---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2098: سرزمین هو • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 2098: سرزمین هو

0

کوه گل‌ولای پوسیده، یکی‌ظاهری​ از کوه‌های نامدارِ مرز‌سیاه​ جنوبی به شمار می‌رفت.

اگر این کوه در صحرای غربی، دریای شرقی یا دشت‌های شمالی جای داشت، شاید نام‌آورتر می‌نمود. اما مرز‌منابعِ​ جنوبی کوه‌های بی‌شماری در خود جای داده بود و بیشترین شمارِ کوه‌های نامدار را در میان پنج منطقه‌جاودان​ داشت. از این رو، کوه گل‌ولای پوسیده چندان به چشم نمی‌آمد و در نظر مردم، کوهی پیش‌پاافتاده جلوه می‌کرد.

این مکان خاستگاهِ گل‌ولای پوسیده بود؛ مادهٔ گویِ رایجی که نشان‌های‌حالت​ دائوِ مسیر زهر و مسیر زمین را در خود داشت، اما‌می‌آورد​ به سببِ فراوانیِ بیش از حد، بهای چندانی در بازار نداشت.

در فصول باران‌خیز، کوه گل‌ولای پوسیده به باتلاقی موقت‌باتلاقی​ بدل می‌گشت و گل‌ولای آن به لجن‌زارِ پوسیده تغییر‌پالایش​ حالت می‌داد؛ ماده‌ای که در پالایش گو کاربرد فراوانی داشت.

در زمستان، گل‌ولای پوسیده با نشان‌های دائوِ مسیر یخ و برف درمی‌آمیخت و گل‌ولای یخ‌زدهٔ پوسیده را پدید می‌آورد‌همانند​ که آن نیز منبعی رایج به شمار می‌رفت. از آنجا که این گل‌ولای بسیار حاصلخیز بود، ترکیب آن با‌مواقع​ خاک برای پرورش محصولات کشاورزی، اثری شگرف بر جای می‌گذاشت. بسیاری از دهکده‌های مرز جنوبی از این ویژگی بهره می‌بردند.

افزون بر این، گل‌ولای یخ‌زدهٔ پوسیده، خوراکِ کرمِ‌مشابه​ چاقِ بادِ بدبو بود؛ بدین ترتیب، این کوه‌بودند​ خاستگاهِ کرمِ چاقِ بادِ بدبو نیز محسوب می‌شد.

کرمِ چاقِ بادِ بدبو، کرمِ گویی از مسیر زهر و در رتبه‌می‌داد​ ۱ بود که ظاهری شبیه به گوی گراز سیاه داشت و سوداگرانِ‌منبعی​ فریبکار، غالباً آن را به عنوانِ گوی گراز سیاه تقلبی به فروش می‌رساندند.

گوی بادِ بدبو نیز که نامی مشابه داشت، کرمِ گویِ‌موقت​ دیگری از مسیر زهر در رتبه ۱ بود. این گو نیز‌زمستان​ همانند کرمِ چاقِ بادِ بدبو، در کوه گل‌ولای پوسیده زیست می‌کرد.

چندین دهکده در آن حوالی‌شبیه​ برپا بودند که با تکیه بر‌غالباً​ منابعِ کوه گل‌ولای پوسیده روزگار می‌گذراندند.

این دهکده‌ها همگی در حاشیهٔ کوه پراکنده‌نامی​ بودند و با وجود رقابت با یکدیگر،‌حوالی​ در بیشتر مواقع با هم همکاری می‌کردند.

از آنجا که کوه گل‌ولای پوسیده کوهی نامدار بود، بدیهی بود‌حالت​ که تواناییِ پروشِ مواد جاودان را نیز داشت؛ حتی هیولاهای برهوتِ‌می‌آورد​ مسیر زهر یا هیولاهای برهوتِ باستانی نیز در این کوه پرسه می‌زدند.

این دهکده‌ها هیچ جاودانه‌ای در میان خود نداشتند و‌باتلاقی​ قدرتمندترینِ آن‌ها تنها استادان گوی رتبه ۵ بودند؛ از‌پالایش​ این رو، هرگز جرئت نمی‌کردند در خودِ کوهستان سکونت گزینند.

غرمب!

در این روز، با شنیده شدنِ‌می‌رساندند​ صداهایی رعدآسا در چند دهکده، مردم‌چندین​ در بهت و سردرگمی فرو رفتند.

