---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2112: حرکت کشندهٔ توتم • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 2112: حرکت کشندهٔ توتم

0

«اینجا... کجاست؟»

با شفاف شدنِ دیدِ‌آسمانِ​ تارش، متوجه شد روی‌ترتیب​ تختی سنگی دراز کشیده است.

تخت سنگی درون‌بیدار​ چادری بزرگ از‌زنی​ جنس پوست قرار داشت.

در مرکز چادر،‌نام‌هایشان​ دیگی عظیم از‌زمین​ پایه‌ای فلزی آویزان بود.

محتویات دیگ قل‌قل می‌کرد و به نظر می‌رسید‌لباس‌هایی​ سوپی در حال جوشیدن است. زیر دیگ، موشی‌شکم​ سرخ قرار داشت که پی‌درپی آتش بیرون می‌داد.

با کنار رفتنِ لبهٔ‌آسمانِ​ چادر، شخصی وارد شد‌ترتیب​ و پرسید: «بیدار شدی؟»

تازه‌وارد، زنی میان‌سال و زیبارو بود. لباس‌هایی بسیار ساده‌لباس‌هایی​ به تن داشت؛ بالاپوش و دامنی از پوست جانور پوشیده‌سینه‌هایش​ بود و شانه‌ها، شکم و نیمی از سینه‌هایش برهنه بود.

روی سینه و پشتش، خال‌کوبیِ ققنوسی لاجوردی به چشم‌فضا​ می‌خورد که نه‌تنها بسیار زنده و پویا می‌نمود، بلکه‌زنِ​ هاله‌ای از نورِ ضعیفِ لاجوردی از خود ساطع می‌کرد.

هی لو لان‌شدی​ به سختی تقلا‌میان‌سال​ کرد و توانست بنشیند.

در همین حین، متوجه شد که‌هشت​ لباس‌هایش نیز عوض شده و همچون‌زرد​ زن میان‌سال، سبکی وحشی و خشن دارد.

زن میان‌سال در حالی که به سمت هی لو لان قدم‌ساده​ برمی‌داشت، لبخند زد و گفت: «من قطب برهوت، لو تونگ لان‌پشتش​ هستم. تو اکنون درون "آسمان رنگارنگ تلفیق هزاران جانور" قرار داری.»

اکنون هی‌هشت​ لو لان کاملاً‌آسمان​ هوشیار شده بود.

آسمانِ دیرزیستی هشت قطب داشت که نام‌هایشان به ترتیب آسمان، زمین، سیاه، زرد، فضا، زمان،‌شانه‌ها​ سیل و برهوت بود. قطب سیاه، سون مینگ لو بود که در مسیر آرایه تزکیه می‌کرد.‌بلکه​ این زنِ پیشِ رویش قطب برهوت بود که درون آسمان رنگارنگ تلفیق هزاران جانور اقامت داشت.

هی لو لان با احترام پرسید: «بانو لو، من باید چه‌سیاه​ کار کنم؟» زامبی جاودانِ خورشید عظیم تنها به او گفته بود که‌پیشِ​ پس از رسیدن به این مکان، از دستورات قطب برهوت پیروی کند.

لو تونگ لان لبخند زد: «اینجا باید منو رئیس قبیلهٔ ققنوس لاجوردی صدا‌دامنی​ کنی. هویت فعلیت، دختر نامشروع منه. سال‌ها پیش به دنیا آوردَمت و همون‌چشم​ بیرون رهات کردم. اخیراً، موقع جابه‌جایی قبیله، اتفاقی پیدات کردم و با خودم آوُردمت.»

«آسمان رنگارنگ تلفیق هزاران جانور، قبایل بی‌شماری داره. ما اینجا در کنار جانوران زندگی‌مسیر​ می‌کنیم؛ خیلی با پنج منطقه فرق داره. هر ده هزار سال، همهٔ قبایل دور‌جاودانِ​ هم جمع میشن و "آیین هزاران قبیله" رو برگزار می‌کنن. این شانس بزرگِ توئه!»

«خیلی خب، حالا‌شدی​ باید سوپ خوردن‌میان‌سال​ رو شروع کنی.»

لو تونگ لان کاسهٔ بزرگی‌دیرزیستی​ از سوپ داغ پر کرد و‌سیاه​ به دست هی لو لان داد.

