چپتر 2168: یگانگی انسان و گو
0پیش از آنکه فانگ یوان قدم دربردند غار اهریمن دیوانه بگذارد، قلمرو نهان آسمان وچای زمین، یعنی دریای انسان، تماماً تکمیل شده بود.
فانگ یوان برای بنا کردنِ دریای انسانِ کامل، فرمان به کشتار انسانهاینابود بیشماری داده بود. دستانش به خون و گناهی جبرانناپذیر آغشته بود، امااجازه با دستیافتن به نتایجِ موردانتظارش در این لحظه، به هدفِ خود نیز رسید.
بیشک، اگر خبرِ احیای جاودانههای کشتهشده ازسبب طریق دریای انسان در میان زیردستانش میپیچید، روحیهٔبردند نیروهای فانگ یوان به شکلی شگرف افزایش مییافت!
حقیقت آن بود که در پانصد سالبنیانِ زندگی پیشینِ او، خاندان شیای دریای شرقیگوی از قلمرو نهانِ دریای انسان بهره میبردند.
در نخستینیافتند زندگیِ پانصدسالهٔمرز فانگ یوان.
هرگاه جاودانههای خاندان شیا در دنیای بیرون کشته میشدند، مرگشان حقیقی نبود؛ آناننگشته میتوانستند از درون دریای انسان دوباره برخیزند. هرچند گوهای جاودان و اندوختههای روزنهٔاحیاشده جاودانشان از بین میرفت، اما سطح تزکیه و خودِ روزنهٔ جاودان برایشان باقی میماند.
خاندان شیای دریای شرقی به همین سبب آوازهای عظیم یافتند و در دوران پس از آن، به مرز جنوبی یورشپیشینه بردند. جاودانههای مرز جنوبی به نبرد با خاندان شیا برخاستند. با گذشت زمان، به پیشینه و بنیانِ خاندان شیا پیکمتری بردند و سرانجام، خاندان چای با الگوبرداری از دریای انسان، قلمرو نهانِ مختص به خود، یعنی کوه انسان را بنا نهادند.
در پانصد سال زندگی پیشینِ او، گوی تقدیرسرانجام تنها آسیب دیده بود و تماماً نابود نگشته بود.آسیب اما اکنون، گوی تقدیر بهکلی از میان رفته بود.
از این رو، دریایمرز انسان با دشواریِ بسیار کمتریبرخاستند میتوانست جاودانهها را احیا کند.
اما فانگ یوان اجازهمختص نداد آن جاودانههای احیاشده، بیدرنگتنها دوباره به مقام جاودانگی بازگردند.
نخست آنکه، احیای یک جاودانه با حفظ سطح تزکیهاش، بهای سنگینی برای دریایجنوبی انسان به همراه داشت. پس از چند بار استفاده، او ناگزیر میشد شمار عظیمینهادند از انسانها و انسانهای دگرگونه را سلاخی کند تا دریا را دوباره لبریز سازد.
نه اینکه انجام این کارزمان برای فانگ یوان غیرقابل تحملالگوبرداری باشد، بلکه صرفاً مایهٔ دردسر بود.
افزون بر این، اگر این جاودانهها دوباره بهنبرد فانی تبدیل میشدند و میبایست تزکیه را ازالگوبرداری سر میگرفتند، فانگ یوان میتوانست از آنان بهرهبرداری کند.
نخست، این استادان گوی احیاشده بنیانِ یک جاودانه و تجربهای غنی در تزکیه داشتند؛ ازبهکلی این رو احتمال موفقیتِ دوبارهشان در عروج جاودانگی بسیار بالا بود. در طول عروجشان، الهامِ طبیعیِنخست آسمان و زمین فرصتی بینظیر برای فانگ یوان فراهم میآورد تا به پاسخهای دلخواهش دست یابد!
دوم آنکه، هنگام تزکیهٔ مجدد، این جاودانهها ناگزیر باعظیم مصیبتهایی روبهرو میشدند. فانگ یوان میتوانست در این مسیر یاریشانزمان کند و نشانهای دائو مسیر آسمان را به چنگ آورد.
در نهایت، با آغازِ دوبارهٔ تزکیه، این جاودانهها ممکن بود الهام بگیرند ونهادند حرکتهای کشندهٔ نوینی ابداع کنند. در این فرایند، وابستگیشان به فانگ یوان نیزکمتری بیشتر میشد و این بدان معنا بود که او تسلطِ عمیقتری بر آنان مییافت.
