چپتر 2103: خاندان سونگ با فاجعه روبهرو میشود
0چند روز بعد.
درون روزنهٔ جاودانِ فرمانروا.
قلمرو رؤیا.
پس از نبردی نفسگیر بر سر مرگکشت و زندگی، سرانجام حریفی که پیش رویهمهشون منگ چیو ژن بود، به زمین افتاد.
منگ چیو ژن کنترل بدن را از دست داده بود. اوپدربزرگ در نقش مرد جوانی بود که با خشم جلو رفت، نقابدیگهایه حریف را کنار زد و فریاد کشید: «میخوام ببینم واقعاً کی هستی!»
اما چهرهٔ نمایانشده، مردنگاه جوان را در بهتکشت و حیرتی عمیق فرو برد.
در حالی که بدنشخیره میلرزید، فریاد زد: «پدر،خانوادهمون چطور ممکنه تو باشی؟!»
کسی که به زمین افتاده بود، پدرش بود. او با لبخندی حاکی از رضایت گفت: «پسرم، کارتاین عالی بود. تو تمام حرکات کشندهٔ خاندانمون رو یاد گرفتی، اما قلبت کینه و اندوهِ کافی نداره.اونوقت من به هر حال بیماری لاعلاجی دارم و زیاد زنده نمیمونم، بهتره که خودم رو فدای تو کنم.»
مرد جوان به گریه افتاد: «پدر، چرادشمن نمیتونیم بیخیالِ کینه بشیم و تو انزوا زندگیکوچیکت کنیم؟ چرا باید به هر قیمتی انتقام بگیریم؟»
پدرِ مرد جوان خیره به او نگاه کرد: «دشمن تمام خانوادهمون رو کشت، مادرت، پدربزرگ و مادربزرگت، برادرهااین و خواهرهای کوچیکت، همهشون کشته شدن. این کینه بالاتر از هر چیز دیگهایه، چطور میتونیم انتقام نگیریم؟! یادتمُردهام باشه، پدرت به خاطر همین مُرد. اگه انتقام نگیری، مرگِ من بیفایده میشه، اونوقت من به خاطر تو مُردهام!»
بدن مرد جوانپدرِ لرزید و باکرد صدایی گرفته گفت: «پدر...»
در همان حال که ازدشمن سرِ درد میگریست، شعلهای آبیرنگ وبرادرها رنگپریده در اطراف بدنش زبانه کشید.
پدرش با دیدن این شعله بسیار خوشحال شد:خانوادهمون «خوبه، خوبه، عالیه، چه شعلهٔ قلبِ آبیِ عذابِهمهشون قدرتمندی، همین برای انتقاممون کافیه، حالا میتونیم انتقام بگیریم...»
با گفتن اینخیره کلمات، پدرِ مرد جوانخانوادهمون آخرین نفسش را کشید.
منگ چیوبگیریم ژن در دلنگاه گفت: «بد شد.»
با دیدن مرگ پدر، شعلهٔ قلبِ آبیِ عذابمادرت روی بدن مرد جوان به سرعت گسترش یافتشدن و با شدتی دستکم ده برابرِ قبل شعلهور شد!
روح منگ چیو ژن همچنان در رؤیا بود. اوکشت در دم موجی از اندوه، خشم و کینه راشدن احساس کرد که همچون رودی خروشان به قلبش سرازیر میشد.
منگ چیو ژن نومیدانه مقاومت میکرد و میاندیشید:کشت «نمیتونم خودم رو ببازم! این سختترین بخشِ قلمرو رؤیاست.»شدن اما دیری نپایید که کنترلش را از دست داد.
خلق رؤیا!
از آنجا که چارهای نداشت، بیدرنگخانوادهمون یک حرکت کشندهٔ جاودانِ مسیر رؤیا راکوچیکت برای دفاع از روحش به کار گرفت.
در رؤیایی که تازه درونِنگاه رؤیای قبلی خلق شده بود،مادرت او در اتاق بزرگی قرار داشت.
اتاق غرق درخیره آتش شد ودشمن در شعلههای آبیرنگ میسوخت.
