---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2103: خاندان سونگ با فاجعه روبه‌رو می‌شود • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 2103: خاندان سونگ با فاجعه روبه‌رو می‌شود

0

چند روز بعد.

درون روزنهٔ جاودانِ فرمانروا.

قلمرو رؤیا.

پس از نبردی نفس‌گیر بر سر مرگ‌باشی​ و زندگی، سرانجام حریفی که پیش روی‌گفت​ منگ چیو ژن بود، به زمین افتاد.

منگ چیو ژن کنترل بدن را از دست داده بود. او‌نگیری​ در نقش مرد جوانی بود که با خشم جلو رفت، نقاب‌درد​ حریف را کنار زد و فریاد کشید: «می‌خوام ببینم واقعاً کی هستی!»

اما چهرهٔ نمایان‌شده، مرد‌افتاده​ جوان را در بهت‌رضایت​ و حیرتی عمیق فرو برد.

در حالی که بدنش‌مادربزرگت​ می‌لرزید، فریاد زد: «پدر،‌همه‌شون​ چطور ممکنه تو باشی؟!»

کسی که به زمین افتاده بود، پدرش بود. او با لبخندی حاکی از رضایت گفت: «پسرم، کارت‌عالی​ عالی بود. تو تمام حرکات کشندهٔ خاندانمون رو یاد گرفتی، اما قلبت کینه و اندوهِ کافی نداره.‌زنده​ من به هر حال بیماری لاعلاجی دارم و زیاد زنده نمی‌مونم، بهتره که خودم رو فدای تو کنم.»

مرد جوان به گریه افتاد: «پدر، چرا‌خاطر​ نمی‌تونیم بی‌خیالِ کینه بشیم و تو انزوا زندگی‌اون‌وقت​ کنیم؟ چرا باید به هر قیمتی انتقام بگیریم؟»

پدرِ مرد جوان خیره به او نگاه کرد: «دشمن تمام خانواده‌مون رو کشت، مادرت، پدربزرگ و مادربزرگت، برادرها‌گرفتی​ و خواهرهای کوچیکت، همه‌شون کشته شدن. این کینه بالاتر از هر چیز دیگه‌ایه، چطور می‌تونیم انتقام نگیریم؟! یادت‌چرا​ باشه، پدرت به خاطر همین مُرد. اگه انتقام نگیری، مرگِ من بی‌فایده می‌شه، اون‌وقت من به خاطر تو مُرده‌ام!»

بدن مرد جوان‌پدربزرگ​ لرزید و با‌خواهرهای​ صدایی گرفته گفت: «پدر...»

در همان حال که از‌چطور​ سرِ درد می‌گریست، شعله‌ای آبی‌رنگ و‌لبخندی​ رنگ‌پریده در اطراف بدنش زبانه کشید.

پدرش با دیدن این شعله بسیار خوشحال شد:‌همین​ «خوبه، خوبه، عالیه، چه شعلهٔ قلبِ آبیِ عذابِ‌مُرده‌ام​ قدرتمندی، همین برای انتقاممون کافیه، حالا می‌تونیم انتقام بگیریم...»

با گفتن این‌کسی​ کلمات، پدرِ مرد جوان‌حاکی​ آخرین نفسش را کشید.

منگ چیو‌مادرت​ ژن در دل‌برادرها​ گفت: «بد شد.»

با دیدن مرگ پدر، شعلهٔ قلبِ آبیِ عذاب‌کسی​ روی بدن مرد جوان به سرعت گسترش یافت‌کارت​ و با شدتی دست‌کم ده برابرِ قبل شعله‌ور شد!

روح منگ چیو ژن همچنان در رؤیا بود. او‌مُرد​ در دم موجی از اندوه، خشم و کینه را‌صدایی​ احساس کرد که همچون رودی خروشان به قلبش سرازیر می‌شد.

