---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2172: اهریمنی شدن • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 2172: اهریمنی شدن

0

غار اهریمن دیوانه، لایهٔ هشتم.

دنیاهای بزرگ و کوچک به‌سرعت با‌نفر​ یکدیگر در هم می‌آمیختند و انواع بلاها‌نکن​ و مصیبت‌ها در این دنیاها بیداد می‌کرد.

نبرد میان‌نکن​ جاودانه‌ها نیز‌این‌قدر​ به‌شدت داغ بود.

ضعیف‌ترها جان خود را بر اثر امواجِ برخوردِ قدرتمندان از دست می‌دادند. حتی افراد نیرومند‌تیان​ نیز از دفاعِ از خود در این نبردِ عظیم و پرآشوب عاجز بودند؛ آن‌ها به قایق‌های‌ابتدا​ کوچکی در برابرِ سونامی می‌مانستند که با اندک غفلتی، واژگون گشته و با مرگ روبه‌رو می‌شدند.

«ضعیفه، خیلی ضعیفه!»

«دیگه کی می‌تونه جلومو بگیره؟»

«بمیر!!!»

«هاهاها!»

بو تیان کونگ بی‌وقفه دشمنانش را تحریک می‌کرد‌پست​ و بی‌هیچ مانعی به پیش می‌تاخت. هیچ‌کس در‌چهار​ میدان نبرد یارای متوقف کردن او را نداشت.

او از همان ابتدا مورد لطفِ بختِ ذاتیِ غار اهریمن دیوانه قرار داشت و تحت تأثیرِ‌مغرورانه​ یادگیریِ بی‌پایان، سطح تبحرش به‌شدت بالا رفت. پس از آن، کمکِ دربار آسمانی را دریافت کرد‌زبانش​ و گوی جاودان و حرکات کشنده‌ای به دست آورد؛ از این رو قدرتش افزایشی انفجاری یافت.

نیه کوانگ فنگ و دوان هو نیز وضعیتی‌چهار​ مشابه داشتند. در این لحظه، این سه نفر‌محاصره​ قوی‌ترین جاودانه‌هایی بودند که در این میدان نبرد می‌درخشیدند.

«جانور پست، فکر نکن می‌تونی این‌قدر مغرورانه‌ضعیفه​ جولان بدی!» چهار زیردستِ رتبه هشتِ فانگ یوان،‌تیان​ میمون سنگی، بو تیان کونگ، را محاصره کردند.

بو تیان کونگ که در دم فشار را احساس کرده بود، زبانش را‌مغرورانه​ بیرون آورد و لب‌هایش را لیسید. در حالی که هیجان و بی‌رحمی در‌فشار​ چشمانش برق می‌زد، گفت: «خیلی هم عالی، تعدادتون بد نیست. شماها دیگه کی هستید؟»

جنگجوی شیر آذرخش در حالی که حرکت کشنده‌ای از‌می‌درخشیدند​ مسیر دگرگونی را فعال می‌کرد و به جنگجویی با‌بدی​ سرِ شیر و بدنِ انسان تبدیل می‌شد، غرید: «شیر آذرخش!»

جنگجوی شیر دارما نیز روش دگرگونی خود را به کار‌رتبه​ گرفت و به جنگجویی با سرِ شیر و بدنِ انسان‌کرده​ بدل گشت و گفت: «منو به خاطر بسپار، من دارما هستم!»

جنگجوی هجوم فولاد به‌مرگ​ انسانی کرگدن‌نما تبدیل شد‌خیلی​ و گفت: «هجوم فولاد.»

جنگجوی پروانه یخبندان در اندازهٔ مشتِ یک انسان بالغ کوچک‌نکن​ شد؛ او شکلی انسانی با بال‌های پروانه داشت و می‌توانست‌فانگ​ انرژی یخبندانِ قدرتمندی ساطع کند. او زمزمه کرد: «پروانه یخبندان.»

در نبردهای‌وضعیتی​ جاودانه‌ها، افراد‌داشتند​ اغلب به‌تنهایی می‌جنگیدند.

