---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2082: ارتش شکست‌خورده • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 2082: ارتش شکست‌خورده

0

«رئیس فرقه.»

«رئیس فرقه.»

فانگ دی چانگ به گوشهٔ دنجی‌کرد​ از اردوگاه رفت و در آنجا دو‌اعضایش​ سه گدا به او ادای احترام کردند.

فانگ دی چانگ نیز با لباس‌های ژنده‌باشد​ و بوی متعفنی که از او به‌قرار​ مشام می‌رسید، ظاهری شبیه به گدایان داشت.

ده فرزندِ مسیرِ انسان ارتش بزرگی را سازماندهی کردند و به عنوان پیشگام، وارد دنیای نقاشیِ جانورِ غران شدند‌گسترش​ که به‌تازگی پدیدار شده بود. آن‌ها در فواصل معین اردوگاه‌های پایداری برپا می‌کردند تا پیش از رسیدنِ نیروهای پشتیبانی‌ضعف​ و تدارکات، اردوگاه آماده باشد و آذوقهٔ کافی در اختیار ارتشِ تحتِ فرمانِ ده فرزندِ مسیرِ انسان قرار گیرد.

فانگ دی چانگ مخفیانه آن‌ها را‌انسانی​ تعقیب می‌کرد و فرقهٔ گدایان را نیز‌شهر​ برای یافتن فرصتی مناسب بسیج کرده بود.

فانگ دی‌نگهبان​ چانگ پرسید:‌شدیم​ «اوضاع چطوره؟»

«برادران فرقه‌رسیدنِ​ دارن ارتش پیشگام‌تدارکات​ رو تعقیب می‌کنن.»

«رئیس فرقه، اوضاع عالیه. کلی جسد‌می‌گرفت​ جانور وحشی و پوست و خزِ‌الهی​ باارزش جمع کردیم. قراره پولدار بشیم!»

«فقط سرِ همین قضیه‌کرم‌های​ با چند تا تاجر‌کار​ و نگهبان درگیر شدیم.»

فانگ دی‌نگهبان​ چانگ اخم‌شدیم​ کرد: «تلفات چقدره؟»

فرقهٔ گدایانِ او به‌سرعت توسعه یافته بود و اعضایش نه‌تنها شامل‌ارتشِ​ کرم‌های گوی مسیرِ انسانی می‌شد که او به کار می‌گرفت، بلکه‌فرصتی​ بسیاری از گدایانِ بومیِ شهر امپراتور الهی را نیز در بر می‌گرفت.

با شنیدن آمار‌انسانی​ تلفات، اخم فانگ‌می‌گرفت​ دی چانگ عمیق‌تر شد.

«با وجود اینکه فرقهٔ گدایان راحت گسترش پیدا می‌کنه، اما گویِ گدا بی‌ارزش‌ترین کرمِ گویِ‌الهی​ مسیرِ انسانه و قدرت نبرد خیلی پایینی داره. اونا در برابر تاجرها، نگهبان‌ها و بقیه تو‌نبرد​ موضع ضعف قرار دارن. فقط با متحد شدن و ایجاد برتری عددیه که می‌تونن تلفات ندن.»

فانگ دی چانگ در دل آهی کشید؛ فرقهٔ گدایان عظیم به‌توسعه​ نظر می‌رسید اما قدرت چندانی نداشت. تکیه بر فرقهٔ گدایان برای‌بلکه​ مقابله با ده فرزندِ مسیرِ انسان در آینده، کار عاقلانه‌ای نبود.

فانگ دی چانگ وارد دهمین اردوگاه شد، اما‌آذوقهٔ​ ده فرزندِ مسیرِ انسان از آنجا هم فراتر‌مخفیانه​ رفته بودند و داشتند دوازدهمین اردوگاه را برپا می‌کردند.

«الان فقط می‌تونم به موج جانوران‌می‌گرفت​ تکیه کنم. هر چقدر عمیق‌تر وارد دنیای‌شنیدن​ نقاشیِ جانورِ غران بشیم، جانوران قدرتمندتر می‌شن.»

تنها امید فانگ دی چانگ این‌انسانی​ بود که امواج جانوران بتوانند ده‌بومیِ​ فرزندِ مسیرِ انسان را شکست دهند.

