چپتر 2254: میخواهم بخوابم
0درون روزنهٔ جاودانِ فرمانروا.
صحرای غربی کوچک.
با نگاه به تونلِ شنِ روانِتغییر پیشِ رو، یو زی، جاودانهٔ مردمانکالبدِ دریایی، با رخساری رنگپریده نفسنفس میزد.
یو زیشخصاً زمزمه کرد:آرایهای «بالاخره آماده شد.»
شی سان بای، جاودانهٔ مردمان سنگی، از او سپاسگزاری کرد:رگهٔ «یو زی، تو توی مسیرِ آب تخصص داری، برپایی اینجور نقطهٔاونو منابعِ مسیرِ خاک واقعاً برات سخته. من بهتنهایی از پسش برنمیومدم.»
مردمان سنگی بیشترینبرن تخصص را درشخصاً مسیرِ خاک داشتند.
این استعدادِ نژادیِ آنها بود.
در آغاز، شی سان بای و شیاونو گوا بی توافق کرده بودند تا مأموریتِ برپاییکالبدِ نقاط منابعِ مسیرِ خاک را به سرانجام برسانند.
اما چندی پیش، فانگ یوان ناگهان فرمانیمیتونن صادر کرد و چندین جاودانهٔ مردمان سنگیهمزادِ را به بیرون از روزنهٔ جاودانِ فرمانروا فرستاد.
شی سان بای چارهای نداشتسرور جز اینکه منتظر بماند تاکنه دیگران با او همراه شوند.
در نهایت،جاودان او با یویکی زی همگروه شد.
با وجود اینکه یو زی درکنه مسیرِ آب تخصص داشت، اما بهفرصتِ هر روی جاودانهای رتبه ۷ بود.
با رهبریِ شی سان بای و پشتیبانیِ یو زی، این دو باکار یکدیگر همکاری کردند و نزدیک به ده روز زمان صرف کردند تابده این نقطهٔ منابع را برپا کنند و مأموریت را به سرانجام برسانند.
با دیدنِ سپاسگزاریِ شی سانسرور بای، یو زی با رفتاریکنه مؤدبانه و فروتنانه پاسخ داد.
او در حقیقتکنه نقشههای خودش راتغییر در سر داشت.
«نقاط منابعی مثل تونلِ شنِجاودان روان میتونن به عنوان گرههایبده رگهٔ زمین به کار برن.»
«همزادِ سرور فانگ یوان شخصاً میاد تا آرایهایعنوان جاودان توی این نقطهٔ منابع برپا کنه وشخصاً اونو به یکی از گرههای رگهٔ زمین تغییر بده.»
«این همون فرصتِبرن منه تا سرورشخصاً فانگ یوان رو ببینم!»
با دیدنِ کالبدِ اصلیِ فانگ یوان، عزمِبده یو زی متزلزل شده بود. اما در اینمتزلزل مدت توانسته بود بر این حس غلبه کند.
او هیچ امیدِ گزافی برای ایجاد رابطه بایکی کالبدِ اصلیِ فانگ یوان نداشت، از این رواصلیِ توجهش را به همزادهای فانگ یوان معطوف کرد.
اگر تنها میتوانست با فانگ یوان پیوندی برقرارعنوان کند و به یکی از نامزدهای او بدل شود،میاد جایگاه نژاد مردمان دریایی بیدرنگ استوار و تزلزلناپذیر میگشت.
افزون بر این، با چنینسرور پیوندی، نژاد مردمان دریایی برای پیشرفتِاونو خود از حمایتِ قدرتمندی برخوردار میشد.
دقیقاً به دلیلِ همین نقشه، یوتغییر زی این مأموریت را پذیرفت و برایاصلیِ همکاری با شی سان بای پیشقدم شد.
ناگهان پیکریشخصاً در افقآرایهای پدیدار شد.
شی سان بای بامنابعی چهرهای آکنده از احترام گفت:گرههای «سرور وو شوای تشریف آوردند!»
ضربان قلبِ یو زی شتاب گرفتشخصاً و در دل به خود دلگرمی داد:تغییر «اومد... وو شوای همزادِ اژدهامردمِ فانگ یوانه.»
