---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2028: نتایج پژوهش در مسیر آسمان • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 2028: نتایج پژوهش در مسیر آسمان

0

نیای دریای‌دور​ چی پرسید:‌آهی​ «اوه؟ دلیلش چیه؟»

کلام چین دینگ لینگ آکنده از احساساتی ژرف بود: «چون هیچ‌کس نمی‌تونه‌ضعف​ مسیر آسمان رو تزکیه کنه. اگه می‌شد تزکیه‌ش کرد، چرا دربار آسمانیِ‌کوچک‌تر​ ما باید برج ناظر آسمان رو می‌ساخت تا از گوی تقدیر بهره ببره؟»

هیچ جاودانه‌ای نمی‌توانست مسیر آسمان را‌مخابره​ تزکیه کند، از این رو، معنای‌بیرون​ حقیقی مسیر آسمان هرگز وجود نداشت!

به جا گذاشتنِ‌گذاشتن​ معنای حقیقی برای یک‌سهولت​ جاودانه کار آسانی نبود.

برای به جا گذاشتن معنای حقیقی، مسیر خرد و مسیر قانون بیشترین سهولت را داشتند. در خصوص سایر مسیرها،‌پای​ تزکیه‌گران باید در تقلید از این دو مسیر به سطح مشخصی از تبحر می‌رسیدند تا قادر به ثبت معنای‌کوچک‌تر​ حقیقی خود باشند. برای نمونه، معنای حقیقی مسیر پالایشِ نیای موبلند یا معنای حقیقی مسیر دگرگونیِ وحشی بی‌پروا این‌گونه بود.

با شنیدن پاسخ‌انسان‌های​ چین دینگ لینگ،‌دربیاریم​ فانگ یوان مأیوس نشد.

او با آمادگی کامل آمده بود؛ درخواستش در واقع‌نیست​ ترفندی برای محک زدنِ بنیانِ دربار آسمانی بود؛ چه‌پای​ کسی می‌دانست، شاید واقعاً آن را در اختیار داشتند؟

اینکه دربار آسمانی معنای حقیقی‌قانون​ مسیر آسمان را در اختیار‌سایر​ نداشت، دور از انتظار نبود.

نیای دریای چی (فانگ یوان) آهی عمیق کشید و به چین دینگ‌می‌تونم​ لینگ مخابره کرد: «پس دیگه امیدی نیست. فقط می‌تونم بیرون بیام و‌برداشت​ دوشادوش دربار آسمانی بجنگم تا این انسان‌های دگرگونه رو از پای دربیاریم.»

چین دینگ‌بجنگم​ لینگ در‌دگرگونه​ دم مضطرب گشت.

میوه برداشت چی نقطه ضعف مرگبار دربار آسمانی به شمار می‌رفت؛ تنها دلیلی که آن‌ها هنوز می‌توانستند این بن‌بست را‌مضطرب​ حفظ کنند، این بود که نیای دریای چی میوه را کوچک‌تر کرده بود. اگر او دست از کار می‌کشید و میوه‌می‌کشید​ دوباره به بزرگی یک کوه درمی‌آمد، دربار آسمانی در تنگنای شدیدی گرفتار می‌شد و تغییر دادنِ ورقِ نبرد بسیار دشوار می‌گشت.

در این لحظه، چین‌خرد​ دینگ لینگ فشار عظیمی‌داشتند​ را بر دوش می‌کشید.

بخشی از این فشار از‌عمیق​ جانب دشمنان بود، اما بخش‌نیست​ دیگر از درونِ خودش سرچشمه می‌گرفت.

پس از جنگ تقدیر، گورستان جاودان به شدت آسیب دیده و بنیان دربار آسمانی تضعیف‌می‌رفت​ شده بود. در چنین شرایطی، چین دینگ لینگ مجبور بود این مسئولیت سنگین را بر‌بزرگی​ عهده بگیرد و تمام امور دربار آسمانی را که در آستانهٔ فروپاشی قرار داشت، مدیریت کند.

او در این روزها بی‌وقفه تلاش کرده و از جان‌فقط​ مایه گذاشته بود؛ جسم و ذهن خود را وقف دربار‌مضطرب​ آسمانی کرده بود تا شاید بتواند شکوه گذشته‌اش را بازگرداند.

چین دینگ لینگ نیز همانند‌قانون​ سایر اعضای دربار آسمانی، حس‌سایر​ تعلق شدیدی به این سازمان داشت.

