چه کسی فکرش را می‌کرد‌بهترین​ که خاندان ووی من صاحب یک‌درجه‌یک​ گویِ جاودانِ رتبه ۸ جدید شود.»

وو یونگ خوشحال بود، اما‌بلکه​ در عین حال احتیاطش نسبت‌پنج​ به فانگ یوان بیشتر شد.

«با اینکه می‌دانم فانگ یوان فرقهٔ لانگ یا را الحاق کرده است، اما هنوز هم باورش‌واقعی​ سخت است که توانایی او در مسیر پالایش تا این حد شگفت‌انگیز شده باشد. به نظر می‌رسد‌عادی​ او گویِ بادِ بادبزنِ رتبه ۸ را به‌راحتی و بدون برخورد با هیچ مشکلی پالایش کرده است.»

از سوی دیگر، که شین هونگ افزود: «از آنجا که آن را‌رسید​ بررسی کردید، خاندان شما می‌خواهد کدام دو گویِ جاودان را در نوبت‌منحصربه‌فرد​ بعدی پالایش کند؟ من می‌توانم دفعهٔ بعد هر دو را با خود بیاورم.»

وو یونگ مردد شد.

آیا باید گویِ بادِ‌نداشتند​ ابهتِ هفت‌چهره را به‌باد​ که شین هونگ می‌سپرد؟

اگر می‌توانست گویِ بادِ ابهتِ هشت‌چهره را پالایش کند،‌می‌رفت​ قدرت وو یونگ افزایش عظیمی می‌یافت. اما دقیقاً به‌باشد​ همین دلیل، گویِ بادِ ابهتِ هفت‌چهره بی‌نهایت مهم بود.

اگر آن را به فانگ‌منطقه​ یوان می‌داد و او گو را‌خبر​ می‌ربود، چه کاری از دستش برمی‌آمد؟

در این لحظه، وو یونگ احساس کرد که سه فرصت بسیار کم است و‌چند​ با خود اندیشید: «حالا که فکرش را می‌کنم، گزینه‌های زیادی وجود دارد.» او چیزی‌جاودان​ جز این نمی‌خواست که تمام گوهای جاودانِ خاندان وو را به رتبه ۸ ارتقا دهد!

وو یونگ پرسید: «فکر نمی‌کردم به این سرعت عمل کنید، در حال حاضر‌شمار​ انتخاب‌های زیادی پیش رو دارم و باید با دقت درباره‌اش فکر کنم. فرستاده،‌موج​ چرا اینجا نمی‌مانید تا سه روز برای فکر کردن به من فرصت دهید؟»

وو با چونگ با شنیدن این حرف، برای ترغیب که شین هونگ‌خبر​ افزود: «حالا که حرفش شد، این سومین باری است که به خاندان‌جاودان​ وو می‌آیید، اجازه دهید میزبان شما باشیم و اطراف را نشانتان دهیم.»

که شین هونگ لبخند ملایمی زد و گفت: «بسیار خب. من سبک خاندان وو را بسیار می‌پسندم، پس برای‌پیچیده‌ای​ اقامتم به شما زحمت خواهم داد. در مورد ملاحظات بزرگِ اعظمِ اول نیز درک می‌کنم. در واقع، مأموریت دیگری‌تلاش​ نیز به من محول شده است. می‌خواستم بدانم آیا خاندان شما تمایل دارد معاملهٔ دیگری با ما انجام دهد؟»

وو یونگ‌تخصص​ هوشیار شد و‌بهترین​ پرسید: «چه معامله‌ای؟»

او به قلمروِ نهانِ آسمان و زمین، یعنی سرزمین‌نه‌تنها​ هو، فکر کرد که شبیه به یک گویِ جاودانِ شبه‌رتبه‌بادبزنِ​ ۹ بود، اما فانگ یوان آن را به‌زور خریده بود.

با این فکر، وو‌نه‌تنها​ یونگ دوباره درد خفیفی‌شمار​ در قلبش احساس کرد.

درحالی‌که که شین هونگ‌پنج​ جزئیات را توضیح می‌داد، وو‌چند​ یونگ در فکر فرو رفت.

وو با چونگ در کمال ناباوری فریاد زد: «چی؟ فانگ یوان می‌خواهد‌شمار​ کوه‌های نامدار خاندان ووی ما را حفر کند و ببرد؟ و در‌پیچیده‌ای​ ازای آن، گوهای جاودانِ رتبه ۸ برای خاندان ما پالایش خواهد کرد؟»

که شین‌نبودند​ هونگ سر‌نداشتند​ تکان داد: «دقیقاً.»