مبارزه برای آیندهٔکنه نژاد مردمان دریایی تنهابده بر دوشِ او بود.
یو زی شتابان ظاهرش را برانداز کرد. او این بار گردنبندِ مرواریدِ کمیاب و گرانبهاییکالبدِ به گردن آویخته بود که پیوسته عطرِ ملایمِ نسیمِ دریا را میپراکند. ردای فاخرش، اندامِ فریبندهاشهمزادهای را به رخ میکشید و فلسهای درخشانِ ماهیاش، حسی از کمال و بینقصی را القا میکرد.
یو زی در دل با رضایت سر تکان داد و به خودکار دلگرمی داد. نگاهی به اطراف انداخت و با لبخندی ملایم بر لب، تمامِهمون توانش را به کار گرفت تا چهرهای مسحورکننده از خود به نمایش بگذارد.
شی سان بای مبهوت ماندسرور و در دم به نقشهٔکنه جاودانهٔ مردمان دریایی پی برد.
با رسیدنِ وو شوای به فرازِتغییر تونلِ شنِ روان، یو زی با لحنیاصلیِ لطیف گفت: «درود بر سرور وو شوای!»
این صدا لرزی بر اندامِجاودان شی سان بای انداخت. اوبده نیز شتابان ادای احترام کرد.
وو شوای نگاهی به آنها انداخت و پیش از آنکهرگهٔ حرکت کشندهٔ تحقیقاتیاش را برای بررسیِ دقیقِ تونلِ شنِ روانکنه به کار گیرد، سرش را به نشانهٔ تأیید تکان داد.
پس از سه دور بررسی، ووشخصاً شوای با رضایت گفت: «بدک نیست،یکی تونلِ شنِ روان رو خوب برپا کردید.»
پس از گفتنِ این سخن، وو شوای کنترلِ گویِفرصتِ جاودان، گوهای فانی و بسیاری از مواد جاودان راتوانسته در دست گرفت و برپاییِ آرایهای جاودان را آغاز کرد.
یو زی با دقت وو شوای را براندازیکی کرد. او هیکلی عضلانی و چهرهای جذاب داشت، باعزمِ بینیِ کشیده و لبهایی استوار. به قهرمانی بیهمتا میمانست.
مردمکِ چشمانش به رنگِ کهربا بود و جفتی شاخِگرههای مارپیچِ طلایی داشت. بهویژه فلسهای اژدهاییِ طلایِ نابش کهآرایهای خیرهکننده میدرخشیدند، کاملاً با حسِ زیباییشناسیِ مردمان دریایی همخوانی داشت.
یو زی در دل لبسرور به تحسین گشود: «سرور فانگکنه یوان واقعاً جذابیتی بیهمتا داره!»
زیباییِ کالبدِ اصلیِ فانگ یوان برایش تکاندهنده بود؛ حسی به او میداد که گویی تنهامتزلزل میتواند او را بپرستد و با تحسین نگاهش کند، و این موضوع حسِ حقارت رااگر در او برمیانگیخت. در حالی که ظاهرِ قهرمانانهٔ وو شوای، قلبش را به تپش میانداخت.
پس از چند ساعت،آرایهای وو شوای برپاییِ آرایهٔیکی جاودان را به سرانجام رساند.
یو زی بیدرنگ به تمجید پرداخت: «سرورمیتونن وو شوای واقعاً روشهای شگفتانگیزی دارن، شما میتونیدسرور با اینهمه زحمتِ کم، آرایهٔ جاودان برپا کنید.»
وو شوای لبخند زد: «هنوز واسهشخصاً نتیجهگیری زوده، باید اثرِ واقعیش رویکی ببینم. بکشید عقب و مراقبِ جونتون باشید.»
نخستین فعالسازیِ آرایهای نوساز، به مراتب خطرناک بود. اگر حرکت کشنده با شکستاصلیِ مواجه میشد، پسزنیِ شدیدی به دنبال داشت. آرایهٔ جاودان از هم میپاشید ورابطه نهتنها جاودانه را دچارِ پسزنی میکرد، بلکه دگرگونیِ سهمگینی در محیطِ پیرامون پدید میآورد.