اما این چهار جاودانه مسیر دگرگونی را تزکیه می‌کردند و نشان‌های‌هشتِ​ دائویشان با هم در تضاد نبود. افزون بر این، آن‌ها که‌بیرون​ همگی از غار-بهشت بلای جانوران آمده بودند، شناخت خوبی از یکدیگر داشتند.

سطح تزکیهٔ آن‌ها در اصل رتبه‌می‌شدند​ هفت بود، اما با کمک فانگ‌بگیره​ یوان، همگی به رتبه هشت رسیده بودند.

بی‌درنگ، آن چهار جنگجو‌قوی‌ترین​ بو تیان کونگ را محاصره‌فکر​ کردند و نبردی سهمگین درگرفت.

نبردشان تا تاریک شدنِ آسمان ادامه‌نفر​ یافت، گویی می‌توانستند تا رنگ باختنِ خورشید‌نکن​ و ماه به این پیکار ادامه دهند.

بو تیان کونگ در محاصره‌مغرورانه​ افتاده بود و جراحاتش وخیم‌تر‌رتبه​ می‌شد، اما در نبرد درنده‌خوتر می‌گشت.

مشت‌ها، پاها، سر، بدن، زانوها‌روبه‌رو​ و آرنج‌ها؛ تمامی این اعضای‌می‌تونه​ بدن سلاح‌های بو تیان کونگ بودند.

با هر برخورد، سایهٔ مشت‌ها برق می‌زد و بو تیان کونگ هر بار یک نفر را به پرواز‌رتبه​ درمی‌آورد. اما آن چهار نفر قدرتمندان مسیر دگرگونی بودند و بدن‌هایی سخت و محکم داشتند؛ حتی با وجود پرتاب‌برق​ شدن به عقب، به‌سرعت برمی‌گشتند و محاصره را حفظ می‌کردند تا فشار عظیمی بر بو تیان کونگ وارد آورند.

نبردِ این پنج نفر از‌لحظه​ آسمان به زمین کشیده شد‌جانور​ و سپس دوباره به آسمان بازگشت.

به هر سو که می‌رفتند،‌مغرورانه​ دیگر جاودانه‌ها با تمام توان‌رتبه​ از سر راهشان کنار می‌رفتند.

«محشره، محشره!»

«دوباره، دوباره!»

بو تیان کونگ هر لحظه هیجان‌زده‌تر می‌شد. احساس می‌کرد ذهنش شفاف‌تر‌پست​ می‌شود، چرا که انواع الهامات برای حرکات کشنده در درونش می‌جوشید‌هشتِ​ و موانعی که پیش‌تر حس می‌کرد، در حال فرو ریختن بود.

او یکی از سه فرزندِ بخت در لایهٔ‌چهار​ هشتمِ غار اهریمن دیوانه بود و استعداد و‌محاصره​ توانایی‌اش در سطحی عالی و بی‌نظیر قرار داشت.

فشارهای شدیدِ بیرونی فرصتی بود‌روبه‌رو​ تا در این موقعیت، پتانسیلِ‌می‌تونه​ بیشتری از درونش بیرون بکشد.

میمون سنگی رفته‌رفته درنده‌خوتر می‌شد. او در ابتدا مهارتی در استفاده‌می‌تونی​ از حرکات کشندهٔ دربار آسمانی نداشت، اما اکنون به‌خوبی بر آن‌ها مسلط‌سنگی​ شده و حتی این حرکات را با سبک مبارزهٔ خودش درآمیخته بود.

شیر آذرخش و بقیه که نگران شده بودند،‌جاودانه‌هایی​ با خود اندیشیدند: «این میمون سنگی وحشتناکه. حتی‌مغرورانه​ با همکاری هر چهار نفرمون هم نمی‌تونیم بکشیمش.»

با وجود اینکه همچنان میمون سنگی‌جولان​ را در محاصره داشتند، احساس می‌کردند‌فانگ​ در حال سرکوبِ یک آتشفشان هستند.

آتشفشانی که در آن لحظه در حالِ ذخیرهٔ نیرو بود و فشار بیرونی را‌هاهاها​ به نیروی محرکهٔ خود تبدیل می‌کرد. به‌محض رسیدن به حد نهایی، این آتشفشان فوران‌کردن​ می‌کرد، غوغایش جهان را به لرزه درمی‌آورد و با حمله‌ای مرگبار دست به تلافی می‌زد.