«روی کوه چه خبره؟»

«چرا بی‌دلیل‌بیش​ رعد و‌چندانی​ برق می‌زنه؟»

«کوهستان خطرناکه، ما استادان‌ظاهری​ گو هم نمی‌فهمیم اونجا‌سیاه​ چه اتفاقی داره می‌افته.»

لحظاتی بعد،‌غالباً​ صدای فریادهایی‌تقلبی​ به گوش رسید.

«کونگ ری تیان، راه فراری‌باتلاقی​ نداری! می‌دونم همین‌جاها چپیدی، ولی فکر‌حالت​ کردی تا ابد می‌تونی قایم بشی؟»

«همین الان بیا بیرون و کرم‌های گوت رو تحویل بده، شاید‌بدل​ از جونت گذشتم. اگه این فرصت رو از دست بدی و‌برف​ خودم پیدات کنم، کاری می‌کنم که روزی هزار بار آرزوی مرگ کنی!»

جاودانهٔ خاندان وو با این‌شبیه​ فریاد، امواج صوتیِ مهیبی ایجاد کرد‌غالباً​ که در سراسرِ منطقه طنین‌انداز شد.

مردمِ دهکده‌های حاشیهٔ‌عنوانِ​ کوهستان، در دم‌می‌رساندند​ به لرزه افتادند.

«یه جاودانه!»

«یه جاودانه‌بیش​ ظاهر شده.‌چندانی​ ای وایِ من!»

«من این اهریمن، کونگ ری تیان رو می‌شناسم، کارش‌سوداگرانِ​ اینه که دخترای پاک و بی‌گناه رو هدف می‌گیره.‌دیگری​ کی فکرشو می‌کرد یه جاودانه بیفته دنبالش، کارش تمومه!»

«نکنه کونگ ری تیان یه‌فروش​ گوی جاودان گیر آورده که‌همانند​ یه جاودانه اومده ازش بگیره؟»

«هوف! این که اسمش دزدی‌باتلاقی​ نیست، جاودانه‌ها فقط دارن عدالت‌تغییر​ و حق رو اجرا می‌کنن.»

«به نظرتون اگه بریم اونجا می‌تونیم‌نداشت​ یه جاودانه رو ببینیم؟ یعنی میشه راهی‌لجن‌زارِ​ پیدا کنیم که ما هم جاودانه بشیم؟»

پس از جنگِ تقدیر، تمامیِ مردمانِ جهان از وجودِ جاودانه‌ها آگاه‌غالباً​ شدند. پیش از آن، از آنجا که بیشترِ مردم در انزوا و‌حوالی​ بی‌خبری می‌زیستند، بسیاری گمان می‌کردند که جاودانه‌ها تنها در افسانه‌ها جای دارند.

کونگ ری تیان که سرتاپایش پوشیده از جراحت‌مشابه​ بود، در غاری از گل‌ولای پوسیده پنهان شده‌بودند​ بود و با چهره‌ای غرق در ناامیدی غرید: «لعنتی!»

کونگ ری تیان با احساس گناه به وانگ شیائو اِر و‌حالت​ چهار هرزهٔ بزرگ نگاه کرد و گفت: «آه... جاودانهٔ خاندان وو‌می‌آورد​ خیلی زورگوئه. من پای شما رو هم به این ماجرا باز کردم!»

در آن روز، پس از خروج از گودال، اوضاع به‌شدت آشفته‌بدل​ گشت. چهار هرزهٔ بزرگ در آغاز به دنبالِ میراث جاودانِ کونگ ری‌درمی‌آمیخت​ تیان بودند، اما در نهایت همگی با هم تحت تعقیب قرار گرفتند.

کونگ ری تیان که از طمعِ چهار هرزهٔ بزرگ آگاه بود،‌غالباً​ از میراث به عنوان طعمه‌ای برای فریب دادنشان استفاده کرد و‌دهکده​ در نهایت، همگی برای نجات جانشان با یکدیگر متحد شدند و گریختند.

از آنجا که میراث حقیقی شنگ تیان تنها بخشِ کوچکی از خود را نمایان‌حوالی​ کرده بود، جاودانه‌ها هنوز به آن توجهی نشان نمی‌دادند. از این رو، کونگ ری تیان‌مواقع​ تنها باید با خبرگانِ رتبه ۵ نظیر وو جی یا شانگ شین تسی مقابله می‌کرد.

