چپتر 1432: آسمانستیزی
0وقتی یکی از سربازانِ ارتشِ کیهانی متوجهِ قامتِ تیان شیان شد که از دوربشن به آرایشِ نظامیشان نزدیک میشد و آنقدر قصدِ کشت با خود داشت که حتیرویاروییشان ارواح را هم میترساند، با صدایی وحشتزده فریاد زد: «مـ-مراقب باشید! تیان شیانه، ایزدِ شر!»
سربازِ دیگری با صدای بلند ناسزا گفت:بشن «کوفتی! چرا باید درست الان پیداش بشه؟!میافتادیم داشتیم اون حرومزادههای آسمانستیزی رو عقب میروندیم!»
«عمراً بتونیم همزماندیوانه با ایزدِ شر ووای آسمانستیزی دربیفتیم! کارمون تمومه!»
نیروهای مخالفِ امپراتورِ کیهانی در جنگِ آسمانیِ جاودانهها و ایزدان، نامِقبل «آسمانستیزی» را بهعنوانِ حرکتی نمادین برگزیده بودند، که نشاندهندهٔ ایستادگیشان درنمیشد برابرِ امپراتورِ کیهانی بود که ادعا میکرد نمایندهٔ خودِ آسمان است.
کسی ریشهٔ لقبِ ایزدِ شر را نمیدانست، اما این نام بهسرعتگرفتارِ در سراسرِ آسمانهای ایزدی پیچید و همهجا شناخته شد و بهافرادِ تیان شیان گره خورد، کسی که روزگاری به ایزدِ جنگ معروف بود.
وقتی تیان شیان به میدانِ نبرد رسید، نیزهای درشکر یک دست و شمشیری در دستِ دیگر داشت وکشیدند بیدرنگ مانندِ یک دیوانه شروع به قتلعامِ ارتشِ کیهانی کرد.
«وای، گندش بزنن! ایزدِ شر توی میدونِ نبردِگندش ما ظاهر شده! باید عقبنشینی کنیم قبل ازکنیم اینکه آدمای خودمون هم گرفتارِ حمامِ خونش بشن!»
«خدا رو شکر!بزنن اگه پیداش نمیشد،نبردِ توی خطرِ بزرگی میافتادیم!»
افرادِ آسمانستیزی با دیدنِ حضورِعقبنشینی تیان شیان در میدانِ نبرد،خودمون بیدرنگ از جنگ عقب کشیدند.
هر چه بود، آسمانستیزی پیشتر در نخستین رویاروییشان تلاش کرده بود دوشادوشِخطرِ تیان شیان بجنگد. با این حال، یورشهای بیرحمانهاش هیچ تفاوتی میانِ دوستدوشادوشِ و دشمن قائل نمیشد و به تلفاتی در صفوفِ خودشان انجامیده بود.
با وجودِ تحملِ تلفات به دستِ تیان شیان، آسمانستیزی از انتقامجویی خودداری کرد و حتی در چند موقعیتِ دیگرآدمای کوشید به او یاری برساند. آنها میدانستند که هدف قرار دادنِ تیان شیان نتیجهٔ عکس میدهد. گذشته از این، اوتلاش بهتنهایی و با سرعتی بالا ارتشِ کیهانی را از پای درمیآورد و بهترین امیدشان برای شکست دادنِ امپراتورِ کیهانی بود.
در حالی که تیان شیان بهنبردِ دنبالِ ارتشِ پراکندهشدهٔ کیهانی میرفت، آسمانستیزی تلاشآدمای میکرد جلوی فرارِ ارتشِ کیهانی را بگیرد.
«هاهاها! فکرنبردِ کردید کجا میرید،عقبنشینی سگهای امپراتورِ کیهانی!»
«فکر کردیدآدمای الان میتونیدگرفتارِ فرار کنید؟!»
«به خودتون نگاه کنید حرومزادههای رقتانگیز! چیوای شد اون غرورِ یه دقیقه پیشتون؟! از وقتیعقبنشینی ایزدِ شر پیداش شده دارید مثلِ بید میلرزید!»
افرادِ آسمانستیزی در حالی که راهِ فرارِ ارتشِ کیهانی را میبستند،قبل به بزدلیِ سربازانِ ارتشِ کیهانی خندیدند و مسخرهشان کردند و به تیانخطرِ شیان اجازه دادند تا با سرعتی بسیار بیشتر آنها را قتلعام کند.
سرانجام، تیان شیان ارتشِ کیهانی را از صفحهٔ روزگار محو کرد. پس ازخونش رسیدگی به ارتشِ کیهانی، بیدرنگ صحنه را ترک کرد تا میدانِ نبردِ بعدیپیشتر با حضورِ ارتشِ کیهانی را پیدا کند و افرادِ آسمانستیزی را بهکلی نادیده گرفت.