منگ چیو ژن نومیدانه مقاومت می‌کرد و می‌اندیشید:‌رضایت​ «نمی‌تونم خودم رو ببازم! این سخت‌ترین بخشِ قلمرو رؤیاست.»‌یاد​ اما دیری نپایید که کنترلش را از دست داد.

خلق رؤیا!

از آنجا که چاره‌ای نداشت، بی‌درنگ‌ممکنه​ یک حرکت کشندهٔ جاودانِ مسیر رؤیا را‌رضایت​ برای دفاع از روحش به کار گرفت.

در رؤیایی که تازه درونِ‌باشه​ رؤیای قبلی خلق شده بود،‌اگه​ او در اتاق بزرگی قرار داشت.

اتاق غرق در‌کسی​ آتش شد و‌لبخندی​ در شعله‌های آبی‌رنگ می‌سوخت.

منگ چیو ژن به سرعت دست‌خواهرهای​ به کار شد و برای نجات خانه،‌چیز​ آتش را در همه‌جای آن خاموش کرد.

پس از مدتی آشوب و تکاپو، آتش رفته‌رفته فروکش‌افتاده​ کرد. خانهٔ مستحکم نیز کاملاً سوخته و خاکستر شده‌تمام​ بود و تنها یک اتاق مهمانِ دست‌نخورده باقی ماند.

منگ چیو ژن آهِ آسودگی کشید و گفت: «جان‌مُرد​ به در بردم.» سپس حرکت کشندهٔ رؤیا درون رؤیا‌صدایی​ را باطل کرد و به قلمرو رؤیای اصلی بازگشت.

مانع نهاییِ قلمرو‌کسی​ رؤیا بیش از‌لبخندی​ حد مرگبار بود!

منگ چیو ژن تقریباً در احساسات غرق شده بود؛‌کشته​ چیزی نمانده بود واقعیت و رؤیا را به‌کلی از‌باشه​ یاد ببرد و تماماً در این رؤیا فرو رود.

البته، هر بار که رؤیایی را کاوش می‌کرد، بدن‌افتاده​ اصلی‌اش بیرون می‌ماند تا در برابر هرگونه پیشامد ناگواری‌تمام​ نگهبانی دهد و در صورت بروز مشکل، وارد عمل شود.

این قلمرو‌می‌تونیم​ رؤیا سرانجام پشت‌باشه​ سر گذاشته شد.

به همراه دستاوردهای چند قلمرو‌پدرش​ رؤیای پیشین، سطح تبحرِ مسیر آتشِ‌کارت​ فانگ یوان به استاد اعظم رسید!

بدن اصلی فانگ یوان ارزیابی کرد: «سطح تبحر مسیر آتش به استاد اعظم‌چیز​ رسید، بالاخره می‌تونم اون غار-بهشت‌های مسیر آتش رو توی دو آسمان الحاق کنم.‌بی‌فایده​ با توجه به زمان، روش وو شوای تا الان باید فعال شده باشه.»

دو آسمانِ ازلی.

غار-بهشتِ دشتِ آتش.

در چمنزاری پهناور،‌کسی​ علف‌های سرخ‌رنگِ ریش‌آتشین‌لبخندی​ همه‌جا روییده بود.

فصل برداشت بود و استادان گویِ‌خواهرهای​ غار-بهشت با استفاده از کرم‌های گو،‌بالاتر​ جمع‌آوری علف‌های ریش‌آتشین را آغاز کردند.

«تَرَق، تَرَق...»

از جایی در آن‌یادت​ حوالی، صدایی هولناک از‌همین​ زیر زمین به گوش می‌رسید.

به محض اینکه استادان‌افتاده​ گو متوجه چیزی شدند،‌رضایت​ با تهدیدی مرگبار روبه‌رو گشتند.

