---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2124: ستایشِ فانگ یوان • ⏱ 15 دقیقه

چپتر 2124: ستایشِ فانگ یوان

0

پیرمرد مرموز چنان قدرتمند بود که‌حرف​ شانگ شین تسی حتی متوجه روش او‌موندم​ برای پنهان شدن درون کرم گو نشد.

او با نیت نامعلومی آمده بود؛ می‌توانست خیرخواه باشد یا‌آسیب​ بدخواه. حتی ممکن بود مقصرِ اصلیِ ماجرای گوهای تقلبی باشد،‌لیانگ​ یا شاید این یکی دیگر از نقشه‌های شانگ یا زی بود.

با وجود این، شانگ شین تسی‌موندم​ بیشتر تمایل داشت باور کند که‌گرفتم​ پیرمرد مرموز با نیت خیر آمده است.

شانگ شین تسی با لحنی جدی گفت: «پیش‌تر آه کشیدم چون شانگ یا زی و بقیه تصمیم گرفتن برای به دست آوردن‌بپرسم​ اون فرصت جاودانگی، من رو از مقام رئیس خاندان پایین بکشن. اما براشون مهم نبود که این نقشه‌ها چه بدبختی و خسارت‌همه​ بزرگی برای بقیه به بار میاره. در واقع، اونا کاملاً اعتبار خاندان شانگ رو نادیده گرفتن و فقط به فکر خودشون بودن.»

«اما می‌تونم انتخابشون رو درک کنم. کیه که نخواد یه جاودانه بشه و از قلمرو فانی فراتر‌می‌زنی​ بره و توانایی‌های عظیمی به دست بیاره؟ اما آیا جاودانه شدن به این معنیه که آدم باید با‌آخر​ مردم مثل حشره رفتار کنه؟ آیا راه دیگه‌ای نیست، یه راه مهربون‌تر و با آسیب کمتر برای ضعیف‌ترها؟»

با شنیدن این حرف، پیرمرد آهی عمیق کشید و گفت: «شانگ شین تسی،‌شنیدن​ آه شانگ شین تسی، من سال‌هاست تو کوه شانگ لیانگ موندم، باور دارم‌همین​ که این حرفا رو از ته دلت می‌زنی، برای همین تصمیم گرفتم کمکت کنم!»

شانگ شین تسی تعظیم عمیقی کرد، اما‌دارم​ با چهره‌ای که همچنان آرام و خونسرد‌تعظیم​ بود پرسید: «ارشد، میشه اسمتون رو بپرسم؟»

پیرمرد تلخند زد: «من فقط یه آدم بیچاره‌ام که به آخر خط رسیده، جرئت ندارم خودم رو نشون بدم. می‌دونم‌میشه​ بهم شک داری، اما نیتم خیره. تو کسی هستی که ارزش کمک کردن داره. بعد از این همه سال که‌کمک​ رئیس خاندان بودی، خوب می‌دونی برای اعتماد به یه نفر، حرفاش مهم نیست، بلکه عملشه که همه‌چیز رو ثابت می‌کنه.»

شانگ شین تسی سر‌ضعیف‌ترها​ تکان داد و گفت: «ارشد،‌کشید​ لطفاً راهنماییم کنید، سراپا گوشم.»

پیرمرد گفت: «من کسی که گوهای تقلبی رو ساخته و همین‌طور محل زندگیش‌شنیدن​ رو می‌شناسم. اسمش فنگ تیان یوعه، برادرت شانگ یا زی باهاش طرح دوستی‌همین​ ریخته و با پیشنهاد دادن منافع هنگفت، ازش خواسته این کار رو بکنه.»

با شنیدن این نام، نگاه شانگ شین تسی لرزید: «فنگ تیان یو؟ این آدم رو می‌شناسم، اون تو جناح حقه و زمانی رئیس جوان خاندانِ یه دهکده بوده. تبحر مسیر پالایش فوق‌العاده‌ای داره،‌نشون​ یه استاد مسیر پالایش با سطح تزکیه رتبه ۴. وقتی رتبه ۳ بود، یه کرم گوی رتبه ۵ رو پالایش کرد. هرچند اون گوی رتبه ۵ بعد از نصف روز مرد، اما همون باعث‌ساخته​ شد یه شبه معروف بشه. متأسفانه خاندانش تو یه درگیری شکست خوردن و نابود شدن، و اون دیگه اون رئیس جوان خاندانی نیست که آینده‌ای بی‌نهایت داشت، بلکه به یه تزکیه‌گر تنها تبدیل شده.»