به هر روی،میاد آرایه پیوندِ تنگاتنگیکنه با محیطِ پیرامونش داشت.
بهویژه آرایهای عظیم بر فرازِ نقطهٔ منابعی چون این؛ در صورتِ فروپاشی، دگرگونیِبرن سهمگینِ ناشی از تجمعِ انبوهِ نشانهای دائو در نقطهٔ منابع، آسیبی بهمراتب ویرانگرترفرصتِ به بار میآورد. این خطر در محیطی همچون روزنهٔ جاودانِ فرمانروا، دوچندان بود.
این حقیقت ازبرن دلِ تجربهها بهشخصاً دست آمده بود.
پیش از این نیز چندین شکست در برپاییِ آرایههای جاودان رخ داده بود که آشفتگیِمتزلزل نشانهای دائو و دگرگونیِ شدیدِ محیطِ پیرامون را در پی داشت. از دست رفتنِ نقاطِ منابعتنها در برابرِ آن مسئلهٔ کوچکی به شمار میرفت؛ این رخدادها حتی به پیدایشِ ناهنجاریهای هولناکی میانجامیدند!
وو شوایشخصاً با احتیاط آرایهجاودان را فعال کرد.
او به هر روی در مسیرِ بردگیمیتونن تزکیه میکرد. تنها دلیلِ تواناییاش در برپاییِهمزادِ آرایه، اشتراکِ سطح تبحر با کالبدِ اصلی بود.
از این رو، از آنجا که او جاودانهٔ مسیرِ آرایهکنه نبود، در صورتِ بروزِ هرگونه خطا در آرایه، مقابله بااصلیِ آن از طریقِ روشهایش برای وو شوای بسیار دشوار مینمود.
آرایهٔ جاودان فعال شد.اونو در آن لحظه هیچ رخدادِفرصتِ دور از انتظاری پیش نیامد.
چشمانِ وو شوای چون مشعلجاودان میدرخشید و هیچ نشانهای ازبده آسودگی در آنها به چشم نمیخورد.
یو زی سرانجام پس از چند نفس زمان نتوانست تحمل کند؛زمین شجاعانه به وو شوای نزدیک شد و با چهرهای پر از احترامتغییر گفت: «سرور وو شوای، به نظر میرسه این آرایهٔ جاودان مشکلی نداره.»
وو شوای به او نگاهسرور نکرد، هوا را بو کشید واونو کمی اخم کرد: «این چه بوییه؟»
یو زی غرق در شادییکی شد و درست میخواست با خجالتببینم بگوید که این عطرِ مرواریدهای اوست.
اما درستشخصاً در همین لحظه،جاودان انفجاری رخ داد!
حجم عظیمی ازخودش چیِ تعفن از تونلمیتونن شن پرنده بیرون زد.
تا شعاع ده لی از محیط اطراف فوراًآرایهای از بویی زننده پر شد. رنگ از رخسار یومنه زی پرید و چیزی نمانده بود که بالا بیاورد.
عطر مرواریدهایش کاملاً در آن بوتغییر غرق شد، افزون بر این، گردنبند مرواریدِاصلیِ سفید و خالصش به رنگ سیاه درآمد.
وو شوای با صدای بلند خندید: «نیازی نیست نگران باشی، این چیِ تعفنِ خاکه. روش جابهجاییاصلیِ این تونل شن پرنده به اندازه کافی خوب نبود، واسه همین این چیهای تعفنِ انباشتهشده داخل تونلاگر جمع شدن. اما الان دیگه مشکلی نیست، این آرایه تخلیهشون کرد، دیگه هیچ خطر پنهانی باقی نمونده.»
شی سان بایخودش بهسرعت تشویق کرد: «تبریکمیتونن میگم، سرور وو شوای!»
یو زی نیز در حالی که تعفنمیاد را تحمل میکرد، به تحسین پرداخت: «همهٔبده اینها به خاطر روشهای خارقالعادهٔ سرور وو شوایه.»