نه‌تنها شکست، بلکه اگر آن‌ها متحمل خسارات و‌چقدره​ تلفات سنگینی می‌شدند، بسیار بهتر بود. تنها در آن‌گوی​ صورت فانگ دی چانگ فرصتی برای بهره‌برداری پیدا می‌کرد.

«کاری از دستم برنمیاد، قدرت فعلیم خیلی پایینه. تنها چیزی که می‌تونم ازش استفاده کنم فرقهٔ گدایانه. ده فرزندِ مسیرِ انسان همگی‌فرصتی​ استاد گو هستن و جوهر ازلی دارن، اونا فقط برای مدتی می‌تونن کرم‌های گوی مسیرِ انسانشون رو حفظ کنن. اما من دارم‌بشیم​ از جوهر جاودانِ شن شانگ استفاده می‌کنم که مثل جوهر ازلیِ نامحدوده، برای همین می‌تونم این گوهای گدا رو همیشه حفظ کنم.»

همین‌طور که فانگ دی چانگ به این‌بلکه​ موضوع می‌اندیشید، ناگهان نگاهش تیره شد و‌آمار​ احساس ضعفی از اعماق وجودش سر برآورد.

فانگ دی چانگ بی‌درنگ گویِ ارادهٔ‌انسانی​ انسان را بیرون آورد، آن را‌بومیِ​ جلوی بینی‌اش گرفت و نفس عمیقی کشید.

جریانی از ارادهٔ انسان‌شدیم​ جذب بدنش شد و‌چقدره​ با ارادهٔ او درآمیخت.

بدن فانگ دی چانگ از یک گویِ گدا شکل گرفته‌اختیار​ بود؛ روحی در کار نبود و تنها اراده‌ای وجود داشت.‌برای​ حفظ اراده دشوار بود و هنگام تفکر به‌سرعت تحلیل می‌رفت.

خوشبختانه در دنیای نقاشیِ‌می‌شد​ شهر امپراتور الهی، گویِ‌بسیاری​ ارادهٔ انسان پیدا می‌شد.

گویِ ارادهٔ انسان، ارادهٔ انسان تولید می‌کرد که می‌توانست به‌بلکه​ هر شکلی از اراده تبدیل شود. با کمک آن، ارادهٔ‌اینکه​ فانگ دی چانگ می‌توانست به حیات و فعالیت خود ادامه دهد.

در همین زمان،‌درگیر​ در اعماق دنیای‌کرد​ نقاشیِ جانورِ غران.

اراده‌ای زنده‌رسیدنِ​ و واقعی در‌تدارکات​ هوا شناور بود.

او ردایی سبز و سفید بر تن‌بلکه​ داشت، رفتارش ملایم بود و لبخندی بر‌آمار​ لب داشت؛ او ارادهٔ نیلوفر آغازین بود!

و در پایین او، مائو لی چیو به‌صورت مچاله روی‌بلکه​ زمین افتاده بود. نیروی بی‌شکل و عظیمی او را در‌اینکه​ بند کشیده بود، به‌طوری که حتی نمی‌توانست از جایش تکان بخورد.

نه‌تنها این، بلکه نیروی‌شدیم​ قدرتمند دیگری پیوسته در حال‌گدایانِ​ استخراج نشان‌های دائوی او بود.

مائو لی چیو فریاد زد:‌تدارکات​ «نیلوفر آغازینِ آشغال، اگه جرئت‌اختیار​ داری ولم کن و باهام بجنگ!»

ارادهٔ نیلوفر آغازین سرش را تکان داد: «مائو لی چیو، هنوز‌امپراتور​ هم نمی‌خوای تسلیم بشی؟ تو وضعیت ناامیدکننده‌ای گیر افتادی، مگه اینکه والامقامِ‌گویِ​ جاودانِ خورشید عظیم زنده بشه و بیاد نجاتت بده، وگرنه مرگت حتمیه.»

«خودتم خوب می‌دونی که‌کرم‌های​ امیدی به این اتفاق‌کار​ نیست. تنها شانس زنده‌موندنت تسلیم‌شدنه.»

