چپتر 2106: به مرگ کشاندن یک رتبه هشت
0همانطور که پیش میرفت ردپایش را پنهان میکرد؛ اگر کسی به او مینگریست، تنها شبحیکرد مبهم را میدید که با شتاب در حرکت است. تنها نشانهاش حرارت بالای مسیری بودزیادی که از آن میگذشت، اما باد خیلی زود این ردِ غیرعادی را نیز با خود میبرد.
سرورِ غار-بهشتِ دشتِ آتش در سطح تزکیهٔ رتبهاتحاد هشت قرار داشت، اما در محیطی چون آسمانتحقیقات سفیدِ ازلی، همچنان باید با احتیاطِ تمام قدم برمیداشت.
اگر اندکی گستاخانهتر عملبرمیداشت میکرد، هیولاهای برهوتِ ازلیهیولاهای را به سوی خود میکشاند.
بهویژه هیولاهای برهوتِ ازلیِ مسیراوضاع آتش که کشش فراوانی بهدردسرِ سرورِ غار-بهشتِ دشتِ آتش داشتند.
البته سرورِ غار-بهشتِ دشتِ آتش ضعیف نبود، اما حوصلهٔ درگیری با چنینمشارکت دردسرهایی را نداشت. اگر میخواست هیولاهای برهوتِ ازلی را در آسمان سفیدِ ازلیدردسرِ شکار کند، باید از پیش نقشه میکشید و تدارکات لازم را فراهم میآورد.
سرورِ غار-بهشتِ دشتِ آتش در حالیسرایت که وضعیتِ بدنِ خود را میسنجید،گرفته با شتاب به سوی غار-بهشتِ خود بازمیگشت.
طاعون مورچه درقدم بدنش پیش ازگستاخانهتر این سرکوب شده بود.
غار-بهشتِ دشتِ آتش مدتها پیش آلودهثبات شده بود و جاودانههای درونِ غار-بهشت نیزامتیازات از این روشِ شرورانه آسیب دیده بودند.
مسیر زهر در ویژگیهایی چون پنهانماندن و سرایت سرآمدگرفته بود؛ اتحاد چیِ حق تصمیم درستی گرفته بود که ازدستکم خبرگانِ مسیر زهر برای مشارکت در این تحقیقات دعوت کرد.
سرورِ غار-بهشتِ دشتِ آتش که به شدت نگران بود، با خوددرستی اندیشید: «دستکم اوضاع ثبات پیدا کرده، اما غار-بهشتِ دشتِ آتش هنوزدستکم تو دردسرِ بزرگیه. برای نجاتش به امتیازات مشارکتِ زیادی نیاز داریم.»
خساراتِ غار-بهشتِ دشتِقدم آتش این بارگستاخانهتر بسیار سنگین بود.
درونِ غار-بهشت، بزرگترین چمنزارِ ریشآتشین نابود گشته و به ویرانهای بدلبزرگیه شده بود. علفِ ریشآتشین که از نیروی حیاتِ عظیمی برخوردار بود،بزرگترین بیهیچ ردپایی از میان رفته و حتی ریشههایش نیز باقی نمانده بود.
گرگهای شعلهٔ شنگرفی و اسبهای علفِ سرخ نیز در آستانهٔ انقراض قرارمشارکت داشتند. طاعون مورچه به هیچچیز رحم نکرده بود؛ این گرگها و اسبهاهنوز چنان خورده شده بودند که حتی استخوانی از آنها به جا نمانده بود.
سرورِ غار-بهشتِ دشتِ آتش با اخمی غلیظسرآمد اندیشید: «خساراتمون خیلی سنگینه، با این حال بازممشارکت باید برای جبرانِ این فاجعه هزینهٔ هنگفتی بپردازیم!»
اعضای اتحاد چیِ حق برای انجام این تحقیقات وبرهوتِ دستیابی به نتایجی که بتواند حرکت کشندهٔ طاعون مورچهالبته زهرآگین ماندگار را سرکوب کند، بهای گزافی پرداخته بودند.