منگ چیو ژن به سرعت دستکرد به کار شد و برای نجات خانه،برادرها آتش را در همهجای آن خاموش کرد.
پس از مدتی آشوب و تکاپو، آتش رفتهرفته فروکشپدربزرگ کرد. خانهٔ مستحکم نیز کاملاً سوخته و خاکستر شدهبالاتر بود و تنها یک اتاق مهمانِ دستنخورده باقی ماند.
منگ چیو ژن آهِ آسودگی کشید و گفت: «جانکشت به در بردم.» سپس حرکت کشندهٔ رؤیا درون رؤیاشدن را باطل کرد و به قلمرو رؤیای اصلی بازگشت.
مانع نهاییِ قلمروخیره رؤیا بیش ازدشمن حد مرگبار بود!
منگ چیو ژن تقریباً در احساسات غرق شده بود؛کشت چیزی نمانده بود واقعیت و رؤیا را بهکلی ازشدن یاد ببرد و تماماً در این رؤیا فرو رود.
البته، هر بار که رؤیایی را کاوش میکرد، بدنپدربزرگ اصلیاش بیرون میماند تا در برابر هرگونه پیشامد ناگواریبالاتر نگهبانی دهد و در صورت بروز مشکل، وارد عمل شود.
این قلمروبگیریم رؤیا سرانجام پشتنگاه سر گذاشته شد.
به همراه دستاوردهای چند قلمروکرد رؤیای پیشین، سطح تبحرِ مسیر آتشِمادربزرگت فانگ یوان به استاد اعظم رسید!
بدن اصلی فانگ یوان ارزیابی کرد: «سطح تبحر مسیر آتش به استاد اعظمبرادرها رسید، بالاخره میتونم اون غار-بهشتهای مسیر آتش رو توی دو آسمان الحاق کنم.باشه با توجه به زمان، روش وو شوای تا الان باید فعال شده باشه.»
دو آسمانِ ازلی.
غار-بهشتِ دشتِ آتش.
در چمنزاری پهناور،خیره علفهای سرخرنگِ ریشآتشیندشمن همهجا روییده بود.
فصل برداشت بود و استادان گویِکرد غار-بهشت با استفاده از کرمهای گو،مادربزرگت جمعآوری علفهای ریشآتشین را آغاز کردند.
«تَرَق، تَرَق...»
از جایی در آنخیره حوالی، صدایی هولناک ازخانوادهمون زیر زمین به گوش میرسید.
به محض اینکه استاداننگاه گو متوجه چیزی شدند،کشت با تهدیدی مرگبار روبهرو گشتند.
مورچههای بیشماری از زیر زمین بیرون آمدند؛ برخی به اندازهٔمادرت یک انگشت و برخی به بزرگی کالسکه بودند. تعدادشان بهبالاتر قدری زیاد بود که در دم تمامِ چمنزارِ ریشآتشین را بلعیدند.
غار-بهشتِ اسکلت.
جاودانهٔ غار-بهشت که مسئول پرورشنگاه تازیهای زرهاستخوانی بود، سراسیمه و درماندهپدربزرگ فریاد زد: «چه خبره؟ چه خبره؟!»
حدود هزار تازیِ زرهاستخوانی که او وظیفهٔ نگهداریشان رامادرت بر عهده داشت، با دردی جانکاه شروع به غرشاین کردند؛ برخی روی زمین غلت میزدند و دیوانهوار گاز میگرفتند.
رنگ از رخسار جاودانه پرید: «وای نه، کارم تمومه.کشت مادربزرگ گفته بود که باید با بیشترین دقت مراقبشدن این تازیهای زرهاستخوانی باشم، اما من عجب گندی زدم!!»
برخی از تازیهای زرهاستخوانیکرد جان دادند و شمار زیادیپدربزرگ مورچه از اجسادشان بیرون خزیدند.
جاودانه از شدت خشمخیره دندان قروچه کرد: «پس کارکشت این مورچههاست! همهتون رو... آخ!»
جاودانه خیلی زودخیره در بهت ودشمن تردید فرو رفت.
زیرا مورچههای بیشتری از تازیهای زرهاستخوانیکرد بیرون میآمدند و حتی برخی ازمادربزرگت آنها از دلِ زمین خارج میشدند.