وو با چونگ پوزخند زد: «چطور چنین چیزی ممکن است؟ هر کوه نامداری دست‌کم یک نقطهٔ منابع بزرگ است. بیشتر آن‌ها نقاط منابع‌گوهای​ غول‌پیکرند و معدودی از آن‌ها ابرنقطهٔ منابع محسوب می‌شوند که می‌توانند مواد جاودانِ رتبه ۸ تولید کنند! با وجود اینکه می‌توانید گویِ جاودانِ‌اندوختنش​ رتبه ۸ پالایش کنید، اما همچنان از گوهای جاودانِ خودمان به‌عنوان پایه‌ای برای ارتقای رتبه‌شان استفاده می‌کنید و گویِ جاودانِ اضافه‌ای به ما نمی‌دهید.»

«علاوه بر این، تغذیهٔ گوهای جاودان دشوار است و گوهای جاودانِ رتبه ۸ نیز از این قاعده مستثنی نیستند. حتی اگر پالایش شوند،‌جاودان​ منابع ما را مصرف خواهند کرد. با این حال، کوه‌های نامدار می‌توانند به‌طور پیوسته منابع تولید کنند و تقریباً هرگز خشک نمی‌شوند. شما‌سرزمین​ می‌خواهید کوه‌های نامدار ما را بگیرید، شما در تلاشید تا بنیان ما را فلج کنید! چه نیتی دارید، چه نقشه‌هایی در سر می‌پرورانید؟!»

در اواخر صحبت‌هایش، وو‌بلکه​ با چونگ عملاً از‌نه‌تنها​ شدت خشم فریاد می‌کشید.

اما که شین هونگ برای این واکنش آماده بود و با آرامش گفت: «این‌طور نیست، اصلاً این‌طور نیست. بزرگ وو با‌واقعی​ چونگ، شما بیش از حد به این قضیه بدبین هستید. با دقت به آن فکر کنید، خاندان شما اخیراً بذرهای جاودانهٔ‌کهن​ بسیاری برای گذراندن عروج جاودانگی به دست آورده، اما تنها شش جاودانهٔ جدید کسب کرده‌اید که بیشتر آن‌ها اعضای بیرونی هستند.»

«حتی با وجود جاودانه‌های بیشتر، قلمرو خاندان وو بسیار بزرگ است و نمی‌توانید از آن دفاع کنید.‌نمی‌تواند​ از آنجا که وضعیت این‌گونه است، بهتر است برخی از قلمروها را بفروشید. در این صورت، خاندان‌حتی​ وو نه‌تنها گوهای جاودان با رتبهٔ بالاتری خواهد داشت، بلکه نیروی انسانی کافی نیز در اختیار خواهید داشت.»

که شین هونگ ادامه داد: «علاوه بر این، گوهای جاودان منحصربه‌فردند. مطمئنم بزرگ وو با چونگ می‌دونه گوهای جاودانِ رتبه ۸ چقدر بی‌قیمت‌جاودان​ هستن. مواد جاودان رو میشه خرید و فروش کرد، اما مگه میشه گوی جاودان رو به همین راحتی خرید؟ اونا بی‌همتان و فقط میشه‌متبرک​ معاوضه‌شون کرد. حتی با اینکه آسمان زرد گنجینه بزرگ‌ترین بازار دنیاست، ازتون می‌پرسم، تو این همه سال چند تا گوی جاودان اونجا معامله شده؟»

«پنج منطقه حالا یکی شدن، نمیشه از جنگِ پرآشوبِ پنج منطقه جلوگیری کرد. قدرت نبردِ جاودانه‌ها مهم‌ترین چیزه، فقط وقتی قدرت کافی‌باشد​ برای دفاع از خودتون داشته باشید می‌تونید به بقیه چیزا فکر کنید. یه گوی جاودانِ رتبه ۸ می‌تونه قدرت خاندانتون رو به شدت‌هماوردِ​ بالا ببره، نه تنها می‌تونید از خودتون محافظت کنید، بلکه می‌تونید به بقیه حمله کنید و تو جنگ ثروت عظیمی به دست بیارید.»

وو با‌نبودند​ چونگ با‌نداشتند​ تردید گفت: «این...»

که شین هونگ به وو با چونگ نگاه‌شمار​ کرد. او بی‌آنکه نشانی بروز دهد، نگاهی پنهانی به‌نمی‌تواند​ وو یونگ انداخت و به متقاعد کردنشان ادامه داد:

«کوه دود انسان مقر‌پنج​ خاندان چایه، اونا اخیراً‌می‌رفت​ اونو به ما فروختن.»