«در غیر این صورت،‌شدیم​ با گذشت زمان، قدرتت مدام‌گدایانِ​ تحلیل می‌ره. تا اینکه... بمیری.»

ارادهٔ نیلوفر آغازین‌نیروهای​ اصرار ورزید؛ صدایش متقاعدکننده‌باشد​ و چهره‌اش مهربان بود.

اما مائو لی چیو با خشم‌می‌گرفت​ غرید: «به درک! من نیازی بهشون‌الهی​ ندارم، می‌تونی همهٔ نشان‌های دائوی منو برداری!!»

ارادهٔ نیلوفر آغازین حیرت‌زده شد.

در لحظهٔ بعد، مائو لی چیو نه‌تنها تمام دفاع‌گدایانِ​ خود را رها کرد، بلکه با نیروی جذب‌کننده نیز‌انسانی​ همراه شد و نشان‌های دائوی خود را واگذار کرد.

در میان نوری ژرف و خیره‌کننده، نشان‌های‌باشد​ دائوی بی‌شماری به اطراف پراکنده شدند و‌قرار​ به دنیای نقاشیِ جانورِ غران راه یافتند.

برخی از نشان‌های دائو بر زمین افتادند و به جانوران غول‌پیکری در‌الهی​ اشکال و اندازه‌های گوناگون بدل گشتند؛ برخی دیگر به آسمان پر کشیدند و‌کرمِ​ با متراکم شدن، پرندگان درنده‌ای را شکل دادند که پهنهٔ آسمان را پوشاندند.

دنیای نقاشی به‌شدت ژرف و پیچیده بود؛ می‌توانست‌کار​ نشان‌های دائوی خارجی را جمع‌آوری کرده و آن‌ها‌شنیدن​ را به شکل انواع پرندگان و جانوران نقاشی کند.

اما در این لحظه، با همکاری کامل مائو‌چقدره​ لی چیو، تعداد جانوران نقاشی‌شده به‌شدت افزایش یافت‌کرم‌های​ و دیری نپایید که از مرز ایمنی عبور کرد.

چهرهٔ ارادهٔ نیلوفر آغازین دگرگون شد: «اوه‌باشد​ نه.» او انتظار نداشت مائو لی چیو‌قرار​ تا این حد تکانشی و بی‌پروا عمل کند.

مائو لی چیو در دنیای نقاشی سرکوب شده بود؛ هرچند راهی برای حمله در اختیار داشت، اما‌اینکه​ همچنان قدرت کافی برای دفاع را نیز حفظ کرده بود. اگر با تمام قوا دفاع می‌کرد، می‌توانست مدت‌ها‌نگهبان‌ها​ دوام بیاورد. به همین دلیل، ارادهٔ نیلوفر آغازین آمده بود تا او را به تسلیم شدن متقاعد کند.

برای مائو لی چیو، منطقی‌ترین راه این بود که‌می‌گرفت​ اجازه دهد دنیای نقاشی ذره‌ذره قدرتش را تحلیل ببرد‌عمیق‌تر​ و در عین حال تا جای ممکن مقاومت کند.

درست مانند کاری که جاودانهٔ اهریمنی چی جوئه انجام می‌داد؛‌به‌سرعت​ او توسط شهر امپراتور الهی سرکوب شده بود و نمی‌توانست به‌تنهایی‌می‌گرفت​ خود را رها کند، اما امیدش را به آینده بسته بود.

چه کسی‌رسیدنِ​ می‌توانست از‌پشتیبانی​ آینده مطمئن باشد؟

اما مائو لی چیو از‌کار​ این منطق پیروی نکرد و برخلاف‌امپراتور​ نقشهٔ ارادهٔ نیلوفر آغازین پیش رفت.

موج جانورانِ بی‌سابقه و خشنی شکل‌انسانی​ گرفت و دیوانه‌وار به سوی ارتشِ‌بومیِ​ ده فرزندِ مسیرِ انسان هجوم برد!

به‌محض دیدنِ موج جانوران،‌شدیم​ چهرهٔ ده فرزندِ مسیرِ‌چقدره​ انسان به‌شدت دگرگون شد.