«زود باشید، بکشیدش!»

«از روش سرور‌مشابه​ استفاده کنید، بذارید مصیبت‌ها‌قوی‌ترین​ از پا درش بیارن!»

این چهار جاودانه مخفیانه‌این‌قدر​ با هم ارتباط برقرار کردند‌زیردستِ​ و هماهنگی‌شان نیز روان‌تر شد.

در تمام این مدت، حرکت کشندهٔ‌می‌شدند​ رشکِ آسمان بر نوابغِ دلاورِ فانگ‌بگیره​ یوان در حالِ اعمالِ تأثیر خود بود.

او از مصیبت‌ها برای هدف‌جاودانه‌هایی​ قرار دادنِ بو تیان کونگ، نیه‌می‌تونی​ کوانگ فنگ و بقیه استفاده می‌کرد.

البته بیشترِ مصیبت‌ها شکلی از روشِ مسیر‌قوی‌ترین​ پالایش برای پالایشِ دنیاهای کوچکِ مختلف و‌می‌تونی​ نشان‌های دائویِ متضاد میانِ دنیاهای بزرگ بودند.

به‌ویژه با فورانِ‌می‌تونی​ مصیبت‌ها در درون‌جولان​ و بیرونِ دنیاهای کوچک.

این انفجارها باعث می‌شد دنیاهای‌روبه‌رو​ کوچک نابود شده و کاملاً‌می‌تونه​ با سه دنیای بزرگ ادغام شوند.

در طول این فرایند،‌قوی‌ترین​ دنیای بزرگ بیابان وحشی بیشترین‌فکر​ منفعت را به دست آورد.

با وجود این، دنیای کوچکی وجود داشت که مستقل عمل می‌کرد؛ این‌فکر​ دنیا در میان دنیاهای کوچک «برجسته» بود و مهم نبود مصیبت‌ها چگونه‌یوان​ به آن حمله می‌کردند، در هر حال استوار و بی‌تغییر باقی می‌ماند.

این فضای‌نکن​ میراث حقیقی‌این‌قدر​ آسمان‌دزد بود.

دنیاهای کوچکِ عادی حباب‌هایی کروی بودند،‌می‌شدند​ در حالی که فضای میراث حقیقی‌بگیره​ آسمان‌دزد مکعبی با لبه‌های تیز بود.

مصیبت‌ها هر کاری که‌قوی‌ترین​ می‌کردند، این فضا شکل‌پست​ اصلی خود را حفظ می‌کرد.

در درونِ کاخ آسمانی سرکوب بخت، نگاهِ‌قوی‌ترین​ زامبی جاودان خورشید عظیم از پیش بر‌می‌تونی​ این فضای میراث حقیقی آسمان‌دزد دوخته شده بود.

او در حالی که خاطراتی در‌جولان​ ذهنش نقش می‌بست و چهره‌اش در‌فانگ​ هم می‌رفت، با خُرناسی گفت: «اهریمن برون‌جهانی.»

در آن زمان که خورشید عظیم به یک والامقام جاودان‌می‌تونه​ تبدیل شد، به لایهٔ هشتمِ غار اهریمن دیوانه رفت و از‌مانعی​ جزئیاتِ حقیقیِ مربوط به ترمیمِ جهان توسط چهار والامقام آگاه گشت.

والامقام اهریمن آسمان‌دزد برای خواستهٔ خودخواهانه‌اش، تمامِ‌جانور​ دنیای تزکیهٔ گو را نادیده گرفته بود و‌بدی​ چیزی نمانده بود که باعث نابودیِ جهان شود.

با اینکه او در لحظهٔ حساس، نشان‌های دائوی مسیر فضای برون‌جهانیِ خود را‌نکن​ بیرون کشید تا با ایجادِ یک فضای فرعی، سوراخِ بازشده را مهروموم کند، اما‌محاصره​ شکاف از پیش ایجاد شده بود و نمی‌شد آن را به‌طور کامل ترمیم کرد.

ارادهٔ سه والامقامِ دیگر تمام‌مغرورانه​ توان خود را به کار‌رتبه​ گرفتند و بهای گزافی پرداختند.

