---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2226: آتش نور • ⏱ 10 دقیقه

چپتر 2226: آتش نور

0

مرز جنوبی.

گروهی پنج‌نفره از‌باید​ استادان گو در‌عجله​ جاده به سرعت می‌دویدند.

رهبرشان سطح تزکیهٔ رتبه چهار‌توی​ داشت؛ چهره‌اش معمولی بود، اما‌الان​ فوق‌العاده کارآمد به نظر می‌رسید.

او شیائو‌اطلاعات​ یان، استاد گوی‌دیگه​ خاندان شانگ بود.

گویِ آتش متحرک.

او اکنون برای حرکت، کرم گویی از مسیر آتش را فعال‌عجله​ کرده بود. با هر قدمی که برمی‌داشت، شعله‌هایی روی زمین زبانه‌تسی​ می‌کشید و ردپایی بزرگ از آتش در مسیرش به جا می‌گذاشت.

پشت سر او، آن چهار استاد گو‌کنم​ که همگی سطح تزکیهٔ رتبه دو داشتند، در‌الان​ حالی که دندان به هم می‌ساییدند، دنبالش می‌کردند.

یکی از استادان گوی رتبه دو در حال‌بانو​ دویدن پیشنهاد داد: «سرور شیائو یان، میشه یه‌تلاشم​ کم استراحت کنیم؟ جوهر ازلیِ کافی برامون نمونده.»

شیائو یان سرعتش را کم‌الان​ کرد، اما همچنان به دویدن‌گمراهم​ ادامه داد و زمزمه کرد: «هوم...»

اینجا طبیعت وحشی بود؛ اگر استادان گو جوهر ازلیِ کافی نداشتند، برای‌دفعهٔ​ زنده‌ماندن با خطرات بزرگی روبه‌رو می‌شدند. یک استاد گوی رتبه دو نیز صلاحیت‌این​ کاوش در طبیعت وحشی را نداشت؛ آن‌ها فاقد توانایی و قدرتِ لازم بودند.

اما اکنون،‌اطلاعات​ شیائو یان مأموریتی‌دیگه​ بر عهده داشت.

او در دل اندیشید: «طبق اطلاعات، اگه‌باعث​ یکم دیگه دیر کنم، مهارِ آتیش توی‌بار​ دهکده غیرممکن میشه. باید همین الان عجله کنم!»

«دفعهٔ قبل، اطلاعات دشمن گمراهم کرد و رفتم تا‌دشمن​ مواد گوی مسیر آتش رو پیدا کنم، همین باعث‌خطر​ شد بانو شانگ شین تسی تو خطر بزرگی بیفته.»

«این بار، باید تمام تلاشم‌توی​ رو بکنم و با انجام‌الان​ این مأموریت، اشتباهم رو جبران کنم!»

با این فکر، شیائو یان تصمیمش را گرفت و‌آتیش​ دستور داد: «شما چهار تا، برید استراحت کنید. من‌قبل​ اول می‌رم اونجا. استراحتتون که تموم شد، خودتونو بهم برسونید.»

هر چهار‌دشمن​ استاد گو‌رفتم​ پاسخ دادند: «چشم!»

سرعت شیائو یان به‌همین​ اوج خود رسید و‌قبل​ به‌سرعت وارد جنگل شد.

چند ساعت بعد، او به‌توی​ مقصدش رسید؛ دهکدهٔ کوچکی که‌الان​ تحت کنترل خاندان شانگ بود.

رئیس دهکده که یک استاد گوی رتبه چهار‌مهارِ​ بود، مؤدبانه به شیائو یان گفت: «سرورم، بالاخره‌عجله​ اومدید! دهکده از قبل کمی شراب تدارک دیده...»

اما شیائو یان دستش را تکان‌پیدا​ داد و گفت: «آتیش مهم‌تره، اول‌بیفته​ باید این مشکل رو حل کنیم.»

رئیس دهکده غرق در شادی شد: «سرورم‌دفعهٔ​ لطف دارند! لطفاً با من بیایید، راستش‌باعث​ رو بخواید، این روزها خیلی دلشوره داشتم!»

رئیس دهکده شیائو‌مهارِ​ یان را به‌دهکده​ پشت کوه برد.

شیائو یان دید که در‌دیگه​ شکافی در پشت کوه، شعله‌ای‌توی​ سفید و خیره‌کننده به‌شدت زبانه می‌کشد.

شیائو یان از دور خیره شد، مردمک چشمانش تنگ گشت و‌خطر​ گفت: «درسته، این همون آتش نوره! این آتش نور خیلی بزرگه،‌فکر​ حداقل شعاع دویست قدمی رو پوشش میده، این فراتر از توانایی‌های منه.»