اما در این لحظه، پس از به کارگیریِنبرد حرکت کشندهٔ دریای احیای انسان، با درخشیدنِ جرقهایالگوبرداری از الهام در ذهنش، قلب او به لرزه درآمد.
در این لحظه، اومختص به شکستنِ مرزی حیاتیتقدیر در مسیر پالایش دست یافت.
«که اینطور... روش پالایش گوی کالبد انسان اینگونهآوازهای است.» درخششی در ذهن فانگ یوان پدیدار گشتنبرد و حسِ خفیفی از شادمانی در قلبش جوانه زد.
آنچه روش احیای دریای انسان نامیده میشد، در اصل به کارگیریِ روشِ یک تزکیهگرگوی گو برای پالایشِ کالبد و روحِ انسان بود. این بیشک روشی از مسیر انسانجاودانهها به شمار میرفت، اما همزمان استفاده از گو برای پالایشِ یک انسان نیز بود!
پیش از این، فانگ یوان بینشِ چندانی دربارهٔ روش پالایش گوی کالبد انسانبنیانِ نداشت. هنگامی که روی خاندان نی تحقیق میکرد، دریافته بود که روش پالایش گویاکنون کالبد انسان با مسیر خون و مسیرهای دیگر مرتبط است؛ این نتیجهگیری اشتباه نبود.
«استفاده از انسان برای پالایش گونهادند و استفاده از گو برای پالایشنابود انسان؛ این دو در ذات خود جایگزینپذیرند.»
این دو همچون دو رویمیماند یک سکه بودند و وجودِیافتند یکی به دیگری گره خورده بود.
هستهٔ حقیقینبرد این بود: یگانگیزمان انسان و گو!
درست مانند گوی جنین جاودانِ فرمانروا؛ کرمِ گویی که پس از فعالسازی میتوانستبنیانِ به کالبدی انسانی بدل شود. اما این گو روحی به همراه نداشت، بلکهنگشته کالبد جاودانِ فرمانروا را با بالاترین میزانِ سازگاری با روحِ تزکیهگرِ گو خلق میکرد.
هنگامی که فانگ یوان از دریای انسانگوی برای احیای یک جاودانه بهره میگرفت، در واقعبهکلی داشت کالبد و روحی انسانی را پالایش میکرد.
با نگاهی به هیولای برهوتِ ازلیِ افسانهای، چینگآوازهای چو، میشد دریافت که او در اصل حرکت کشندهایبرخاستند بوده که به یک موجود زنده تبدیل شده است.
این بدان معنا بود کهزمان هر موجود زندهای را میشدالگوبرداری با روشِ تزکیهٔ گو خلق کرد!
این امریافتند در تئوریمرز کاملاً امکانپذیر بود.
و حقیقت آن بود کهکوه پیشتر در «افسانههای رن زو»آسیب به این موضوع اشاره شده بود.
مکتوب در «افسانههای رن زو»، فصل سوم بخش چهاردهم، بهروشنی بیان شده است:
حیاتِ بیشمارِ این جهان، در خاستگاهِ خود قلمروهای نهانِ آسمان و زمین بودند؛ کرمهای گویی در دلِ دریای آبی حیات. این کرمهای گو با امواجِ دریای آبی به ساحل رانده شدند و به گونههای رنگارنگِ حیات بدل گشتند.
تمامیِ روشهایمختص بیشمار، سرانجام بهگوی خاستگاهی واحد میرسیدند.
استفاده از گو برای پالایش انسان،دوران استفاده از انسان برای پالایش گو؛ انسانگذشت و گو از همان آغاز یکی بودند!
هرچند فانگ یوان این منطق را پیشتر دریافتهچای بود، اما تنها در این لحظه توانست بهآسیب درکِ کاملی از تمام جزئیاتِ آن دست یابد.
این درک، سدِ نازکی را که راهش رادوران سد کرده بود در هم شکست و فانگزمان یوان توانست چشماندازی درخشان را در فراسوی آن ببیند.