او بار دیگر شجاعانه به وو شوایبده نزدیک شد و تمام تلاشش را کردعزمِ تا نگاه او را به خود جلب کند.
اما درست در همین زمان،جاودان سنگهای شنی از تونل شنبده پرنده به بیرون پرتاب شدند.
این سنگهای شنی آکنده از رطوبت بودند، ازعنوان این رو تعفنی که از خود ساطع میکردندشخصاً حتی از چیِ تعفنِ خاک نیز بدتر بود.
کلوخهای سنگ شنی به هواسرور پرتاب شدند و سپس با صدایاونو شلپشلپ در محیط اطراف فرود آمدند.
درست مثل...
درست مثل مدفوع کردن.
یو زی به سنگهای شنی کهروان آسمان را پر کرده بودند نگاه کردبرن و احساس ناامیدی وجودش را فرا گرفت.
در این وضعیت، مهمهمزادِ نبود چقدر زیبا باشد، ووجاودان شوای تحت تأثیر قرار نمیگرفت.
پس از آنکه سنگهایاونو شنی برای مدتی باریدند،همون وضعیت دوباره عادی شد.
حجم عظیمی از دانههای شنِ ریز و خشک از تونل شنهمون پرنده به بیرون پرتاب شد. دانههای شن تا ارتفاع حدود صد فوتکند به هوا رفتند و سپس مانند نمنم باران روی زمین پاشیده شدند.
این شن پرنده بود،منابعی بافتی نرم داشت و یکگرههای مادهٔ جاودان به شمار میرفت.
اگرچه تنها یک مادهٔ جاودانِسرور رتبه ۶ بود، اما دانههایکنه آن به مقدار فراوانی وجود داشتند.
تحت تأثیر آرایه، تونل شنیکی پرنده به یکی از گرههایمنه رگ زمین تبدیل شده بود.
وو شوای با رضایت سر تکان داد و با لحنی شاد گفت: «حالا، حلقهٔببینم دومِ رگ زمین کامل شد. با اینکه قبل از نبرد در غار اهریمن دیوانهایجاد هم تو حلقهٔ دوم بودیم، اما گرههای اون حلقه خیلی کمتر از مقیاسِ الان بود.»
یو زی در تأییدمنابعی حرف او افزود: «مطمئنمعنوان این دنیا روزبهروز بهتر میشه!»
وو شوای نگاهی گذرا به او ومیاد سپس به شی سان بای انداخت وبده پیش از آنکه پرواز کند و دور شود.
یو زی وکنه شی سان بای بهسرعتبده با او خداحافظی کردند.
تنها زمانی که وو شوای در افق ناپدید شد،تغییر یو زی نگاهش را برگرداند و آهی عمیق کشید،متزلزل در حالی که نمیتوانست ناامیدی عمیقش را پنهان کند.
شی سان بای در دل خندید؛روان او از نقشهٔ زنِ مردماهی خبرکار داشت اما او را تحقیر نکرد.
مدتی میشد که مردمان دریایی در روزنهٔ جاودانِ فرمانروا زندگی میکردند،اونو این مدت زمان نه طولانی بود و نه کوتاه. جاودانههای مردماهیمتزلزل در وظایفشان بسیار دقیق بودند و تقریباً تمام جاودانهها آنها را میشناختند.
به عقیدهٔ شی سان بای،یکی تکیه کردن ضعیف به قویمنه برای بقا، نقشهای خردمندانه بود.
او هیچ خصومتی احساس نمیکرد، هرکنه چه باشد، مردمان سنگی همگی مذکر بودندمنه و اصلاً در این رقابت جایی نداشتند.
از این رو، شی سان بای خود را به نادانی زدزمین و پرسید: «من میخوام برم و یه نقطهٔ منابعِ مسیر زمینِ دیگهتغییر رو برپا کنم. پری یو زی، مایلی بازم با من همگروه بشی؟»
شی سان بای طبیعتاً امیدوار بود که یک جاودانهٔ مسیرکنه زمین را به عنوان متحد داشته باشد، اما نیروی انسانی درعزمِ روزنهٔ جاودانِ فرمانروا در حال حاضر واقعاً با کمبود مواجه بود.
