چپتر 2301: قلمرو رؤیای مسیر آسمان
0حقیقت این بود که فانگموضوع یوان چارهای جز به کارگیریصدق حرکت کشندهٔ دردسر بیپایان نداشت.
اگر میخواست مصیبت را پشت سر بگذارد، باید روزنهٔ جاودانِ فرمانروا را در پنجفاجعهٔ منطقه قرار میداد و چی آسمان و زمین را به درون میکشید. در آنعبارت زمان، ارادهٔ آسمان کنترل آنها را به دست میگرفت و مصیبتها را پدید میآورد.
بلاها و مصیبتها ترسناکشدت نبودند؛ فانگ یوان ازپای مقابله با آنها اطمینان داشت.
اما در حین مصیبت او،ضعفی دیگر والامقامها قطعاً برای ارزیابیشدت و سرکوبش وارد عمل میشدند.
اما در آن زمان، روزنهٔ جاودانِ فرمانروای او قادر به جابهجایی نبود.فاجعهٔ به دلیل مداخلهٔ عمیقِ ارادهٔ آسمان، اگر والامقامها حملات بسیار شدیدی ترتیب میدادند،پنجاه حرکتِ راز آسمانی پنهان شاید دیگر نمیتوانست فانگ یوان را مخفی نگه دارد.
فانگ یوانسایر بیحفاظ وخطر آشکار میگشت.
فانگ یوان از این بابت اطمینان داشت: «والامقامِ جاودانِسایر صورت فلکی و والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم هم بایدبیشمار از روشهایی برای به تأخیر انداختن مصیبتهایشان استفاده کنند.»
در این رقابت میان سه والامقام، هیچکس نمیخواست اولین نفری باشدهدف که مصیبت را پشت سر میگذارد. هر کس چنین میکرد، زودترمصیبتهای از بقیه نقطه ضعفی نشان میداد و با سرکوب روبهرو میشد.
اگر به شدت هدفکمین قرار میگرفتند، دیگر رسیدن بهبیشمار پای سایر والامقامها دشوار میگشت.
خطر مرگ در کمین بود.
این موضوع در مورد مصیبتهای کبیر و مصیبتهایپای بیشمار صدق میکرد، در حالی که فاجعهٔ آشوبمصیبتهای نقطه ضعف عظیمی برای والامقامها به شمار میرفت!
فانگ یوان اندیشید: «پس از استفادهنشان از دردسر بیپایان در این نوبت،میگرفتند دیگر با فاجعهٔ آشوبِ بعدی فاصلهای ندارم.»
والامقامها هر ده سال با یک مصیبت کبیر،کبیر هر پنجاه سال با یک مصیبت بیشمار وشمار هر صد سال با یک فاجعهٔ آشوب روبهرو میشدند.
به عبارت دیگر، پس از هشتکمین مصیبت کبیر و یک مصیبت بیشمار،صدق با یک فاجعهٔ آشوب مواجه میگشتند.
فانگ یوان پیش از این بارها دردسررسیدن بیپایان را به کار گرفته بود؛ او تنهامورد دو مصیبت کبیر تا فاجعهٔ آشوب فاصله داشت.
از این منظر، فانگنقطه یوان در میان والامقامهاروبهرو بزرگترین مشکل را داشت.
پس از آنکه دردسر بیپایانموضوع با موفقیت عمل کرد، حالت چهرهٔحالی فانگ یوان کمی تغییر یافت: «اوه؟»
با وجود اینکه دردسر بیپایان مانندکمین بسیاری از تلاشهای پیشین موفقیتآمیز بود،صدق اما اکنون تفاوتی به چشم میخورد.
فانگ یوان حسِمیشد خفیفی از گرسنگیمیگرفتند را در خود یافت.
پس از به دست آوردن کالبدِ جاودانِ فرمانروا، این بدن نیازهدف به مصرف غذا داشت وگرنه گرسنه میشد. اما این گرسنگی شبیه بهکبیر احساس گرسنگی عادی نبود — این حس از خاستگاهِ او سرچشمه میگرفت!