وو با چونگ مبهوت‌بلکه​ شد و پرسید: «چی؟‌نه‌تنها​ مگه همچین چیزی ممکنه؟»

که شین هونگ توضیح بیشتری نداد و یک قدم عقب رفت: «اگه خاندان وو‌می‌رفت​ این معامله رو نمی‌خواد، مجبورتون نمی‌کنیم. این بار، غیر از برگردوندن گوهای جاودان برای‌گوهای​ پالایش، باید سراغ خاندان‌های دیگه هم برم و این معامله رو با اونا پیش ببرم.»

حالت چهرهٔ‌مهارتشان​ وو با چونگ‌پنج​ کمی تغییر کرد.

اگر خاندان وو با فانگ یوان معامله‌شمار​ نمی‌کرد اما خاندان‌های دیگر این کار را‌کاملاً​ می‌کردند، در عوض قدرت نبردِ آن‌ها اوج می‌گرفت.

حتی اگر اکنون از منابع دست می‌کشیدند و ظرفیت‌های‌پنج​ آینده را از دست می‌دادند، چه می‌شد اگر تصمیم‌بادبزنِ​ می‌گرفتند از طریق تهاجم قلمرو خود را گسترش دهند؟

در آن صورت، اگر خاندان وو همکاری با فانگ یوان را نمی‌پذیرفت، قدرت‌شمار​ نبردِ خاندان‌های دیگر از آن‌ها پیشی می‌گرفت. آن‌گاه خاندان وو از جایگاهِ برترِ خود‌می‌زد​ به عنوان نیروی شماره یکِ مرز جنوبی سقوط می‌کرد و مغلوبِ زورگوییِ دیگران می‌شد.

همان‌طور که در افکاری ژرف‌پنج​ فرو رفته بود، وو یونگ‌چند​ با انگشت روی میز ضربه می‌زد.

«فانگ یوان حتی تو تجارت‌منطقه​ هم این‌قدر سلطه‌گره، هیچ راهی‌دقیقه​ برای رد کردن به بقیه نمیده!»

«با وجود این، هرچند که شین‌مهارتشان​ هونگ داره سعی می‌کنه ما رو‌شمار​ متقاعد کنه، اما حرفش بی‌راه نیست.»

«این معامله منطقیه، اما‌نداشتند​ باید حد و مرز‌باد​ معامله‌مون رو کنترل کنیم!»

تقریباً در همان‌باد​ زمان، در کاخ‌منطقه​ آسمانی سرکوب بخت.

قطبِ زمین از میانِ هشت قطب، در‌شمار​ برابر زامبی جاودانِ خورشید عظیم زانو زد و‌واقعی​ گفت: «گان نی به سرورم ادای احترام می‌کنه!»

قطب زمین، گان نی، جاودانه‌ای مؤنث بود که‌نه‌تنها​ مسیر خاک و مسیر پالایش را تزکیه می‌کرد‌خبر​ و تبحرش در مسیر پالایش بسیار ژرف بود.

در این لحظه، او چهار گوی‌بهترین​ جاودانِ رتبه ۸ را در دست داشت‌شمار​ و با احترام آن‌ها را تقدیم کرد.

زامبی جاودانِ خورشید عظیم مدتی آن‌ها را بررسی کرد و با خشنودی گفت: «گان نی، تو‌واقعی​ واقعاً خبرهٔ مسیر پالایشِ آسمان دیرزیستیِ ما هستی. از زمان جنگ تقدیر تا الان، به دستوراتم‌جاودانه‌های​ عمل کردی و چهار گوی جاودانِ رتبه ۸ رو پالایش کردی. سهم عظیمی تو این کار داشتی.»

گان نی بی‌درنگ پاسخ داد: «همه‌اش به لطف روش‌های مسیر بختِ شما بود سرورم، وگرنه‌واقعی​ با استعداد ناچیز من، محال بود بتونیم تو این چند سال این همه گوی جاودانِ‌فوق‌العاده​ رتبه ۸ پالایش کنیم. اما به خاطر همین کار، بختِ آسمان دیرزیستی به شدت افت کرده...»

زامبی جاودانِ خورشید عظیم دستش را تکان داد و حرف او را قطع‌می‌رفت​ کرد: «تو این دنیا، هر به دست آوردنی یه از دست دادنی هم‌می‌زد​ داره. برای پالایش این گوهای جاودان، خرج کردنِ بخت یه سرمایه‌گذاریِ ضروری بود.»

زامبی جاودانِ خورشید عظیم یکی از‌بهترین​ آن چهار گوی جاودان را برداشت‌درجه‌یک​ و با دقت به بررسیِ آن پرداخت.