هی لو لان لبهٔ تخت نشست و‌میان‌سال​ کاسهٔ فلزی و داغ را در دست‌جانور​ گرفت؛ عطر دلپذیر غذا در مشامش پیچید.

از آنجا که به‌ترتیب​ شدت گرسنه بود، بی‌درنگ جرعهٔ‌فضا​ بزرگی از آن سر کشید.

اما با ورود سوپ به‌زنی​ دهانش، طعم عجیب و تندی‌ساده​ احساس کرد؛ اصلاً خوشمزه نبود!

«سرفه! سرفه!» هی لو لان‌دیرزیستی​ که انتظار چنین طعمی را‌زمین​ نداشت، بی‌اختیار نزدیک بود عق بزند.

اما چهرهٔ لو تونگ لان جدی شد:‌میان‌سال​ «بخورش. این سوپ برات بی‌نهایت مهمه. باید تا‌پوشیده​ قطرهٔ آخرِ توی دیگ رو سر بکشی. بخور.»

هی لو لان که می‌دانست این از تدارکاتِ‌زرد​ زامبی جاودانِ خورشید عظیم است، با اخم کاسه‌ای‌تزکیه​ را سر کشید و سپس کاسهٔ بعدی را خورد.

به کاسهٔ سوم که رسید، دیگر‌میان‌سال​ تحملش تمام شد؛ معده‌اش به شدت‌دامنی​ ورم کرده بود و درد می‌کرد.

لو تونگ لان که تمام این مدت مراقب‌ترتیب​ او بود، با دیدن این صحنه سر تکان داد‌مینگ​ و گفت: «فعلاً کافیه. بدنت به حد توانش رسیده.»

هی لو لان دچار اسهال‌تازه‌وارد​ شدیدی شد، تا حدی که تقریباً‌ساده​ تمام توانش را از دست داد.

اما لو تونگ لان دست از سرش برنداشت. با وجود اینکه‌سیل​ هی لو لان بی‌حال و نزار دراز کشیده بود، لو تونگ لان‌بانو​ کاسه را آورد و سوپ داغ را به زور در دهانش ریخت.

هی لو لان سوپ را می‌خورد‌میان‌سال​ در حالی که وضعیتش مدام بدتر‌دامنی​ می‌شد؛ حالتی فوق‌العاده عذاب‌آور را تجربه می‌کرد.

هی لو لان با‌آسمانِ​ بی‌حالی پرسید: «بانو، خوردن این‌آسمان​ سوپ چه فایده‌ای برام داره؟»

لو تونگ لان پاسخ داد: «آسمان رنگارنگ تلفیق هزاران جانور با پنج منطقه فرق داره. اینجا کسایی به موفقیت می‌رسن که بتونن خوب غذا بخورن. من‌چشم​ این سوپ رو مخصوص تو پختم تا اشتهات رو باز کنه. تو همین مدتی که مریضی، بدنت داره خودش رو با شرایط وفق میده. هرچند اولش خیلی‌خشن​ شدیده و ممکنه کشنده به نظر بیاد، اما علائمش رفته‌رفته کمتر میشه. کمتر از سه روز دیگه، به حالت عادی برمی‌گردی و به شدت احساس گرسنگی می‌کنی.»

هی لو لان دو شبانه‌روز در تخت‌سیاه​ سنگی ماند تا توانش را بازیافت و‌مسیر​ توانست دوباره به سختی روی پاهای خود بایستد.

در روز سوم، درست همان‌طور که لو تونگ لان پیش‌بینی کرده بود، او‌جانور​ قدرت خود را کاملاً بازیافت و بیماری‌اش برطرف شد. اشتهایش به شدت افزایش‌می‌خورد​ یافته بود و از همان کلهٔ سحر، صدای قاروقورِ شکمش به گوش می‌رسید.

لو تونگ لان‌هوشیار​ بار دیگر برای هی‌نام‌هایشان​ لو لان سوپ پخت.

لو تونگ لان در حالی که پنج-شش موش‌زیبارو​ بیرون می‌آورد و آن‌ها را درون دیگ می‌انداخت،‌شانه‌ها​ گفت: «این سوپ گوشته، با قبلی فرق داره.»

موش‌ها درون دیگ‌نام‌هایشان​ تقلا می‌کردند و با‌سیاه​ صدای بلندی جیرجیر می‌کردند.