مورچه‌های بی‌شماری از زیر زمین بیرون آمدند؛ برخی به اندازهٔ‌شدن​ یک انگشت و برخی به بزرگی کالسکه بودند. تعدادشان به‌خاطر​ قدری زیاد بود که در دم تمامِ چمنزارِ ریش‌آتشین را بلعیدند.

غار-بهشتِ اسکلت.

جاودانهٔ غار-بهشت که مسئول پرورش‌باشه​ تازی‌های زره‌استخوانی بود، سراسیمه و درمانده‌نگیری​ فریاد زد: «چه خبره؟ چه خبره؟!»

حدود هزار تازیِ زره‌استخوانی که او وظیفهٔ نگهداری‌شان را‌گفت​ بر عهده داشت، با دردی جانکاه شروع به غرش‌گرفتی​ کردند؛ برخی روی زمین غلت می‌زدند و دیوانه‌وار گاز می‌گرفتند.

رنگ از رخسار جاودانه پرید: «وای نه، کارم تمومه.‌کشته​ مادربزرگ گفته بود که باید با بیشترین دقت مراقب‌باشه​ این تازی‌های زره‌استخوانی باشم، اما من عجب گندی زدم!!»

برخی از تازی‌های زره‌استخوانی‌پدر​ جان دادند و شمار زیادی‌افتاده​ مورچه از اجسادشان بیرون خزیدند.

جاودانه از شدت خشم‌یادت​ دندان قروچه کرد: «پس کار‌مُرد​ این مورچه‌هاست! همه‌تون رو... آخ!»

جاودانه خیلی زود‌کسی​ در بهت و‌لبخندی​ تردید فرو رفت.

زیرا مورچه‌های بیشتری از تازی‌های زره‌استخوانی‌خواهرهای​ بیرون می‌آمدند و حتی برخی از‌بالاتر​ آن‌ها از دلِ زمین خارج می‌شدند.

این مورچه‌ها همچون امواجی خروشان بودند و اندازه‌شان به سرعت بزرگ می‌شد؛‌حاکی​ جاودانه به شدت جا خورده بود. حتی هالهٔ گویِ جاودان نیز در‌قلبت​ میانشان حس می‌شد. جاودانه جرئت نکرد آنجا بماند و بی‌درنگ عقب‌نشینی کرد.

غار-بهشت ادبیات ژرف.

دربار امپراتوری.

«اعلی‌حضرتا، مناطق چوژو، چینگژو،‌مادربزرگت​ لیانژو و نواحی دیگه‌همه‌شون​ گرفتار طاعون مورچه شدن.»

«طاعون مورچه‌ها خیلی وحشتناکه، فقط توی‌ممکنه​ نصف روز، صدها هزار فانی کشته‌حاکی​ شدن و صد شهر از بین رفتن!»

«توی این طاعون، مورچه‌های جاودانِ رتبه‌پدرت​ ۶ و ۷ هم هستن، تمام‌مرگِ​ مقاماتِ استان‌های مختلف به دردسر افتادن.»

امپراتورِ دودمانِ کنونی با چهره‌ای عبوس اخم کرد: «طاعون مورچه‌ها‌پسرم​ خیلی بی‌رحمه، چیزی نیست که ما بتونیم حلش کنیم. الان تنها‌اندوهِ​ کاری که می‌تونیم بکنیم اینه که با ارباب غار تماس بگیریم!»

مقرِ خاندان سونگ.

سونگ یی شی در حالی که گویِ جاودانِ مسیر آبِ‌پدرش​ رتبه ۶ را در دست داشت، با خوشحالی گفت: «پدربزرگ،‌کشندهٔ​ شما خیلی به من لطف دارید، ممنون بابت گویِ جاودان!»

بزرگِ اعظمِ اولِ خاندان‌یادت​ سونگ، یعنی سونگ چی‌همین​ یوان، پدربزرگ او بود.

