چپتر 2173: با باد نابود شو!
0«آآآآآآآه!»
نیه کوانگ فنگ فریاد برآورد؛ هرچه صدایش اوججانِ میگرفت، هالهاش نیز قدرتمندتر میگشت، تا آنجا کهنبرد دیری نپایید به سطحی شگرف و بیسابقه رسید.
گرومب!
با صدایینبرد مهیب، شاخههایکند تاک تکهتکه شدند.
بدین ترتیب،حین نیه کوانگ فنگکند آزادیاش را بازیافت.
اما اکنون دیگر گردبادی به رنگهمچنان سبز تیره نبود، بلکه به بادِحریفِ اهریمنیِ سرخوقهوهای رنگی بدل گشته بود.
بادهای شدید وزیدن گرفت. باد اهریمنی درهمچنان دم فاصلهٔ چندهزار قدمی را درنوردید ونمیشد پیشِ رویِ حکیمِ بزرگِ جنگلِ سبز پدیدار شد.
اگرچه حکیمِ بزرگِ جنگلِ سبز حرکت کشندهٔ دفاعیاش را به کار گرفته بود،شکست اما پس از آنکه بادِ اهریمنیِ سرخوقهوهای او را بلعید، هالهاش بهسرعت رورعبآور به ضعف نهاد و تنها پس از چند نفس زمان، کاملاً جان سپرد.
باد اهریمنی لحظهای درنگ کرد، سپس همچون کوسهایرفت که بوی خون به مشامش رسیده باشد، به سویسنگینتر ملخ سیاه که در همان حوالی بود، یورش برد.
شیائو هه جیان کهتبادل بهسرعت برای کمک میشتافت،جانِ فریاد زد: «مراقب باش!»
اما پس از چند دورتبادل تبادل ضربات، باد اهریمنی همچنانبگیرد توانست جانِ ملخ سیاه را بگیرد.
سرانجام، باد اهریمنیعقبنشینی شیائو هه جیانکوچکش را هدف گرفت.
شیائو هه جیان که حریفِکند نیه کوانگ فنگ نمیشد، ناچارسردی بود در حین نبرد عقبنشینی کند.
پس از چند دور نبرد،ضربات چهرهٔ کوچکش در هم رفتسرانجام و عرق سردی بر پیشانیاش نشست.
هالهٔ شکستمراقب و مرگدور رفتهرفته سنگینتر میگشت.
غرمب!
مصیبتهای آذرخش پیدرپی فرود میآمدند، اماچهرهٔ نیه کوانگ فنگ بیاعتنا به آنها،نشست قدرتی رعبآور از خود نشان میداد.
در سویی دیگر.
لو وِیمراقب یین فریاددور زد: «بس کن!»
اما مشت بو تیان کونگچهرهٔ همچنان فرود آمد و جمجمهٔپیشانیاش جنگجوی هجوم فولاد را متلاشی کرد.
در پی آن، با غرشِکند بو تیان کونگ، روحِ جنگجویسردی هجوم فولاد نیز در هم شکست.
جنگجوی هجوم فولاد بهکلی جان باختهمچنان و جسدِ بیسرش همچون عروسکی پارچهایحریفِ و پاره از آسمان سقوط کرد.
دنیای بزرگ، هم پیکر و همضربات روزنهٔ جاودانِ او را به عنوانهدف مواد مغذی به درون خود کشید.
بو تیان کونگ سر به آسمان برداشت و باسردی غرشی طنینانداز که با نُه آسمان برابری میکرد ومصیبتهای سرشار از روحیهٔ نبرد بود، فریاد زد: «نفر بعدی کیست؟!»
در این لحظه، هر چهار جاودانهٔ رتبهکوچکش هشت که به او یورش برده بودند، کشتهمرگ شده و به طرز هولناکی جان باخته بودند.
همانطور که لو وِیتبادل یین به سوی میمونجانِ سنگی پرواز میکرد، آهی کشید.
میمون سنگی با نگاهی درنده به او خیرهتوانست شد: «تو نفرِ بعدی هستی؟ خیلی خب، میکُشمت،حین حتی اگه حکیمِ دنیای بزرگِ خاکِ زرد باشی!»
لو وِی یین سر تکان داد:کوچکش «من حکیم نیستم. بو تیان کونگ، نیتشکست کشتارِ تو بیش از حد طغیان کرده.»