شانگ شین تسی رئیس خاندان‌حرفا​ شانگ بود و اطلاعات استادان گوی‌تعظیم​ قدرتمند مرز جنوبی را به‌خوبی می‌دانست.

پیرمرد سر تکان داد: «فنگ تیان یو از قبل به رتبه ۵ رسیده، اما اینو‌حرفا​ مخفی نگه داشته و فقط سطح تزکیه رتبه ۴ رو نشون میده. من روشی برات‌میشه​ دارم که قانعش کنی و بیاریش سمت خودت، تا به یه زیردست وفادار برات تبدیل بشه.»

شانگ شین‌مثل​ تسی بسیار‌رفتار​ کنجکاو شد.

فنگ تیان یو اکنون در سطح تزکیه رتبه ۵ قرار داشت و مانند شانگ شین تسی، استاد مسیر پالایش بود که در مرز‌میشه​ جنوبی احترام و محبوبیت فوق‌العاده‌ای داشت. چنین شخصی به هر جا قدم می‌گذاشت، با استقبالی شاهانه روبه‌رو می‌شد. اگر اراده می‌کرد خاندانش را بازسازی‌همه​ کند و خاندان فنگ را دوباره شکل دهد، بی‌شک به رئیس خاندان و یکی از رهبران جناح حق در دنیای استادان گو بدل می‌گشت.

چگونه چنین شخصی‌موندم​ به این سادگی‌دلت​ سر تسلیم فرود می‌آورد؟

پیرمرد چیزی را پنهان نکرد‌شنیدن​ و بی‌درنگ روش خود را‌سال‌هاست​ برای شانگ شین تسی شرح داد.

حالت چهره شانگ شین تسی دگرگون‌راه​ شد و پرسید: «ارشد از من‌ضعیف‌ترها​ می‌خواد به فنگ تیان یو دروغ بگم؟»

پیرمرد لبخند زد: «این دروغ نیست، این حقیقته که تو با فانگ یوان آشنایی. البته، اگه بخوایم سخت‌گیر‌همچنان​ باشیم، هنوزم یه دروغه. اما شانگ شین تسی، اگه یه دروغ بتونه جون آدمای بی‌شماری رو نجات بده،‌بهم​ این کار رو می‌کنی؟ الان چاره دیگه‌ای نداری، هر چی باشه فنگ تیان یو مقصر اصلی پشت گوهای تقلبیه.»

لبخند پیرمرد پهن‌تر شد: «تو این دنیا، آدمِ بد بودن آسون نیست، اما آدمِ خوب بودن از اونم سخت‌تره.‌ارشد​ چون یه آدم خوب باید در حالی که از اخلاقیات و باورهای خودش دفاع می‌کنه، آدم بد رو شکست بده.‌ارزش​ آه شانگ شین تسی، من فقط یه روش بهت میدم، اینکه می‌خوای باهاش چیکار کنی، کاملاً به خودت بستگی داره.»

شانگ شین تسی تردید نکرد‌شنیدن​ و گفت: «ممنونم ارشد، روش‌سال‌هاست​ خیلی خوبیه، می‌خوام امتحانش کنم.»

پیرمرد خندید: «خیلی خوبه. به خاطر همینه که ازت خوشم میاد. تو خیرخواهی اما کورکورانه عمل نمی‌کنی، می‌دونی چطور‌کوه​ از روش‌های مختلف برای مقابله با شر استفاده کنی. تو این دنیا، مهربونی خالص مثل خودکشی می‌مونه، حتی می‌تونه‌میشه​ به دوستان و خانوادت آسیب برسونه. اما تو این‌طوری نیستی، تو اهدافت واقع‌بینی، تو واقعاً یه آدم خوبِ عمل‌گرایی.»