وقتی پای منافع به میان میآمد، حتیپیدا برادران نیز حساس میشدند، چه رسد بهمشارکتِ اتحاد چیِ حق که انسجامِ چندانی نداشت.
این گروهها برای بقا و ایستادگی در برابرِدرستی قدرتِ فانگ یوان، وو شوای و اتحاد انسانهایشدت دگرگونه، اتحاد چیِ حق را بنا نهاده بودند.
جناح حقِ دریای شرقی بهای سنگینی برای ایناتحاد امر پرداخته بود و هرگز اجازه نمیداد دیگرانتحقیقات بدون پرداختِ هزینه از این دستاوردها بهرهمند شوند.
بر اساس قوانینِ وضعشده در اتحاد چیِ حق، سرورِ غار-بهشتِ دشتِ آتش موظفازلیِ بود برای دریافتِ امتیازات مشارکت، حجمِ عظیمی از منابع یا میراثهای حقیقیِ ارزشمندمیخواست را بپردازد تا بتواند از این امتیازات برای نجاتِ غار-بهشتِ دشتِ آتش استفاده کند.
اما جزنگران این چهدستکم چارهای داشت؟
سرورِ غار-بهشتِ دشتِسرایت آتش در دلچیِ آهی عمیق کشید.
وجودش آکنده اززهر نگرانی برای حالسرایت و آینده بود.
«این تازه اولین حرکتِ اون اهریمن، فانگ یوانه! احتمالاً فقطسوی یه محک زدنِ ساده بوده، اما خاندان ما همین الانشمنبود آسیبِ شدیدی دیده. قطعاً حملهٔ دوم یا سومی هم تو راهه.»
«فانگ یوان روزنهٔ جاودانِ فرمانروا رو داره، میتونه غار-بهشتهای رتبه هشت رونجاتش الحاق کنه. غار-بهشتهای اتحاد انسانهای دگرگونه دارن کم و کمتر میشن، تا الاننابود خیلیهاشون رو الحاق کرده. غار-بهشتِ دشتِ آتشِ خاندانِ منم قطعاً تو لیستِ شکارشه!»
«یا دقیقتر بگم،سرایت الان تمام غار-بهشتهایچیِ دو آسمان طعمهش هستن.»
از زمانی که فانگ یوان، غار-بهشتِ خوکِ بزرگاتحاد و غار-بهشتِ اختلافِ زمان را الحاق کرده بود،تحقیقات لحظهای از الحاقِ دیگر غار-بهشتها دست نکشیده بود.
فانگ یوان مدتها پیش اتحاد انسانهای دگرگونه را مطیعِبرهوتِ خود ساخته بود؛ آنها در برابر او کاملاً درماندهالبته بودند و تنها میتوانستند الحاقِ غار-بهشتهایشان را تماشا کنند.
بیشک بسیاری از اینکه فانگ یوان سرزمینِپیدا مادریشان را الحاق میکرد خشمگین بودند، امامشارکتِ با وجود این خشم، جرئتِ اعتراض نداشتند.
هیاهوی ناشی از الحاقِسرآمد روزنهها به قدری عظیمدرستی بود که پنهانکردنش غیرممکن مینمود.
از این رو، سرورِ غار-بهشتِپنهانماندن دشتِ آتش و دیگران بهتصمیم روشنی از این موضوع آگاه بودند.
سرورِ غار-بهشتِ دشتِ آتش در ذهن خود تحلیل کرد: «دشمن خیلی قدرتمنده،بهویژه اتحاد چیِ حقِ ما آشکارا تو موضعِ ضعفه. اگه نمیتونیم تو نبرد حریفشوننداشت بشیم، تنها راهمون اینه که برتریمون رو تو توسعه و پیشرفت حفظ کنیم.»
فضای غار-بهشتهای دو آسمان محدود بود؛ پس ازکرده سالها توسعه و انباشتِ بیوقفه، مدتها پیش بهنیاز نقطهای رسیده بودند که دیگر ظرفیتی برای پیشرفت نداشتند.
با وجود این، دریای شرقی پهناور و غنی بود؛ حتیخبرگانِ اگر تمام این غار-بهشتها با هم جمع میشدند، باز هماوضاع از نظر وسعت و ثروت به پای دریای شرقی نمیرسیدند.