لو وِی یین ناچار بودکند شخصاً وارد عمل شود وسردی با بو تیان کونگ مقابله کند.
بو تیان کونگ جاودانههای بیشماری را ازتوانست پای درآورده بود؛ اگر متوقف نمیشد، سرنوشتِناچار کلیِ این نبردِ جاودانهها به خطر میافتاد.
گرومب گرومب گرومب!
لو وِی یین وکند بو تیان کونگ ضرباتیعرق رد و بدل کردند.
این بار،حین بو تیان کونگکند سرانجام مهار شد.
اگرچه میمون سنگی قدرتمند بود و توانست جاودانههای رتبه هشتِ بسیاری را از پایناچار درآورد، اما هنوز در سطحِ شبهوالامقام قرار نداشت. در نقطهٔ مقابل، هرچند لو وِیمرگ یین در حملات ضعف داشت، اما دفاعش کاملاً در قلمروِ یک شبهوالامقام جای میگرفت.
لو وِی یین حملاتِ درندهٔتبادل بو تیان کونگ را بابگیرد حفظ انرژیِ فراوان تاب آورد.
«حکیم نیستی، ولیعقبنشینی بازم اینقدر قویکوچکش هستی؟! خوبه، خیلی خوبه!»
«بیا بهم حمله کن، سعیتوکند بکن منو بکشی! خیلی وقته هیچپیشانیاش نیت کشتار مرگباری رو حس نکردم.»
«چرا حملهباش نمیکنی؟ چراتبادل فقط دفاع میکنی؟»
«نکنه حملاتتمراقب اینقدر ضعیف وتبادل بیفایدهست؟ خیلی ناامیدکنندهای!!»
همانطور که میمون سنگی همچون آذرخشی در آسمان جابهجاسردی میشد، به فریادهایش ادامه میداد. حملاتش به سان صاعقههای خشمگینِآذرخش آسمانی فرود میآمد و قدرتش بیوقفه در حال افزایش بود.
اما لوحین وِی یینعقبنشینی حواسش پرت شد.
چرا که خبردار شد فانگ یوان پیشتوانست از این به سوی فضای میراثِ حقیقیِناچار آسماندزد در مرکزِ میدان حرکت کرده است.
«وای نه!»
«سرور فانگنبرد یوان، لطفاًکند دست نگه دارید.»
«حتی اگه اون دنیای کوچک حاویچهرهٔ میراثِ حقیقیِ آسماندزد باشه، دربار آسمانینشست و آسمانِ دیرزیستی همزمان هدف قرارش میدن.»
«دربار آسمانی همین الانش نیروهای اصلیش رو فرستاده؛جانِ خانههای گویِ جاودان و جاودانههای زیادی اونجا هستن. آسمانِعقبنشینی دیرزیستی هم محرابِ بخت و بلا رو اعزام کرده.»
«الان وقتِ نبردِ نهایی نیست، اگه والامقامِ جاودانِتوانست صورت فلکی در غیاب شما به مقبرهٔ بهشتِحین زمین حمله کنه، چه خاکی به سرمون بریزیم؟»
لو وِی یین بارهاکند و بارها پیام فرستاد، اماسردی فانگ یوان هیچ پاسخی نداد.
لو وِی یین دندانعقبنشینی بر هم فشرد ورفت چهرهاش در هم رفت.
«فانگ یوان هر چقدر همضربات قوی باشه، بازم فقط یهسرانجام شبهوالامقامه، اون یه والامقامِ حقیقی نیست.»
«باید کمکش کنم!»
«اگه والامقامِ جاودانِ صورت فلکی پیداش بشه و اونوسردی بکشه، دیگه کی میمونه تا از مقبرهٔ بهشتِ زمینمصیبتهای محافظت کنه؟ کی میتونه تو این زمانِ حیاتی وقت بخره؟»
غرق در این افکارعقبنشینی بود که ناگهان چشمانِرفت لو وِی یین سیاهی رفت.
بنگ!
در لحظهٔ بعد، مشتِ میمونتبادل سنگی، بو تیان کونگ، محکم برسرانجام صورتِ لو وِی یین فرود آمد.