در پایان، پیرمرد اضافه کرد: «این کرم گو حاوی یه میراث حقیقی‌گرفتم​ از یه جاودانه‌ست، فکر می‌کنم این مناسب‌ترین مسیر تزکیه برای توئه. یه نگاهی‌بپرسم​ بهش بنداز، اینکه بخوای تزکیه‌ش کنی یا نه کاملاً به خودت بستگی داره.»

با گفتن‌لیانگ​ این حرف، تصویر‌حرفا​ پیرمرد ناپدید شد.

هم‌زمان، کرم گویی از روی میز‌حرف​ به پرواز درآمد و در هوا،‌لیانگ​ دور از تودهٔ گوها شناور شد.

شانگ شین تسی‌حشره​ آن را گرفت و‌دیگه‌ای​ به بررسی جزئیاتش پرداخت.

لحظه‌ای بعد، برقی از شادی‌لیانگ​ در چشمانش درخشید و زیر‌می‌زنی​ لب زمزمه کرد: «گوی اعمال نیک؟»

کوه شانگ لیانگ یک شهر بیرونی و یک‌همین​ شهر درونی داشت. شهر درونی خود به بخش‌های‌آرام​ اول، دوم، سوم، چهارم و پنجم تقسیم می‌شد.

بخش اول، شهر درونی مرکزی نام داشت که‌عمیق​ قلب سیاسی و پایگاه نظامی خاندان شانگ به شمار‌می‌زنی​ می‌رفت. اقامتگاه شانگ شین تسی در همین بخش بود.

بخش دوم به عنوان شهر خاندان شناخته می‌شد و‌مهربون‌تر​ تنها اعضای خاندان شانگ حق اقامت در آن را‌سال‌هاست​ داشتند. برای ورود به این بخش، ارائهٔ نشان الزامی بود.

فنگ تیان یو‌سال‌هاست​ در بخش سومِ‌موندم​ شهر درونی اقامت داشت.

سراسرِ بخش سوم بی‌نهایت گران‌بها و ارزشمند بود و در همه‌جای آن از سنگ‌های‌چهره‌ای​ ستاره‌ای استفاده شده بود. نه‌تنها عمارت‌ها، بلکه مسیرهای عبور و مرور نیز از سنگ‌های ستاره‌ای‌خودم​ ساخته شده بودند. با یک نگاه، سوسوی نور ستارگان تمام میدان دید را پر می‌کرد.

خیابان‌ها خلوت، ساکت‌کمتر​ و آرام بودند؛ درست‌آهی​ مانند یک کاخ ستاره‌ای.

در آنجا هیچ مسافرخانه‌ای‌رفتار​ به چشم نمی‌خورد و‌نیست​ تنها باغ‌های وسیع وجود داشتند.

هزینهٔ اجارهٔ باغ‌های کوچک روزانه ۳۰ سنگ‌دارم​ ازلی بود، در حالی که این رقم‌تعظیم​ برای باغ‌های بزرگ به ۱۰۰ سنگ ازلی می‌رسید!

فنگ تیان یو‌موندم​ در یک باغ‌دلت​ بزرگ اقامت داشت.

او روی صندلیِ راحتیِ نیمه‌خوابیده‌ای نشسته بود و چای مرغوبی‌سال‌هاست​ می‌نوشید. درِ اتاقش باز بود و همان‌طور که نسیم ملایمی به‌تعظیم​ درون باغ می‌وزید، به منظرهٔ زیبای جنگل بامبو چشم دوخته بود.

ناگهان صدای شانگ شین‌رفتار​ تسی طنین‌انداز شد: «برادر فنگ،‌مهربون‌تر​ حسابی داره بهت خوش می‌گذره.»

فنگ تیان یو چنان یکه خورد‌موندم​ که بدنش به شدت لرزید و‌گرفتم​ چیزی نمانده بود از روی صندلی بیفتد.