پس از آن، به جز ارادهٔ اهریمن‌ضعیفه​ بی‌کران، اراده‌های نیلوفر آغازین و وحشی بی‌پروا‌هاهاها​ مجبور شدند به خوابی عمیق فرو روند.

با بهره‌گیری از این فرصت، والامقام جاودان خورشید‌پست​ عظیم ارادهٔ وحشی بی‌پروا را از میان برداشت و‌زیردستِ​ کنترل دنیای بزرگ بیابان وحشی را به دست گرفت.

«وقتی آسمان‌دزد این میراث حقیقی رو به جا گذاشت، به جز بستن‌فکر​ اون شکافی که خودش ایجاد کرده بود، هدف عمیق‌تری هم داشت؛ می‌خواست اونو‌میمون​ برای شخص کلیدیِ سیصد هزار سال بعد باقی بذاره... گو یوئه فانگ یوان.»

«اما من پیش‌دستی کردم و بخشی از این‌چهار​ میراث حقیقی رو از هم پاشوندم. این‌طوری حرکت کشندهٔ‌کردند​ جفت بی‌نقص و گوی تقلید رو به دست آوردم.»

فضای میراث حقیقی آسمان‌دزد در آن زمان برای مسدود‌دیگه​ کردن شکاف بهای گزافی پرداخته بود؛ از این رو‌دشمنانش​ دچار نقص شده و دیگر دست‌نخورده و کامل نبود.

زامبی جاودان‌لحظه​ خورشید عظیم‌قوی‌ترین​ شرایط را سنجید.

«حالا که میراث حقیقی آسمان‌دزد ظاهر شده، فانگ یوان با‌جانور​ در اختیار داشتن میراث حقیقی بخت خود، می‌تونه از بازرسی‌زیردستِ​ بخت استفاده کنه تا بفهمه این همون موهبت تصادفیِ اونه.»

«قطعاً به اونجا می‌ره.»

«دربار آسمانی هم‌گشته​ نیروهاش رو می‌فرسته‌می‌شدند​ تا جلوش رو بگیرن.»

«بزرگ‌ترین دشمن همچنان دربار آسمانیه!»

دربار آسمانی ابتکار عمل را در دست داشت و برتری‌اش‌جانور​ را حفظ می‌کرد. زامبی جاودان خورشید عظیم تزکیه‌گر مسیر بخت بود‌رتبه​ و در زمینهٔ استنتاج، به پای خبرگان واقعی مسیر خرد نمی‌رسید.

زامبی جاودان خورشید عظیم تصمیم گرفت نظاره‌گر درگیری فانگ یوان‌رتبه​ و دربار آسمانی باشد و تلاش کند تا از نبردشان سود‌زبانش​ ببرد. هدف اصلی، وارد کردن ضربه‌ای مهلک به دربار آسمانی بود!

بر فراز قلهٔ کوه کتاب.

پری یو شیو، چین دینگ‌جاودانه‌هایی​ لینگ و دیگران نیز به فضای‌می‌تونی​ میراث حقیقی آسمان‌دزد چشم دوخته بودند.

پری یو شیو گفت: «فضای آسمان‌دزد پدیدار شده. از اونجا که‌پست​ اون زمان تونست شکاف رو ببنده، مصیبت‌های درون این خلأ نمی‌تونن‌هشتِ​ نابودش کنن. باید سریع کارش رو بسازیم، داره برامون دردسرساز می‌شه.»

«هوم؟» چین دینگ لینگ ناگهان اطلاعات مهمی دریافت کرد و به‌سرعت گفت: «خبرچین ما‌میمون​ توی دنیای بزرگ خاک زرد خبر داده که فانگ یوان همین الان راهی فضای‌چشمانش​ میراث حقیقی آسمان‌دزد شده. اما آسمان عمر دراز خیلی ساکته، اونا هیچ واکنشی نشون نمی‌دن.»

پری یو شیو غافلگیر نشد: «معلومه که می‌ره، هر چی باشه والامقام‌بگیره​ اهریمن آسمان‌دزد این میراث حقیقی رو برای اون به جا گذاشته. زامبی جاودان‌میدان​ خورشید عظیم هم که توی کاخ آسمانی سرکوب بخته، اونم به همون‌جا می‌ره.»