بو تیان کونگ غرید: «جرئتچهرهٔ میکنی حواستو پرت کنی؟ منوپیشانیاش دستکم میگیری؟ بهای سنگینی براش میپردازی!»
بو تیان کونگ به سوی لوچهرهٔ وِی یین پرواز کرد و فاصلهٔنشست میانشان بار دیگر به حداقل رسید.
لو وِی یین که وادارضربات به عقبنشینی شده بود، بیدرنگسرانجام حرکت کشندهاش را به کار گرفت.
باران باریدن گرفت.
بارانِ مصیبت بر پیکر بو تیان کونگرفت فرود آمد و ضمنِ کُند کردنِ شدیدِمرگ حرکاتش، دفاعش را نیز به فرسایش کشاند.
همزمان، حرکت کشندهٔنبرد لو وِی یین اثراتکوچکش خود را نمایان ساخت.
غباری زردوقهوهای در زیر پای بوهمچنان تیان کونگ پدیدار گشت؛ غبار به چرخشنمیشد درآمد و رفتهرفته او را مهروموم کرد.
بو تیان کونگ در حالی که دیوانهوار حرکاتتوانست کشندهاش را به کار میگرفت تا تمام باران ونبرد غبارِ پیرامونش را پس بزند، فریاد کشید: «گمشو! گمشو!»
اما تراکمِ باران و غبارچهرهٔ لحظهبهلحظه بیشتر میشد، تا آنکه سرانجامنشست او را بهطور کامل مهروموم کرد.
تودهای از خاک که بو تیان کونگ را درعرق خود حبس کرده بود، از آسمان سقوط کرد و پسمصیبتهای از برخورد با زمین، به کوهِ خاکیِ عظیمی بدل گشت.
لو وِی یین کهتبادل بیدرنگ به سوی فضای آسماندزدبگیرد پرواز میکرد، گفت: «همینجا بمون.»
«نه!»
«من تسلیمنبرد نمیشم! این چیزاچهرهٔ نمیتونن جلودارم بشن!»
«غرررش—!»
بو تیان کونگ فریاد کشیدضربات و صدایش همچون رعد درسرانجام سراسر میدان نبرد طنینانداز شد.
با صدایی مهیب، کوه متلاشی گشت و ابرهاییتوانست از غبار به هوا برخاست؛ میمون سنگی ازحین میان صخرههای درهمشکسته، بار دیگر به بیرون پرواز کرد.
لو وی یینعقبنشینی مبهوت ماند وکوچکش با خود اندیشید: «چی؟»
عملکرد بو تیان کونگعقبنشینی فراتر از انتظارش بود، چطورعرق میتوانست به این سرعت بگریزد؟
بو تیان کونگ در حالی که درتوانست برابر مصیبتها مقاومت میکرد، پرواز کرد تاناچار خود را به لو وی یین برساند.
گرومب!
آن دو بار دیگر حرکات کشندهٔ خود راعرق به سوی هم روانه کردند، اما این بارسنگینتر لو وی یین بود که عقب رانده شد.
لو وی یین در این لحظهچهرهٔ متوجه شد: «حرکات کشندهٔ این میمون دارههالهٔ قویتر میشه، پس ماجرا از این قراره.»
مصیبتها در تمام این مدت به بو تیان کونگ یاری میرساندند. تا زمانی کهناچار کشته نمیشد، پیوسته مصیبتها را از سر میگذراند و نشانهای دائوی بیشتری به دستمرگ میآورد؛ به همین دلیل بود که بو تیان کونگ با ادامهٔ نبرد، رفتهرفته قویتر میگشت.
بو تیان کونگ فریاد زد: «میخواهم این آسمان... دیگر چشمانم راسرانجام نپوشاند!» و حرکتی را به کار گرفت که رنگینکمانی از آنرفت شلیک شد و ابرهای تیرهٔ پانصد لیِ اطراف را پراکنده ساخت.
بو تیان کونگ پایش را بر زمین کوبید و غرید: «میخواهم اینهالهٔ زمین... دیگر قلبم را دفن نکند!» کوهها فرو ریختند و لو وی یینقدرتی که روش دفاعیاش در هم شکسته بود، با شگفتی به این صحنه نگریست.