همین برتری، سرچشمهٔ اعتمادبهنفسِ اتحاد چیِ حق در برابرِ اتحاد انسانهایدرستی دگرگونه بود. هرچند آنها قلمروِ خاندان شیا را اشغال کرده بودند،دستکم اما تنها بخشِ کوچکی از دریای شرقی را در اختیار داشتند.
از این منظر،قدم اتحاد چیِ حقگستاخانهتر برتریِ آشکاری داشت.
«فانگ یوان هم به این برتریِ ماپیدا پی برده، برای همین از اون حرکت کشندهٔزیادی ترکیبی استفاده کرد تا ما رو ضعیف کنه.»
«قطعاً به همینجا ختم نمیشه؛ دیرچیِ یا زود، ما جاودانههای دو آسمانمشارکت به اهدافِ اصلیِ اون تبدیل میشیم.»
«آه! کی بالاخره میتونیم... هوم؟!»
ناگهان چشماندازِ پیشِقدم روی سرورِ غار-بهشتِ دشتِعمل آتش بهکلی دگرگون شد.
مهِ آبیرنگی محیط را فرا گرفتثبات و او را در لایههای تونجاتش در توی خود به دام انداخت.
سرورِ غار-بهشتِ دشتِ آتش بیدرنگاتحاد از حرکت ایستاد و روشهای دفاعیبرای و اکتشافیاش را به کار گرفت.
لحظهای بعد،بودند حالت چهرهاشویژگیهایی دگرگون شد.
سرورِ غار-بهشتِ دشتِ آتش فریاد زد: «حرکت کشندهٔ میدان نبرد!سوی تو کی هستی؟ چطور جرئت میکنی به یکی از اعضای اتحادحوصلهٔ چیِ حق حمله کنی! بیا بیرون، ادای آدمای مرموز رو درنیار!»
اما تنها موجی از خندههایاوضاع ریز به گوشش رسید کهدردسرِ به صدای یک کودک میمانست.
خنده در اطرافِ سرورِ غار-بهشتِ دشتِ آتش طنیندرستی انداخت، به گونهای که این جاودانهٔ رتبه هشت نتوانستنگران تشخیص دهد صدا از کدام سو به گوش میرسد.
بیدرنگ، کودکی اززهر میان مهِ آبیِ عظیمسرآمد به او حملهور شد.
بازوی کوچک و تپلش را درازگستاخانهتر کرد و به سرعت به پشتِبهویژه سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش چنگ انداخت.
هرچند بردِ دید به دلیلِ این حرکت کشندهٔ میدانی به کمتربزرگیه از نیمی از حالت معمول محدود شده بود، اما سرور غار-بهشتِبزرگترین دشتِ آتش پیشتر یک حرکت کشندهٔ اکتشافی را به کار گرفته بود.
همین مقدار کافی بود تااتحاد سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش بتواندخبرگانِ حرکتِ این کودک را تشخیص دهد.
با وجود این، سرور غار-بهشتِ دشتِسرایت آتش بسیار کند عمل کرد وگرفته کودک مرموز در کارش موفق شد.
با اصابتِ این حرکت،برمیداشت سرور غار-بهشتِ دشتِ آتشهیولاهای نالهای خفه سر داد.
گرومب!
در لحظهٔ بعد، سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش حملهٔدرستی بیرحمانهای را رها کرد؛ جرقههای آتش فوران کردندشدت و کودک مرموز را در دم از پای درآوردند.
کودک جان داد اما اثری از خونسرآمد و گوشت در کار نبود، بلکه تنهابرای به تودهای از مهِ آبی بدل گشت.
«این کودک مرموز از خودِ میدان نبرد ساخته شده، اماسوی باز خوبه که حملهش قوی نیست. با این حال، حرکت کشندهٔحوصلهٔ دفاعیم با این ضربه ضعیف شد، فقط نصف قدرتش باقی مونده!»
سرور غار-بهشتِ دشتِاندیشید آتش رفتهرفته احساسثبات بیقراری و اضطراب کرد.