بدون اینکه تغییری در چهرهٔ لو تونگ‌زیبارو​ لان ایجاد شود، چندین مار زهرآگین با‌پوشیده​ رنگ‌های مختلف بیرون آورد و درون دیگ انداخت.

مارها و موش‌ها رفته‌رفته درون‌دیرزیستی​ سوپ ذوب شدند و همچون گِلی‌سیاه​ رنگارنگ روی سطح آن شناور گشتند.

لو تونگ لان چند سنگ سیاه‌زنی​ که به زغال می‌مانست بیرون آورد و‌دامنی​ آن‌ها را نیز به درون دیگ انداخت.

در ابتدا پلک‌های هی لو‌آسمان​ لان از تعجب می‌پرید، اما دیری‌سیل​ نپایید که متوجه جزئیات خاصی شد.

هی لو لان که می‌دید لو تونگ لان هنگام پختن‌ساده​ سوپ از تکنیک‌های متعددی از مسیر پالایش استفاده می‌کند، با‌سینه​ کنجکاوی پرسید: «رئیس قبیلهٔ ققنوس لاجوردی، دارید گو پالایش می‌کنید؟»

لو تونگ لان همان‌طور که به پختن سوپ‌ترتیب​ ادامه می‌داد، لبخندی زد و گفت: «هی لو لان،‌مینگ​ خیلی تیزبینی. این سوپِ مار و موش دیگه آماده‌ست.»

هی لو لان مبهوت ماند و‌زنی​ تماشا کرد که چگونه لو تونگ‌بالاپوش​ لان دست از پختن سوپ کشید.

هی لو لان گفت: «پالایش گو شکست‌سیاه​ خورد؟ حیف شد. به هر حال، مارها و‌آرایه​ موش‌هایی که استفاده کردید، هیولاهای برهوتِ باستانی بودن.»

اما لو تونگ لان سر تکان داد: «قبلاً هم گفتم،‌ساده​ من دارم سوپ می‌پزم، نه اینکه گو پالایش کنم. این‌سینه​ سوپ مار و موش کاملاً بی‌نقصه، باید همه‌ش رو سر بکشی.»

هی لو لان‌هوشیار​ دوباره مبهوت شد‌هشت​ و پرسید: «چی؟»

لو تونگ لان کاسهٔ بزرگی‌تازه‌وارد​ از سوپ کشید و به‌بسیار​ دست هی لو لان داد.

هی لو لان جرعه‌ای نوشید و بی‌درنگ اخم کرد؛ این سوپ‌سیل​ ده برابر از سوپِ مسهلِ پیشین چندش‌آورتر بود! تنها با یک‌احترام​ جرعه، تمام زبانش بی‌حس شد و رفته‌رفته گلویش نیز کرخت می‌گشت.

وقتی خوردنِ سوپِ داغ را به پایان رساند، تمام بدنش‌ساده​ همچون بادکنکی متورم شد، حتی پوست و گوشتش نیز باد کرد‌پشتش​ و مو با سرعتی سرسام‌آور روی بدنش شروع به رشد کرد.

رشد موها به شدت سریع بود؛‌هشت​ پس از چند دقیقه، موهای هی لو‌فضا​ لان تقریباً سراسر چادر را پر کرد.

این موها رنگارنگ بودند.

سرخ، نارنجی، زرد، سبز، لاجوردی، آبی، بنفش، سفید‌زرد​ و سیاه؛ رنگ‌های گوناگونی به مقادیر متفاوت به‌تزکیه​ چشم می‌خورد که هیچ‌یک با دیگری یکسان نبود.

لو تونگ لان موها را بررسی‌میان‌سال​ کرد و حتی با دقتی وسواس‌گونه،‌دامنی​ تعداد تارهای هر رنگ را شمرد.

سپس با اراده‌اش، خال‌کوبیِ ققنوسِ آبیِ‌هشت​ روی سینه‌اش به پرواز درآمد و‌زرد​ گلوله‌ای از آتشِ آبی بیرون داد.

آتشِ آبی موها را سوزاند و‌زنی​ تقریباً در یک چشم‌به‌هم‌زدن، تمام موهای‌بالاپوش​ تازه‌رُسته‌ی هی لو لان از بین رفت.

