---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 2154: غارت همه‌چیز • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 2154: غارت همه‌چیز

0

آسمان سفیدِ ازلی.

بادهای شدیدی می‌وزید و‌فرمانروای​ گیسوان فانگ یوان در‌سطح​ باد به رقص درآمده بود.

پس از‌زمین​ آماده‌سازی، حرکت کشنده‌اش‌سنگی​ را فعال کرد.

با روش فانگ یوان، روزنهٔ‌تزکیه‌شان​ جاودانِ فرمانروا یک غار-بهشتِ مسیرِ‌بسیاری​ زمینِ رتبه هشت را بلعید.

مانند کاری که پیش‌تر کرده بود، فانگ یوان این غار-بهشت را‌جاودانه‌های​ به طور کامل الحاق نکرد، بلکه تصمیم گرفت آن را به بخش‌های‌گوهای​ مختلفی تقسیم کند و در نواحی گوناگون روزنهٔ جاودانِ فرمانروا قرار دهد.

البته از آنجا که این یک غار-بهشتِ مسیر زمین متعلق به‌بالا​ مردمان سنگی بود، بیشترِ آن در پنج منطقهٔ کوچک فرود آمد‌گذشته​ و تنها بخش کوچکی از آن سر از نُه آسمانِ کوچک درآورد.

درون روزنهٔ جاودانِ فرمانروا.

با محو شدن نوری‌سطح​ ژرف، رشته‌کوهی بی‌مقدمه در‌رفته​ قارهٔ مرکزیِ کوچک پدیدار گشت.

شی سان بای فوق‌العاده‌برای​ هیجان‌زده بود: «اینجاست، اینجاست،‌آمده​ رشته‌کوهِ دره‌های بی‌شمارِ قبیله‌مون!»

شی گوا بی با حالتی پیچیده که آمیزه‌ای از اندوه و‌بالا​ شادی بود، گفت: «آره، این همون کوه مقدس قبلی‌مونه، اما حالا‌گذشته​ که اومده توی روزنهٔ جاودانِ فرمانروا، کاملاً معمولی به نظر می‌رسه.»

این چند جاودانهٔ مرد‌مردمان​ سنگی برای چنین لحظه‌ای‌منطقهٔ​ گرد هم آمده بودند.

آن‌ها جاودانه‌های این غار-بهشتِ پیشین بودند،‌به‌سرعت​ اما از قبل به درون روزنهٔ‌دست​ جاودانِ فرمانروای فانگ یوان فرستاده شده بودند.

در این مدت، سطح تزکیه‌شان به‌سرعت بالا رفته بود‌بودند​ و گوهای جاودانِ بسیاری نیز به دست آورده بودند. آن‌ها‌تزکیه‌شان​ اساساً در سطحی کاملاً متفاوت نسبت به گذشته قرار داشتند.

جاودانه‌های مرد سنگی به سوی‌فرستاده​ رشته‌کوهِ دره‌های بی‌شمار پرواز کردند‌به‌سرعت​ و گفتند: «بریم، بریم داخل.»

«درود بر نیای اعظم!»

«نیاکان بالاخره برگشتن!!!»

رشته‌کوه دره‌های بی‌شمار همچنان شمار زیادی از استادان گوی مرد‌آن‌ها​ سنگی را در خود جای داده بود؛ آن‌ها با دیدن جاودانه‌های‌بالا​ مرد سنگی با صدای بلند به تشویق و هورا کشیدن پرداختند.

«درسته، این خونهٔ جدید ماست.»

«با زندگی‌زمین​ در اینجا، آیندهٔ‌سنگی​ روشنی پیش رومونه.»

پس از آنکه جاودانه‌های‌سطح​ مرد سنگی برایشان سخنرانی‌رفته​ کردند، دست به کار شدند.

آن‌ها مأموریت‌هایی‌جاودانهٔ​ برای انجام‌برای​ دادن داشتند.

این رشته‌کوه دره‌های بی‌شمار نیز کوه‌شده​ نامداری بود و قرار بود به‌رفته​ یکی از هسته‌های رگهٔ زمین تبدیل شود.