بو تیان کونگ که کاملاً در گرداب جنون فرو رفتهسردی بود، فانگ یوان را در همان نزدیکی یافت؛ پس لو ویپیدرپی یین را رها کرد و به سوی فانگ یوان حملهور شد!
لو وی یین بیدرنگتبادل هشدار داد: «مراقب باش!جانِ این میمون حریف سادهای نیست.»
فانگ یوان رو برنگرداند، گوییتبادل هیچ نشنیده بود؛ تنها به فضایسرانجام فرعیِ پیش رویش چشم دوخته بود.
بو تیان کونگ با سرعتی سرسامآورکوچکش حرکت کرد و گویی در یکهالهٔ چشمبههمزدن پشت سر فانگ یوان ظاهر شد.
بو تیان کونگ قدرتمندترین حرکت کشندهٔ تمام عمرش را فعالسردی کرد و غرید: «میخواهم تمام موجودات... نیتم را درک کنند!آذرخش میخواهم این قدیس... در دلِ باد نیست و نابود شود!!»
باد، ابر و تندر بهضربات خروش آمدند و در این لحظه،هدف رنگِ آسمان و زمین دگرگون گشت!
«همم؟» فانگ یوان اندکی روتبادل برگرداند و دستش را به نرمیسرانجام به سوی پشت سرش تکان داد.
در لحظهٔ بعد، بو تیان کونگ همچونرفت شهابسنگی سقوط کرد، کل میدان نبرد رامرگ درنوردید و به چندین کوه برخورد کرد.
پس از زنجیرهای از انفجارهایکند مهیب، شکافی عظیم به طول چندینپیشانیاش کیلومتر بر روی زمین پدیدار گشت.
سرانجام بر روی زمینتبادل افتاد، چشمانش کاملاً بازجانِ بود اما هیچ تکانی نمیخورد.
جان داده بود.
در این لحظه، نبردهای پرآشوبِچهرهٔ بیوقفه و میدان نبردِ پرالتهاب،پیشانیاش در سکوتی مطلق فرو رفت.
نیه کوانگ فنگ که مهارناپذیر بود و هررفت چه را در مسیرش قرار داشت از بینرفتهرفته میبرد، در حالتِ باد اهریمنیِ قهوهای-سرخِ خود خشکش زد.
فانگ یوانباش نگاهی بهتبادل آن انداخت.
نیه کوانگمراقب فنگ در دمتبادل به لرزه افتاد.
در لحظهٔ بعد،عقبنشینی ترسی بیپایان سراسرکوچکش وجودش را فرا گرفت!
«میمیرم، میمیرم، دارم میمیرم!!»
از حالت اهریمنیِدور خود خارج شد وتوانست بیدرنگ هوشیاریاش را بازیافت.
«باید فرار کنم!!»
به سرعت پرواز کرد و ازکوچکش آنجا دور شد و حریفش، شیائوهالهٔ هه جیان را به کلی نادیده گرفت.
شیائو هه جیان به شدت مجروح شده ورفت در آستانهٔ مرگ بود؛ او هیچ توانی برای مقابلهسنگینتر نداشت و تنها با یک حملهٔ دیگر، جان میباخت.
او با نگاهی مبهوت، بهضربات فرار دیوانهوارِ نیه کوانگ فنگسرانجام از میدان نبرد خیره ماند.
فانگ یوان دوباره رو برگرداندتبادل و با چهرهای آرام، بهبگیرد فضای میراث حقیقی آسماندزد چشم دوخت.
نگاهی به ارتش دربار آسمانی انداخت؛کوچکش شهر امپراتور الهی و دیوان داوریهالهٔ اهریمن به زودی از راه میرسیدند.
به سوی دیگر نگریست.
محراب بخت و بلای آسمانضربات دیرزیستی با هالهای طلاییرنگ میدرخشید وهدف آن نیز در حال رسیدن بود.
برقی سرد و بیرحمانه برای لحظهای در چشمانتوانست فانگ یوان درخشید؛ او به پرتو نوری سفیدحین بدل گشت و وارد فضای میراث حقیقی آسماندزد شد.
پری یو شیو بیدرنگکند فرمان داد: «حمله کنید، جنگسردی را در داخل ادامه میدهیم!»
با رسیدن خانههای گوی جاودانِکند دربار آسمانی، آنها نیز بهسردی فضای میراث حقیقی آسماندزد وارد شدند.
