چپتر 1433: موش و گربه
0ژنرالِ افضل با ۱۰۰ سربازِ نخبه تحتِسپس فرمانش، وقت را تلف نکرد و بیدرنگفاصلهشان برای شکارِ تیان شیان به راه افتاد.
از میانِ این سربازانِ نخبه، ۸۰ نفر در عالمِ جاودانِشانسی راستین، ۱۵ نفر در لایهٔ ۱ از عالمِ عروجِ ایزدی وفرمان ۵ نفرِ باقیمانده در لایهٔ ۲ از عالمِ عروجِ ایزدی بودند.
در آن زمان قویترین تزکیهگر تنها در لایهٔ ۵ از عالمِ عروجِآنجا ایزدی بود. بنابراین میشد قدرتِ عظیمِ این ارتشِ نخبه را در مقایسه باکند سربازانِ عادی که در بهترین حالت در رتبهٔ جاودانِ زرین بودند، تصور کرد.
تیان شیان در آن زمان تنها یک جاودانِ راستین بود، بنابراین فرستادنِ اینهمهپیامدهای متخصصِ قدرتمند به دنبالش زیادهروی به حساب میآمد. اما ژنرالِ افضل اهمیتی نمیدادحامیانِ و میخواست بدونِ دادنِ هیچ شانسی برای زنده ماندن، از شرش خلاص شود.
با این حال با وجودِ اینکه ژنرالِ افضل چنین ارتشِ قدرتمندی تحتِ فرمان داشت، همچنان باید اول تیان شیان را پیدا میکردند. به دلیلِکار اندازهٔ عظیمِ جهانشان یعنی آسمانِ ایزدی، سفر به دورِ دنیا حتی با کمکِ گنجینهٔ پرنده صدها اگر نه هزاران سال طول میکشید. به همینگربهٔ دلیل بود که تیان شیان پس از ۱۰۰ سال کشتار هنوز دستگیر نشده بود، چرا که بلافاصله پس از کشتنِ دشمنانش آنجا را ترک میکرد.
علاوه بر این تیان شیاننمیداد تنها یک نفر بود کهشانسی ردیابیاش را حتی سختتر میکرد.
ژنرالِ افضل تنها میتوانست برای دیدنِ پیامدهای کشتارِ تیان شیان حاضر شود و سپس سعی کند مقصدِ بعدیاشمیتوانست را پیشبینی کند به این امید که فاصلهشان را کم کند. اما با نبردهایی که بینِ حامیانِ امپراتورِآسمانستیزی کیهانی و آسمانستیزی در صدها نقطه از جهان رخ میداد، این کار گفتنش آسانتر از انجام دادنش بود.
هرگاه حسِ ششمِ تیان شیان او را از خطری قریبالوقوع آگاه میکرد، بیدرنگ دستکشتارِ از کشتار میکشید و برای چند سال پنهان میشد تا به تزکیه در انزواکیهانی بپردازد. این کار قدرتش را بیشتر میکرد و دستگیریاش را برای ژنرالِ افضل دشوارتر میساخت.
این بازیِ موش و گربهٔ پیچیده بینِ تیان شیان و ژنرالِ افضلپیشبینی ۳۰۰ سالِ دیگر طول کشید تا اینکه تیان شیان مرزِ عالمِ جاودانِکار راستین را شکست و واردِ لایهٔ ۱ از عالمِ عروجِ ایزدی شد.
وقتی تیان شیان واردِ عالمِ عروجِ ایزدیبدونِ شد، بسیار جسورتر شد و با دفعاتِخلاص بیشتری به نیروهای امپراتورِ کیهانی حمله کرد.
«تـ... تو کیدلیل هستی؟! چرا بهدستگیر خاندانِ گو حمله میکنی؟!»
«اصلاً میدونی داری بادشمنانش کی درمیافتی؟! ما حمایتِعلاوه امپراتورِ کیهانی رو داریم!»
«آاااه! رحم کن!»
«خواهش میکنم!میآمد به بچههاماهمیتی رحم کن!»
«هـ... هیولا!همین تو انسانکشتار نیستی، هیولا!»
تیان شیان فریادهایشان را نادیده گرفتترک و بدونِ هیچ رحمی، فارغ ازدیدنِ سن و جنسیتشان، همه را قتلعام کرد.
وقتی تیان شیان عمارتِ خاندانِ گو را بدونِ زنده گذاشتنِ حتیبعدیاش یک نفر ترک کرد، لحظهای آنجا ماند تا کلِ ساختمان راجهان از ریشه درآورد؛ کاری که پیشتر زحمتش را به خود نمیداد.
«کوفتی! دارن چه غلطی میکنن؟!»
امپراتورِ کیهانی پس از دریافتِ خبرِ نابودیِ خاندانِ گو، سوراخِ عظیمی در اتاقش ایجاد کرد. درردیابیاش ۳۰۰ سالِ گذشته، او هجومِ بیوقفهٔ اخبارِ مربوط به نابودیِ متحدانش به دستِ تیان شیان رابینِ تحمل کرده بود و هر گزارش، تار و پودِ قدرت و نفوذش را از هم میدرید.