الحاق این غار-بهشتِ مسیر زمین برای فانگ یوان‌منطقهٔ​ چند ساعت زمان برد و در این فرایند، تغییرات‌درآورد​ خاصی در نقاط مختلفِ روزنهٔ جاودانِ فرمانروا شکل گرفت.

در شهر جمع‌آوری ستاره، شاهِ جانورِ مبارز کنترل اوضاع‌گوهای​ را در دست داشت و همراه با دیگر جاودانه‌ها،‌گذشته​ هیاهو و تحولاتِ درون روزنهٔ جاودانِ فرمانروا را نظاره می‌کرد.

«تو این مدت، ارباب چند تا غار-بهشت رو الحاق کرده و باعث شده‌قبل​ تعداد نشان‌های دائو بالا بره. جای تعجب نیست که نواحی مختلف روزنهٔ جاودانِ‌دست​ فرمانروا با گذشت زمان، هیاهو و تلاطمِ بیشتر و شدیدتری رو تجربه کنن.»

«مگه این خوب نیست؟ هر‌فرستاده​ چی اتفاقات بیشتر باشه، مأموریت‌های‌به‌سرعت​ بیشتری برای انجام دادن داریم.»

«هعی، ارباب کِی‌متعلق​ قراره غار-بهشتِ قبیلهٔ‌بیشترِ​ ما رو الحاق کنه؟»

جاودانه‌ها در میان خود گفتگو‌تزکیه‌شان​ می‌کردند و نسبت به چشم‌انداز‌بسیاری​ آینده‌شان امیدوار و مشتاق بودند.

طرز فکر آن‌ها‌مرد​ از پیش دستخوش‌لحظه‌ای​ تغییرات شدیدی شده بود.

در گذشته، آن‌ها با الحاق غار-بهشت‌هایشان توسط فانگ یوان مخالف بودند، اما اکنون وضعیت تفاوت داشت و مشتاقانه چشم‌انتظار آن‌متفاوت​ بودند. گویی اگر غار-بهشتشان الحاق نمی‌شد، نمی‌توانستند تأیید اربابشان را به دست آورند. بسیاری از جاودانه‌هایی که روزنه‌های جاودانشان الحاق‌زیادی​ شده بود، احساس می‌کردند که اکنون بخش حقیقیِ روزنهٔ جاودانِ فرمانروا هستند و خود را برتر از جاودانه‌های دو آسمان می‌دانستند.

لو وی یین‌متعلق​ فریاد زد: «سرور فانگ‌پنج​ یوان، سرور فانگ یوان!»

او از‌شده​ دوردست به‌سطح​ آنجا پرواز کرد.

فانگ یوان برگشت و لبخند زد:‌لحظه‌ای​ «به زحمت افتادی، این همه راه‌پیشین​ رو تا آسمان سفیدِ ازلی اومدی.»

لو وی یین تلخ‌خند زد و با لحنی مضطرب گفت: «سرور فانگ یوان، حتماً می‌دونید‌نیز​ برای چی اومدم اینجا. بیاید همین الان راه بیفتیم، خبر دارید که دیروز یه خانهٔ‌داخل​ گوی جاودانِ رتبه هشت از آسمان سیاهِ ازلی به سمت غار اهریمن دیوانه پرواز کرد؟»

فانگ یوان سر تکان داد: «خیلیا اون رو دیدن. اون‌فرود​ خانهٔ گوی جاودان باید همونی باشه که والامقامِ جاودانِ خورشید‌شدن​ عظیم از خودش به جا گذاشته، کاخ آسمانی سرکوب بخت، درسته؟»

لو وی یین پی‌درپی سر تکان داد و در حالی که به فانگ یوان‌اساساً​ خیره شده بود گفت: «دقیقاً. در حال حاضر، آسمانِ دیرزیستی و دربار آسمانی دست‌نیای​ به کار شدن. اگه ما هنوزم اقدامی نکنیم، این فرصت طلایی رو از دست می‌دیم.»