او اکنون تنها به استنتاجی کوچک نیاز داشت تا حرکت کشندهاینگشته طراحی کند که روشِ جاودانههای خاندان نی را خنثی سازد؛ بدین ترتیبنداد میتوانست انواع گوهای جاودان را از کالبد اعضای خاندان نی استخراج کند.
رسیدن بهسبب این مرحلهعظیم کار آسانی نبود.
فانگ یوان از پیش بنیانی در این زمینه داشت؛الگوبرداری هرچه باشد، او در پانصد سال زندگیِ پیشینِ خودنابود از روش پالایش گوی سبک انزوای انسان بهره برده بود.
در این زندگی نیز، رویاروییهاآوازهای و اندوختههای گوناگونی در اینجنوبی زمینه به دست آورده بود.
با وجود اینکه خاندان نی نقطهٔ شکستنِتنها مرزِ او نبودند، اما با مطالعه و تحلیلِدشواریِ آنان، فانگ یوان به بنیانِ عمیقتری دست یافت.
سرانجام، این بنیانِ عظیم به تغییری کیفیمرز انجامید و فانگ یوان بهطور غیرمنتظرهای، به لطفِپیشینه دریای انسان، در شکستنِ مرزِ خود موفق شد.
در طول تاریخ،گذشت مسیر پالایش دارایبنیانِ دو سبک بود.
نخست، روش پالایش گوی طبیعتِ مویینهاعظیم بود که از طبیعت و نشانهایبردند دائو برای پالایش گو بهره میگرفت.
نقطهٔ مقابلِ آن، والامقامِ اهریمنِ بیکرانتقدیر بود که از کرمهای گو برایاکنون پالایشِ آسمان و زمین استفاده میکرد.
سبک دوم، سبک انزوای انسان بود. جاودانهٔ خاندان نی، یعنی شبهاستادِ متعالِبرخاستند مسیر پالایش، نی رن، از انسانها برای پالایش گو بهره گرفت وتقدیر انواع گوهای جاودان را در اعماقِ دودمانِ نوادگانِ خاندان نی نهادینه کرد.
نقطهٔ مقابلِ این سبک، گوی جنین جاودانِ فرمانروا،چای روش احیای دریای انسان و دریای آبی حیاتآسیب بودند که از گو برای پالایشِ انسان استفاده میکردند.
فانگ یوان شرایط را سنجید و اندیشید: «ژرفای تبحرِ استاد متعالِ مسیر پالایش احتمالاً این چهار جنبه را در بر میگیرد. در حال حاضر، من روشهای پالایش انسانآسیب و گو را درک کردهام و تنها جنبهٔ نهایی، یعنی "استفاده از گو برای پالایش آسمان و زمین" را کم دارم! با درکِ تمهیداتِ والامقامِ اهریمنِ بیکران، ازداشت این مانع عبور کردهام و مرحلهٔ آغازین را بدون هیچ سدی پشت سر گذاشتهام. تا زمانی که به پیشرفت ادامه دهم، سرانجام تمامِ مفاهیمِ ژرف را درک خواهم کرد.»
آسمانِ زردِ گنجینه.
حس الهی بایآوازهای نینگ بینگ دردوران آن پرسه میزد.
او داشت مواد جاودان میفروخت.
پس از آنکه احیای فانگ هوان را به طور اتفاقی دید و جانش رابرخاستند گرفت، بای نینگ بینگ شمارِ زیادی از اجسادِ هیولاهای برهوت و هیولاهای برهوتِ باستانی رادیده به دست آورد. او حتی با جستجوی روحِ فانگ هوان، میراث حقیقی را تصاحب کرد.
مواد جاودانِ بایکوه نینگ بینگ تقریباًتقدیر رو به اتمام بود.
تنها بخشِسبب آخر باقیعظیم مانده بود.
در این هنگام، حس الهیِپیشینه دیگری نزدیک شد و قیمت گرفت:کوه «این مواد جاودان رو چطور میفروشی؟»
بای نینگمیماند بینگ قیمتِ فروشآوازهای را اعلام کرد.
جاودانهٔ کوچک شینگ لوئو با شنیدنِتقدیر قیمت، کمی جا خورد و خواستاکنون چانه بزند: «میشه یکم ارزونتر حساب کنی؟»
بیدرنگ پس از آن، جاودانهٔ کوچک شینگمرز لوئو پیشنهادِ خودش را مطرح کرد: «اگهزمان با این قیمت بدی، همین الان همهشو میخرم!»