این مورچهها همچون امواجی خروشان بودند و اندازهشان به سرعت بزرگ میشد؛خواهرهای جاودانه به شدت جا خورده بود. حتی هالهٔ گویِ جاودان نیز درباشه میانشان حس میشد. جاودانه جرئت نکرد آنجا بماند و بیدرنگ عقبنشینی کرد.
غار-بهشت ادبیات ژرف.
دربار امپراتوری.
«اعلیحضرتا، مناطق چوژو، چینگژو،خیره لیانژو و نواحی دیگهخانوادهمون گرفتار طاعون مورچه شدن.»
«طاعون مورچهها خیلی وحشتناکه، فقط تویخانوادهمون نصف روز، صدها هزار فانی کشتهخواهرهای شدن و صد شهر از بین رفتن!»
«توی این طاعون، مورچههای جاودانِ رتبهکرد ۶ و ۷ هم هستن، تماممادربزرگت مقاماتِ استانهای مختلف به دردسر افتادن.»
امپراتورِ دودمانِ کنونی با چهرهای عبوس اخم کرد: «طاعون مورچههاپدربزرگ خیلی بیرحمه، چیزی نیست که ما بتونیم حلش کنیم. الان تنهادیگهایه کاری که میتونیم بکنیم اینه که با ارباب غار تماس بگیریم!»
مقرِ خاندان سونگ.
سونگ یی شی در حالی که گویِ جاودانِ مسیر آبِمادربزرگت رتبه ۶ را در دست داشت، با خوشحالی گفت: «پدربزرگ،دیگهایه شما خیلی به من لطف دارید، ممنون بابت گویِ جاودان!»
بزرگِ اعظمِ اولِ خاندانخیره سونگ، یعنی سونگ چیخانوادهمون یوان، پدربزرگ او بود.
در این لحظه، سونگ چی یوان به نوهٔ عزیزش نگاه کرد و با نگرانی گفت: «خاندان ما داره روی میراث حقیقی تیان ناننگیریم کار میکنه، این گویِ جاودانِ مسیر آب اولین موفقیت ماست. اما نوهٔ عزیزم، راه نیفت اینور و اونور به رخ بکشیش، به بقیه بگواطراف که این گویِ جاودانِ وحشی رو تصادفی شکار کردی. با اینکه من بزرگِ اعظمِ اول هستم، نمیتونم علناً بین تو و بقیه فرق بذارم.»
سونگ یی شی با شادیِ لبریزکرد به گویِ جاودانِ مسیر آب درمادربزرگت دستانش نگاه کرد و گفت: «فهمیدم، فهمیدم.»
همانطور که با آن دردشمن دستانش بازی میکرد، ناگهان رنگ ازبرادرها رخسارش پرید و شکمش را گرفت.
او بیحال به زمین افتاد، چهرهاشکرد چون برف سپید شده بود ومادربزرگت نالید: «خیلی درد میکنه، خیلی درد داره!»
در ابتدا، تنها شکمش درد میکرد،دشمن اما دیری نپایید که دردِ شدیدبرادرها و غیرقابلتحمل به سراسر بدنش گسترش یافت.
سونگ چی یوان جا خوردنگاه و بیدرنگ او را بررسی کردپدربزرگ و پرسید: «نوهٔ عزیزم، چی شده؟!»
در لحظهٔ بعد، سونگ چی یوان دریافتکشت که مورچههای بیشماری در بدن سونگ ییهمهشون شی پرسه میزدند و گوشت او را میبلعیدند.
چیزی که او را خشمگینتر میساخت،کرد این بود که آن مورچهها درمادربزرگت واقع داشتند نشانهای دائوی او را میخوردند!
سونگ چی یوان بیدرنگ دستکرد به کار شد و غرید:پدربزرگ «چه مورچههای پلیدی، چه روشهای شرورانهای!»
نوری سپید و خالص سونگ یی شی را در برمادرت گرفت، نور به رشتههای بیشماری تقسیم گشت که وارد بدنشبالاتر شدند و در دم تمام آن مورچهها را از پای درآوردند.