«عقب بکشید! این‌نیروهای​ موج جانوران بیش‌آماده​ از حد وحشیه!»

«حتی اگه تمام‌انسانی​ قدرتمون رو به‌می‌گرفت​ کار بگیریم، حریفشون نمی‌شیم.»

«عقب بکشید، الان مهم‌ترین‌کرم‌های​ کار اینه که توانمون‌کار​ رو برای بعد نگه داریم.»

ده فرزندِ مسیرِ انسان‌شدیم​ همگی از نخبگان بودند‌چقدره​ و بی‌درنگ عقب نشستند.

اما عقب‌نشینی کار آسانی نبود؛ موج جانوران به سیلابِ خروشانی می‌مانست‌ارتشِ​ که می‌رفت تا جهان را در خود غرق کند. پرندگانِ بسیاری‌فرصتی​ که تندتر از جانورانِ زمینی حرکت می‌کردند، به جانِ ارتشِ پیشگام افتادند.

ده فرزندِ مسیرِ انسان تن‌کار​ به نبردی خونین دادند و سرانجام‌امپراتور​ توانستند راهی برای خروج باز کنند.

با رسیدن به اردوگاه یازدهم،‌گوی​ شمارِ ارتش به نیم رسیده بود؛‌بسیاری​ آن‌ها تلفاتِ سنگینی متحمل شده بودند!

موج جانوران همچنان به‌شدیم​ پیش می‌تاخت، گویی پایانی‌چقدره​ بر آن متصور نبود!

اردوگاه به‌خوبی بنا شده بود و دفاعِ‌باشد​ مستحکمی داشت، اما زیر یورشِ موج جانوران،‌قرار​ به‌سرعت نشانه‌های فروپاشی در آن پدیدار گشت.

«یا آسمان! انگار‌انسانی​ حسابی این جانوران‌می‌گرفت​ رو خشمگین کردیم.»

«این موج جانوران خیلی وحشیه! حتی‌انسانی​ اگه تمام گروه‌های جانوریِ قبلی رو‌بومیِ​ روی هم بذاریم، یک‌دهمِ این هم نمی‌شن.»

«عقب بکشید!»

ده فرزندِ مسیرِ‌نیروهای​ انسان به اردوگاه‌آماده​ دهم عقب‌نشینی کردند.

فانگ دی چانگ‌انسانی​ پیش‌تر آنجا را‌می‌گرفت​ ترک کرده بود.

او که پیش‌تر اخبار را دریافت کرده‌می‌شد​ و به قدرتِ موج جانوران پی برده بود،‌الهی​ می‌دانست که اردوگاه دهم قطعاً فرو خواهد پاشید.

هرچند می‌خواست فرصتی برای تلافی بیابد، اما قصد نداشت جانِ خود‌توسعه​ را به خطر بیندازد. در واقع، تنها با تکیه بر قدرتِ فرقهٔ‌بسیاری​ گدایان، حتی اگر جانش را هم فدا می‌کرد، شاید نمی‌توانست انتقام بگیرد.

اردوگاه دهم نیز سقوط‌پشتیبانی​ کرد و موج جانوران‌آذوقهٔ​ آن را در هم کوبید.

ده فرزندِ مسیرِ انسان چاره‌ای جز عقب‌نشینی‌های پی‌درپی نداشتند.‌بومیِ​ موج جانوران نیز تلفاتی داد، اما گستردگیِ آن به‌قدری‌راحت​ عظیم بود که می‌توانست این تاوان را به‌راحتی تاب بیاورد!

سرانجام، موجِ وحشتناکِ‌شامل​ جانوران تمام انسان‌ها‌انسانی​ را فراری داد.

اردوگاه‌هایی که با رنج و زحمت‌کرد​ بنا شده بودند، تماماً ویران گشتند‌یافته​ و حتی یکی از آن‌ها پابرجا نماند.

از نیروهایی که پیرو ده فرزندِ مسیرِ انسان بودند،‌کافی​ حتی ده درصد هم جان به در نبردند و‌می‌کرد​ دیگر ساکنانِ دنیای نقاشی متحملِ تلفاتِ به‌مراتب سنگین‌تری شدند.