فانگ یوان‌جاودانهٔ​ سر تکان داد:‌چنین​ «بسیار خب، بریم.»

لو وی یین پاسخ‌فرمانروای​ دلخواهش را شنید، اما نمی‌توانست‌تزکیه‌شان​ آن را باور کند: «واقعاً؟»

در این چند روز اخیر، او از روش‌های‌منطقهٔ​ مسیر اطلاعات استفاده کرده بود تا فانگ یوان را‌درآورد​ برای رفتن ترغیب کند، اما او مدام رد می‌کرد.

چه کسی فکرش را می‌کرد‌تزکیه‌شان​ که فانگ یوان درست در‌بسیاری​ همین لحظه قصد حرکت داشته باشد.

لو وی یین که هنوز در‌لحظه‌ای​ ناباوری به سر می‌برد، پرسید: «می‌تونم بپرسم‌قبل​ سرور فانگ یوان دقیقاً کِی راه می‌افتن؟»

فانگ یوان‌پیشین​ لبخند زد:‌فرمانروای​ «همین الان چطوره؟»

لو وی یین غرق در شادی شد:‌پنج​ «سرور فانگ یوان واقعاً قاطع هستن، این‌کوچکی​ بهترین جوابی بود که می‌تونستم بشنوم، بریم، بریم!»

حقیقت این بود که فانگ یوان‌به‌سرعت​ از پیش تصمیم گرفته بود در‌دست​ همین زمان به غار اهریمن دیوانه برود.

او تمام قلمروهای رؤیا را‌چنین​ مصرف کرده بود و سطوح تبحرش‌جاودانه‌های​ به تناسبِ آن بالا رفته بود.

شبه‌استاد متعال: مسیر پالایش، مسیر زمان، مسیر بردگی.

استاد اعظم: مسیر سرقت، مسیر دگرگونی، مسیر قانون، مسیر چی، مسیر آتش، مسیر خرد، مسیر آب، مسیر زمین، مسیر زهر.

استاد بزرگ: مسیر خون، مسیر قدرت، مسیر ستاره، مسیر تاریکی، مسیر آرایه، مسیر روح، مسیر شمشیر، مسیرِ انسان، مسیر چوب، مسیر غذا، مسیر شبح، مسیر بخت، مسیر یخ و برف.

استاد: مسیر رؤیا، مسیر فضا، مسیر فلز، مسیر باد، مسیر ابر، مسیر آذرخش، مسیر اطلاعات، مسیر نور، مسیر صدا.

در مورد مسیرهای باقی‌مانده مانند مسیر استخوان، آن‌ها هنوز‌کوچک​ در سطح استاد نبودند، اما او همچنان پیشرفت‌هایی در‌درون​ آن‌ها داشت. مسیر آسمان نیز به همین شکل بود.

اگرچه او به سطحِ روحِ شبح نرسیده بود، اما سطوح تبحرِ فانگ یوان‌چنین​ در دنیای کنونی در بالاترین رده قرار داشت. چه از نظر گستردگی و‌سطح​ چه از نظر عمق، او می‌توانست شخص اول در جهان به شمار آید!

گذشته از این‌ها، روحِ شبح پس از به جا گذاشتن قلمروهای رؤیا، سطوح‌آن‌ها​ تبحر خود را از دست داده بود، در حالی که صورت فلکی و خورشید‌بسیاری​ عظیم حتی اگر اکنون زنده می‌شدند، سطوح تبحرِ استاد متعالِ خود را حفظ نمی‌کردند.

البته، او همچنان کاستی‌هایی داشت.

به‌عنوان مثال، در مسیر‌مردمان​ نقاشی، مسیر سلاح و دیگر‌کوچک​ مسیرها، او کاملاً بی‌بهره بود.