حالت چهرهٔ فانگمرگ یوان رفتهرفته جدیمورد و سنگین شد.
او دلیلش را میدانست.
این تمایلِ روزنهٔ جاودانِشدت فرمانروا برای بلعیدنِ روزنهٔپای جاودانِ یک والامقام بود.
کالبدِ جاودانِ فرمانروا در اصل این نقص، یا بهتر است گفت،هدف این نقطه ضعف را داشت. اما طبق ارزیابیهای فانگ یوان، پسمصیبتهای از رسیدن به رتبه ۹ هنوز مقداری زمان باقی مانده بود.
چه کسی فکرش را میکرد کهمورد او به همین زودی گرسنگی خفیفی راآشوب احساس کند که قابل نادیده گرفتن نبود.
این بسیار زودتردشوار از حد انتظارشکمین رخ داده بود.
«آیا به این دلیل است که روزنهٔ جاودانِ فرمانروا بیش ازخطر حد بزرگ شده و غار-بهشتهای بسیار زیادی را الحاق کرده است، چراضعف که حتی همین حالا هم در حال وارد کردن نقاط منابع هستم؟»
فانگ یوان بهبقیه طور مبهمی احساس کردسرکوب که حقیقت همین است.
او روزنهٔ جاودانِ فرمانرواکمین را بیش از حدکبیر خوب توسعه داده بود.
بزرگترین نقطه ضعف و درمرگ عین حال مزیتِ روزنهٔ جاودانِکبیر فرمانروا، تداخل نداشتنِ نشانهای دائو بود.
اما از آنجا که توسعهٔ روزنهٔ جاودانِ فرمانرواپای بسیار عالی پیش رفته بود و به دلیلمصیبتهای عدم تداخل نشانهای دائو، بنیان آن بیثبات گشته بود.
«اما پیش از این، حتیضعفی با سطح تزکیهٔ رتبه ۸، هرگزهدف چنین گرسنگی را احساس نکرده بودم.»
«پس از تبدیل شدنکمین به والامقام، این احساسکبیر پدیدار شد، دلیلش چیست؟»
«در هر صورت، چهار مسیرِ پالایش، غذا، آسمانمورد و انسان این پتانسیل را دارند که مشکلضعف نیاز به غذایِ کالبدِ جاودانِ فرمانروا را حل کنند.»
فانگ یوان پیوستهمیشد در ذهن خودمیگرفتند به تحلیل پرداخت.
او در مسیر پالایش بیشترین مهارت را داشت، نیازیمیشد به توضیح نبود. تا زمانی که کالبدِ جاودانِ فرمانروامرگ را به رتبه ۱۰ ارتقا میداد، مشکل برطرف میشد.
مسیر غذا میتوانست هزینهها را جبران کرده و رشد راصدق تقویت کند. کودکان برای داشتن تغذیهٔ کافی جهت رشد، به غذابعدی نیاز دارند. کالبدِ جاودانِ فرمانروا نیز از همین منطق پیروی میکرد.
اما درسایر مورد مسیر انسانمرگ و مسیر آسمان...
گویِ جنینِ جاودانِ فرمانروا با استفاده از ده کالبد مطلق به عنوان مواد اصلی ساخته شده بود؛کبیر این یک کرم گویِ مسیر انسانِ خالص بود. اما در نهایت، به کالبدِ جاودانِ فرمانروا تبدیل شدپنجاه که دارای روزنهٔ جاودانِ فرمانروا بود. از این منظر، این کالبد حاوی مفاهیم ژرفِ مسیر آسمان بود.
و تأثیرِ تداخل نداشتننقطه نشانهای دائو نیز بخشی ازمیشد مسیر آسمان به شمار میرفت.
اکنون مشکل این بود که این چهار مسیر از نظر تئوری قادرفاجعهٔ به حل مسئلهٔ نیاز به غذایِ کالبدِ جاودانِ فرمانروا بودند. مسئله اینسال بود که فانگ یوان نمیدانست کدام مسیر عملیترین و محتملترین گزینه است.