او باید بیدرنگ این حرکت کشندهٔ میدانی را در همخبرگانِ میشکست؛ حتی اگر قادر به این کار نبود، باید شکافیاوضاع ایجاد میکرد تا برای درخواست کمک با دنیای بیرون ارتباط بگیرد.
سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش روشهایش را بهسرآمد کار گرفت؛ او به اطراف حمله بردبرای و تلاش کرد میدان نبرد را متلاشی کند.
اما بیفایده بود. روشهایش همچون نسیمیگستاخانهتر بیاثر مینمود و مهِ آبیِ اطراف،بهویژه بیکران و بیپایان به نظر میرسید.
گهگاه، کودکان مرموزی از میان مهِ آبی پدیدار میشدند؛هنوز پسر یا دختر، همگی چشمانی آبی داشتند. آنها سرورخساراتِ غار-بهشتِ دشتِ آتش را محاصره کرده و پیدرپی یورش میبردند.
سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش به وضوح قادر بوددرستی پیدایش آنها را تشخیص دهد، اما نمیتوانست مانعشدت حملاتشان شود و هر بار، ضرباتشان بر پیکرش مینشست.
«به نظر میاد این یه میدان نبردِ مسیر خرد باشه!تصمیم داره روی افکارم تأثیر میذاره و باعث میشه کندتر ونگران کندتر عمل کنم، نمیتونم پیشدستی کنم تا جلوی بچهها رو بگیرم.»
در همان حین که سرور غار-بهشتِگستاخانهتر دشتِ آتش در این افکار غوطهوربهویژه بود، ناگهان رنگ از رخسارش پرید.
او حس کرد که کودکان،اوضاع یک گویِ جاودانِ مسیر آتشدردسرِ را از روزنهٔ جاودانش ربودهاند.
سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش بیدرنگ کودک را نابود کرد، اماخبرگانِ مهِ آبیِ اطراف به سویش هجوم آورد و گویِ جاودانِاوضاع مسیر آتش را که اکنون بیحفاظ مانده بود، با خود برد.
سرور غار-بهشتِ دشتِ آتشویژگیهایی لحظاتی به تعقیب آناتحاد پرداخت، اما چیزی نیافت.
«وای نه! این یه میدان نبردِگستاخانهتر مسیر سرقته، این بچههای مرموز میتونن موقعازلیِ حمله، گویِ جاودانِ روزنهٔ جاودانم رو بدزدن!!»
«دیگه نمیتونمنگران اینجا بمونم،دستکم خیلی خطرناکه!»
در ابتدا، سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش گمان میکرد که هرچندخبرگانِ دفاع در برابر این کودکان مرموز ناممکن است، اما ازاوضاع آنجا که قدرت چندانی ندارند، میتواند مدت زیادی دوام بیاورد.
اما اکنون، سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش در بهتاتحاد و وحشتی عمیق فرو رفته بود؛ مو بر تنشدعوت سیخ شد و چهرهاش به شدت در هم رفت.
گمانِ شومیتمام در دلشبرمیداشت ریشه دواند.
«این یه میدان نبردِ ترکیبی از مسیرپیدا سرقت و مسیر خرده، یا حداقل قطعاًمشارکتِ این دو مسیر رو تو خودش داره!»
«تا حالا اسمسرایت همچین حرکت کشندهٔ ترکیبیایتصمیم به گوشم نخورده بود.»
«اگه این یهزهر حرکت کشندهٔ جدیده، پسسرآمد سازندهش به احتمال زیاد...»
نامی در ذهنقدم سرور غار-بهشتِ دشتِگستاخانهتر آتش نقش بست.
لرزه بر اندامش افتاد.
تنها یادآوریِ همین نامسرآمد کافی بود تا عرقدرستی سرد بر پیشانیاش بنشیند.
از صمیم قلب آرزو میکرد کهسرایت گمانش اشتباه باشد، اما در لحظهٔگرفته بعد، قامت فانگ یوان آرامآرام پدیدار گشت.
زندگی درتمام نهایت همینقدربرمیداشت بیرحم بود.
سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش نفس عمیقی کشید و درهنوز حالی که با چشمانی گشادشده و بهتزده به فانگخساراتِ یوان خیره مانده بود، زمزمه کرد: «گو یوئه فانگ یوان...»
این اهریمنِ شماره یکِ جهاناتحاد بود که با لبخندی برخبرگانِ لب، پیش رویش ایستاده بود.
فانگ یوان با خونسردی گفت: «این حرکت کشندهٔ جدید منه، نظرتدرستی چیه؟ سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش، مثل یه بچهٔ خوب گوهای جاوداندستکم و غار-بهشتِ دشتِ آتشت رو تحویل بده، شاید اجازه بدم تسلیم بشی.»
مهِ آبیِ اطراف، نیمی از بدنشدعوت را پوشانده بود و لبخندش را ازثبات پیش هم مرموزتر و شومتر جلوه میداد.
این حرکت کشندهٔخبرگانِ میدانی، تازهترین دستاوردتحقیقات فانگ یوان بود.
فانگ یوان به قلمرو حرکاتاوضاع کشندهٔ میدانی قدم گذاشته بود وبزرگیه نتایج کاملاً نویدبخش به نظر میرسید.
این حرکت کشنده از گویِ جاودانِ حملهٔ غافلگیرانه به عنوان گوی هستهفراوانی بهره میبرد و یک حرکت کشندهٔ میدانی ترکیبی بود که مسیر خرد،کند مسیر سرقت، مسیر پالایش، مسیر زمان و مسیرهای دیگری را در بر میگرفت.
پس از دریافت اطلاعاتِ مسیرِ سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش ازاندیشید نیایِ دریای چی، فانگ یوان در اینجا کمین کرد و ازمشارکتِ این فرصت برای سنجش میزان اثربخشیِ حرکت کشندهٔ جدیدش بهره برد.
سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش سرش را پایین انداختکرد و با صدایی خشدار گفت: «گو یوئه فانگ یوان،هنوز من حریفت نیستم. بذار... بذار به خواستهت فکر کنم.»
اما در لحظهٔ بعد، شعلههای سوزانثبات با صدایی مهیب در اطراف بدننجاتش سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش زبانه کشیدند.
حرکت کشندهٔگستاخانهتر جاودان — شعلههایبرهوتِ قلبِ سرخِ خشمگین!
سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش از میان آتش فریاد برآورد:نگران «فانگ یوان! مجبورم نکن! فقط با یه اشاره، میتونمبزرگیه تمام کرمهای گو و منابعِ روزنهٔ جاودانم رو خاکستر کنم.»
سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش با چهرهای درهمرفته و جنونآمیز ادامه داد:اندیشید «بذار برم! یه راه فرار برام بذار، اجازه بده از اینمشارکتِ میدان نبرد برم بیرون، اونوقت کرمهای گوم رو بهت تحویل میدم.»
او به خوبی میدانست که فانگ یوان تا چههنوز حد بیرحم و سنگدل است، از این رو تلاشخساراتِ میکرد با این تهدید، جانِ خود را نجات دهد.
اما فانگ یوان پوزخندی سرد زد: «فکر کردی اون چند تا گویِفراوانی جاودان برام پشیزی ارزش داره؟ یا منابعِ روزنهٔ جاودانت؟ هه هه، راحتکند باش، بسوزون. اگه میتونی کل روزنهٔ جاودانت رو خاکستر کن، تماشاییش همینه!»
فانگ یوان شخصاً دست بهتحقیقات کار نشد، بلکه در مهِاندیشید آبیِ پشت سرش محو گشت.
در پیِ آن، شمار زیادی ازتحقیقات کودکانِ چشمآبی بیرون جهیدند و پیدرپیدستکم به سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش یورش بردند.
با هجوم کودکان، سرور غار-بهشتِ دشتِ آتش غرق در خشم و اندوهی بیکران شد. پس ازنیاز آنکه به اندازهٔ چند نفس زمان مقاومت کرد، در حالی که شعلههای آتش در اطرافش منفجرعظیمی میشدند، با خشمی جنونآمیز غرید؛ او در نهایت خود را زنده زنده به خاکستر بدل کرده بود!