سونگ چی یوان مسیر نور را تزکیه میکرد و سطحمادربزرگت تبحرش بسیار بالا بود. او روشهای خود را با مهارتدیگهایه فراوان به کار گرفت و به آسانی وضعیت را مهار کرد.
اما این آسودگی دیری نپایید؛ خیلیکرد زود، مورچههای جدیدی پدیدار شدند ومادربزرگت به شکنجهٔ سونگ یی شی ادامه دادند.
ابروهای سونگ چی یوان عمیقاً در هم گرهکشت خورد. او از رنج نوهاش اندوهگین و همزمان بهشدن شدت خشمگین بود، اما خیلی زود متوجه مشکل شد.
مشخص شد که این مورچههاینگاه جدید از درون روزنهٔ جاودانِمادرت سونگ یی شی بیرون میآمدند!
سونگ چی یوان سعی کرد با لحنی ملایم باپدربزرگ او صحبت کند و گفت: «نوهٔ عزیزم، درد روبالاتر تحمل کن و یه نگاه به روزنهٔ جاودانت بنداز!»
سونگ یی شی نگاهی به روزنهٔ جاودانش انداخت. رنگ ازمادرت رخسارش پرید و با چشمانی سرخ گریان فریاد زد: «چقدر... چقدرچیز مورچه! پدربزرگ، روزنهٔ جاودانم داره به دست این مورچهها نابود میشه!!»
طاعونهای مورچهٔ هولناک درنگاه میان بسیاری از جاودانههایکشت اتحاد چیِ حق گسترش یافت.
غار-بهشتهای دو آسمان قربانیان اصلی بودند؛ جاودانهٔ پیر هوا یو، پیرزن اسکلت و مالکِ غار-بهشتِ دشت آتش، اهداف اصلی به شمار میرفتند. بهمیتونیم جز آنها، خاندان سونگ، خاندان روئو لای و خاندان تسای نیز درگیر بودند. در مورد دیگر نیروهای برترِ دریای شرقی، با وجود اینکهآبیرنگ آنها نیز با طاعون مورچه روبهرو شدند، اما این آسیب در مقیاس کوچکتری بود و تنها نقاط منابعِ بیرونیِ آنها را در بر میگرفت.
با پدیدار شدن طاعون مورچه، اینخانوادهمون بحران بیدرنگ توجه تمام اتحاد چیِخواهرهای حق را به خود جلب کرد.
«این طاعون مورچه خیلیخیره عجیبه، کاملاً مشخصه کهخانوادهمون ما رو هدف گرفته!»
«ما قبلاً هیچ چیزنگاه عجیبی پیدا نکردیم، اتحادکشت انسانهای دگرگونه کاملاً سالمه!!»
«مورچههایی به این قدرتمندی...خیره حتی یه احمق هم میفهمهکشت که این کار وو شوایه.»
«فکرش رو بکن، وو شوای فقطخانوادهمون یه همزادِ ساده از فانگ یوانه،خواهرهای ولی چنین روشِ وحشتناک و شرورانهای داره.»
اتحاد چیِ حق خیلی زود مقصرکرد را یافت؛ آنها خشمگین بودند و برایبرادرها بحث در این باره گرد هم آمدند.
بسیاری از قربانیان، مورچههای قلمروهایشان را به نمایش گذاشتند. هالهٔ اینمادربزرگت مورچهها از ضعیف تا قوی، و از فانی تا جاودان متغیر بود.نگیریم آنها در انواع شکلها و اندازهها بودند و هیچ الگوی مشخصی نداشتند.
«این مورچهها خیلی ترسناکن، وحشتناکترین چیز اینهدشمن که میتونن نشانهای دائو رو ببلعن تا خودشونکوچیکت رو پالایش کنن و رتبهشون رو بالا ببرن!»
«از بین بردنشون خیلیکرد سخته، ما نتونستیم هیچمادرت تخم مورچهای پیدا کنیم.»