فانگ یوان بیشترین شناخت را از مسیرموضوع پالایش داشت؛ او برای حل مشکل کالبدِ جاودانِآشوب فرمانروا نیاز به ایجاد تغییرات و نوآوری داشت.
مسیر غذا و مسیرشدت انسان هنوز به اندازهٔپای کافی توسعه نیافته بودند.
مسیر آسمان نیز نامشخص بود، شاید هیچ راهحلی در آن وجود نداشت و فانگ یوان مجبور میشد روش خاصکمین خودش را ابداع کند. هر چه باشد، گویِ جنینِ جاودانِ فرمانروای رتبه ۹ پیش از این تعادل دائوی آسمانیندارم را بر هم زده بود؛ این شاهکار عظیمی بود که توسط والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح به دست آمده بود.
برای فانگ یوان بسیار دشوار بودمورد که مشکل ریشهایِ نیاز به غذایِفاجعهٔ کالبدِ جاودانِ فرمانروا را حل کند.
با وجود اینکه او یک والامقام بود، از انجام این کار اطمینانصدق نداشت؛ او باید منابع و تلاش زیادی را برای انجام استنتاجها صرففاصلهای میکرد. در نهایت، گویِ جنینِ جاودانِ فرمانروای رتبه ۹ آفرینشی بیسابقه بود.
به غیر از حلشدت علت ریشهای، روشهایی نیزپای برای تسکین آن وجود داشت.
آن روش، رفعبقیه گرسنگی و بلعیدنِ روزنهٔسرکوب جاودانِ یک والامقام بود!
دشواری اینخطر کار بسیارکمین بالا بود.
این بدان معنا بودخطر که فانگ یوان بایدمورد یک والامقام را شکست میداد.
اگر تنها یک والامقام وجود داشت، شاید کار برای فانگ یوان آسانتر میبود. مسئله این بود که اکنون والامقامهایصدق متعددی حضور داشتند؛ اگر یک نفر بیش از حد برجسته میشد، واکنش زنجیرهای عظیمی به دنبال داشت. فانگ یوانمیگشتند قدرت سرکوب تمامی والامقامها را به طور همزمان نداشت؛ اگر هویت و وضعیتش فاش میگشت، شرایط برایش دردسرساز میشد.
«اما اگه بتونم روزنهٔ یه والامقامنشان رو الحاق کنم، یه جنبهٔ مثبتمیگرفتند هم داره؛ میتونم از مصیبتها عبور کنم.»
«یعنی اگه درست برنامهریزی کنم، دیگه نیازیمصیبتهای نیست ریسک کنم و با فاجعهٔ آشوب روبهروعظیمی بشم. میتونم مستقیماً از این مشکل بزرگ بگذرم!»
با اندیشیدن به اینخطر موضوع، فانگ یوان درمورد درون به وجد آمد.
او به بهشتِ زمین اندیشید.
فانگ یوان، بهشتِ زمین را در غار اهریمنروبهرو دیوانه از پای درآورده بود؛ روحش از همدشوار پاشیده، اما بدنِ جاودان و روزنهاش باقی مانده بود.
از آنجا که او مسیر آسمان را تزکیه میکرد، روزنهٔصدق جاودانش برخلاف دیگر مسیرها بسیار پایدار بود. از این رو،آشوبِ فانگ یوان توانسته بود آن را تا به اکنون حفظ کند.
اگرچه روزنهٔ جاودانِ بهشتِ زمین تنهاکمین در رتبه ۸ قرار داشت، اما فقطحالی یک قدم با سطح والامقام فاصله داشت.
بدنِ جاودانِ بهشتِ زمین نشانهای دائویِ مسیر آسمان راسایر به اندازهٔ کافی داشت و برای تبدیل شدن به والامقامِصدق مسیر آسمان، تنها سطح تبحر مسیر آسمان را کم داشت.
به بیان دیگر، کافی بود فانگ یوان از شکافت روحشدت استفاده کند تا روزنهٔ جاودان و بدنِ بهشتِ زمین راموضوع در اختیار بگیرد؛ آنگاه همزادی در مسیر آسمان به دست میآورد.