این مسیرها بسیار کمیاب بودند؛ مسیر نقاشی عمداً توسط والامقامِ جاودانِ‌مرد​ نیلوفر آغازین پنهان شده بود، در حالی که مسیر سلاح اخیراً‌فرمانروای​ به شکلی ابتدایی توسط جاودانهٔ دربار آسمانی، چه وِی، ایجاد شده بود.

با بالا رفتن سطح تبحر، فانگ یوان می‌توانست‌چنین​ غار-بهشت‌های بیشتری را الحاق کند و روزنهٔ جاودانِ‌قبل​ فرمانروا بار دیگر به حد نهایی خود رسید.

اگر زمان کافی برای هضم‌سنگی​ این دستاوردهای جدید وجود داشت،‌فرود​ روزنهٔ جاودانِ فرمانروا پایدارتر می‌شد.

اما نه زمانی‌متعلق​ در کار بود‌بیشترِ​ و نه فرصتی.

با بررسی بخت، فانگ یوان دریافت که اوضاع دوباره‌چند​ وخیم‌تر شده است. با وجود اینکه هنوز جای مانور‌آن‌ها​ باقی بود، اما شرایط آشکارا بسیار بحرانی گشته بود.

فانگ یوان با تصمیمی قاطع،‌جاودانهٔ​ بی‌درنگ به همراه لو وِی‌گرد​ یین راهی دشت‌های شمالی شد.

از زمانی که نبرد تعقیب و گریز بر سر او پایان یافته‌تنها​ بود، او از تمام زمانش تا حد ممکن بهره برده بود تا قوای‌قارهٔ​ خود را بازیابی کند و قدرت نبردش را تا جای ممکن افزایش دهد.

اکنون زمان آن فرا‌مردمان​ رسیده بود که مستقیماً‌منطقهٔ​ با والامقام‌ها روبه‌رو شود!

سال‌ها گذشته بود و‌توی​ فانگ یوان بار دیگر‌می‌رسه​ به غار اهریمن دیوانه بازگشت.

در ابتدا، وقتی برای اولین بار به‌برای​ اینجا آمد، تنها سطح تزکیهٔ رتبه ۷ داشت‌پیشین​ و با یک پیمان اتحاد محدود شده بود.

اکنون، او به غار اهریمن دیوانه در‌پنج​ پایین نگاه می‌کرد، در حالی که آماده‌کوچکی​ بود تا با والامقام‌ها وارد نبرد شود.

لایهٔ اول غار‌متعلق​ اهریمن دیوانه، سرزمین پهناوری‌پنج​ از خاک زرد بود.

این غارِ عظیم، دهانه‌ای تقریباً مدور‌معمولی​ داشت که صدها کیلومتر امتداد می‌یافت‌برای​ و بی‌نهایت باشکوه به نظر می‌رسید.

درون غار، جنگل بارانی انبوهی غرق در رنگ‌های زرد و سبز به چشم‌آن‌ها​ می‌خورد. هیولاهای برهوت دسته‌هایی تشکیل داده بودند، درختان و تاک‌ها در هم تنیده‌گوهای​ بودند و صدای غرش از همه‌جا به گوش می‌رسید؛ این منظره‌ای کاملاً بدوی بود.

لو وِی‌زمین​ یین گفت: «از‌سنگی​ آنجا پایین می‌رویم.»

فانگ یوان دستش را بالا‌سنگی​ برد و گفت: «عجله‌ای نیست.‌فرود​ این مواد جاودان به کارم می‌آیند.»

او ورودی روزنهٔ جاودانش را‌کاملاً​ گشود و شمار زیادی از‌جاودانهٔ​ جاودانه‌های انسانِ دگرگونه بیرون آمدند.

این جاودانه‌ها در حالی که با یکدیگر‌برای​ صحبت می‌کردند، گروه‌گروه پایین رفتند و در‌جاودانه‌های​ سراسر لایهٔ اول آشوب به پا کردند.

«عجله کنید،‌زمین​ اینجا یه‌مردمان​ گیاه برهوت هست!»

«از ریشه‌زمین​ درش بیارید‌مردمان​ و ببریدش.»