در این لحظه، سونگ چی یوان به نوهٔ عزیزش نگاه کرد و با نگرانی گفت: «خاندان ما داره روی میراث حقیقی تیان نان‌نداره​ کار می‌کنه، این گویِ جاودانِ مسیر آب اولین موفقیت ماست. اما نوهٔ عزیزم، راه نیفت این‌ور و اون‌ور به رخ بکشیش، به بقیه بگو‌خیره​ که این گویِ جاودانِ وحشی رو تصادفی شکار کردی. با این‌که من بزرگِ اعظمِ اول هستم، نمی‌تونم علناً بین تو و بقیه فرق بذارم.»

سونگ یی شی با شادیِ لبریز‌خواهرهای​ به گویِ جاودانِ مسیر آب در‌بالاتر​ دستانش نگاه کرد و گفت: «فهمیدم، فهمیدم.»

همان‌طور که با آن در‌چطور​ دستانش بازی می‌کرد، ناگهان رنگ از‌لبخندی​ رخسارش پرید و شکمش را گرفت.

او بی‌حال به زمین افتاد، چهره‌اش‌پدرت​ چون برف سپید شده بود و‌مرگِ​ نالید: «خیلی درد می‌کنه، خیلی درد داره!»

در ابتدا، تنها شکمش درد می‌کرد،‌لبخندی​ اما دیری نپایید که دردِ شدید‌عالی​ و غیرقابل‌تحمل به سراسر بدنش گسترش یافت.

سونگ چی یوان جا خورد‌برادرها​ و بی‌درنگ او را بررسی کرد‌این​ و پرسید: «نوهٔ عزیزم، چی شده؟!»

در لحظهٔ بعد، سونگ چی یوان دریافت‌باشی​ که مورچه‌های بی‌شماری در بدن سونگ یی‌گفت​ شی پرسه می‌زدند و گوشت او را می‌بلعیدند.

چیزی که او را خشمگین‌تر می‌ساخت،‌پدرت​ این بود که آن مورچه‌ها در‌مرگِ​ واقع داشتند نشان‌های دائوی او را می‌خوردند!

سونگ چی یوان بی‌درنگ دست‌پدرش​ به کار شد و غرید:‌پسرم​ «چه مورچه‌های پلیدی، چه روش‌های شرورانه‌ای!»

نوری سپید و خالص سونگ یی شی را در بر‌شدن​ گرفت، نور به رشته‌های بی‌شماری تقسیم گشت که وارد بدنش‌خاطر​ شدند و در دم تمام آن مورچه‌ها را از پای درآوردند.

سونگ چی یوان مسیر نور را تزکیه می‌کرد و سطح‌پدرش​ تبحرش بسیار بالا بود. او روش‌های خود را با مهارت‌کشندهٔ​ فراوان به کار گرفت و به آسانی وضعیت را مهار کرد.

اما این آسودگی دیری نپایید؛ خیلی‌پدرت​ زود، مورچه‌های جدیدی پدیدار شدند و‌مرگِ​ به شکنجهٔ سونگ یی شی ادامه دادند.

ابروهای سونگ چی یوان عمیقاً در هم گره‌رضایت​ خورد. او از رنج نوه‌اش اندوهگین و همزمان به‌یاد​ شدت خشمگین بود، اما خیلی زود متوجه مشکل شد.

مشخص شد که این مورچه‌های‌برادرها​ جدید از درون روزنهٔ جاودانِ‌شدن​ سونگ یی شی بیرون می‌آمدند!

سونگ چی یوان سعی کرد با لحنی ملایم با‌افتاده​ او صحبت کند و گفت: «نوهٔ عزیزم، درد رو‌تمام​ تحمل کن و یه نگاه به روزنهٔ جاودانت بنداز!»

سونگ یی شی نگاهی به روزنهٔ جاودانش انداخت. رنگ از‌اگه​ رخسارش پرید و با چشمانی سرخ گریان فریاد زد: «چقدر... چقدر‌سرِ​ مورچه! پدربزرگ، روزنهٔ جاودانم داره به دست این مورچه‌ها نابود می‌شه!!»