یو زی پیش از این با اوبده کار کرده بود و آنها به سطحعزمِ خاصی از همکاریِ بیکلام دست یافته بودند.
یو زی جزئیات را پرسید و سپساونو با چهرهای که نشان از معذوریت داشت،ببینم مؤدبانه درخواست شی سان بای را رد کرد.
نقطهٔ منابعِ مسیر زمینِ بعدی نمیتوانست به عنوان یک گرهِ رگ زمینکار در نظر گرفته شود، این بدان معنا بود که یو زی نمیتوانستبده همزادِ فانگ یوان را ببیند، بنابراین هیچ انگیزهای برای انجام این کار نداشت.
شی سان بای متوجه شد وشخصاً پیشنهاد داد: «تا جایی که منیکی میبینم، بهتره یه کم استراحت کنی.»
یو زی احساس عجیبی پیدا کردتغییر و فکری در ذهنش جرقه زد: «جاودانههایاصلیِ روزنهٔ جاودانِ فرمانروا واقعاً استراحت هم میکنن؟»
یو زی مدتی در اینجا زندگی کرده بودیکی و دیگر میدانست که جاودانههای اینجا چقدر معتاداصلیِ به کار هستند؛ آنها اصلاً نمیدانستند استراحت چیست.
این اولین باری بود کهمثل کلمهٔ «استراحت» را از زبانرگهٔ یک جاودانه در اینجا میشنید.
شی سان بای خندید: «این تجربهٔ خودمه. تابلوی مأموریت هیچوقت خالی نمیشه، در واقع،بده مأموریتها تمومی ندارن، اما ما با کمبود نیرو مواجهیم. بیشترِ اوقات، ممکنه تو مأموریتیهیچ مهارت نداشته باشیم، اما چارهای نداریم جز اینکه خودمون رو مجبور به انجام دادنشون کنیم.»
«درست مثل تو که مسیر آب رو تزکیه میکنی و مجبور شدی برای برپایی نقطهٔ منابع مسیر زمین تلاش خیلی بیشتریهیچ به خرج بدی. تو حتی نمیتونی بیست درصد از قدرتت رو به نمایش بذاری که این حس خفگی به آدم میده. واسهمیگشت همین پیشنهاد میکنم مأموریتهایی رو قبول کنی که بهت اجازه میدن تمام قدرتت رو نشون بدی. اینطوری میتونی ذهنت رو آروم کنی.»
یو زیشخصاً سر تکان دادجاودان و تشکر کرد.
اما در ذهنش داشت خون بالا میآورد: «همونطور که فکر میکردم،زمین منظور از این به اصطلاح "استراحت" بازم انجام دادن مأموریت بود!یکی به نظر میرسه این جاودانهها اصلاً نمیدونن استراحت واقعی یعنی چی!»
«خواب، من بیشتر از ده روزه که اصلاً نخوابیدم. از وقتی اومدمیکی اینجا فقط پنج بار خوابیدم و هر بار هم کمتر از چهارمدت ساعت بوده! واقعاً دلم میخواد بخوابم، اونقدر بخوابم تا خودم بیدار بشم!»
«چرا اخیراً اینهمه نقطهٔ منابع مسیر زمین دارههمون سرازیر میشه؟ دیگه از بس این نقاط منابع رومدت چیدم حالم به هم میخوره و میخوام بالا بیارم.»
«واقعاً امیدوارم بعدیهامیاد چند تا نقطهٔکنه منابع مسیر آب باشن...»
وقتی به این موضوع فکر کرد،روان یو زی از شدت خشم کمکار مانده بود به خودش سیلی بزند!
«داری به چی فکر میکنی؟»
«بازم نقطهٔ منابعِ بیشتری میخوای؟»
«امیدوارم دیگه هیچوقتمیاد هیچ نقطهٔ منابعیکنه در کار نباشه!»
«امیدوارم مأموریتها کمتر بشن!»
«امیدوارم بقیهٔکار جاودانهها به جایسرور من انجامشون بدن!»
«بذارید بخوابم،جاودان من فقط یهیکی خواب درستوحسابی میخوام.»