پری یو شیو این‌قوی‌ترین​ را گفت و لبخند‌پست​ زد: «چین دینگ لینگ.»

چین دینگ‌وضعیتی​ لینگ با جدیت‌لحظه​ پاسخ داد: «بله.»

پری یو شیو آرام از جا‌جولان​ برخاست و گفت: «راه بیفتید. می‌ریم سراغ‌یوان​ فانگ یوان و زامبی جاودان خورشید عظیم.»

برقی از هیجان در چشمان چین دینگ‌ضعیفه​ لینگ درخشید، اما با تردید پرسید: «دیگه‌هاهاها​ نباید نگران اقدام متقابل والامقام اهریمن بی‌کران باشیم؟»

پری یو شیو پاسخ داد: «نگران نباش، فضای آسمان‌دزد بخشی از برنامه‌های والامقام اهریمن بی‌کران نیست. اون‌زیردستِ​ به ما نیاز داره تا نابودش کنیم، یا اینکه فانگ یوان وارثش بشه تا کلاً از بین بره.‌بی‌رحمی​ این فضا مانعی سر راه استنتاج بی‌کرانه، از اینکه ببینه ما داریم نابودش می‌کنیم حسابی هم استقبال می‌کنه.»

نیروهای دربار‌وضعیتی​ آسمانی به‌داشتند​ راه افتادند!

شهر امپراتور الهی، پری یو شیو، چین‌بدی​ دینگ لینگ و دیگران را در خود جای‌سنگی​ داد و از کوه کتاب به پرواز درآمد.

هم‌زمان، دیوان داوری اهریمن نیز در حالی که پری‌دیگه​ مینگ هائو و گو یوئه فانگ ژنگ درون آن‌دشمنانش​ بودند به حرکت درآمد و خطوط مقدم را ترک کرد.

با وجود اینکه دنیای بزرگ نیلوفر سبز زیر آماج حملات آسمان عمر دراز و فانگ یوان‌چهار​ قرار داشت، به لطف اقدامات پیشین پری یو شیو، دربار آسمانی توانسته بود جاودانه‌های جهش‌یافتهٔ بسیاری‌لیسید​ مانند بو تیان کونگ، نیه کوانگ فنگ و دوان هو را به صفوف خود ملحق کند.

این جاودانه‌ها، دنیای بزرگ خاک‌لحظه​ زرد و دنیای بزرگ بیابان وحشی‌پست​ را در تنگنا قرار داده بودند.

حرکت کشندهٔ‌نکن​ جاودان — تیغ‌مغرورانه​ برگ سبز مارپیچ!

ویژژژ! ویژژژ! ویژژژ!

برگ‌های پرندهٔ بی‌شماری همچون تیغ‌هایی برنده به‌جانور​ حرکت درآمده و از هر سو به شکل‌بدی​ مارپیچ به سمت نیه کوانگ فنگ یورش بردند.

نیه کوانگ فنگ دیوانه‌وار خندید. بدن او با چابکی در میان‌پست​ برگ‌های پرنده حرکت می‌کرد و جاخالی می‌داد، و در عین حال‌هشتِ​ مستقیماً از میان تیغ‌هایی که نمی‌توانست دفعشان کند به جلو می‌تاخت.

او گاه به گردبادی تبدیل‌مغرورانه​ می‌شد که تیغ‌های بادِ پیرامونش‌رتبه​ بسیار تیز و باریک بودند.

شیائو هه جیان دندان‌هایش را روی هم‌ضعیفه​ فشرد. با نزدیک شدنِ سریعِ نیه کوانگ فنگ،‌تیان​ فشار شدیدی را در ذهن خود احساس می‌کرد.

او اکنون چند دقیقه‌ای‌قوی‌ترین​ می‌شد که با نیه‌پست​ کوانگ فنگ درگیر مبارزه بود.

با وجود اینکه حرکتِ «آسمان بر نوابغ قهرمان رشک می‌ورزد» می‌توانست نیه کوانگ فنگ را مهار‌مغرورانه​ کند، اما قادر به کشتن او نبود. نیه کوانگ فنگ از حمایت دربار آسمانی برخوردار بود‌زبانش​ و می‌توانست به‌سرعت خود را ترمیم کند؛ او اکنون شیائو هه جیان را طعمهٔ خود می‌دید.