چهار هرزهٔ بزرگ نیز از قدرتِ بالایی برخوردار بودند و‌تغییر​ با همراهیِ کونگ ری تیان که اهریمنی نامدار در مرز‌یخ‌زدهٔ​ جنوبی به شمار می‌رفت، توانستند با اتحادِ یکدیگر از مهلکه بگریزند.

با این حال، دیری نپایید که با افشایِ کاملِ‌باتلاقی​ میراث حقیقی شنگ تیان، تمامیِ خاندان‌های بزرگ به تکاپو‌پالایش​ افتادند و جاودانه‌هایشان را برای تصاحبِ آن اعزام کردند.

کونگ ری تیان و همراهانش در خطری عظیم گرفتار شدند. آن‌ها به هر سوراخی‌فروش​ که می‌یافتند پناه می‌بردند و در نهایت سر از کوه گل‌ولای پوسیده درآوردند؛ اما اکنون،‌می‌گذراندند​ جاودانهٔ خاندان وو از راه رسیده بود تا بذرِ ناامیدیِ مطلق را در دلشان بکارد.

«مردیم هم مردیم، مگه چیه؟»

«داداش کونگ، دیگه‌فصول​ حرفشو نزن، تقدیر‌موقت​ ما هم این‌طوری بوده!»

«حالا که فکرشو می‌کنم،‌چندانی​ کشته شدن به دست‌باران‌خیز​ یه جاودانه هم افتخار بزرگیه.»

چهار هرزهٔ بزرگِ قارهٔ مرکزی با خنده این سخنان را به‌غالباً​ زبان آوردند. آن‌ها که همگی از اعضای جناح اهریمنی بودند، در این‌حوالی​ لحظهٔ یأس‌آور، دیدگاهِ جسورانهٔ خود را نسبت به زندگی به نمایش گذاشتند.

ناگهان، اراده‌ای از بدن کونگ ری تیان به‌مشابه​ بیرون شناور شد و گفت: «خیلی خب، دیگه‌بودند​ از این حرفا بسه. کی گفته قراره بمیرید؟»

چهار هرزهٔ بزرگِ قارهٔ مرکزی‌باتلاقی​ با دیدن این اراده، چهره‌ای‌تغییر​ درهم و پیچیده به خود گرفتند.

در میراث حقیقی شنگ تیان، افزون بر این ارادهٔ کونگ‌موقت​ شنگ تیان، گوی جاودان و جوهر جاودان نیز قرار داشت.‌فراوانی​ بدین ترتیب، کونگ ری تیان می‌توانست از روش‌های جاودانه‌ها بهره ببرد.

به همین دلیل بود که چهار‌گوی​ هرزهٔ بزرگِ قارهٔ مرکزی برای غصب میراث‌تقلبی​ به کونگ ری تیان حمله نکرده بودند.

اگر این افراد توانسته بودند تا این لحظه‌مشابه​ از چنگ جاودانه‌های تعقیب‌کننده بگریزند و دوام بیاورند،‌بودند​ تماماً به لطف ارادهٔ کونگ شنگ تیان بود.

چشمان کونگ ری تیان برقی زد و‌بدل​ پی‌درپی پرسید: «جدِ بزرگ، بالاخره بیدار شدید. جراحاتتون‌کاربرد​ کاملاً خوب شده؟ یعنی هنوزم می‌تونیم زنده بمونیم؟»

ارادهٔ کونگ شنگ تیان آهی کشید: «من زخمی نیستم، منتها استفاده از روش‌های جاودانه‌ها فشار زیادی بهم میاره. واسه همین مجبور شدم‌برف​ بخوابم و از کرم‌های گو استفاده کنم تا اراده‌م رو بازیابی کنم. اینکه می‌تونی نجات پیدا کنی یا نه... معلومه که می‌تونی!‌ویژگی​ فکر کردی چرا قبل از خوابیدن بهت گفتم بیای اینجا؟ چون این مکان بهمون اجازه میده از دست این آدما فرار کنیم.»

پس از گفتن این حرف، کونگ‌گوی​ شنگ تیان دست به کار شد‌عنوانِ​ و روشِ جاودانه‌اش را به کار گرفت.

همه با شگفتی متوجه شدند که‌می‌رساندند​ دالانی طولانی، بی‌هیچ سروصدایی در این‌چندین​ غارِ گل‌آلود و متعفن پدیدار گشته است.

