---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2326: عقب‌نشینی خورشید عظیم • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 2326: عقب‌نشینی خورشید عظیم

0

والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم، در حالی که با والامقامِ اهریمنِ‌پاسخی​ روحِ شبح می‌جنگید، با والامقامِ جاودانِ صورت فلکی تماس گرفت و‌نمی‌تونم​ پرسید: «صورت فلکی، شایعه‌ای که تو آسمانِ زردِ گنجینه پیچیده راسته؟»

والامقامِ جاودانِ صورت فلکی با‌بزرگی​ بی‌قیدی پاسخ داد: «این نقشهٔ فانگ‌نداد​ یوانه تا اراده‌ت رو متزلزل کنه.»

والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم، همان‌طور که حملاتِ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح را جاخالی می‌داد، برای محک زدن او گفت: «الان فانگ‌واقعاً​ یوان داره قاره مرکزی رو غارت می‌کنه، چرا جلوش رو نمی‌گیری؟ اگه حاضری از منابع قاره مرکزی بگذری، چرا نمیای تا با‌شده​ هم کلکِ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح رو بکنیم؟ مگه تو همونی نبودی که بیشتر از همه می‌خواست روحِ شبح رو ریشه‌کن کنه؟»

والامقامِ جاودانِ صورت فلکی بهانه‌ای آورد:‌نبودی​ «حالا که تو هچلی، بعد از‌آورد​ اینکه جراحاتم رو درمان کردم میام کمکت.»

والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم آهی طولانی‌وادارد​ کشید: «صورت فلکی، تو واقعاً تو‌چاره‌ای​ نقشه‌کشیدن لنگه نداری. تحت‌تأثیر قرار گرفتم.»

او یک والامقام بود؛ پس از اینکه دید والامقامِ جاودانِ صورت فلکی نیایِ دریای چی را‌نجنگید​ اسیر کرده و بدون هیچ قصدی برای خروج، درون دربار آسمانی پنهان شده است، و حتی از‌قبل​ منابع قاره مرکزی چشم‌پوشی کرده و جاودانه‌های ده فرقهٔ بزرگِ باستانی را فراخوانده، حقیقت را حدس زد.

چه چیزی می‌توانست دربار آسمانیِ‌می‌خواست​ شکوهمند و والامقامِ جاودانِ صورت فلکی‌بعد​ را به چنین فداکاریِ بزرگی وادارد؟

احیای یک والامقام!

والامقامِ جاودانِ صورت‌چنین​ فلکی سکوت کرد‌وادارد​ و پاسخی نداد.

والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم چاره‌ای جز عقب‌نشینی نداشت. او دیگر با والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح نجنگید، بلکه در عوض‌پیام​ به فانگ یوان پیام فرستاد: «فانگ یوان، نمی‌تونم والامقامِ جاودانِ صورت فلکی رو بکشم بیرون. اگه والامقامِ جاودانِ خاستگاه‌اهریمن​ ازلی احیا بشه، کارمون تمومه. هعی، الان که فکرش رو می‌کنم، از قبل هم نشانه‌هایی از این ماجرا بود.»

«نبردِ غار اهریمن دیوانه یادت میاد؟ اون موقع، والامقامِ جاودانِ صورت فلکی با من همکاری کرد تا‌کمکت​ بهت فشار بیاره، اما اشتباه کرد و فرصت رو از دست داد. دلیلش این بود که تو‌کرده​ از نیایِ دریای چی به عنوان سپر استفاده کردی، و والامقامِ جاودانِ صورت فلکی دست نگه داشت.»

فانگ یوان سرد و تحقیرآمیز خندید و پاسخ داد: «والامقامِ جاودانِ صورت فلکی واقعاً شماره یکِ مسیر خرد تو‌کردم​ کل تاریخه! طبیعیه که تبحرِ مسیر خردِ من از اون کمتر باشه! اما الان گفتن این حرفا چه فایده‌ای‌کرده​ داره؟ باید همین الان متحد بشیم و به دربار آسمانی حمله کنیم تا شانسی برای برگرداندن ورق داشته باشیم!»

والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم تمام تلاشش را برای عقب‌نشینی به‌پاسخی​ کار گرفت. همان‌طور که فاصلهٔ میانشان را بیشتر می‌کرد، تنها حملاتِ‌نمی‌تونم​ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح را جاخالی می‌داد و در دل می‌اندیشید.

اخم‌هایش در هم‌چنین​ رفت و به‌سرعت‌وادارد​ وضعیت را سبک‌سنگین کرد.

به نظر می‌رسید او بزرگ‌ترین‌می‌خواست​ بازندهٔ نبرد بر سر قلمروهای‌هچلی​ رؤیای مسیر آسمان بوده است.

فانگ یوان قلمروهای رؤیای مسیر آسمان را به دست‌می‌خواست​ آورده و نیایِ دریای چی را از دست داده‌درمان​ بود، اما منابعِ غارت‌شدهٔ فراوانی از قاره مرکزی نصیبش گشت.

هرچند والامقامِ جاودانِ صورت فلکی منابع قاره مرکزی را از دست داده بود، اما نیایِ دریای چی را به‌پیام​ چنگ آورد. اگر می‌توانست والامقامِ جاودانِ خاستگاه ازلی را با موفقیت احیا کند، بزرگ‌ترین برندهٔ میدان می‌شد. در آن‌اهریمن​ زمان، حتی اگر تمام مردمان قاره مرکزی به دست فانگ یوان قتل‌عام می‌شدند، باز هم پیروزِ نهایی آن‌ها بودند!

حضور یک والامقامِ دیگر، معادلات قدرت را از اساس‌کرد​ دگرگون می‌ساخت. مهم نبود قاره مرکزی چقدر نیروی انسانی یا‌پیام​ منابع از دست داده است؛ این‌ها تنها خساراتی موقت بود.

این دو‌نبودی​ مقوله کاملاً با‌می‌خواست​ هم تفاوت داشتند.

حتی یک احمق‌بکنیم​ هم می‌دانست کدام‌نبودی​ انتخاب اهمیت بیشتری دارد.

تا زمانی که دو والامقامِ دربار آسمانی با یکدیگر‌کرد​ همکاری می‌کردند، به‌راحتی می‌توانستند فانگ یوان، والامقامِ جاودانِ خورشید‌عوض​ عظیم، یا والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح را سرکوب کنند.

پالایش نشان‌های دائوی طبیعی برای فانگ یوان، خورشید عظیم یا روحِ شبح عملاً‌عقب‌نشینی​ غیرممکن می‌شد. اگر دربار آسمانی هر دو والامقام را برای حمله به آن‌ها می‌فرستاد،‌بشه​ چاره‌ای جز عقب‌نشینی نداشتند و نمی‌توانستند روند پالایش نشان‌های دائوی طبیعی را پیش ببرند.

در مقابل، کافی بود دربار آسمانی تنها یک والامقام را‌هچلی​ برای معطل کردن آن‌ها بفرستد؛ در این صورت، شخص دیگر می‌توانست‌واقعاً​ با استفاده از آن زمان، نشان‌های دائوی طبیعی را پالایش کند.

با گذشت زمان، برتری دربار آسمانی با سرعت بیشتری انباشته‌ریشه‌کن​ می‌شد. تا زمانی که آن‌ها تمام نشان‌های دائوی طبیعیِ پنج‌میام​ منطقه را پالایش می‌کردند، والامقام‌های دیگر در تنگنا گرفتار می‌شدند.

البته در چنین شرایطی، خورشید‌بزرگی​ عظیم، فانگ یوان و روحِ شبح‌نداد​ مجبور می‌شدند با هم کار کنند.