نیه کوانگ‌نکن​ فنگ فریاد‌این‌قدر​ زد: «بمیر!»

«گول خوردی!» در آن لحظهٔ‌روبه‌رو​ حساس، دو پیکر در کنار‌می‌تونه​ شیائو هه جیان پدیدار شدند.

یکی از آن‌ها جاودانه‌ای از نژاد ریزمردمان به نام حکیمِ‌نکن​ بزرگِ جنگلِ سبز بود و دیگری ملخ سیاه، مالک غار-بهشت‌فانگ​ ملخ غول‌پیکر که او نیز تزکیه‌گر مسیر چوب به شمار می‌رفت.

با همکاری این سه جاودانه، حرکت‌نفر​ کشندهٔ شیائو هه جیان بی‌درنگ تغییر‌فکر​ کرد و قدرتشان افزایشی انفجاری یافت.

تیغ‌های برگِ پرنده به بذر‌مغرورانه​ تبدیل شدند و بر روی‌رتبه​ بدن نیه کوانگ فنگ نشستند.

تاک‌های بی‌شماری از آن بذرها‌روبه‌رو​ جوانه زدند و نیه کوانگ‌می‌تونه​ فنگ را محکم به بند کشیدند.

نیه کوانگ فنگ در اصل یک گردباد بود، اما‌فکر​ این تاک‌ها همچنان قادر بودند او را مهار کرده‌رتبه​ و در جریان مصرف جوهر جاودانش اختلال ایجاد کنند.

از این رو، حرکات کشندهٔ نیه کوانگ فنگ نمی‌توانستند‌می‌درخشیدند​ برای مدت طولانی دوام بیاورند؛ جریان جوهر جاودان ناپایدار‌بدی​ گشت و قدرت حرکاتش به پایین‌ترین حد ممکن سقوط کرد.

تاک‌های بیشتری پدیدار شدند و مدام قد‌بدی​ کشیدند، تا جایی که تقریباً نیه کوانگ فنگ‌سنگی​ را کاملاً پوشاندند و هیچ شکافی باقی نگذاشتند.

نیه کوانگ فنگ در‌مرگ​ حالی که ضعیف‌تر می‌شد، تقلا‌دیگه​ کرد و گفت: «مجبورم... نکنید.»

ملخ سیاه با خوشحالیِ‌قوی‌ترین​ وصف‌ناپذیری گفت: «بالاخره این‌پست​ یارو رو گیر انداختیم!»

آن سه جاودانهٔ مسیر چوب‌لحظه​ به یکدیگر نگاه کردند و‌جانور​ شادی در چهره‌هایشان نمایان شد.

شیائو هه جیان اکنون بسیار خوشحال بود، چرا که پیش از این فرمانروای جاودان بلور یخ از‌کردند​ نیه کوانگ فنگ شکست خورده بود، اما او توانسته بود این دشمن را از پای درآورد. این‌نیست​ مقایسه به شیائو هه جیان اجازه می‌داد تا برتری خود را به رخ فرمانروای جاودان بلور یخ بکشد.

اما در همین لحظه،‌مرگ​ هالهٔ نیه کوانگ فنگ‌خیلی​ به طرز عجیبی دگرگون شد.

تاک‌ها به گلوله‌ای عظیم تبدیل شده بودند، اما صدای نیه کوانگ‌می‌تونی​ فنگ همچنان از درون آن به گوش می‌رسید: «دارم اهریمنی می‌شم...‌میمون​ هر بار که توی یه مخمصهٔ ناامیدکننده گیر می‌افتم، اهریمنی می‌شم.»

«دلم نمی‌خواد اهریمنی بشم.»

«چون وقتی اهریمنی بشم، عقلم رو از دست‌چهار​ می‌دم و تا وقتی که همه‌چیز و همه‌کس‌محاصره​ رو توی این دنیا نابود نکنم، آروم نمی‌گیرم!»

«اما شما‌واژگون​ مجبورم کردید...‌مرگ​ خودتون خواستید...»

«آآآآآآآه!»

ناولها | novelha.net