«و حالا بزرگترین سؤالخیره اینه که کی هدفخانوادهمون این حرکت قرار گرفتیم؟»
جاودانهها با یکدیگر بحث میکردند، در حالی که نیای دریای چی دربرادرها جایگاه اصلی نشسته بود و این جلسه را برای آنها اداره میکرد.یادت او چهرهای نگران داشت، اما در درون مخفیانه وو شوای را تحسین میکرد.
(من در تلاش بودم تا نظام مبارزهام رو کامل کنم و حرکات کشندهٔ هسته بسازم. برای همین از بدناین اصلی خواستم که میراث حقیقی شنگ تیان رو به دست بیاره. فکرش رو بکن که وو شوای از قبللرزید یه قدم جلوتر رفته و نوآوری کرده، و یه حرکت کشندهٔ پیچیدهتر به اسم طاعون مورچه زهرآگین ماندگار ساخته.)
نیای دریایخیره چی از برخیدشمن جزئیات آگاه بود.
با وجود اینکه بدن اصلی فانگ یوان و وو شوایمادرت چیزی به او نگفته بودند، اما آن را مخفی نیز نگهچیز نمیداشتند. در تعاملاتشان، آنها برخی از جزئیات را فاش کرده بودند.
مشخص شد که پس از آنکه منگ چیو ژن به یکمادربزرگت جاودانه تبدیل گشت و چندین گویِ جاودانِ مسیر رؤیا به دستمیتونیم آورد، بازدهی او در کاوشِ قلمروهای رؤیا به شدت افزایش یافته بود.
مسیر غذا و مسیر زهرِ فانگ یوان به سطح استاد بزرگ ارتقا یافت. همزادها در سطوح تبحرکشته او شریک بودند؛ وو شوای از سطوح تبحرِ شبهمتعالِ خود در مسیر پالایش و مسیر بردگی، وبیفایده همچنین تبحر استاد بزرگ در مسیر چوب استفاده کرد تا تغییری کیفی ایجاد کند و مرزها را بشکند.
در اصل، مورچههای وو شوای از زاهدِ مورچهٔ سبزپدربزرگ نشئت میگرفتند. با وجود اینکه این روش قدرت نبردبالاتر عظیمی داشت، اما زمان درازی از دورهٔ او گذشته بود.
این بار، وو شوای با الهام از حرکت کشندهٔ چینگ چو و بربرادرها پایهٔ روش زاهدِ مورچهٔ سبز، مرزها را شکست و به مورچههایش اجازه داد تاپدرت با بلعیدن نشانهای دائو، خود را به طور خودکار به رتبههای بالاتر پالایش کنند.
اما بدن اصلی وو شوای نمیتوانست ازخانوادهمون این حرکت استفاده کند؛ تنها بدن اصلیکوچیکت فانگ یوان قادر به استفاده از آن بود.
طاعون مورچه زهرآگین ماندگار در ذات خود یک حرکت کشندهٔ ترکیبی بودمادربزرگت که شامل مسیر زهر، مسیر بردگی، مسیر پالایش، مسیر چوب و مسیر غذایادت میشد؛ این حرکت حتی نشانهای آسمانی بیبند و بار را نیز مصرف میکرد!
این حرکت اثر پنهانسازی فوقالعاده قدرتمندی داشت؛ در آغاز از مزیت مسیر زهر بهره میبرد که دارای ویژگیهای پنهانسازی و سرایتپذیری بود.نگیریم پس از آنکه نشانهای دائوی این حرکت کشنده روزنهٔ جاودانِ هدف را آلوده میکردند، به مورچههای مینیاتوری تبدیل میشدند که محیط اطرافآبیرنگ را میبلعیدند تا قویتر شوند و بر تعدادشان افزوده گردد. پس از رسیدن به اندازهای مشخص، آنها به طاعون مورچهٔ هولناکی بدل میشدند.
برای رهایی کامل از طاعوننگاه مورچه، شخص باید نشانهای دائویمادرت مربوطه را از بین میبرد.
اما در حال حاضر،نگاه اتحاد چیِ حق هنوز بهمادرت این حقیقت پی نبرده بود.
حتی اگر هم میدانستند، باز همکرد روشهای کارآمدی برای مقابله با اینمادربزرگت حرکت کشندهٔ ترکیبی در اختیار نداشتند.