این گو شکل عجیبی‌نه‌تنها​ داشت؛ مکعبی‌شکل بود و‌شمار​ به جعبه‌ای چوبی می‌مانست.

این «گویِ تقلید» بود که در جایگاه‌شمار​ هشتمِ «فهرست گوهای عرفانی» قرار داشت و‌کاملاً​ یادگاری از والامقامِ اهریمنِ آسمان‌دزد به شمار می‌رفت!

با قرار دادنِ این گو در کنار هر گوی جاودانِ‌منطقه​ دیگری برای مدتی مشخص، تزکیه‌گرِ گو می‌توانست گویِ تقلید را‌واقعی​ فعال کند تا دقیقاً به شکلِ همان گوی جاودان درآید.

گوهای جاودان منحصربه‌فرد بودند، اما گویِ تقلید می‌توانست تا‌نه‌تنها​ حدودی این قانون را دور بزند. با وجود این،‌رسید​ قدرتِ گویِ تقلیدشده هرگز به پایِ گویِ اصلی نمی‌رسید.

در گذشته‌های دور، والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم‌درجه‌یک​ گویِ جاودانِ چیِ انسان را از دربار‌بادبزنِ​ آسمانی طلب کرده بود، اما درخواستش رد شد.

از این رو، والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم مسیر دیگری در پیش گرفت؛ او گویِ تقلید‌واقعی​ را پالایش کرد و آن را به گویِ جاودانِ چیِ انسان تغییر داد. سپس با قرار‌جاودانه‌های​ دادنِ این «گویِ جاودانِ چیِ انسان» به عنوان هسته، عمارت هشتادوهشت یانگ حقیقی را بنا نهاد.

غیر از این گویِ تقلید،‌بهترین​ سه گوی جاودانِ رتبه ۸ دیگر،‌درجه‌یک​ همگی گوهای جاودانِ مسیر خون بودند!

شهر امپراتور الهی.

با سوسو زدنِ نور، ده فرزندِ‌منطقه​ مسیرِ انسان از دنیای نقاشی بیرون‌خبر​ آمدند و به دنیای واقعی بازگشتند.

«ما... بالاخره برگشتیم.»

«حیف شد که نتونستیم‌بلکه​ اون دو تا نقاشیِ‌نه‌تنها​ جدید رو به دست بیاریم.»

«دربار آسمانی ما رو پرورش‌بلکه​ داد، اما وقتمون تموم شده بود‌منطقه​ و باید اونجا رو ترک می‌کردیم.»

«نگران چی هستین؟ با اینکه نتونستیم کاملاً تسخیرش کنیم، اما پایه‌ها رو محکم کردیم.‌بادبزنِ​ رام‌کننده‌های جانورِ زیادی تو دنیای نقاشی هستن و حتی سروکلهٔ تزکیه‌گران هم پیدا شده.‌بسیار​ تازه، با بنیانِ عمیقی که ما ساختیم، دیگه هیچ احتمالی برای شکست وجود نداره.»

«درسته.»

پس از مدتی گفتگویِ این ده‌مهارتشان​ فرزندِ مسیرِ انسان، جاودانه‌های فرقه‌شان از‌شمار​ راه رسیدند تا آن‌ها را بازگردانند.

چین دینگ لینگ و‌نداشتند​ همراهانش با پنهان کردنِ حضورِ‌نه‌تنها​ خود، ناظرِ این صحنه بودند.

چین دینگ لینگ اعلام کرد: «این ده نفر، بذرهای جاودانهٔ مسیرِ انسان برای‌رسید​ دربار آسمانیِ ما هستن. نتیجهٔ این لشکرکشی به غار اهریمن دیوانه هر چه‌بودند​ که باشه، ما باید این افراد رو پرورش بدیم و تمام‌وکمال روشون سرمایه‌گذاری کنیم!»

جاودانهٔ مسئول، سخنان چین دینگ‌منطقه​ لینگ را در ذهن حک‌دقیقه​ کرد و پاسخ داد: «چشم، بانو.»

چین دینگ لینگ رو‌بلکه​ برگرداند و به ارادهٔ‌نه‌تنها​ نیلوفر آغازین گفت: «بریم.»

ارادهٔ نیلوفر‌نبودند​ آغازین سر‌نداشتند​ تکان داد.

لحظه‌ای بعد، شهر امپراتور الهی به حرکت درآمد.‌شمار​ این شهرِ غول‌پیکر دوباره به پرواز درآمد و با‌نمی‌تواند​ شتابی بی‌نظیر، مستقیماً از قاره مرکزی به راه افتاد.

هدف، غار اهریمن دیوانه بود!

ناولها | novelha.net