آتش نور نوعی آتش خاص و یک مادهٔ گوی رتبه پنج بود.‌مواد​ تا جایی که شیائو یان می‌دانست، این مادهٔ گو می‌توانست برای پالایش‌بکنم​ کرم‌های گوی رتبه پنجِ مسیر نور یا مسیر آتش به کار رود.

از دیدگاه یک جاودانه، ماهیت آن‌دهکده​ روشن بود. این آتش نور، حاوی نشان‌های‌قبل​ دائوی مسیر آتش و مسیر نور بود.

شیائو یان با خود فکر کرد: «کی فکرش رو می‌کرد قبلاً‌دهکده​ هرچی می‌گشتم هیچ آتش خاصی پیدا نمی‌کردم. اما تا این مأموریت‌مواد​ رو قبول کردم، همچین منطقهٔ بزرگی از آتش نور رو پیدا کردم.»

«بانو شانگ شین تسی عمداً این‌پیدا​ مأموریت رو به من داد، اون‌بیفته​ واقعاً بیش از حد مهربون و بخشنده‌ست.»

«آه، این لطف...»

شیائو یان در دل‌آتیش​ آهی کشید؛ او رفته‌رفته متوجه‌همین​ نیت شانگ شین تسی می‌شد.

او آرام‌آرام‌اطلاعات​ به آتش‌یکم​ نور نزدیک شد.

با کمتر شدن فاصله، احساسات‌مواد​ عمیق‌تری را در درونش حس‌تسی​ کرد و بی‌دلیل خشمگین شد.

این موضوع عجیب نبود.

این از تأثیرات آتش نور‌توی​ بود؛ هرچه شخص به این‌الان​ مادهٔ گو نزدیک‌تر می‌شد، خشمگین‌تر می‌گشت.

شیائو یان از روش‌های مسیر آتش بهره‌کنم​ گرفت و به‌سرعت توده‌ای از آتش نور‌همین​ را به درشتیِ یک تشت، جمع‌آوری کرد.

شیائو یان‌دشمن​ در دل‌رفتم​ سر تکان داد.

ارزیابی پیشین او درست بود؛ او به‌تنهایی نمی‌توانست چنین میدان بزرگی از آتش نور را بردارد،‌شین​ اما قادر بود بخش اعظم آن را جمع‌آوری کند. پس از آن، آن چهار استاد گوی‌دستور​ رتبه دو از راه می‌رسیدند و یاری‌اش می‌کردند تا این مأموریت را با موفقیت به سرانجام برساند.

اما باید عجله می‌کردند.

مواد گویی همچون آتش نور، در طول روز‌مهارِ​ به‌سرعت گسترش می‌یافتند و رشد می‌کردند. اما اکنون‌عجله​ شب‌هنگام بود و رشد آتش نور سرکوب می‌شد.

به همین دلیل بود که شیائو‌پیدا​ یان زیردستانش را پشت سر جا گذاشت‌این​ و با تمام سرعت به آنجا شتافت.

شیائو یان بی‌درنگ روش‌های هشداردهندهٔ خود را در نزدیکی آتش نور‌رفتم​ به کار گرفت و با خود اندیشید: «قبل از اینکه اونا‌تمام​ برسن، باید برای مقابله با دشمنانِ احتمالی، اطراف رو آماده کنم.»

هوشیاری در‌کنم​ برابر دیگران‌آتیش​ یک ضرورت بود.

علاوه بر این، شیائو یان برای‌دیر​ برداشتن این آتش نور، باید تمام‌غیرممکن​ قدرت خود را به کار می‌گرفت.

شیائو یان در حین بررسیِ مکان متوجه شد که فانی‌های‌تسی​ بسیاری در جنگلِ کوهستان، رو به آتش در حال دعا هستند.‌جبران​ او با تعجب پرسید: «چرا هنوز فانی‌ها این اطراف پرسه می‌زنن؟»

رئیس دهکده به‌سرعت تضمین کرد که این فانی‌ها‌قبل​ را دور می‌کند و در مدت‌زمانِ پیش رو،‌شین​ اجازه نخواهد داد مزاحم شیائو یان و زیردستانش شوند.

سپس، رئیس دهکده‌مهارِ​ دلیل این ماجرا‌دهکده​ را توضیح داد.

معلوم شد از آنجا که اخیراً آسمان وضعیت عجیبی پیدا‌توی​ کرده بود و دیگر خبری از آسمان سفید یا آسمان‌گمراهم​ سیاه نبود، تشخیص شب و روز از یکدیگر ناممکن شده بود.

از این رو، استادان گوی‌مواد​ پنج منطقه و حتی فانی‌ها،‌تسی​ به‌شدت شوکه و وحشت‌زده بودند.