اما آیا اتحاد آن‌ها‌فداکاریِ​ می‌توانست با همکاریِ والامقام‌های‌سکوت​ دربار آسمانی برابری کند؟

والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح در حال حاضر‌بهانه‌ای​ عقل سلیمی نداشت، بنابراین بارِ اصلیِ این همکاری‌کردم​ بر دوش خورشید عظیم و فانگ یوان می‌افتاد.

اما والامقامِ جاودانِ خورشید‌مگه​ عظیم به هیچ‌یک از‌همه​ آن دو اعتمادی نداشت.

این کار شدنی نبود!

چه در سطح همکاری و چه در‌احیای​ باورهای بنیادین، چنین اختلافاتی در یک نبردِ‌نداشت​ مرگ و زندگی چندین برابر بزرگ‌تر جلوه می‌کرد.

نه‌تنها این، بلکه دربار آسمانی‌می‌خواست​ حتی والامقامِ سومی نیز در تاریخِ‌بعد​ خود داشت: والامقامِ جاودانِ نیلوفر آغازین!

اگر دو والامقامِ دیگر زنده بودند، والامقامِ‌بیشتر​ سوم، یعنی والامقامِ جاودانِ نیلوفر آغازین، کارِ‌هچلی​ بسیار آسان‌تری برای احیا پیشِ رو داشت.

والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم به‌روشنی از‌وادارد​ این حقیقت آگاه بود: «پس دربار آسمانی‌عقب‌نشینی​ سرانجام به حیاتی‌ترین نقطهٔ عطفِ خودش رسیده.»

این وضعیت شبیه به واکنشِ شدیدی بود که فانگ یوان پیش‌تر هنگام پالایش گوی رتبه ۹ از سوی‌عوض​ والامقام‌ها با آن روبه‌رو شد. اگر از آن جان سالم به در می‌برد، تغییری کیفی را تجربه می‌کرد‌نبردِ​ و دستِ بالا را می‌گرفت؛ در آینده، هر کاری هم که می‌کرد، سختیِ مسیر برایش بسیار کمتر می‌شد.

دلیل بن‌بستِ میانِ والامقام‌ها این بود که همگی‌آورد​ به‌تازگی احیا شده و در نقطهٔ شروعِ یکسانی قرار‌کمکت​ داشتند، یا بهتر است گفت تفاوت‌هایشان بسیار ناچیز بود.

اما اگر والامقامِ دیگری از دربار آسمانی احیا می‌شد، این توازن‌بهانه‌ای​ قدرت در هم می‌شکست و حتی اگر خورشید عظیم و فانگ‌آهی​ یوان با هم متحد می‌شدند، باز هم حریفِ دربار آسمانی نمی‌گشتند.

«اگه نتونیم جلوی والامقامِ جاودانِ صورت فلکی رو بگیریم،‌کرد​ این همون لحظهٔ سرنوشت‌سازیه که دربار آسمانی دوباره سلطه‌ش رو‌پیام​ بر دنیا پس می‌گیره و بقیهٔ والامقام‌ها رو شکست میده.»

با علم به این موضوع، پس از اینکه‌سکوت​ فهمید دریای چی در دربار آسمانی اسیر شده‌نجنگید​ است، موضعِ والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم به‌کلی تغییر کرد.

او با فانگ یوان تماس گرفت و‌بهانه‌ای​ نقشه‌ای کشید تا وانمود کند همچنان در‌درمان​ حال نبرد با والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح است.

«حیف که والامقامِ جاودانِ صورت‌همونی​ فلکی درکِ روشنی از قلب‌ریشه‌کن​ انسان داره، نمی‌تونم بکشمش بیرون!»

اگر والامقامِ جاودانِ صورت فلکی در قاره مرکزی بود،‌کرد​ هنوز امیدی وجود داشت. هر چه باشد، برتریِ او در‌پیام​ قاره مرکزی به‌اندازهٔ حضورِ فیزیکی‌اش در دربار آسمانی چشمگیر نبود.