اما اکنون، با حملهٔ ناگهانی دشمنان و وجود نقطه ضعف مرگباری چون میوه برداشت چی، چین‌بجنگم​ دینگ لینگ خطر عظیمی را حس می‌کرد: «یعنی دربار آسمانی تو این نبرد نابود میشه؟ آیا‌آن‌ها​ به خاطر بی‌کفایتی من تو دفاع از اینجاست؟ یعنی قراره بزرگ‌ترین گناهکارِ تاریخِ دربار آسمانی بشم؟»

غرمب!

نبردِ سهمگین همچنان ادامه‌عمیق​ داشت و کاخ اژدها بی‌هیچ‌نیست​ مانعی در میدان جولان می‌داد.

چین دینگ لینگ کنترل اوضاع را در دست گرفت؛ او‌سایر​ در حالی که میدان نبرد را زیر نظر داشت، نیروها را‌باشند​ بسیج می‌کرد و هم‌زمان با نیای دریای چی در ارتباط بود.

با وجود تهدیدات داخلی و‌عمیق​ خارجی، فشارِ وارده او را به‌فقط​ سوی یک قمار بزرگ سوق می‌داد.

«دریای چی، تسلیم نشو! با اینکه دربار آسمانی معنای‌میوه​ حقیقی مسیر آسمان رو نداره، اما ما نتایج تحقیقاتیِ فراوانی‌هنوز​ در مورد مسیر آسمان داریم. همه‌شون رو در اختیارت می‌ذارم!»

چین دینگ لینگ بی‌درنگ یک‌کشید​ گوی جاودان مسیر اطلاعات را‌فقط​ به نیای دریای چی منتقل کرد.

فانگ یوان با دریافت این گوی جاودان مسیر‌داشتند​ اطلاعات، در دل آهی از سر آسودگی کشید‌تبحر​ و بلافاصله محتوای آن را بررسی کرد: «نقشه‌م گرفت!»

با اینکه فانگ یوان تنها بخش کوچکی از آن‌امیدی​ را دیده بود، اما برقی در چشمانش درخشید و‌دگرگونه​ در دل پیوسته آن را تحسین می‌کرد: «محشره! شگفت‌انگیزه! بی‌نظیره!»

دربار آسمانی در طول سه میلیون سال گذشته، قد علم کرده بود تا به قدرت اول بشریت‌دلیلی​ در جهان تبدیل شود. آن‌ها در این سالیان دراز، ابتدا از اراده آسمان پیروی می‌کردند، سپس کوشیدند در‌گرفتار​ برابر آن مقاومت کنند و در نهایت، به تغییر اراده آسمان و دخالت در دائوی آسمانی روی آوردند.

دستاوردهای تحقیقاتی آن‌ها در زمینهٔ مسیر‌مخابره​ آسمان بسیار غنی بود؛ بدون شک آن‌ها‌بیام​ بیشترین پیشرفت را در کل جهان داشتند!

گوی تقدیر یک گوی جاودانِ مسیر آسمان بود و هیچ‌کس نمی‌توانست از آن‌تقلید​ استفاده کند. اما دربار آسمانی با توسل به زور، برج ناظر آسمان را‌وحشی​ بنا کرده و بدین طریق، بخشی از قدرتِ گوی تقدیر را آزاد کرده بود.

در پانصد سال زندگی قبلی‌اش، چرا روح شبح به‌امیدی​ دربار آسمانی نفوذ کرده بود؟ بخش عمده‌ای از دلایل او،‌پای​ تلاش برای دستیابی به همین دستاوردهای تحقیقاتیِ مسیر آسمان بود!

و در مورد اینکه چرا والامقام اهریمن بی‌کران تصمیم گرفت با ارادهٔ صورت فلکی شرط‌بندی کند‌تنها​ و آن صفحهٔ شطرنج را به راه بیندازد، آیا دلیلش این نبود که می‌خواست از دستاوردهای‌درمی‌آمد​ تحقیقاتیِ دربار آسمانی در مسیر آسمان، برای پیشبرد نقشهٔ خود در غار اهریمن دیوانه بهره ببرد؟

و اکنون، تمام‌آهی​ این دستاوردها در دستان‌دیگه​ فانگ یوان قرار داشت.

با بررسیِ بیشترِ‌گذاشتن​ این اطلاعات، قلب فانگ‌سهولت​ یوان به لرزه درآمد.

او دو‌دور​ حرکت کشنده را‌عمیق​ در آن یافت.