اما در لحظهٔ بعد به خود آمد و کرم‌های گو درون روزنه‌اش برای حمله آماده شدند. او به عقب برگشت و در حالی که به زور‌رسیده​ خود را آرام می‌کرد، به شانگ شین تسی خیره شد و گفت: «پس رئیس خاندان شانگ به دیدنم اومده، واقعاً بی‌نهایت مفتخرم. رئیس خاندان، روشت واقعاً شگفت‌انگیزه.‌عملشه​ هر چی باشه من اینجا سه آرایهٔ گو برپا کردم، اما تو تونستی این‌قدر بی‌سروصدا وارد بشی. اصلاً جایی تو دنیا هست که بتونه جلوت رو بگیره؟»

فنگ تیان یو با این حرف، ورودِ دزدگونهٔ شانگ شین تسی را به سخره گرفت، اما او ذره‌ای آزرده نشد و‌تعظیم​ پاسخ داد: «روش‌های من کجا به پای تو می‌رسه، برادر فنگ؟ تو غوغای بزرگی تو بازار به پا کردی. گوهای تقلبی‌می‌دونم​ بازار رو پر کردن و باعث درگیری شدن. من به عنوان رئیس خاندان، چیزی نمونده بود تمام اعتبارم رو از دست بدم.»

فنگ تیان یو در درون لرزید؛‌راه​ اصلاً انتظار نداشت شانگ شین تسی‌ضعیف‌ترها​ به این سرعت او را پیدا کند.

«چطور ممکنه؟ مطمئنم گوهای تقلبیِ من هیچ سرنخی‌حرفا​ به جا نذاشتن که به من ختم بشه.‌کرد​ نکنه از طرف شانگ یا زی مشکلی پیش اومده؟»

فنگ تیان یو در حالی که در جایش نیم‌خیز می‌شد، این افکار را در‌چهره‌ای​ سر پروراند و همه‌چیز را به‌کلی انکار کرد: «رئیس خاندان، سعی نکن منو بترسونی.‌ندارم​ اتهام فروش گوهای تقلبی چیزی نیست که آدم بی‌اهمیتی مثل من بتونه به دوش بکشه.»

شانگ شین تسی خندید و چند قدم برداشت. او به در رسید، به بیرون نگاه‌حرفا​ کرد و در حالی که پشتش به فنگ تیان یو بود، گفت: «برادر فنگ، هنوز‌میشه​ متوجه نشدی؟ هر چیزی که من ادعا کنم حقیقت داره، حتی بدون هیچ مدرکی، همون حقیقته.»

فنگ تیان یو غرق در حیرت شد و با خود اندیشید:‌کمتر​ «این شانگ شین تسی به مهربانی شهرت داره و همه این رو‌حرفا​ می‌دونن، اما با دیدنِ امروزش... کی فکرش رو می‌کرد این‌قدر سلطه‌جو باشه!»

فشار عظیمی‌کشید​ بر او‌کوه​ سایه افکند.

حضور ناگهانی شانگ شین تسی،‌حرفا​ فنگ تیان یو را در‌کمکت​ موضعی به‌شدت منفعل قرار داد.

او که در ابتدا با حالتی نامناسب روی صندلی‌کشید​ لم داده بود، مجبور شد حین صحبت با شانگ‌همین​ شین تسی خود را جمع‌وجور کند و رفته‌رفته صاف بنشیند.

اما به نظر می‌رسید شانگ شین تسی اصلاً متوجه این موضوع نشده است. او از کنارش‌عمیق​ گذشت، به سمت در رفت و رو به بیرون ایستاد. در حالی که پشتش به فنگ‌چهره‌ای​ تیان یو بود، بی‌توجه به حرکات حقیرانهٔ او، حتی فرصتی برای حمله‌ای غافلگیرانه در اختیارش گذاشت.

اما فنگ تیان‌سال‌هاست​ یو جرئت نکرد‌موندم​ از جایش تکان بخورد!

هرچه اعتمادبه‌نفس شانگ شین تسی بیشتر می‌شد، فنگ تیان یو بیشتر احساس‌عمیقی​ خطر و اضطراب می‌کرد. با وجود اینکه هر دو در یک سطح‌بیچاره‌ام​ تزکیه قرار داشتند، او ناخودآگاه خود را در جایگاهی پایین‌تر قرار داده بود.