طاعون‌های مورچهٔ هولناک در‌افتاده​ میان بسیاری از جاودانه‌های‌رضایت​ اتحاد چیِ حق گسترش یافت.

غار-بهشت‌های دو آسمان قربانیان اصلی بودند؛ جاودانهٔ پیر هوا یو، پیرزن اسکلت و مالکِ غار-بهشتِ دشت آتش، اهداف اصلی به شمار می‌رفتند. به‌اگه​ جز آن‌ها، خاندان سونگ، خاندان روئو لای و خاندان تسای نیز درگیر بودند. در مورد دیگر نیروهای برترِ دریای شرقی، با وجود اینکه‌خوبه​ آن‌ها نیز با طاعون مورچه روبه‌رو شدند، اما این آسیب در مقیاس کوچک‌تری بود و تنها نقاط منابعِ بیرونیِ آن‌ها را در بر می‌گرفت.

با پدیدار شدن طاعون مورچه، این‌ممکنه​ بحران بی‌درنگ توجه تمام اتحاد چیِ‌حاکی​ حق را به خود جلب کرد.

«این طاعون مورچه خیلی‌یادت​ عجیبه، کاملاً مشخصه که‌همین​ ما رو هدف گرفته!»

«ما قبلاً هیچ چیز‌افتاده​ عجیبی پیدا نکردیم، اتحاد‌رضایت​ انسان‌های دگرگونه کاملاً سالمه!!»

«مورچه‌هایی به این قدرتمندی...‌مادربزرگت​ حتی یه احمق هم می‌فهمه‌کشته​ که این کار وو شوایه.»

«فکرش رو بکن، وو شوای فقط‌ممکنه​ یه همزادِ ساده از فانگ یوانه،‌حاکی​ ولی چنین روشِ وحشتناک و شرورانه‌ای داره.»

اتحاد چیِ حق خیلی زود مقصر‌پدرت​ را یافت؛ آن‌ها خشمگین بودند و برای‌بی‌فایده​ بحث در این باره گرد هم آمدند.

بسیاری از قربانیان، مورچه‌های قلمروهایشان را به نمایش گذاشتند. هالهٔ این‌کارت​ مورچه‌ها از ضعیف تا قوی، و از فانی تا جاودان متغیر بود.‌نداره​ آن‌ها در انواع شکل‌ها و اندازه‌ها بودند و هیچ الگوی مشخصی نداشتند.

«این مورچه‌ها خیلی ترسناکن، وحشتناک‌ترین چیز اینه‌کوچیکت​ که می‌تونن نشان‌های دائو رو ببلعن تا خودشون‌می‌تونیم​ رو پالایش کنن و رتبه‌شون رو بالا ببرن!»

«از بین بردنشون خیلی‌پدر​ سخته، ما نتونستیم هیچ‌کسی​ تخم مورچه‌ای پیدا کنیم.»

«و حالا بزرگ‌ترین سؤال‌یادت​ اینه که کی هدف‌همین​ این حرکت قرار گرفتیم؟»

جاودانه‌ها با یکدیگر بحث می‌کردند، در حالی که نیای دریای چی در‌عالی​ جایگاه اصلی نشسته بود و این جلسه را برای آن‌ها اداره می‌کرد.‌حال​ او چهره‌ای نگران داشت، اما در درون مخفیانه وو شوای را تحسین می‌کرد.

(من در تلاش بودم تا نظام مبارزه‌ام رو کامل کنم و حرکات کشندهٔ هسته بسازم. برای همین از بدن‌پدرت​ اصلی خواستم که میراث حقیقی شنگ تیان رو به دست بیاره. فکرش رو بکن که وو شوای از قبل‌آبی‌رنگ​ یه قدم جلوتر رفته و نوآوری کرده، و یه حرکت کشندهٔ پیچیده‌تر به اسم طاعون مورچه زهرآگین ماندگار ساخته.)