همگی وارد دالان شدند‌باران‌خیز​ و با پیشروی در‌می‌گشت​ اعماق زمین، به تالاری رسیدند.

با بازگشت به این مکان، ارادهٔ کونگ شنگ تیان آهی عمیق کشید: «اون زمان، بدن اصلیم صد سال وقت گذاشت‌فراوانی​ و با کلی زحمت و دنبال کردن انواع سرنخ‌ها، بالاخره تونست این سرزمین هو رو پیدا کنه. حیف که اون موقع‌می‌گذاشت​ بدنم خیلی پیر شده بود و عمر چندانی برام نمونده بود، واسه همین فقط تونستم یه سری تمهیدات بچینم و برم.»

همه که پیش از این نام آن را شنیده‌سوداگرانِ​ بودند، با شگفتی پرسیدند: «سرزمین هو؟ همون قلمرو نهان‌دیگری​ آسمان و زمین که در «افسانه‌های رن زو» مکتوب شده؟»

«افسانه‌های رن زو»‌عنوانِ​ در این جهان‌می‌رساندند​ شهرتی بی‌بدیل داشت.

ارادهٔ کونگ شنگ تیان با غرور خندید: «معلومه! سرزمین هو اعتباری هم‌تراز با سرزمین شی داره و یکی از برترین قلمروهای نهانِ مسیر چی به حساب‌آنجا​ میاد. ری تیانِ کوچولو، خودت می‌دونی که شاخص‌ترین روشِ بدن اصلیِ من، شلیک جریان هوا از منافذ بدنم و حرکت با سرعت بالا بود. سرزمین هو‌می‌شد​ و سرزمین شی مکمل همن[۱]، و این سرزمین ترکیب بی‌نقصی با حرکت کشندهٔ من می‌سازه. با استفاده ازش، قطعاً می‌تونیم از شر این تعقیب‌کننده‌ها خلاص بشیم.»

همه با‌بیش​ غافلگیری و شادمانی‌بازار​ فریاد زدند: «محشره!!»

هرچند ترسی از مرگ‌ظاهری​ نداشتند، اما مسلماً زنده‌سیاه​ ماندن بهترین اتفاقِ ممکن بود.

ارادهٔ کونگ شنگ تیان آهی کشید و ادامه داد: «حیف که جاودانه نیستی ری تیانِ کوچولو، وگرنه می‌تونستی این قلمرو نهان آسمان‌همگی​ و زمین رو با خودت ببری. وقتی این حرکت کشنده رو فعال کنم، مثل شهاب‌سنگ تو هوا پخش می‌شید و به بیرون‌جاودانه‌ای​ پرواز می‌کنید. سرعتش اون‌قدر زیاده که هیچ‌کس به گرد پاتون هم نمی‌رسه، اما این سرزمین هو همین‌جا واسه اون جاودانه‌های بیرون باقی می‌مونه.»

کونگ ری تیان که اصلاً برایش مهم نبود، گفت: «جد بزرگ، همین که جونمون رو نجات بدیم کافیه. حالا که نمی‌تونیم‌پدید​ این قلمرو نهان آسمان و زمین رو با خودمون ببریم، می‌ذاریم خاندان وو فعلاً برامون نگهش داره. یه روز برمی‌گردم و‌می‌بردند​ پسش می‌گیرم، اون وو جی و شانگ شین تسی رو هم به زانو درمیارم تا به التماس بیفتن و تقاص پس بدن!!»

با گفتن این حرف، نگاه کونگ ری تیان بی‌رحمانه شد. او‌بدل​ که سرشار از نیات پلید بود، هالهٔ یکی از اعضای جناح‌برف​ اهریمنی را از خود ساطع می‌کرد که از هیچ‌چیز باکی نداشت.

ارادهٔ کونگ شنگ تیان‌ظاهری​ با صدای بلند خندید: «آفرین!‌سوداگرانِ​ نوادهٔ من باید همین‌طوری باشه!»

کونگ شنگ تیان نیز در زمان حیاتش‌نامی​ عضوی از جناح اهریمنی بود و از‌حوالی​ نوادگانی چون کونگ ری تیان خوشش می‌آمد.