بازماندگان در وضعیتی به‌شدت اسفبار‌کار​ به سر می‌بردند؛ همگی در‌شهر​ بهت و وحشت فرو رفته بودند.

دروازه‌های شهر بسته شد. چهرهٔ نگهبانانِ‌انسانی​ شهر درهم و جدی بود؛ موج‌بومیِ​ جانوران به پشتِ دروازه‌ها رسیده بود!

جانورانِ درنده بی‌هیچ‌درگیر​ درنگی یورش به‌کرد​ شهر را آغاز کردند.

نبردِ تهاجم و دفاع سه شبانه‌روز به درازا کشید و شهر عملاً در‌فرمانِ​ آستانهٔ شکست قرار داشت. بارها جانورانِ غول‌پیکر مستقیماً از دیوارهای شهر بالا رفتند‌پرسید​ و با گشودنِ مسیری خونین به سوی مناطقِ داخلی، تلفاتِ سنگینی به بار آوردند.

در لحظه‌ای حیاتی، شمارِ انبوهی از سربازان‌بلکه​ لوبیای الهی پدیدار گشتند و با پیوستن به‌عمیق‌تر​ خطوطِ دفاعی، موج جانوران را به عقب راندند.

«سربازان لوبیای‌نه‌تنها​ الهی دارن‌کرم‌های​ برای ما می‌جنگن!»

«درسته. این حرکت کشندهٔ کاخِ لوبیای الهی بود.‌چقدره​ بعد از اینکه اون جاودانه رو از پای‌کرم‌های​ درآوردیم، سربازان لوبیای الهی به کمک ما اومدن.»

ده فرزندِ مسیرِ انسان‌پشتیبانی​ در عینِ بهت و‌آذوقهٔ​ شادمانی، عمیقاً حسرت می‌خوردند.

تلفاتشان در این نبرد بیش از حد سنگین بود و‌شهر​ تقریباً تمام اندوخته‌های پیشینِ خود را از دست داده بودند. تنها‌می‌کنه​ بختِ یاری‌گرشان این بود که هیچ‌یک از آن‌ها جان نباخته بود.

فانگ دی چانگ پیش‌تر این‌گوی​ شهر را به مقصدِ منطقه‌ای‌بلکه​ بسیار دورتر ترک کرده بود.

تلفاتِ فرقهٔ‌نگهبان​ گدایان نیز‌شدیم​ سنگین بود.

شکستِ خردکننده‌ای که فانگ دی چانگ انتظارش را می‌کشید رخ داده بود، اما شدتِ آن‌گیرد​ از حدِ تصوراتش فراتر رفت. با وجود این، ده فرزندِ مسیرِ انسان یکپارچه ماندند و‌دارن​ به یاریِ یکدیگر شتافتند؛ از این رو، او هیچ فرصتی برای حمله به آن‌ها نیافت.

موج جانوران فروکش کرد و انبوهِ جانورانِ وحشی به دنیای‌شهر​ نقاشیِ جانورانِ غران بازگشتند. پراکنده شدنِ آن‌ها در همه‌جا، دشواریِ کاوش‌می‌کنه​ در دنیای نقاشیِ جانورانِ غران را به‌مراتب بیشتر از پیش کرد.

دنیای نقاشی به جانوری عظیم می‌مانست که در حالِ لیسیدنِ‌بلکه​ زخم‌هایش بود. پنجه‌ای که پیش‌تر به درونِ دنیای نقاشیِ جانورانِ‌اینکه​ غران دراز شده بود، اکنون تقریباً در هم شکسته بود.

شن شانگ به سراغ فانگ دی چانگ رفت و گفت:‌به‌سرعت​ «فکر نمی‌کردم دنیای نقاشیِ جانورانِ غران تا این حد خطرناک باشه.‌می‌گرفت​ میشه حدس زد که اون یکی نقاشی هم تو همین سطحه.»

آن دو‌رسیدنِ​ به تبادلِ‌پشتیبانی​ اطلاعات پرداختند.