اما والامقامِ جاودانِ صورت فلکی در درون پناه گرفته‌کرد​ بود و به هیچ روی حاضر به خروج نشد؛‌عوض​ والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم در این وضعیت درمانده شده بود.

به‌راستی که یک طراحِ چیره‌دست‌می‌خواست​ می‌توانست حتی بدون شرکت در‌هچلی​ نبرد به پیروزی دست یابد!

در لحظهٔ سرنوشت‌ساز، والامقامِ جاودانِ صورت فلکی تلاشی برای جنگیدن نکرد. او بی‌آنکه تحت‌هچلی​ تأثیرِ بارِ شهرتِ دربار آسمانی و دیگر عوامل قرار گیرد، فشار عظیمِ فدا کردن و‌تحت‌تأثیر​ رها کردنِ مردمِ قارهٔ مرکزی را به جان خرید تا انتخابِ درست را انجام دهد.

بررسی بخت.

والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم که‌بزرگی​ خشمگین بود، روشِ بررسی بختِ‌پاسخی​ خود را به کار گرفت.

نتایج ناامیدکننده بود.

بختِ دربار آسمانی بالاتر از همه قرار داشت و همچنان نشانه‌هایی از‌آورد​ اوج‌گیری را بروز می‌داد. چه خورشید عظیم، چه فانگ یوان و چه‌کشید​ روحِ شبح، همگی زیر سایهٔ سنگینِ بختِ دربار آسمانی سرکوب شده بودند.

گذشته از آن، والامقامِ جاودانِ‌بزرگی​ خورشید عظیم هیچ متغیر بزرگی ندید‌نداد​ که بتواند بر اوضاع تأثیر بگذارد.

صدای فانگ یوان بار‌فداکاریِ​ دیگر طنین‌انداز شد: «والامقامِ جاودانِ‌کرد​ خورشید عظیم، چرا هنوز معطلی؟!»

والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم آهی کشید: «فانگ یوان، ما باختیم، این حقیقت رو بپذیر. برای ورود به دربار‌آهی​ آسمانی باید زحمت زیادی بکشیم، تازه اگه وارد هم بشیم، نمی‌تونیم صادقانه با هم همکاری کنیم. با این‌هیچ​ وضع چطور می‌تونیم حریف والامقامِ جاودانِ صورت فلکی بشیم؟ حتی با وجود والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح هم موفق نمی‌شیم!»

«حملهٔ بی‌گدار به آب زدن فقط باعث میشه بیفتیم‌می‌خواست​ تو تلهٔ والامقامِ جاودانِ صورت فلکی و قدرتمون تحلیل بره.‌کردم​ به نظرم بهتره قدرتمون رو برای فرصت‌های آینده حفظ کنیم.»

فانگ یوان سرد و پرتمسخر خُرناسی کشید و با ناخشنودی پاسخ داد: «چطور می‌تونم بدون حتی یه امتحان‌عوض​ کردن اینو بپذیرم؟ والامقامِ جاودانِ صورت فلکی خبرهٔ شماره یکِ مسیرِ خرد به حساب میاد، اون با چنان‌نبردِ​ راحتی علیه ما نقشه کشید. اگه والامقامِ جاودانِ خاستگاه ازلی هم زنده بشه، کار براش از اینم راحت‌تر میشه.»

«چطور باید با یه جاودانهٔ مسیرِ خرد مقابله کنیم؟ باید‌پاسخی​ ریشه‌کنش کنیم! نباید به یه جاودانهٔ مسیرِ خرد هیچ فرصتی‌فرستاد​ برای چیدن نقشه‌هاش بدیم. وضعیتِ الانِ ما بهترین دلیل برای همینه!»

والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم در‌می‌خواست​ پاسخ پرسید: «پس به نظر‌هچلی​ تو الان باید چیکار کنیم؟»

فانگ یوان دندان‌قروچه‌ای کرد: «قارهٔ مرکزی رو غارت کن و مردمش رو قتل‌عام کن، باور‌بعد​ نمی‌کنم والامقامِ جاودانِ صورت فلکی اجازه بده همچین اتفاقی بیفته! حتی اگه بتونه تحمل کنه،‌قرار​ بعد از زنده شدنِ والامقامِ جاودانِ خاستگاه ازلی، چیزی جز یه منطقهٔ متروکه نصیبش نمیشه!»

والامقامِ جاودانِ‌شکوهمند​ خورشید عظیم‌فداکاریِ​ سر تکان داد.

چنین عملی بیش از حد‌بزرگی​ وحشیانه و اهریمنی بود و‌پاسخی​ با ذاتِ او سازگاری نداشت.

والامقامِ جاودانِ‌نبودی​ خورشید عظیم ملاحظاتِ‌می‌خواست​ خودش را داشت.

اگر دست به چنین کاری می‌زد، وقتی والامقامِ جاودانِ‌می‌خواست​ صورت فلکی و والامقامِ جاودانِ خاستگاه ازلی به تلافیِ آن،‌کردم​ قبایل هوانگ جین را قتل‌عام می‌کردند، او چه می‌توانست بکند؟

اندیشهٔ دیگری در ذهنِ والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم گذشت: «فانگ یوان می‌خواد من رو‌نداشت​ هم‌جبههٔ خودش کنه. اگه تو قتل‌عامِ مردمِ قارهٔ مرکزی شرکت کنم، دیگه هیچ راهی‌کارمون​ برای آشتی با دربار آسمانی باقی نمی‌مونه و جایگاهِ من تو جناح اهریمنی همیشگی میشه.»

بدون هیچ‌شکوهمند​ مصالحه‌ای، جایی برای‌بزرگی​ آتش‌بس باقی نمی‌ماند.

فشارِ رویارویی با دو والامقام بر دوشش سنگینی‌آورد​ می‌کرد. او مانند فانگ یوان نبود که سرد‌میام​ باشد و جانِ زیردستانش برایش اهمیتی نداشته باشد.

«من آسمانِ دیرزیستی رو به عنوان پایگاهم دارم. حتی اگه‌ریشه‌کن​ هر سه والامقامِ دربار آسمانی زنده بشن، بازم می‌تونم از‌میام​ خودم دفاع کنم. این پایه و اساسِ من برای مذاکره‌ست!»

«اما فانگ یوان‌چنین​ کاملاً تنهاست، اون‌وادارد​ همچین پایگاهی نداره.»

«این مشکلِ بزرگی‌چنین​ براشه، واسه همین می‌خواد‌احیای​ من بهش ملحق بشم.»

«اگه تو این کار شرکت نکنم، تو آینده دربار آسمانی فانگ یوان‌اینکه​ رو به عنوان اولویتِ اصلیش هدف می‌گیره و من زمانِ بیشتری برای‌نداری​ تزکیه پیدا می‌کنم. هنوز وقتش نرسیده که تمامِ داروندارم رو وسط بذارم.»

والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم‌مگه​ با این افکار، پیشنهاد‌همه​ فانگ یوان را رد کرد.

اما والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم نمی‌خواست فانگ یوان را برنجاند، پس توضیح داد: «من نمی‌تونم خودم‌نجنگید​ رو راضی کنم که دست به همچین کاری بزنم و همهٔ مردم رو بکشم. بهت هم توصیه‌قبل​ می‌کنم شخصاً این کار رو نکنی، یه شخصِ مناسب‌تر برای این کار هست. الان می‌کِشونمش سمتِ تو.»

فانگ یوان فریاد زد:‌فداکاریِ​ «بزدل! تنها چیزی که برات‌کرد​ مهمه یه مشت شهرتِ بی‌ارزشه!»

والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم هیچ خشمی از خود نشان نداد.‌هچلی​ او درک می‌کرد که چرا فانگ یوان پس از اینکه‌کشید​ علیهش نقشه کشیده بودند، تا این حد ناراحت و خشمگین است.

او والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح را به‌بیشتر​ سمت فانگ یوان کشاند و در پیِ‌هچلی​ آن، والامقام اهریمن در قارهٔ مرکزی فرود آمد.

والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح مانند والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم نبود؛‌پاسخی​ او فانگ یوان را ناامید نکرد. پس از ترکِ آسمانِ‌فرستاد​ شبح، به قارهٔ مرکزی رفت و کشتارِ خود را آغاز کرد.

این دقیقاً همان چیزی‌فداکاریِ​ بود که فانگ یوان و‌کرد​ خورشید عظیم انتظارش را داشتند.

جراحاتِ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح شدید بود، اما او می‌توانست با قتل‌عامِ موجوداتِ زنده‌درمان​ و شکارِ جانورانِ روح، خود را التیام بخشد و قدرتش را افزایش دهد. او‌والامقام​ پیش‌تر در آسمانِ شبح نیز همین کار را کرده بود و اکنون اوضاع مشابه بود.

دربار آسمانی.

والامقامِ جاودانِ صورت فلکی‌فداکاریِ​ تمامِ مدت به اقداماتِ‌سکوت​ آن دو والامقام توجه داشت.

با دیدنِ اینکه والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح در حال کشتارِ تمام موجوداتِ زنده در قارهٔ‌دیگر​ مرکزی است، آهی عمیق کشید. اما وقتی دید والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم قارهٔ مرکزی را‌هعی​ ترک کرده تا به دشت‌های شمالی بازگردد، چشمانش درخشید و قلبش غرق در شادی شد.

جاودانه‌های دربار آسمانی‌بیشتر​ دلیلِ این امر‌ریشه‌کن​ را درک نمی‌کردند.

حتی اگر والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم نمی‌خواست به‌همه​ دربار آسمانی حمله کند، دست‌کم باید قارهٔ مرکزی را‌جراحاتم​ برای به دست آوردنِ منابع غارت می‌کرد، این‌طور نبود؟

اما او‌شکوهمند​ یک‌راست آنجا را‌بزرگی​ ترک کرده بود.

والامقامِ جاودانِ صورت فلکی‌فداکاریِ​ به خوبی از نیتِ والامقامِ‌کرد​ جاودانِ خورشید عظیم آگاه بود.

او رو به جاودانهٔ بزرگِ حلقه طلایی‌بهانه‌ای​ کرد و گفت: «تلاش‌های گذشتهٔ تو بالاخره‌درمان​ نتیجه داد. این بهترین دستاورد برای ماست.»

در گذشته، جاودانهٔ بزرگِ حلقه طلایی از والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم‌بهانه‌ای​ دعوت کرده بود تا از دربار آسمانی دیدن کند و قصد‌آهی​ داشت او را به عنوانِ چهارمین پادشاهِ جاودانِ خود به خدمت بگیرد.

نقشهٔ او با شکست مواجه شد و حتی به والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم اجازه‌نداشت​ داد تا یک روشِ مسیرِ بخت را به عنوان درِ پشتی در دربار آسمانی‌کارمون​ به جا بگذارد؛ چیزی که در طولِ جنگِ تقدیر خساراتِ سنگینی به آن‌ها وارد کرد.

اما در حقیقت، اقدامِ جاودانهٔ‌بزرگی​ بزرگِ حلقه طلایی تأثیرِ خاصی بر‌نداد​ والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم گذاشته بود.

در اعماقِ قلبش، می‌دانست که دربار آسمانی زمانی تلاش کرده بود او را به خدمت‌کردم​ بگیرد و حتی می‌خواستند او را به رهبرِ خود تبدیل کنند. در این صورت، این‌دید​ احتمال وجود داشت که بتواند با آن‌ها مذاکره کند و به یک آتش‌بسِ مسالمت‌آمیز دست یابد.

ناولها | novelha.net