بای نینگ بینگ میخواست خودش گو پالایش کند. او حرکت کشندهٔ مرواریدِنهادند یخیِ پنهانسازِ نفس را خلق کرده بود و اگر میتوانست گویِ جاودانِبسیار مرواریدِ یخی را پالایش کند، این حرکت کشنده به طرز چشمگیری تقویت میشد.
او تا الان بیشترِ مواد جاودان را جمعآوری کرده بود. ازیورش آنجا که بای نینگ بینگ مهارتی در تجارت نداشت، میخواست سر تکانکوه دهد و معامله را بپذیرد که ناگهان، حس الهیِ دیگری نزدیکتر شد.
حس الهی پرسید: «اوه، یکی واقعاً دارهتنها گردنِ اردکِ مالا میفروشه؟ این هیولای برهوتِ باستانیِدشواریِ مسیر خوراک خیلی کمیابه، از کجا پیداش کردی؟»
بای نینگ بینگ که تمایلییافتند نداشت سرنخی از خود بروزبردند دهد، بیمقدمه پرسید: «میخری یا نه؟»
«قیمتش چنده؟»
بای نینگ بینگ قیمت را اعلام کردیافتند و حس الهی پاسخ داد: «میخرمش، همهشوبرخاستند میخرم. سنگهای جوهر جاودان میخوای یا مواد جاودان؟»
بای نینگ بینگ فهرستِ موادگوی جاودانِ مسیر یخ و برفنابود را که نیاز داشت، ارائه کرد.
حس الهی لبخندیآوازهای زد: «همهشو دارم، فقطمرز یه لحظه صبر کن.»
در دریای شرقی، زوی شیان ونگبنیانِ حس الهیاش را بیرون کشید ونهادند با اتحاد چیِ حق تماس گرفت.
اتحاد چیِ حق مواد جاودانِ فراوانی در خزانه داشت.مرز زوی شیان ونگ از امتیازات مشارکت خود استفاده کرد تاسرانجام مقداری مواد جاودانِ مسیر یخ و برف را مبادله کند.
سپس، او این مواد جاودان را به آسمانِ زردِدیده گنجینه فرستاد و به این ترتیب، معامله میان بایمیتوانست نینگ بینگ و زوی شیان ونگ به سرانجام رسید.
بای نینگ بینگ پس از دریافتِدوران مواد جاودانِ دلخواهش، روی برگرداند وبرخاستند آسمانِ زردِ گنجینه را ترک کرد.
حس الهیِ جاودانهٔ کوچک شینگ لوئوبنیانِ از قاره مرکزی همچنان در آننهادند حوالی پرسه میزد: «عجب حیف شد.»
او در به دستسبب آوردنِ مواد جاودانِ مورددوران نیازش ناکام مانده بود.
جاودانهٔ کوچک شینگ لوئو یک جاودانهٔ تنها بود؛ فردی بیکس که تنها سطح تزکیهٔ رتبه ششبسیار را داشت. او از نظر ثروت به پای زوی شیان ونگ نمیرسید، چه رسد به اینکهتزکیهاش او دقیقاً همان مواد جاودانِ مسیر یخ و برف را که فروشنده خواسته بود، فراهم کرد.
جاودانهٔ کوچک شینگ لوئو که بسیار ناامید شده بود،یورش با خود گفت: «به گشتن ادامه میدم.» او کهچای نمیخواست تسلیم شود، همچنان در آسمانِ زردِ گنجینه پرسه زد.
دیری نپایید که با دیدنِ کوهی عظیمسرانجام که در آسمانِ زردِ گنجینه پدیدار شد،تقدیر در کمال حیرت گفت: «این دیگه چیه؟»
جاودانهٔ کوچک شینگ لوئو با درکِ این وضعیت، با چشمانیجنوبی گشادشده خیره ماند، چرا که این نخستین باری بود که چنینالگوبرداری معاملهٔ "غولپیکری" را میدید: «کی یه کوهِ کامل رو آورده اینجا؟»
پیدایشِ اینمختص کوه، هیاهوی کوچکیگوی به پا کرد.
حواس الهیِ بسیاری به آن سمتدوران کشیده شدند و حتی ارادههای جاودانههای متعددیگذشت برای تماشای این ماجرا گرد هم آمدند.