یکی «حسِ آسمان-انسان» نام داشت و دیگری «اجرای‌گشت​ کارِ آسمان توسط انسان» خوانده می‌شد؛ هر دوی‌تنها​ آن‌ها توسط والامقام جاودان صورت فلکی خلق شده بودند.

«حسِ آسمان-انسان» به ارادهٔ یک جاودانه اجازه می‌داد تا با اراده آسمان تعامل کرده و‌بجنگم​ در آن ادغام شود. «اجرای کارِ آسمان توسط انسان» بر پایهٔ حرکتِ «حسِ آسمان-انسان» بنا‌دلیلی​ شده بود و به جاودانه این امکان را می‌داد تا حدودی جایگزینِ اراده آسمان شود.

دقیقاً به لطف همین دو حرکت کشنده بود که ارادهٔ صورت فلکی می‌توانست در اراده آسمان دخالت‌می‌رسیدند​ کرده و بر آن تأثیر بگذارد؛ او حتی قادر بود جایگزین اراده آسمان شود تا گوی تقدیر‌نشد​ را کنترل کند و به دربار آسمانی اجازه دهد تا برای سه میلیون سال، حاکمیتی بلامنازع داشته باشد!

فانگ یوان با زیرکی دریافت که‌کشید​ این دو حرکت کشنده، کلید رهایی از‌بیرون​ مخمصهٔ کنونی او هستند: «راهِ چاره همینه!»

او خطرِ آمدن به دربار آسمانی و فریب دادنِ چین‌برداشت​ دینگ لینگ را به جان خریده بود تا به اهدافش‌می‌توانستند​ برسد، و اکنون بالاخره به مقصود خود دست یافته بود.

چین دینگ لینگ در بحبوحهٔ نبردی سهمگین‌دیگه​ پرسید: «دریای چی، این نتایج تحقیقاتی می‌تونه‌دوشادوش​ تو تکمیل حرکت کشنده بهت کمک کنه؟»

فانگ یوان سرفه‌ای کرد و گفت: «نتایج تحقیقات مسیر آسمانِ شما خیلی‌تزکیه‌گران​ به دردم می‌خوره. اما اصلاحِ یه حرکت کشنده تو این وضعیت خطرات‌موبلند​ خودش رو داره؛ باید بجنگید و تا جایی که می‌تونید برام زمان بخرید.»

چین دینگ لینگ دندان‌هایش را به هم فشرد: «بزرگ، باید عجله‌فقط​ کنید، ما فقط می‌تونیم تمام تلاشمون رو بکنیم. تو بدترین حالت، مجبوریم‌میوه​ بی‌خیالِ دربار آسمانی بشیم و در عوض جونِ جاودانه‌ها رو نجات بدیم.»

او از پیش‌انسان‌های​ برای بدترین حالت‌دربیاریم​ آماده شده بود.

فانگ یوان‌انتظار​ به خواندن‌عمیق​ ادامه داد.

پس از آن دو حرکت کشنده، مفاهیمی قرار داشت که‌سایر​ والامقامِ جاودانِ صورت فلکی به آن‌ها رسیده بود. فانگ یوان‌خود​ به آن‌ها نگاه کرد و به روشنایی عمیقی دست یافت.

«ارادهٔ من نمایانگر ارادهٔ آسمان‌عمیق​ است، ارادهٔ آسمان نمایانگر ارادهٔ‌نیست​ من است... که این‌طور، پس این‌طور.»

فانگ یوان همان‌طور که روی درک این اطلاعات تمرکز کرده بود‌نقطه​ بی‌حرکت ماند و به همزادش، وو شوای، اجازه داد تا به‌حفظ​ رهبری اتحاد دو آسمان برای نبرد علیه دربار آسمانی ادامه دهد.

به دلیل روش خاستگاه ازلی، دی زانگ شنگ دیگر به اندازهٔ قبل قدرتمند نبود و‌بجنگم​ روان دان آن را سرکوب کرد. شابی نود و پنج نیز از پیش به خط دفاعی‌آن‌ها​ پیوسته بود تا به بخشی از نیرویی تبدیل شود که در برابر کاخ اژدها مقاومت می‌کرد.

تحت کنترل وو شوای، کاخ اژدها بدون مانع‌داشتند​ در سراسر میدان نبرد می‌تاخت و دربار آسمانی‌تبحر​ به شدت از قدرت آن به دردسر افتاده بود.

اما از سوی دیگر، جاودانه‌های اتحاد‌کشید​ دو آسمان سرکوب شده بودند؛ آن‌ها به‌بیرون​ اندازهٔ تک‌تک جاودانه‌های دربار آسمانی قدرتمند نبودند.