شانگ شین تسی برگشت و‌شنیدن​ با لبخندی گفت: «برادر فنگ،‌سال‌هاست​ بیا و برای من کار کن.»

فنگ تیان یو با چشمانی گشادشده خیره ماند و حیرت‌زده پرسید:‌کمتر​ «چی؟» اما طولی نکشید که به خنده افتاد و گفت: «رئیس خاندان‌حرفا​ شانگ، اصلاً می‌دونی شانگ یا زی برای استخدام من چه بهایی پرداخته؟»

شانگ شین تسی خندید: «هر بهایی‌موندم​ که پیشنهاد داده باشه مهم نیست، تو‌کمکت​ قطعاً نمی‌تونی پیشنهاد من رو رد کنی.»

فنگ تیان یو نفسش را بیرون‌دلت​ داد و در حالی که چشمانش از‌کرد​ درخشش خاصی برق می‌زد، از جا برخاست.

در همان لحظه‌ای که شانگ شین تسی سعی کرد او را به خدمت‌موندم​ بگیرد، متوجه شد که این دختر قادر به حل‌وفصلِ ماجرای گوهای تقلبی نیست؛ وگرنه‌خونسرد​ می‌توانست با ایجاد هیاهو، نیروهای خاندان شانگ را برای کشتن او به اینجا بکشاند.

فنگ تیان یو که دوباره دستِ بالا را‌نیست​ از نظر روانی پیدا کرده بود، با خود‌عمیق​ اندیشید: «پس هنوز به کمک من نیاز داره.»

او با لبخندی شانگ شین تسی را برانداز‌حرفا​ کرد و گفت: «پس سراپا گوشم. مطمئنم رئیسِ‌کرد​ بزرگِ خاندان شانگ پیشنهادی درخورِ مقامش به من میده.»

شانگ شین تسی انگشت‌دارم​ اشارهٔ دست راستش را بالا‌گرفتم​ برد: «اول از همه، جونت.»

رنگ از رخسار فنگ تیان یو پرید،‌آهی​ صدایش بم‌تر شد و با سردی گفت:‌دارم​ «رئیس خاندان، فکر کردی در برابرت دست‌وپابسته‌ام؟»

شانگ شین تسی با اعتمادبه‌نفس لبخند زد:‌دیگه‌ای​ «نگران نباش برادر فنگ، تو سطح تزکیهٔ‌حرف​ رتبه پنج رو داری، نیازی به اضطراب نیست.»

فنگ تیان یو از درون لرزید. او‌دارم​ سطح تزکیهٔ واقعی‌اش را می‌دانست و با آمادگی‌عمیقی​ کامل آمده بود؛ این وضعیت بسیار خطرناک بود!

شانگ شین تسی افزود: «علاوه بر این،‌می‌زنی​ اگه کارت رو خوب انجام بدی، شاید‌چهره‌ای​ بتونی به حضور سرور فانگ یوان برسی.»

چهرهٔ فنگ تیان‌کمتر​ یو دوباره در‌حرف​ هم رفت: «چی؟!»

شانگ شین تسی بی‌وقفه ادامه داد: «این‌قدر‌دیگه‌ای​ شوکه نشو برادر فنگ. من خیلی بیشتر‌حرف​ از اون چیزی که بتونی تصور کنی می‌دونم.»

«راستش رو بهت می‌گم، مطمئنم از رابطه‌ام با سرور‌دلت​ فانگ یوان خبر داری. من تونستم هویتت رو تشخیص بدم‌آرام​ چون از زیردستانِ جاودانهٔ مویینِ سرور فانگ یوان کمک گرفتم.»

«من یکی از گوهای تقلبی رو بهشون دادم و اون جاودانهٔ مویین واقعاً‌کرد​ تحسینش کرد. اون گفت که تو یه نابغه‌ای و اگه بتونی بیشتر پیشرفت‌رسیده​ کنی، ممکنه توجه سرور فانگ یوان رو جلب کنی و به زیردستانش ملحق بشی.»