ژنرالِ افضل هم که جرئت نداشت بدونِ سرِ تیانردیابیاش شیان به کاخِ کیهانی برگردد، ۳۰۰ سال غایب بود ومقصدِ غیبتش خلأِ آشکاری در صفوفِ ارتشِ کیهانی به جا گذاشت.
در این میان، وقتی آسمانستیزی از غیبتِ او باخبرکند شد، بیدرنگ تهاجمیتر و جسورتر عمل کرد و وضعیتِامپراتورِ دشوارِ ارتشِ کیهانی را از این هم پیچیدهتر ساخت.
پس از ۲۰۰ سالِاهمیتی بینتیجهٔ دیگر، امپراتورِ کیهانیدادنِ ژنرالِ افضل را فراخواند.
امپراتورِ کیهانی چنان سیلیِ محکمی به ژنرالِ افضل زد که او روی زمین افتادمیکرد و فریاد کشید: «تو اخراجی، آشغالِ بیمصرف! ۵۰۰ سال بهت وقت دادم تا فقطپیشبینی یه نفر رو شکار کنی و توی این ۵۰۰ سال چه غلطی کردی؟! هیچِ مطلق!»
اما امپراتورِ کیهانی به همین بسنده نکرد و در همان حال که ژنرالِ افضل روی زمین افتادهسعی بود، شروع به لگد زدن و کوبیدنش کرد. با اینکه ژنرالِ افضل یک جاودانه بود، جرئت نداشتگفتنش در برابرِ امپراتورِ کیهانی مقاومت کند و بیآنکه صدایی از او دربیاید، کتکها را به جان خرید.
ژنرالِ افضل بهمحضِ اینکه امپراتورِ کیهانی دست از کتک زدنشمقصدِ کشید، روی زانو افتاد و گفت: «ایـ... این زیردستِ بیمصرفآسمانستیزی اعلیحضرت، امپراتورِ کیهانی رو ناامید کرده. من لیاقتِ جایگاهم رو ندارم.»
امپراتورِ کیهانیمیآمد بر سرشاهمیتی فریاد کشید: «گمشو!»
ژنرالِ افضلهمین بیدرنگ گفت: «مرخصهنوز میشم.» و رفت.
ژنرالِ افضل پس از ترکِ کاخِ کیهانی و رفتن بهسختتر جایی دوردست، تمامِ خشمِ تلنبارشدهاش را بر سرِ شهری تصادفیبعدیاش خالی کرد و هزاران فانیِ بیگناه را از پای درآورد.
«تیان شیان! همهش تقصیرِ توئه!کشتارِ من، مو رو، قسم میخورممقصدِ تا آخرین نفسم شکارت کنم!»
مو رو پس از نابود کردنِ آن شهرِ بیگناه، شکارِ تیان شیانماندن را بهتنهایی از سر گرفت، به این امید که با بُردنِ سرِباید تیان شیان، اعتمادِ امپراتورِ کیهانی و جایگاهش بهعنوانِ ژنرالِ افضل را پس بگیرد.
هزار سالِ بعد، مو رو سرانجام با تیان شیان روبهرو شد. اما نهترک به این دلیل که توانسته بود تیان شیان را شکار کند. در واقع ماجرابعدیاش برعکس بود و این تیان شیان بود که مو رو را شکار کرده بود.
مو رو با دیدنِ تیان شیان،ترک تمامِ وجودش از هیجان لرزید ودیدنِ گفت: «بالاخره پیدات کردم، ایزدِ شر!»
«بهخاطرِ تو از مقامم بهعنوانِ ژنرالِ افضل برکنار شدم!کند بهخاطرِ تو امپراتورِ کیهانی من رو دور انداخت! امروزامپراتورِ از اینکه امپراتورِ کیهانی رو به چالش کشیدی پشیمون میشی!»
«...»
تیان شیان ساکت ماند.
ناگهان، گویی طوفانی از خشم رها شده باشد، موجِ عظیمی از قصدِدیدنِ کشت از بدنِ تیان شیان فوران کرد و آسمانها و زمین را دربینِ هالهٔ خفقانآورش فروبرد و تا گسترهٔ ۱۰۰ مایلی در هر جهت کشیده شد.
و گویی در پاسخ به احساساتِ عظیمِ او، تاروپودِ آسمانها بهبعدیاش لرزه درآمد و سیلابی از آذرخشهای قرمز و سیاه را رهاجهان کرد که در آسمانِ بالا با صدایی شوم میغریدند و میرقصیدند.
درحالیکه چشمانش با درخششی ژرف و دلهرهآور، همچون زغالهای گداخته در تاریکی شعلهور بود،خلاص با صدایی که گویی هوای اطرافش را سرد میکرد و با لحنی که میتوانستدلیلِ خون را در رگها منجمد کند و حتی مردگان را از گور برخیزاند، زمزمه کرد:
«بیش ازهمین هزار سال منتظرِهنوز این روز بودم...!»