فانگ یوان که به هیجان آمده بود، با خودبیشمار گفت: «همزادی در مسیر آسمان با سطح تزکیهٔ رتبهاندیشید ۸، که تنها یک قدم با سطح والامقام فاصله داره.»
اگر سطح تبحر مسیر آسمانِ اوکمین به استاد متعال میرسید، بیدرنگ میتوانست همزادیحالی در سطح والامقامِ مسیر آسمان خلق کند!
در آن زمان، چه برای نبرد با دیگرپای والامقامها و چه برای الحاق این روزنهٔ جاودانِ والامقام،کبیر این همزاد برای فانگ یوان بسیار سودمند واقع میشد!
«حیف که تنها مقدار کمی یخ شناور حقیقی باقیمیشد مونده و بیشترش رو مصرف کردم. این مقدارِ باقیموندهمرگ نمیتونه من رو به استاد متعالِ مسیر آسمان تبدیل کنه.»
آسمانِ شبح.
دوک تونگ بهسرعت فاصلهٔ میان خودکمین و پری زی وی را کاهش دادحالی و گفت: «زی وی، راه فراری نداری.»
رنگ از رخسار پری زی وی پریده بود.پای یینگ وو شیه که در آغوش او بود گفت:کبیر «بذار من جلوشون رو بگیرم، تو باید فرار کنی.»
دربار آسمانی روشهای بیشماری در چنته داشت. دوک تونگ وشدت بقیه، ارشدهای جاودانهٔ احیاشده بودند و پری زی وی حتی بهمورد عنوان قدرتمندِ بزرگِ مسیر خرد، نمیتوانست برای مدت طولانی پنهان بماند.
مهمتر از همه، محیط در آسمانِ شبح تغییر کرده بود؛ ابرهای واژگونکنندهٔ سیاهوسفیدِ پیشین کاملاً ناپدید شدهمیرفت بودند و پری زی وی دیگر نمیتوانست آنها را به کار گیرد. از این رو، حتی اگر میتوانستفاصله موقتاً از چنگشان بگریزد، آنها پس از مدت کوتاهی دوباره پیدایش میکردند و در دم به او میرسیدند.
با دیدن اینکه دوک تونگ دوبارهکمین داشت به او میرسید، یأس درصدق قلب پری زی وی ریشه دواند.
دوام آوردن تا همینجاشدت هم آسان نبود؛ اوپای دیگر به بنبست رسیده بود.
پری زی وی فریادنقطه زد: «فنگ جیو گه،روبهرو کِی میخوای دستبهکار بشی؟»
دوک تونگ با تحقیر پوزخندموضوع زد: «زی وی، تا کِیصدق میخوای به این نمایش ادامه بدی؟»
فنگ جیو گه درخطر نهایت پدیدار نشد؛ اومورد منجی فرقهٔ سایه نبود.
اما تغییر دیگری رخ داد.
جانوری صورتیرنگ که در هالهایضعفی وهمآلود پوشیده شده بود، غریدشدت و به سوی آنها حملهور شد.
دوک تونگ با چشمانیکمین گشادشده خیره ماند وکبیر گفت: «این دیگه چیه؟!»
پری زی وی دندان به هم سایید و گفت:مصیبتهای «قلمرو رؤیا؟» او به سوی جانور صورتی پرواز کردشمار و بدون اینکه جاخالی دهد، در یک لقمه بلعیده شد.
پس از بلعیدن پری زی وی ورسیدن یینگ وو شیه، جانور ارضا نشد و بهمورد جای توقف، به سوی دوک تونگ یورش برد.
در برابر هالهٔ شدیدِنقطه مسیر رؤیا، دوک تونگروبهرو چارهای جز جاخالی دادن نداشت.
دوک تونگ که درمانده شده بود، با خود گفت: «قلمروصدق رؤیا؟ چرا به شکل یه جانوره؟!» او نمیتوانست به ارادهٔآشوبِ خود وارد قلمرو رؤیا شود یا از آن خارج گردد.
افزون بر این، این قلمرو رؤیا باموضوع آنچه در اطلاعاتشان توصیف شده بود تفاوتفاجعهٔ داشت؛ میتوانست حرکت کند و به شکار بپردازد.