هی لو لان با چشمانی گشادشده خیره‌سیاه​ ماند و با کنجکاوی پرسید: «این دیگه‌مسیر​ چه روشیه؟ واقعاً شگفت‌انگیزه، من کاملاً سالمم.»

لو تونگ لان لبخند زد: «این توتمِ ققنوسِ آبیِ منه. توی آسمان رنگارنگ‌جانور​ تلفیق هزاران جانور، توتم‌ها روش اصلیِ تزکیه به حساب میان. با اینکه ما‌می‌خورد​ از کرم‌های گو هم استفاده می‌کنیم، اما توتم‌ها نماد قدرت و جایگاه ما هستن.»

برقی در چشمان هی لو لان درخشید: «اگه اشتباه نکنم، این توتم چیز ساده‌ای‌زمان​ نیست، هر خط و نقشِ روی توتم یه نشان دائوئه! ذاتِ این توتم یه‌باید​ حرکت کشنده‌ست! واقعاً همچین روش شگفت‌انگیزی توی دنیا وجود داره؟ اینجا همه توتم تزکیه می‌کنن؟»

لو تونگ لان با صدای بلندتری خندید: «هاهاها. هی لو لان، تو واقعاً همون نابغه‌ای هستی که سرورمون برای فرستادن به اینجا انتخاب کرده. با یه نگاه ذات توتم رو فهمیدی. درسته، حرکات‌هاله‌ای​ کشندهٔ تزکیهٔ گوی ما، کرم‌های گو رو به کار می‌گیرن یا مواد گو رو مصرف می‌کنن. کرم‌های گو تکه‌هایی از دائوی اعظم هستن و مواد گو، تجمعی از نشان‌های دائو. توتم‌های اینجا هم‌"آسمان​ از همین منطق پیروی می‌کنن، فقط تفاوتش اینه که این روشِ تزکیه، از کرم‌های گو صرفاً برای یه کمکِ جزئی استفاده می‌کنه و روش اصلی، همچنان متکی به خوردن و هضم کردنِ خودمونه.»

«آسمان رنگارنگ تلفیق هزاران جانور، روزنهٔ جاودانِ والامقام اهریمنِ وحشیِ بی‌پرواست.‌سیل​ این والامقامِ اهریمن، روزنهٔ جاودانش رو درون بدنِ قورباغهٔ اهریمنیِ شکمو رها‌بانو​ کرد و باعث شد این غار-بهشت، محیطی از مسیر غذا داشته باشه.»

قورباغهٔ اهریمنیِ شکمو جانوری ازلی و افسانه‌ای‌زیبارو​ بود که شمارِ غیرقابل‌تصوری از نشان‌های دائوِ‌پوشیده​ مسیر غذا را در خود جای می‌داد.

تحت تأثیر نشان‌های دائوِ مسیر غذا، انسان‌ها در آسمان رنگارنگ تلفیق هزاران جانور می‌توانستند‌زمان​ با خوردن مواد گو، نشان‌های دائوِ مربوط به خود را افزایش دهند. آن‌ها با‌باید​ به کارگیری کرم‌های گو در این مکان، قادر بودند رفته‌رفته توتم‌های خود را بنا کنند.

حدس هی لو لان اشتباه نبود؛ توتم‌ها نوع خاصی از حرکت کشنده بودند. در‌جانور​ حالت عادی، این توتم‌ها روی سطح بدن تزکیه‌گر گو باقی می‌ماندند. اما به محض تزریق‌زنده​ جوهر ازلی یا جوهر جاودان، تجسمی مادی می‌یافتند و برای نبرد به بیرون پرواز می‌کردند.

لو تونگ لان به توضیحاتش ادامه داد: «حرکات کشندهٔ توتم مزایای زیادی دارن. حرکات کشندهٔ‌آرایه​ معمولی موقع استفاده، نیاز به فعال کردنِ کرم‌های گو و مصرف کردنِ افکار دارن. اما‌تنها​ توتم‌ها فقط کافیه از قبل ساخته بشن؛ این‌طوری می‌تونی توی زمان و انرژیِ زیادی صرفه‌جویی کنی!»