فانگ دی چانگ، شن شانگ را از اخبارِ جمع‌آوری‌شده توسط فرقهٔ‌امپراتور​ گدایان مطلع ساخت؛ اخباری از قبیلِ میزان تلفاتِ ده فرزندِ مسیرِ‌اما​ انسان و همچنین عملکردِ یه فان و هونگ یی در این لشکرکشی.

شن شانگ نیز پرده‌کرم‌های​ از کشفی بزرگ برای‌کار​ فانگ دی چانگ برداشت.

شن شانگ کسی بود که تا‌کرد​ عمیق‌ترین بخش‌ها پیشروی کرده و شخصاً‌یافته​ شاهدِ صحنهٔ شکل‌گیریِ موج جانوران بود!

فانگ دی چانگ در حالِ تحلیلِ ماجرا گفت: «نقاشی کشیدن با استفاده از نشان‌های دائو... بی‌شک روش‌های مسیر نقاشی مرموز‌برای​ و استثنایی هستن. اما اگه این‌طور باشه... به نظر می‌رسه دنیای نقاشیِ جانورانِ غران داره دشمنِ بزرگی از دربار آسمانی رو‌کردیم​ تو اعماقِ خودش سرکوب می‌کنه. نبردِ بین موج جانوران و انسان‌ها، در واقع روشی برای تضعیفِ این دشمن و تشدیدِ سرکوبشه.»

شن شانگ با تأییدِ تحلیلِ فانگ دی چانگ گفت: «برام سؤاله که‌الهی​ چه کسی اونجا سرکوب شده؟ هر کی که هست، دست‌کم یه جاودانهٔ‌بی‌ارزش‌ترین​ رتبه ۸ ئه! دشمنِ دشمن، دوستِ آدمه؛ شاید بتونیم باهاش همکاری کنیم.»

فانگ دی چانگ سرش را تکان داد و گفت: «تلفاتِ ارتش این بار خیلی سنگین بود،‌شنیدن​ فقط یک‌دهم زنده موندن. به این زودی‌ها نمیشه یه ارتشِ کاوشگرِ دیگه راه انداخت. می‌خوایم از‌خیلی​ این فرصت استفاده کنیم و بریم به اعماق نقاشی؟ نه، اون جانوران به هیچ‌کس رحم نمی‌کنن.»

شن شانگ سر تکان داد: «توی این دنیای نقاشی، فاصلهٔ بین جاودانه‌یافته​ و فانی زیاد نیست. انگار چاره‌ای نداریم جز اینکه صبر کنیم تا ارتشِ‌شهر​ کاوش دوباره شکل بگیره. اون‌وقت می‌تونیم از فرصت استفاده کنیم و عمیق‌تر بشیم.»

با فروکش کردنِ نبردِ عظیمِ میان انسان‌ها‌باشد​ و جانوران در دنیای نقاشی، فانگ یوان‌قرار​ مخفیانه واردِ بهشتِ مردمان قارچی شده بود.

لوتوس امپراتوری گنجینه جوهر آسمانی با موفقیت به رتبه‌بومیِ​ ۸ ارتقا یافته بود و فانگ یوان نیز شمارِ‌راحت​ انبوهی از حرکاتِ کشندهٔ ترکیبی را خلق کرده بود.

در سوی دیگر، همزادِ دریای چی بارها و بارها با دربار آسمانی تماس گرفته‌امپراتور​ بود تا ارتشی متحد برای حمله به اتحادِ انسان‌های دگرگونهٔ فانگ یوان تدارک ببیند.‌کرمِ​ اما با وجودِ موافقتِ دربار آسمانی، آن‌ها هیچ نشانه‌ای از اقدامِ عملی بروز ندادند.

چنین رویکردی، فانگ‌درگیر​ یوان را به‌کرد​ وخامتِ اوضاع واقف ساخت.

با گشوده شدنِ ورودیِ بهشتِ مردمان قارچی، لو‌آذوقهٔ​ وِی یین شخصاً به استقبالِ فانگ یوان رفت‌مخفیانه​ و او را به اعماقِ سرزمین متبرک راهنمایی کرد.

تازه نشسته بودند که‌می‌شد​ فانگ یوان بی‌مقدمه پرسید:‌بسیاری​ «روحِ شبح هنوز زنده‌ست؟»

ناولها | novelha.net