در شبی خاص، بارانی از آتش از آسمان بارید. توده‌هایی از شعله‌های آسمانی در شعاع ده‌هزار لی‌تسی​ از دهکده فرود آمدند. این فانی‌ها از این پدیده وحشت کردند و پنداشتند که آسمان خشمگین است و‌کنید​ می‌خواهد با سوزاندنشان، آن‌ها را مجازات کند. بنابراین، همگی در اینجا زانو زده و برای بخشش دعا می‌کردند.

«احمق‌ها.» شیائو یان‌مهارِ​ با سردی غرید، اما‌غیرممکن​ حالت چهره‌اش ملایم‌تر شد.

او حالشان را درک می‌کرد.

وقتی آسمان تازه تغییر کرده بود، او نیز به شدت ترسیده بود. اما با اطلاعاتی که از شانگ‌انجام​ شین تسی به دست آورد، فهمید که هرچند این رویداد عظیمی بود، برای آن‌ها خطری در پی نداشت.‌برسونید​ حتی اگر خطری هم در کار بود، چیزی نبود که استادان گو در سطح شیائو یان بخواهند نگرانش باشند.

در همین حال.

آسمان سفیدِ ازلی.

یا دقیق‌تر بگوییم،‌اگه​ در آسمان‌های سیاه‌دیر​ و سفیدِ ادغام‌شده.

چند ده هزار لی‌رفتم​ دورتر، فانگ یوان از دوردست‌شین​ خورشید عظیم را تماشا می‌کرد.

به نظر می‌رسید خورشید به کندی پیش می‌رود، اما در حقیقت با سرعتی‌پیدا​ بالا در مسیری ثابت حرکت می‌کرد؛ از شرق به غرب می‌رفت و سپس دور‌اشتباهم​ می‌زد و از غرب به شرق بازمی‌گشت، و این چرخه را بی‌وقفه تکرار می‌کرد.

هرگاه خورشید به منتهی‌الیه شرق‌توی​ یا غربِ آسمان سفیدِ ازلی‌الان​ می‌رسید، دقیقاً دوازده ساعت سپری می‌شد.

با جابه‌جاییِ آسمان سیاه و‌دیگه​ آسمان سفید، آسمانِ شب پنج‌توی​ منطقه را در بر می‌گرفت.

و در آسمان سفید که بر فراز آسمان سیاه قرار‌تسی​ داشت، خورشید مسیر بازگشت از غرب به شرق را پیش می‌گرفت‌جبران​ و دوازده ساعت زمان صرف می‌کرد تا به نقطهٔ آغازین برسد.

در آن هنگام، آسمان سیاه‌الان​ و آسمان سفید دوباره جایشان‌گمراهم​ را با هم عوض می‌کردند.

از این رو، در نگاه و درک فانی‌ها، با رنگ باختنِ آسمانِ‌دفعهٔ​ شب، خورشید همواره از شرقِ آسمان سفید پدیدار می‌گشت. به هنگام غروب‌بیفته​ نیز، هم‌زمان با فرا رسیدن شب، خورشید در منتهی‌الیه غرب ناپدید می‌شد.

خورشید بسیار بزرگ بود.

در میان یازده والامقام، حتی والامقامِ اهریمنِ روحِ‌بانو​ شبح که بزرگ‌ترین جثه را داشت و همچون‌تلاشم​ کوهی بود، در برابر خورشید بسیار حقیر می‌نمود.

به تخمین فانگ یوان، خورشید تقریباً هم‌اندازهٔ منطقهٔ‌قبل​ دریاییِ قهرمانِ غول‌پیکر بود که یکی از پهناورترین‌شین​ مناطق دریایی در دریای شرقی به شمار می‌رفت.

پیش از این، در آسمان‌توی​ سفیدِ ازلی، مسیر حرکت خورشید‌الان​ کاملاً خالی از هرگونه مانعی بود.

اما اکنون با ادغام هر‌دیگه​ دو آسمان، محیط به شکلی‌توی​ ناگهانی و آشوبناک دگرگون شده بود.

در همان حال که فانگ یوان نظاره می‌کرد، پهنهٔ وسیعی‌تسی​ از ابرهای سیاه مسیر خورشید را سد کرد. هرگاه خورشید‌اشتباهم​ اندکی به جلو می‌رفت، بخش بزرگی از ابرهای سیاه متلاشی می‌شد.

البته خورشید نیز کاملاً‌همین​ بی‌گزند نمی‌ماند؛ گه‌گاه جرقه‌هایی‌قبل​ از سطح آن فرو می‌ریخت.