«در مقایسه با قلمرو رؤیایی که بهشرسیدن عادت داریم، این یکی با توصیفات "افسانههایموضوع رن زو" همخوانی داره. اینجا چه خبره؟»
دوک تونگ مبهوت مانده بود.
او همانطور که بهکمین دربار آسمانی گزارش میداد،کبیر قلمرو رؤیا را تعقیب کرد.
هنگامی که قلمرو رؤیا حملهمرگ میکرد، او عقب مینشست و پسبیشمار از رفتنش، از دور تعقیبش میکرد.
پس از آن،میشد او قلمروهای رؤیایمیگرفتند بیشتری را کشف کرد.
این قلمروهای رؤیابقیه اشکال گوناگونی داشتند،نشان اما همگی جانور بودند.
دوک تونگ که سوءظنش لحظهبهلحظه بیشتر میشد، با خود گفت: «قلمروهای رؤیایی که به صورتعظیمی گروهی جمع شدن! این یه دگرگونیِ جدید توی آسمانِ شبحه!!» او تماشا کرد که چگونه قلمروبارها رؤیایی که پری زی وی و یینگ وو شیه را بلعیده بود، با گروه آمیخته شد.
روشهای تحقیقاتیِ دوک تونگ روی قلمروهای رؤیا بیاثر بود و از آنجاصدق که آنها پیوسته تغییر شکل میدادند، او خیلی زود تمام ردپاهای آنفاصلهای قلمرو رؤیای خاص را گم کرد و نتوانست تشخیص دهد کدامیک از آنهاست.
دیری نپایید که والامقامِشدت جاودانِ صورت فلکی، اطلاعاتپای دوک تونگ را دریافت کرد.
او در حالی که نگاهش با تردید سوسو میزد، آهی کشید ومیگرفتند گفت: «قلمروهای رؤیای مسیر آسمان... بالاخره پدیدار شدن. یکیشون حتی پری زیبیشمار وی و یینگ وو شیه رو بلعید. همهٔ اینا ترفندِ ارادهٔ آسمانه.»
در نقشهٔ والامقامِ جاودانِ صورت فلکی، یینگ وو شیه نقشیصدق حیاتی داشت. اگر میتوانست او را دستگیر کند، بهترین مهرهآشوبِ را برای استفاده علیه والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح در اختیار میداشت.
اما اکنون، با وجود اینکه دوک تونگ او رامصیبتهای تعقیب کرده بود، قلمروهای رؤیای مسیر آسمان در لحظهایشمار حیاتی پدیدار شدند و نقشهاش را نقش بر آب کردند.
والامقامِ جاودانِ صورت فلکی بیدرنگ نقشهٔ جایگزینش را بهسایر کار گرفت و گفت: «در این صورت...» او بابیشمار پری دوشیزهٔ روح تماس گرفت و به او دستوراتی داد.
این قدرتمندِ بزرگِ مسیر روح،ضعفی دستورات را دریافت کرد و درهدف دم چهرهای ناباوره به خود گرفت.
پس از آن، او بهموضوع دربار آسمانی بازگشت و وارد خزانهداریحالی شد تا روحی را بیرون بیاورد.
سپس، این روح را درون روزنهٔ جاودانش قرارمورد داد و روش خود را برای تغذیهٔ روحضعف و همزمان تغییر خاطرات آن به کار گرفت.
زمان درروبهرو روزنهٔ جاودانشدت بهسرعت سپری میشد.
چند روز بعد درنقطه روزنهٔ جاودان، اصلاحاتِ پریروبهرو دوشیزهٔ روح به پایان رسید.
او بیدرنگ با والامقامِ جاودانِموضوع صورت فلکی تماس گرفت: «روحصدق بو چینگ آماده و اصلاح شده.»
والامقامِ جاودانِ صورت فلکیخطر خبر را دریافت کردمورد و سر تکان داد.
اکنون، تنها چیزی کهشدت نیاز داشتند، بدنِ یکپای جاودانهٔ مسیر شمشیر بود.