فنگ تیان یو که به‌شدت هیجان‌زده‌حرف​ شده بود و صورتش از فرط هیجان‌موندم​ سرخ می‌زد، پرسید: «جدی می‌گی؟ این حقیقته؟»

شانگ شین تسی لبخند زد: «چرا باید بهت دروغ بگم؟‌آسیب​ وقتی تونستم پیدات کنم، به‌راحتی هم می‌تونم از سر راه‌لیانگ​ برت دارم، پس چه دلیلی داره اینجا وقتم رو تلف کنم؟»

«مطمئنم از وضعیت من باخبری. دلیلی که من رئیس‌دلت​ خاندان شدم، سرور فانگ یوان بود. راستش رو بخوای، خاندان‌آرام​ شانگ از قبل مخفیانه با سرور فانگ یوان همکاری می‌کنه.»

فنگ تیان یو خندید: «خاندان شانگ؟ سرور فانگ یوان‌گرفتم​ اهریمنِ شماره یکِ دنیاست! اگه سرور فانگ یوان بخواد‌پرسید​ چیزی از خاندان شانگ بگیره، جرئت دارید نه بگید؟»

«اما من بیشتر از هر‌شنیدن​ چیزی، استعداد مسیر پالایشِ سرور‌سال‌هاست​ فانگ یوان رو تحسین می‌کنم!»

«اون زمان در کوه سان چا، این موهبت نصیبم شد‌آسیب​ که صحنهٔ پالایشِ گوی سفر جاودان ثابت توسط سرور فانگ‌لیانگ​ یوان رو شخصاً تماشا کنم. اون واقعاً بزرگ‌ترین خوش‌شانسیِ زندگیم بود.»

«من یه بار با سطح تزکیهٔ رتبه سه، یه کرم گوی رتبه پنج‌کمکت​ پالایش کردم که فقط نصف روز زنده موند. اما سرور فانگ یوان در‌تلخند​ مقام یه فانی، یه گوی جاودان پالایش کرد! اونم تو اون وضعیتِ خطرناک.»

«استعداد، درک، قدرت و خردِ او در دنیا حرف اول رو‌تعظیم​ می‌زنه! از اون موقع با تمام وجود باور داشتم که سرور‌بپرسم​ فانگ یوان در سراسر پنج منطقه و دو آسمان نام‌آور میشه!»

«همون‌طور هم شد!»

«سرور فانگ یوان دربار آسمانی رو‌راه​ جلوی چشم همهٔ مردم دنیا شکست‌ضعیف‌ترها​ داد، اون گوی تقدیر رو نابود کرد!»

«و خارق‌العاده‌ترین چیز این بود که برای نابودی گوی تقدیر،‌می‌زنی​ از روشی در مسیر پالایش استفاده کرد. از اون به‌خونسرد​ بعد، گوی تقدیر دیگه نمی‌تونه تو این دنیا وجود داشته باشه.»

«از اون زمان به‌دارم​ بعد، همهٔ ما از‌همین​ غل‌وزنجیرِ تقدیر رها شدیم!»

«اون یه جنگجوئه، یه قهرمان،‌شنیدن​ یه منجی. اون بزرگ‌ترین خدمتِ‌سال‌هاست​ تاریخ رو به تمام بشریت کرده!»

«اما هیچ‌کس درکش نمی‌کنه، فکر می‌کنن اون تو جناح اهریمنیه، اونا‌کمتر​ خیلی کوته‌فکرن، خیلی نادونن! سرور فانگ یوان موجودیتی بی‌سابقه‌ست، اون قهرمانِ‌دارم​ بزرگیه که هر یک میلیارد سال فقط یه بار ظهور می‌کنه!»

«اما من اون آدمایی که به اصطلاح از جناح حق هستن رو می‌شناسم. اونا آدمای حقیری هستن که از‌آرام​ ترس به خودشون می‌لرزن. این ضعیف‌ها و ترسوها وقتی فهمیدن دیگه نمی‌تونن به سرور فانگ یوان آسیبی برسونن، بی‌شرمانه‌نیتم​ سعی می‌کنن بهش تهمت بزنن! اونا مانعِ اعتلای بشریت می‌شن، اونا گناهکارانی هستن که جلوی پیشرفت دنیا رو می‌گیرن!!»