«توی دنیای بیرونِ پنج منطقه، با اینکه خانه‌های گو هم حرکات کشندهٔ‌دامنی​ ثابتی دارن، اما توتم‌ها می‌تونن مدام پالایش بشن و ارتقا پیدا کنن.‌لاجوردی​ در حالی که خانه‌های گوی جاودانِ قدرتمند، دیگه هیچ جایی برای پیشرفت ندارن.»

هی لو لان اخم کرد: «من کالبدِ رزم حقیقی قدرت عظیم‌سیاه​ رو دارم و باید مسیر قدرت رو تزکیه کنم، اما به‌زنِ​ نظر می‌رسه این توتم یه حرکت کشنده از مسیر دگرگونی باشه؟»

لو تونگ‌پرسید​ لان سر تکان‌تازه‌وارد​ داد: «نه دقیقاً.»

«یکی دیگه از ویژگی‌های خاص توتم‌ها اینه که می‌تونن با تمام مسیرهای گو سازگار بشن. مثلاً خودِ من مسیر‌پیشِ​ آتش رو تزکیه می‌کنم؛ بعد از بلعیدنِ انواع و اقسام مواد، کرم‌های گو رو به کار گرفتم تا حرکت‌رئیس​ کشندهٔ توتمِ ققنوسِ آبیِ خودم رو بسازم. این توتم یه حرکت کشنده از مسیر آتشه و کاملاً برام مناسبه.»

«تو هم که مسیر قدرت‌زنی​ رو تزکیه می‌کنی، می‌تونی توتمِ‌ساده​ مسیر قدرتِ خودت رو بسازی.»

هی لو لان مشت‌هایش را در هم‌نام‌هایشان​ قفل کرد و با لحنی جدی گفت:‌زمان​ «ارشد، لطفاً به من هم آموزش بدید.»

لو تونگ لان به دیگِ خالی اشاره کرد: «البته. اون سوپِ مار و موشی که پیش‌تر بهت دادم، برای این بود که کالبدت رو‌ققنوسی​ بسنجه و مشخص کنه خوردنِ چه موادی برات مناسبه، چه ترکیباتی برای جذبِ طبیعیِ بدنت بهترین عملکرد رو دارن و بیشترین مواد مغذیِ مورد‌عوض​ نیازت رو تأمین می‌کنن. اما در مورد توتمت... این چیزیه که کاملاً منحصر به خودته و فقط خودت می‌فهمی در نهایت به چه شکلی درمیاد.»

توتم‌های بی‌شماری وجود داشت که حتی‌زمین​ اگر ظاهری شبیه به هم داشتند، باز‌مینگ​ هم هر یک با دیگری متفاوت بود.

لو تونگ لان با لحنی دلسوزانه ادامه داد: «هی لو لان، باید قدرِ‌جانور​ وقتت رو بدونی و هرچه سریع‌تر توتمِ خودت رو بسازی. وقتی توی آیین‌می‌خورد​ هزاران قبیله شرکت می‌کنی، این حرکت کشنده تنها روشیه که می‌تونی به کار بگیری.»

پس از درکِ تمام این پیش‌زمینه‌ها،‌هشت​ هی لو لان با تمام وجود‌زرد​ شروع به تزکیهٔ این روش کرد.

هر بار که لو تونگ لان چیزی می‌پخت، او بی‌آنکه‌بسیار​ ذره‌ای باقی بگذارد همه‌چیز را می‌بلعید و از این محیطِ‌برهنه​ مسیر غذا بهره می‌برد تا بدنش نشان‌های دائو را جذب کند.

در آغاز، لو تونگ لان تنها سوپ می‌پخت،‌زرد​ اما رفته‌رفته گوشت و سبزیجات نیز به میان‌تزکیه​ آمد و غلات بیشتری هم به غذاها افزود.

تمام این غذاها‌شدی​ یک وجه اشتراک‌میان‌سال​ داشتند؛ طعمشان افتضاح بود.

اما هی لو لان شخصی جاه‌طلب بود؛ تا زمانی که این کار قدرتش را افزایش می‌داد،‌سون​ بی‌توجه به طعم غذا می‌توانست هر چیزی را ببلعد. حتی اگر بارها و بارها دردهای جان‌کاهی‌جاودانِ​ در معده‌اش احساس می‌کرد و گویی در جهنمی زنده دست‌وپا می‌زد، باز هم پا پس نمی‌کشید.

ناولها | novelha.net