این شعله‌های آسمانی روی ابرهای سیاه می‌افتادند یا‌باید​ به جاهای دیگر پراکنده می‌شدند. بخش بسیار کوچک‌تری‌رفتم​ از آن‌ها نیز در پنج منطقه فرود می‌آمد.

از دیدِ فانگ یوان، برخورد ابرهای سیاه و خورشید همچون تقابل‌دهکده​ دو گروه از نشان‌های دائو بود. اولی به مسیر تاریکی و مسیر‌پیدا​ ابر تعلق داشت و دومی از مسیر نور و مسیر آتش بود.

«ابر سیاه محکوم به شکست است، اما فرسایشِ خورشید نیز چشمگیر‌خطر​ است. با چنین تغییرات شدیدی، جای شگفتی نیست که "فرم آسمان"‌فکر​ به آشوب کشیده شده و در آستانهٔ از هم پاشیدن است.»

فانگ یوان در ابتدا مشغول پالایش گویِ جاودانِ مسیر‌دشمن​ آسمان بود؛ دلیل اینکه ناگهان برنامه‌هایش را تغییر داد و‌بیفته​ به دو آسمانِ دریای شرقی آمد، همین "فرم آسمان" بود.

"فرم آسمان" یادگاری از والامقامِ‌توی​ اهریمنِ آسمان‌دزد بود و نیمی از‌عجله​ میراث حقیقیِ آسمان‌دزد به شمار می‌رفت.

در آن دوران، والامقامِ اهریمنِ آسمان‌دزد به‌کنم​ طور تصادفی در آسمان سفیدِ ازلی با‌همین​ یک جانِ آسمانِ طبیعی روبه‌رو شده بود.

این جانِ آسمانِ طبیعی را نمی‌شد از آسمان سفید بیرون برد یا درون غار-بهشت کسی قرار‌تلاشم​ داد. این موجود سرشار از ارادهٔ آسمان بود که بی‌وقفه و در هر لحظه تجدید می‌شد. حتی‌تموم​ والامقامِ اهریمنِ آسمان‌دزد نیز نمی‌توانست با استفاده از ارادهٔ انسانِ خود، آن را به زور پالایش کند.

پس از تفکر و تأملِ فراوان، سرانجام راه حلی یافت.‌گمراهم​ او آن را به زور متراکم ساخت و یک حرکت‌این​ کشندهٔ جاودان خلق کرد و نامش را گذاشت: "فرم آسمان"!

پالایش "فرم آسمان" نیازمند زمان طولانی و نسل‌های پیاپی از اراده‌ها برای‌دفعهٔ​ پاکسازی بود. روزی فرا می‌رسید که این فرم سرانجام توسط یک جاودانه‌بیفته​ به طور کامل پالایش می‌شد و در آن زمان، قابل استفاده می‌گشت.

پس از آن، این حرکت کشنده به دستِ "پنج شیانگِ‌توی​ ناظرِ آسمان" افتاد که شرط‌بندیِ هزارساله‌ای را ترتیب داده بودند، و‌رفتم​ در نهایت سرنوشت آن را در دستان فانگ یوان قرار داد.

"فرم آسمان" کمک شگرفی برای فانگ یوان بود، به‌ویژه‌شین​ در زمینهٔ نفوذ به غار-بهشت‌های دو آسمان، و همچنین‌انجام​ در طول جنگ تقدیر کاربرد عظیمی از خود نشان داد.

"فرم آسمان" شبیه به درنایی یک‌پا بود که با‌دشمن​ پرهایی به سفیدیِ برف و عاری از هرگونه آلودگی و‌بیفته​ غبار پوشیده شده بود و منقاری بلند و سرخ‌رنگ داشت.

در زمان فعال‌سازی، بال‌هایش را می‌گشود و با وقار پرواز می‌کرد.‌عجله​ هنگامی که غیرفعال بود، چشمانش را می‌بست، روی یک پا می‌ایستاد‌تسی​ و گردنش را روی پشتش حلقه می‌کرد تا در سکوت آرام بگیرد.

"فرم آسمان" در تمام این مدت در‌کنم​ آسمان سفیدِ ازلی نگهداری می‌شد و فانگ‌همین​ یوان قادر نبود آن را با خود ببرد.

چرا که بنیانِ‌گمراهم​ آن در آسمان‌پیدا​ سفیدِ ازلی قرار داشت.

اکنون که آسمان سفیدِ ازلی و آسمان سیاه در حال ادغام بودند، بنیانِ "فرم آسمان"‌بانو​ نیز تحت تأثیر قرار گرفته بود. فانگ یوان باید به موقع به آن یاری می‌رساند‌تصمیمش​ و فرم آن را تثبیت می‌کرد، در غیر این صورت، بدون کمک خارجی، نابود می‌شد!

ناولها | novelha.net