«سرور فانگ یوان بیش از‌حرفا​ حد برجسته‌ست، بیش از حد‌کمکت​ شگفت‌انگیزه، بیش از حد باشکوهه!»

«اگه بتونم پیروِ اون باشم، اگه‌حرف​ بتونم جا پای چنین شخصیتِ باشکوهی‌لیانگ​ بذارم، من... من دیگه نمی‌دونم چی بگم.»

«هاه... هاه...»

«محشره، این خیلی غیرقابل باوره.»

«امروز بدون‌لیانگ​ شک شادترین‌دارم​ روز زندگی منه!»

«باورنکردنیه، سرور فانگ یوان واقعاً‌شنیدن​ داره من رو به عنوان‌سال‌هاست​ زیردستش می‌پذیره. این باورنکردنیه، ای آسمان!»

فنگ تیان یو هرچه بیشتر صحبت می‌کرد،‌دیگه‌ای​ هیجان‌زده‌تر می‌شد. تمام بدنش می‌لرزید و چیزی‌حرف​ نمانده بود که دچار تشنجِ ناگهانی شود.

چشمانش با چنان نورِ درخشانی برق می‌زد که سرخ‌دلت​ شد و اشک در آن‌ها حلقه زد؛ حتی شانگ شین‌آرام​ تسی با نگاه کردن به او سرمایی در وجودش دوید.

آن پیرمردِ‌لیانگ​ مرموز اصلاً‌دارم​ اشتباه نکرده بود.

فنگ تیان یو‌کمتر​ یکی از متعصب‌ترین‌حرف​ ستایندگانِ فانگ یوان بود.

در واقع، قدرت گرفتنِ فانگ یوان، داستان‌هایش و‌نیست​ صحنه‌ای که در آن تقدیر را نابود کرد،‌عمیق​ همگی به طور گسترده‌ای در همه‌جا پخش شده بود.

بیشترِ تزکیه‌گرانِ اهریمنی، فانگ یوان را‌موندم​ بُتِ خود می‌دانستند و به عنوانِ هدف‌کمکت​ و الهام‌بخشِ خود به او نگاه می‌کردند.

حتی در جناح حق نیز افراد زیادی بودند که او را مخفیانه‌عمیقی​ تحسین می‌کردند و شجاعتش را در به چالش کشیدنِ خبرگانِ دربار آسمانی ارج‌آخر​ می‌نهادند؛ او هوشی سرشار داشت و می‌توانست با وجودِ خطر، نقشه‌هایی بی‌نقص بکشد.

فنگ تیان یو فردِ‌ضعیف‌ترها​ خاصی نبود، او تنها یکی‌کشید​ از آن‌ها به شمار می‌رفت.

اما به این دلیل که زمانی با فانگ یوان تعامل داشت و همچنین به خاطرِ شباهت‌هایشان در‌کشید​ مسیر پالایش، او که روزگاری ارباب جوانی خوشبخت بود و قتل‌عام شدنِ تمام خانواده‌اش را به چشم‌آرام​ دیده بود، به واسطهٔ این رنجِ وحشتناکِ زندگانی‌اش، شخصیتی به مراتب بیمارگونه‌تر و افراطی‌تر پیدا کرده بود.

بدین ترتیب، به دلیلِ تجربیاتِ زندگی‌اش، او قدرتمندترین خبرهٔ مسیر پالایش در دنیای‌کمکت​ کنونی، یعنی آن چهرهٔ عظیم و افسانه‌ای که در این زندگی هرگز نمی‌توانست‌تلخند​ از او پیشی بگیرد—فانگ یوان—را به عنوانِ هدفِ بُت‌پرستیِ متعصبانهٔ خود قرار داده بود.

با وجود اینکه شانگ شین تسی هیچ مدرکِ محکمی ارائه نداده بود، تا زمانی که‌همچنان​ امیدی وجود داشت، تا زمانی که فرصتی برای نزدیک شدن به بُتِ خود—آن وجودِ الهی در‌بدم​ قلبش—داشت، همین کافی بود تا هیجانی بی‌حدوحصر را تجربه کند و نتواند خود را کنترل نماید.

ناولها | novelha.net