در مقایسه با اعضای دربار آسمانی، آن‌ها قدرت کمتری داشتند. تنها‌نقطه​ دو نفر قدرت نبرد برابری داشتند که همان دو معاون رئیس‌حفظ​ اتحاد، یعنی فرمانروای جاودانِ بلورِ یخ و شیائو هه جیان بودند.

در مورد روح شبح که خود را به جای بانو خاکستر سرد‌بیرون​ جا زده بود، او همچنان به پنهان کردن خود ادامه می‌داد؛ در‌نقطه​ ظاهر، او با ناامیدی می‌جنگید و قادر به نشان دادن مقاومت قدرتمندی نبود.

«این یه فرصت عالیه! پری زی وی، همه رو بیار و توی‌تزکیه‌گران​ نبردِ دربار آسمانی شرکت کن!» روح شبح دستور داد: «فانگ یوان توی‌موبلند​ دربار آسمانیه، من اون، اعضای دربار آسمانی و نیای دریای چی رو می‌کشم.»

پری زی وی دستورات را دریافت کرد‌مخابره​ و پرسید: «گروهِ آسمانِ عمرِ دراز رو هم‌دوشادوش​ بیاریم؟ بهشون دربارهٔ وضعیت دربار آسمانی خبر بدیم؟»

پری زی وی تنها مکان فانگ یوان را استنتاج کرده بود و‌ضعف​ بینگ سای چوان نیز از آن خبر داشت. اما او از وضعیت کنونی‌کرده​ دربار آسمانی بی‌خبر بود و فقط فکر می‌کرد که آن‌ها دارند احتیاط می‌کنند.

در این صورت، بینگ سای چوان باید اطلاعات مکان فانگ یوان را پنهان می‌کرد. با وجود اینکه‌دگرگونه​ او نیز می‌خواست بگذارد آن‌ها با هم بجنگند، اما اگر دربار آسمانی فانگ یوان را دستگیر می‌کرد‌بن‌بست​ یا می‌کشت، تمام میراث‌ها و گوهای جاودان او را به دست می‌آورد، آیا این به نفع آن‌ها نمی‌شد؟

بنابراین، نقشهٔ بینگ سای چوان این بود که به‌خصوص​ همکاری با جناح روح شبح ادامه دهد و سعی‌قادر​ کند دفعهٔ بعد با هم به دربار آسمانی حمله کنند.

روح شبح حملهٔ خورشید عظیم در طول جنگ تقدیر را به یاد‌می‌تونم​ آورد و با سردی خرناس کشید و بی‌درنگ گفت: «نیازی نیست بهشون‌برداشت​ بگی، این موضوع رو ازشون پنهان کن، گروه تو به تنهایی میاد!»

بنابراین، پری زی وی چیزی نگفت و‌مضطرب​ پس از ترک گروه بینگ سای چوان،‌شمار​ گروهش به سوی دربار آسمانی حرکت کردند.

دربار آسمانی آسیب دیده بود و دیوارهٔ روزنه ترک برداشته‌فقط​ بود، به طوری که به دنیای بیرون متصل شده بود.‌مضطرب​ پری زی وی و بقیه می‌توانستند خیلی سریع وارد شوند.

روح شبح با خود اندیشید: «گروه پری زی وی نمی‌تونه‌سایر​ وضعیت رو تغییر بده، باید صبر کنیم تا هر دو‌خود​ طرف متحمل خسارت سنگینی بشن تا بتونیم بیشترین تأثیر رو بذاریم.»

برای او، بهترین حالت این بود که وو شوای و‌نیست​ دربار آسمانی قدرت نبرد یکدیگر را فلج کنند. در آن‌دربیاریم​ زمان، اگر او وارد عمل می‌شد، دستاوردهای عظیمی نصیبش می‌گشت.

«اما چرا اون فانگ یوانِ پست‌فطرت هیچ کاری نکرده؟» روح‌برداشت​ شبح کاخ اژدها را زیر نظر داشت و همزمان، یک‌می‌توانستند​ خانهٔ گوی جاودان از دربار آسمانی به او حمله کرد.

روح شبح نیت قتل خود را‌مخابره​ مهار کرد و با رها کردن‌بیرون​ گروهی از جانوران روح، پیوسته عقب‌نشینی کرد.

برای اینکه جلب توجه‌خرد​ نکند، تصمیم گرفت صبر‌داشتند​ کند و تحمل نماید.