«اوه اوه، اینجا یه‌توی​ گله میمونِ هیولای برهوت هست،‌چند​ بیاید با هم همکاری کنیم.»

گلهٔ میمون‌ها‌نظر​ با هم فریاد‌جاودانهٔ​ زدند: «جیغ جیغ...»

«این سنگ‌ها مواد‌متعلق​ جاودان هستن، همه‌شونو‌بیشترِ​ ببرید، همه‌شونو ببرید.»

«اینا همه‌ش امتیاز مشارکته!!»

جاودانه‌ها با اشتیاق کار می‌کردند؛‌کاملاً​ آن‌ها به گروهی از راهزنان می‌مانستند‌مرد​ که وارد دهکده‌ای فانی شده باشند.

با وجود اینکه لایهٔ اول غار اهریمن دیوانه پر از جانوران و گیاهان وحشی بود، اما‌قبل​ زیردستان فانگ یوان از نظر تعداد برتری داشتند. علاوه بر این، در میان آن‌ها جاودانه‌های رتبه‌سطحی​ ۸ بسیاری حضور داشتند که دارای گوهای جاودانِ رتبه ۸ و حرکات کشندهٔ رتبه ۸ بودند.

لایهٔ اول‌زمین​ غار اهریمن دیوانه‌سنگی​ کاملاً غارت شد!

لو وِی‌زمین​ یین با چهره‌ای‌سنگی​ بهت‌زده تماشا می‌کرد.

در همین مدت کوتاه، زیردستان فانگ‌معمولی​ یوان چگونه این‌قدر قدرتمند شده بودند؟ آیا‌چنین​ قدرتشان به شکلی باورنکردنی افزایش نیافته بود؟

فانگ یوان لبخند زد و گفت: «افراد زیادی زیر‌لحظه‌ای​ دستم هستن، مصرف منابع ما خیلی بالاست، خصوصاً از وقتی‌شده​ که اخیراً رگهٔ زمین مصنوعی رو ساختم. واقعاً مایهٔ خجالته.»

لو وِی یین به‌سرعت دستش را تکان داد: «البته که‌فرود​ نه، برعکس من شما رو تحسین می‌کنم. در دنیای کنونی، تنها‌نوری​ سرور فانگ یوان قادره از این مواد جاودانِ آشوبناک استفاده کنه.»

از آنجا که غار اهریمن دیوانه در فواصل زمانی معین صداهای اهریمنی تولید می‌کرد، نشان‌های دائو‌آسمانِ​ درهم‌ریخته می‌شدند و تمام مواد جاودان بی‌فایده می‌گشتند. موجودات زنده طغیان کرده و حواس خود را‌هیجان‌زده​ از دست می‌دادند؛ در چنین محیطی حتی جاودانه‌های رتبه ۸ نیز به دیوانگانی تمام‌عیار تبدیل می‌شدند.

مدتی بعد، لایهٔ اول‌توی​ که سرشار از حیات بود،‌چند​ به سرزمینی بایر تبدیل شد.

جاودانه‌های انسانِ دگرگونه در حالی که حجم‌برای​ عظیمی از منابع را به درون روزنهٔ جاودانِ‌پیشین​ فرمانروا بازمی‌گرداندند، هنوز هم راضی به نظر نمی‌رسیدند.

پس از آن، فانگ‌مردمان​ یوان و لو وِی‌منطقهٔ​ یین وارد لایهٔ دوم شدند.

لایهٔ دوم غار اهریمن دیوانه، سرزمینی بی‌نهایت داغ از سنگ‌های سوزان بود.‌تنها​ حجم زیادی از سنگ‌های کوچک و بزرگ روی هم انباشته شده بودند؛‌بی‌مقدمه​ سنگ‌های بزرگ به اندازهٔ فیل‌های غول‌پیکر و سنگ‌های کوچک به اندازهٔ ریگ بودند.

این موادِ گو نیز دارای نشان‌های دائوی‌نظر​ آشوبناک بودند، اما بیشترشان از نشان‌های دائوی‌لحظه‌ای​ مسیر آتش و مسیر خاک تشکیل شده بودند.