افرادِ آسمانستیزی نیز تنها توانستندحمامِ در سکوت رفتنِ تیان شیاناگه را تماشا و تحسین کنند.
در نگاهِ آنها، تیان شیان روزی ناگهان از غیب ظاهر شد و دست به قتلعامِ هر کسی زد که برای امپراتورِگرفتارِ کیهانی کار میکرد یا زمانی برایش کار کرده بود. فرقی نمیکرد ارتشِ فعالِ کیهانی باشند یا خاندانِ کوچکی که صد سالبجنگد پیش با امپراتورِ کیهانی همکاری کرده بود. او هر کسی را که به امپراتورِ کیهانی وابسته بود، بیهیچ استثنایی شکار میکرد.
امپراتورِ کیهانی با چهرهای خشمگین غرید و در حالی که با نگاهش ژنرالِ افضل را که غرق در عرقِ سردشکر بود سوراخ میکرد، داد زد: «کثافت! اون بیپدر و مادرِ کوفتی، تیان شیان، تو ۱۰۰ سالِ گذشته تو سراسرِ آسمانهایهیچ ایزدی آشوب به پا کرده و بیوقفه آدمهام رو قتلعام میکنه! آخه چطور هنوز زندهست؟! جواب پس بده، ژنرالِ افضل!»
ژنرالِ افضل که از ترس به خود میلرزید، با صدایی مضطرب گفت: «سرورم، من واقعاً نمیدونم چه اتفاقی داره میافته. تیان شیان وقتی هنوزحضورِ سرورِ شهر تو شهرِ شیان بود، اصلاً اینقدر قوی نبود! رشدِ سریع و قدرتِ تازهش خیلی فراتر از چیزیه که کسی بتونه پیشبینی کنه! هرانتقامجویی چی به جونش میندازیم، یه جوری همیشه قسر درمیره! تازه، هیچوقت تو یه جا نمیمونه! حتی اگه بدونیم میره سراغِ متحدانمون، پیشبینیِ کارهاش تقریباً غیرممکنه!»
با وجود اینکه ۱۰۰ سال از رفتنِ تیان شیان از شهرِ شیان برای شکارِ امپراتورِ کیهانی و متحدانش میگذشت، او مدتهارویاروییشان پیش به سطحِ تزکیهای رسیده بود که معمولاً نوابغ برای رسیدن به پیشرفتی ناچیز در آن، به صدها، اگر نگوییم هزارانانتقامجویی سال زمان نیاز داشتند. از این رو، اینکه طوری رشد میکرد که انگار هنوز در رتبهٔ سرورِ روح است، هیچ منطقی نداشت.
در نگاهِ ژنرالِدیوانه افضل، پیشرفتِ تیان شیانوای بیسابقه و درکناپذیر بود.
بوووم!
امپراتورِ کیهانی ناگهان میزِ یشمیاش را خرد و خاکشیر کرد و داد زد:خونش «من بهونه نخواستم، ژنرالِ افضل! پرسیدم چرا اون حرامزادهٔ کوفتی هنوز زندهست! اگهپیشتر نمیتونی کارت رو درست انجام بدی، همین الان یکی دیگه رو جات میذارم!»
ژنرالِ افضل از حرفهای امپراتورِ کیهانی وبشن سایهٔ سنگینِ برکناریاش به وحشت افتاد ومیافتادیم بیدرنگ روی کفپوشِ سرد به خاک افتاد.
«این زیردستِ بیعرضه اشتباه کرد! لطفاًکرد یه فرصتِ دیگه بهم بدید تانبردِ تیان شیان رو از سرِ راه بردارم!»
امپراتورِ کیهانی پایش را به زمین کوبید، چنانکهشده کلِ ساختمان به لرزه درآمَد، و غرید: «اینحمامِ اولین و آخرین اخطارت میشه! از جلوی چشمم گمشو!»
ژنرالِ افضل بیدرنگ اتاق را ترک کرد. تمامِ فکر و ذکرش درگیرِ مأموریتِ فوریِ شکارِ تیان شیاناگه بود. تنها در عرضِ یک قرن، تیان شیان بیش از تمامِ ضربههایی که آسمانستیزی در هزارهٔ گذشته بهبیرحمانهاش آنها زده بود، به نیروهایشان آسیب رسانده بود، آن هم در حالی که بیشترِ اوقات بهتنهایی عمل میکرد.
«نمیذارم دهها هزار سالگرفتارِ زحمتم به خاطرِ یهخدا نفر دود بشه بره هوا!»
ژنرالِ افضل دیگر دست نگه نداشت و سربازانِ نخبهاش را برای شکارِ تیان شیانشده فرستاد. برخلافِ سربازانِ عادیِ ارتشِ کیهانی که در بهترین حالت جاودانِ زرین بودند، ایننمیشد سربازانِ نخبه همگی جاودانههایی واقعی بینِ عالمِ جاودانِ راستین و عالمِ عروجِ ایزدی بودند.