اما این خانهٔ گوی جاودان به سراغ او‌دیگه​ آمد و از یک حرکت کشنده استفاده کرد؛ پرتویی‌انسان‌های​ از نور ژرف به سوی روح شبح شلیک شد.

قلب روح شبح لرزید و مردد شد. او توانایی جاخالی دادن از این حمله‌شمار​ را داشت، اما بانو خاکستر سرد چنین توانی نداشت. چاره‌ای نبود، او گروه دیگری از‌دوباره​ جانوران روح را رها کرد تا مسیر خانهٔ گوی جاودان را ببندد و زمان بخرد.

چه وی ناگهان پشت سر بانو خاکستر سرد‌امیدی​ ظاهر شد، بدنش در نوری طلایی درخشید و‌انسان‌های​ هاله‌اش مانند تیغی تیز بود و فریاد زد: «بمیر!»

روح شبح به شدت خشمگین شد اما تصمیم‌داشتند​ گرفت به نقش بازی کردن ادامه دهد: «واقعاً‌تبحر​ فکر می‌کنی به این راحتی می‌تونی بهم زور بگی؟»

گرومب!

حملهٔ چه وی به بانو خاکستر سرد‌مضطرب​ برخورد کرد و او در حالی که‌شمار​ دهان‌دهان خون سرفه می‌کرد، به زمین افتاد.

هالهٔ بانو خاکستر سرد‌عمیق​ پیوسته ضعیف شد تا‌امیدی​ اینکه کاملاً از حرکت ایستاد.

«مرد!»

«یکی دیگه رو هم کشتم.»

چه وی متوجه حضور روح شبح‌دربیاریم​ نشد و در خانهٔ گوی جاودان، به‌مرگبار​ سوی مناطق دیگر میدان نبرد پرواز کرد.

روح شبح همچون جسدی روی‌کشید​ زمین ماند، بی‌حرکت بود و‌فقط​ خود را به مردن زد.

گرومب گرومب گرومب!

مدتی پس از افتادنش روی زمین، مجموعه‌ای از حرکت‌های‌امیدی​ کشندهٔ جاودان به آذرخش تبدیل شدند و با شلیک‌دگرگونه​ به پایین، در اطراف بدن روح شبح فوران کردند.

بانو خاکستر سرد به زغال تبدیل‌دربیاریم​ شد، نیمی از گوشتش پخت و بوی‌مرگبار​ گوشت کباب‌شده از آن به مشام رسید.

روح شبح دندان‌هایش‌آهی​ را به هم‌مخابره​ سایید: «تحمل می‌کنم!»

بنگ.

با صدای بلندی، دی زانگ‌عمیق​ شنگ نیز سقوط کرد و‌نیست​ مستقیماً روی روح شبح افتاد.

سپس، روان دان به سوی دی‌دربیاریم​ زانگ شنگ پرواز کرد و با هیجان‌مرگبار​ فریاد زد: «حمله، حمله، حمله، حمله، حمله!»

بنگ بنگ بنگ...

زمین به شدت لرزید،‌خرد​ استخوان‌های روح شبح تقریباً‌داشتند​ همگی خرد شدند: «تحمل می‌کنم!»

دی زانگ شنگ و روان دان پرواز‌مخابره​ کردند و دور شدند، دیری نپایید که‌بیام​ یک خانهٔ گوی جاودان از راه رسید.

آن کاخ اژدها بود.

حرکت کشندهٔ‌انتظار​ جاودان —‌عمیق​ دودِ نورِ رؤیایی!

وو شوای از یک حرکت کشندهٔ‌بیشترین​ مسیر رؤیا استفاده کرد و بی‌امان‌تزکیه‌گران​ به تعقیب چین دینگ لینگ پرداخت.

چین دینگ لینگ به سرعت از حمله جاخالی داد،‌امیدی​ حرکت کشندهٔ دود رؤیایی نتوانست به موقع تغییر مسیر‌دگرگونه​ دهد و در آستانهٔ برخورد به روح شبح بود.

روح شبح: «...»

«دیگه کافیه!» در لحظهٔ بعد، او ناگهان‌دیگه​ از جا برخاست و با تکان دادن دستش،‌بجنگم​ چیِ سیاه در سراسر میدان نبرد نفوذ کرد.

ویژژژ، زمین لرزید، کوه‌ها غرش‌قانون​ کردند و تمام جاودانه‌های حاضر بر‌مسیرها​ اثر ضربه به عقب پرتاب شدند.

ناولها | novelha.net