فانگ یوان دستور داد:‌چند​ «همه‌شونو بردارید.» جاودانه‌های انسانِ دگرگونه‌لحظه‌ای​ بار دیگر به حرکت درآمدند.

آن‌ها مانند دستهٔ ملخ‌ها منطقه‌سنگی​ را جارو کردند و تمام‌فرود​ لایهٔ دوم را خالی نمودند.

پس از آن، فانگ‌مردمان​ یوان و لو وِی‌منطقهٔ​ یین وارد لایهٔ سوم شدند.

لایهٔ سوم پوشیده از مه غلیظی بود و تعداد بی‌شماری کرمِ مه و‌چنین​ بامبوی ابر در آن وجود داشت. این اشکال حیات نیز فاقد عقل و دچار‌تزکیه‌شان​ آشوب بودند؛ همگی توسط جاودانه‌های انسانِ دگرگونه شکار یا قطع شده و جمع‌آوری گشتند.

در اینجا حتی‌می‌رسه​ یک «شهر مه»‌مرد​ نیز وجود داشت.

شهر ارواحی از مردگان.

جاودانه‌هایی که در غار اهریمن دیوانه جان‌پنج​ باخته بودند، با کینه‌توزی گرد هم آمده‌کوچکی​ و این شهر مه را ایجاد کرده بودند.

پیش از این، وقتی فانگ یوان به اینجا آمده بود، از‌مرد​ آنجا که سطح تزکیهٔ رتبه ۷ داشت از آن دوری کرده‌فرمانروای​ بود؛ اگر واردش می‌شد قطعاً می‌مرد و هیچ راه فراری نداشت.

اما اکنون همه‌چیز متفاوت بود.

شهر مه؟

مال من است.

ببریدش!

فانگ یوان پس از غارت‌جاودانهٔ​ هر آنچه در مسیرش بود، به‌آمده​ لایهٔ هفتم غار اهریمن دیوانه رسید.

او در مقایسه با‌مردمان​ سفر اکتشافی قبلی‌اش، زمان‌منطقهٔ​ بسیار کمتری صرف کرد.

در آن زمان، فانگ یوان به راهنمایی «ناجاودانه» پیش می‌رفت و آن‌ها مدام از مسیرهای انحرافی عبور می‌کردند. هرچه عمیق‌تر می‌رفتند،‌نوری​ مجبور بودند پیچ‌وخم‌های بیشتری را پشت سر بگذارند؛ گاهی فاصلهٔ مستقیم کوتاه به نظر می‌رسید، اما ناچار بودند مسیر انحرافیِ بلندی را‌شادی​ طی کنند. با قدرت آن زمانشان، انتخاب مسیرهای انحرافی در واقع بیشتر از حرکت در مسیر مستقیم باعث صرفه‌جویی در زمان می‌شد.

اما اکنون، فانگ‌اومده​ یوان بدون هیچ‌معمولی​ مانعی حرکت می‌کرد.

مهم نبود در طول راه با‌مرد​ چه موانعی روبه‌رو می‌شد، او همه‌بودند​ را به درون روزنهٔ جاودانِ فرمانروا می‌فرستاد.

لایهٔ هفتم غار اهریمن دیوانه آکنده‌بیشترِ​ از رنگ‌های درخشان بود. سنگ‌ها، علف‌ها، خاک‌بخش​ و درختان همگی با نورهای خیره‌کننده‌ای می‌درخشیدند.

در اینجا هر تکه‌مردمان​ خاک یا سنگ، یک‌منطقهٔ​ مادهٔ جاودانِ شبه‌رتبه ۹ بود.

اما نشان‌های دائو درهم‌ریخته‌توی​ بودند و اصلاً نمی‌شد‌می‌رسه​ از آن‌ها استفاده کرد.

البته، این موضوع‌می‌رسه​ در مورد بیشتر‌مرد​ جاودانه‌های جهان صدق می‌کرد.

ناولها | novelha.net