ناگفته نماند که هرچند کونگ ری تیان مرتکب گناهان بی‌شماری شده بود، اما از‌پالایش​ استعداد و ذاتِ سرسختِ لازم بی‌بهره نبود. در غیر این صورت، هرگز نمی‌توانست این‌قدر‌حاصلخیز​ در مرز جنوبی زنده بماند و حتی شهرتِ اهریمنی قدرتمند را برای خود دست‌وپا کند.

چن یین دائو به حرف آمد: «سرورِ جاودانه، این افراد‌موقت​ برادرای من هستن و ما می‌خوایم با هم باشیم. از‌فراوانی​ حرفاتون این‌طور برداشت کردم که قراره از هم جدا بشیم؟»

ارادهٔ کونگ شنگ تیان سر تکان داد: «دقیقاً. اگه بدن اصلیم هنوز اینجا بود، می‌تونستم با استفاده از سرزمین هو کاری کنم که همه‌تون با هم فرار‌منابعِ​ کنید. اما الان فقط یه اراده‌م و به‌سختی می‌تونم از سرزمین هو استفاده کنم؛ نه جهت رو می‌تونم کنترل کنم و نه مقصد رو. شاید بهتر باشه همین‌جا‌قدرتمندترینِ​ بمونید و یه جای دیگه قایم بشید؛ بعد از اینکه من و ری تیانِ کوچولو رفتیم، ممکنه اون جاودانهٔ مرز جنوبی بی‌خیال شما بشه و بیفته دنبال ما.»

چن یین دائو‌عنوانِ​ و بقیه در‌می‌رساندند​ تنگنا قرار گرفتند.

حالا که راه‌فصول​ فراری وجود داشت،‌موقت​ قطعاً باید می‌رفتند.

ماندن در‌بیش​ آنجا بیش از‌بازار​ حد خطرناک بود!

چهار هرزهٔ بزرگِ قارهٔ مرکزی در زندگیِ فراری‌ها‌سیاه​ تجربهٔ زیادی داشتند و خوب می‌دانستند که ماندن‌نامی​ در آنجا، تفاوتی با استقبال از مرگ ندارد.

اما اگر فرار می‌کردند،‌تقلبی​ دیگر نمی‌توانستند در کنار‌مشابه​ وانگ شیائو اِر بمانند.

و اگر از‌فصول​ هم جدا می‌شدند‌موقت​ و نفرین فعال می‌گشت...

با فکر کردن به این موضوع، چن یین‌باران‌خیز​ دائو آهی عمیق کشید و تصمیم گرفت حقیقت را‌ماده‌ای​ بگوید: «برادر کونگ، می‌خوام چند کلمه باهات حرف بزنم.»

کونگ ری تیان کمی غافلگیر شد. هرچند با چهار هرزهٔ بزرگِ قارهٔ‌عنوانِ​ مرکزی همکاری می‌کرد، اما همواره گاردش را بسته نگه می‌داشت. با این حال،‌بودند​ اکنون که جدش بیدار شده بود، دیگر ترسی از حملهٔ غافلگیرانهٔ آن‌ها نداشت.

کونگ ری تیان و چن‌فروش​ یین دائو به گوشه‌ای رفتند‌همانند​ و آرام مشغول صحبت شدند.

کونگ ری تیان‌فصول​ با تعجب نفسش را‌بدل​ بیرون داد: «که این‌طور.»

چن یین دائو با‌چندانی​ درماندگی گفت: «فکر می‌کنی وگرنه‌باتلاقی​ چرا باید این‌قدر بهش بچسبیم؟»

کونگ ری تیان تندتند پلک زد: «من فکر می‌کردم مردم قارهٔ‌غالباً​ مرکزی از این‌جور گرایش‌ها دارن! راستش رو بخوای، همون دفعهٔ اول‌دهکده​ که دیدم، حسابی شوکه شدم که شما برادرا همچین تمایلاتی دارید!»

صدای گفتگوی آن‌ها‌عنوانِ​ به صورت نامفهوم و‌نامی​ گنگ به گوش می‌رسید.

وانگ شیائو اِر که گیج شده‌موقت​ بود، با کنجکاوی پرسید: «داداشا، به نظرتون‌ماده‌ای​ رئیس داره به برادر کونگ چی میگه؟»

[۱] سرزمین شی چی را‌بازار​ به درون می‌کشد و سرزمین‌موقت​ هو چی را به بیرون می‌راند.

ناولها | novelha.net