«کی اینقدر محشرهگذشت که میتونه یهبنیانِ کوهِ کامل رو بفروشه؟»
«انجام این کار اصلاًسبب راحت نیست، به تبحرِ ژرفیمرز توی مسیر زمین نیاز دارن.»
«این کوه خیلی خوبه، نشانهای دائو مسیر ماهِ فراوانی توش داره. امااکنون این نقطهٔ منابعِ بزرگ خیلی باارزشه، کی حاضره بفروشتش؟ فروختنش توی آسمانِاحیاشده زردِ گنجینه هزینهٔ گزافی از سنگهای جوهر جاودان هم روی دستشون میذاره.»
بحثها تازه بالا گرفتهعظیم بود که این کوهجنوبی در دم ناپدید گشت.
«یکی واقعاً خریدش!»
«انگار معاملهمیماند از قبلسبب جوش خورده بوده.»
«اون کوه،مختص همون کاسهٔ ماهِگوی مرز جنوبی نبود؟»
آن کوه درآوازهای واقع همان کاسهٔدوران ماهِ مرز جنوبی بود.
فانگ یوان گروهی از جاودانههاپیشینه را در مرز جنوبی، دریای شرقیکوه و مناطق مختلف باقی گذاشته بود.
پس از مذاکره با خاندان وو، کاسهٔ ماهدوران توسط این خاندان فروخته شد و از طریق آسمانِپیشینه زردِ گنجینه، به درونِ روزنهٔ جاودانِ فرمانروا انتقال یافت.
«کاسهٔ ماه رسید، بگیرینش، بگیرینش!»
«خوبه، خوبه،سبب بکشینش سمت چپ،یافتند یکم ببرینش راست.»
گرومب!
با نشستنِ کاسهٔهمین ماه بر زمین، خاکیافتند به لرزهای خفیف افتاد.
بیدرنگ، جاودانهای از نژاد مردمان سنگی پیش آمد و با به کارگیریِاکنون یک حرکت کشنده، ریشههای کوهستانیِ کاسهٔ ماه را هدایت کرد تا دراحیاشده زمین فرو روند و آن را به گرهی از رگِ زمین تبدیل کنند.
دیگر جاودانههایِ انسان دگرگونه کهیافتند در آن لحظه فراغت یافته بودند،نبرد در حینِ تماشا به گفتگو پرداختند.
«شنیدین؟ شی زونگ زنده شد!»
«فقط شی زونگ نیست، هر جاودانهایعظیم که تو دنیای بیرون کشته شدهبردند بود، از طریق دریای انسان احیا شده.»
«سرورمون قدرت الهی داره، اونگوی قادر مطلقه! زنده کردنِ مانابود جاودانهها براش مثل آب خوردنه!»
«اما تمام سطح تزکیهمونعظیم رو از دست میدیم ویورش باید از صفر شروع کنیم.»
«همف، فقط در صورتی به آینده امیدیسرانجام هست که زنده باشیم، حالا فانی بشیمتقدیر مگه چی میشه؟ فقط باید دوباره تزکیه کنیم!»
«کاش منممیماند میتونستم مأموریتهایسبب مبارزه رو بگیرم.»
«حتی فکرشم نکن. اون جاودانههایی که میتونن این مأموریتها رو بگیرن،نگشته قدرت نبرد بالایی دارن. با اینکه تو سطح تزکیهٔ رتبه هفتاجازه داری، اما تازه پیشرفت کردی و هنوز گویِ جاودانِ کافی نداری.»
«درسته، باید قدمبهقدم پیش بریم. بیایندوران سخت تلاش کنیم و اول بابرخاستند انجام این مأموریتها خودمونو بالا بکشیم.»
در حالی که بخشی از زیردستانِ نخبهٔ فانگ یوان درمختص بیرون میجنگیدند، بقیه به مدیریتِ روزنهٔ جاودانِ فرمانروا کمک میکردند؛اکنون آنها سخت میکوشیدند و از جان و دل مایه میگذاشتند.
با وجود اینکه رویدادهای غیرمنتظره پیوسته دریافتند روزنهٔ جاودانِ فرمانروا رخ میداد، آنجا همچنانبرخاستند منظم بود و به خوبی اداره میشد.