آنها نمیتوانستند در بیرون از تمام قدرتشانتوانست استفاده کنند؛ اگر از حد مجاز فراتر میرفتند،حین با روش تلافیجویانهٔ والامقام اهریمن بیکران روبهرو میشدند.
در عین حال، نابودیِدور فضای میراث حقیقی آسماندزدتوانست از درون، کارِ آسانتری بود.
چشماندازِ پیش روی فانگ یوان به سرعت دگرگونعرق شد و هنگامی که دیدِ خود را بازیافت،سنگینتر خود را درونِ این فضای میراث حقیقی یافت.
هر فضای میراث حقیقی که آسماندزد ازکوچکش خود به جا گذاشته بود، میتوانست به عنوانمرگ یک قلمرو نهانِ مصنوعی در نظر گرفته شود.
این مکان فضای عجیبی بود؛ نورهای گرمی درجانِ آن میتابید اما هیچ کوه، رودخانه، باد یا خاکیعقبنشینی در آن به چشم نمیخورد و کاملاً تهی بود.
اما ویژگیهای عجیبی در اینجا به چشمهمچنان میخورد؛ خطوط سیاهی به همه جا امتدادنمیشد یافته و وجببهوجبِ فضا را پوشانده بود.
این خطوط، چه ضخیم و چه نازک،رفت هالهای هولناک از خود ساطع میکردند کهمرگ حتی در دلِ فانگ یوان نیز ترس میانداخت.
با اینحین حال، این هالهکند برایش آشنا بود.
بیدرنگ به یادِ آتشِتبادل سیاه و مرموزِ درونِجانِ غار-بهشتِ نهنگِ اژدهای آبی افتاد.
با وجود اینکه فانگ یوان نمیدانست سیصد هزار سال پیش چه رخ داده است، اما باحین دیدن این صحنه، بیدرنگ به این نتیجه رسید: «به نظر میرسه این فضای میراث حقیقی بهغرمب زودی فرو میریزه. باید هرچه سریعتر رازهای اینجا رو درک کنم و بفهمم میراث حقیقی واقعاً کجاست.»
آخرین باری که وارد فضای میراثکوچکش حقیقی آسماندزد شده بود، حرکت کشندهٔهالهٔ پنهانسازی شبح را به دست آورد.
در آن زمان، فانگ یوان از طریق گویِ درِ باز و گویِ درِ بسته واردمرگ شده بود. آن فضای میراث حقیقی بسیار پایدار بود و گردبادهای بسیاری از بادهای همسانسازیمیداد درونش میوزید. تنها یک اهریمن برونجهانی میتوانست با لمس کردنشان، آن بادها را از بین ببرد.
به همین دلیل بود کهضربات فانگ یوان به طور تصادفی جانِهدف فنگ جیو گه را نجات داد.
پس از ناپدید شدنِ تمام گردبادها، فانگهمچنان یوان با موفقیت پنهانسازی شبح را به دستناچار آورده بود؛ روندی که بسیار بیدردسر طی شد.
اما این فضا متفاوت بود.
هیچ اثری از گردبادها به چشم نمیخورد. اگر میراثعرق حقیقی آسماندزد واقعاً در اینجا قرار داشت، در اعماقغرمب آن پنهان شده بود و یافتنش به استنتاج نیاز داشت.
اما فانگ یوان برای استنتاج عجلهای نداشت؛توانست او آرایهای را از روزنهٔ جاودانِ خودناچار بیرون آورد و در این فضا مستقر کرد.
این، آرایهٔمراقب حدِ پنجدور منطقهای بود.
با فعال شدنِ آرایهٔکند حدِ پنج منطقهای، دودیعرق پنجرنگ از آن فوران کرد.
تنها به اندازهٔ چند نفس زمان، دود پنجرنگرفت در ده لیِ اطراف پخش شد؛ دودی چنانرفتهرفته غلیظ که هیچکس نمیتوانست انگشتان دستِ خود را ببیند.
پس از آنکه نیروهای دربار آسمانی واردتوانست فضای آسماندزد شدند، به درون دود پنجرنگ قدمحین گذاشتند و بیدرنگ احساس کردند که سرکوب شدهاند.
«اینها... دیوارهایمراقب منطقهایِ پنجدور منطقه هستن؟!»