نیای دریای‌بدنش​ چی از برخی‌چطور​ جزئیات آگاه بود.

با وجود اینکه بدن اصلی فانگ یوان و وو شوای‌اگه​ چیزی به او نگفته بودند، اما آن را مخفی نیز نگه‌سرِ​ نمی‌داشتند. در تعاملاتشان، آن‌ها برخی از جزئیات را فاش کرده بودند.

مشخص شد که پس از آنکه منگ چیو ژن به یک‌کارت​ جاودانه تبدیل گشت و چندین گویِ جاودانِ مسیر رؤیا به دست‌کافی​ آورد، بازدهی او در کاوشِ قلمروهای رؤیا به شدت افزایش یافته بود.

مسیر غذا و مسیر زهرِ فانگ یوان به سطح استاد بزرگ ارتقا یافت. همزادها در سطوح تبحر‌یادت​ او شریک بودند؛ وو شوای از سطوح تبحرِ شبه‌متعالِ خود در مسیر پالایش و مسیر بردگی، و‌سرِ​ همچنین تبحر استاد بزرگ در مسیر چوب استفاده کرد تا تغییری کیفی ایجاد کند و مرزها را بشکند.

در اصل، مورچه‌های وو شوای از زاهدِ مورچهٔ سبز‌افتاده​ نشئت می‌گرفتند. با وجود اینکه این روش قدرت نبرد‌تمام​ عظیمی داشت، اما زمان درازی از دورهٔ او گذشته بود.

این بار، وو شوای با الهام از حرکت کشندهٔ چینگ چو و بر‌بی‌فایده​ پایهٔ روش زاهدِ مورچهٔ سبز، مرزها را شکست و به مورچه‌هایش اجازه داد تا‌اطراف​ با بلعیدن نشان‌های دائو، خود را به طور خودکار به رتبه‌های بالاتر پالایش کنند.

اما بدن اصلی وو شوای نمی‌توانست از‌حاکی​ این حرکت استفاده کند؛ تنها بدن اصلی‌حرکات​ فانگ یوان قادر به استفاده از آن بود.

طاعون مورچه زهرآگین ماندگار در ذات خود یک حرکت کشندهٔ ترکیبی بود‌بالاتر​ که شامل مسیر زهر، مسیر بردگی، مسیر پالایش، مسیر چوب و مسیر غذا‌مرگِ​ می‌شد؛ این حرکت حتی نشان‌های آسمانی بی‌بند و بار را نیز مصرف می‌کرد!

این حرکت اثر پنهان‌سازی فوق‌العاده قدرتمندی داشت؛ در آغاز از مزیت مسیر زهر بهره می‌برد که دارای ویژگی‌های پنهان‌سازی و سرایت‌پذیری بود.‌یاد​ پس از آنکه نشان‌های دائوی این حرکت کشنده روزنهٔ جاودانِ هدف را آلوده می‌کردند، به مورچه‌های مینیاتوری تبدیل می‌شدند که محیط اطراف‌بشیم​ را می‌بلعیدند تا قوی‌تر شوند و بر تعدادشان افزوده گردد. پس از رسیدن به اندازه‌ای مشخص، آن‌ها به طاعون مورچهٔ هولناکی بدل می‌شدند.

برای رهایی کامل از طاعون‌باشه​ مورچه، شخص باید نشان‌های دائوی‌اگه​ مربوطه را از بین می‌برد.

اما در حال حاضر،‌افتاده​ اتحاد چیِ حق هنوز به‌گفت​ این حقیقت پی نبرده بود.

حتی اگر هم می‌دانستند، باز هم‌خواهرهای​ روش‌های کارآمدی برای مقابله با این‌بالاتر​ حرکت کشندهٔ ترکیبی در اختیار نداشتند.

ناولها | novelha.net