چپتر 2084: برتریِ پادشاهِ جاودان
0رئیسِ خاندانِ ببرِ سفیدِ آسمانی با نگاهی سرد و حسابگرانه صحنه را از نظر گذراند. چشمانش پیشدارینش از آنکه به بای شوتائو که زیرِ کوهی از آوار و غبار دفن شده بود دوخته شود، لحظهایتحویلش روی بای نینگ مکث کرد. اگرچه بای شوتائو شبیهِ جسدی سوخته به نظر میرسید، اما هنوز زنده بود.
سرانجام، رئیسِ خاندان نگاهش رالبریز به یوان برگرداند و با لحنیبزنن بیاحساس گفت: «اینجا دنبالِ چی هستی؟»
یوان خودش را آماده کرده بود تا رئیسِ خاندان از خشمگذاشت منفجر شود؛ مطمئن بود که او بهخاطرِ ویرانیِ خاندانش با خشمی کورفرض حمله میکند. اما در کمالِ تعجب، رئیسِ خاندان بهشکلِ دلهرهآوری آرام ماند.
یوان با آرامش گفت: «اینجا دو هدف دارم.اینکه اول، رسیدگی به بای شوتائو که به همراهمپنهان آسیب زد. و دوم، به دست آوردنِ مُهرِ باستانیتون.»
با شنیدنِ نامِ مُهرِ باستانی، چشمانِ رئیسِ خاندان باریک شد، اما چهرهاشپنهان چیزی بروز نداد. با این حال، بزرگان نتوانستند خودشان را کنترل کنندمیکنیم و صدایشان از روی شوک بلند شد: «چطور از مُهرِ باستانی خبر داره؟!»
رئیسِ خاندان نگاهش را بهسرعت سمتِقصدِ بزرگی که حرف زده بود چرخاند؛بهمحضِ چشمانش لبریز از قصدِ کشت بود.
بزرگ زیرِ لب ناسزا گفت: «گندشاشتباهِ بزنن!» و بهمحضِ اینکه متوجهِ اشتباهِ مرگبارشکردنش شد، دستش را محکم روی دهانش گذاشت.
یوان گفت: «پنهانبزرگ کردنش فایدهای نداره.بزنن میدونم که دارینش.»
رئیسِ خاندان با لحنی آمیخته به تمسخر گفت: «برای ادامهٔدهانش این بحث، فرض میکنیم که داریمش. واقعاً انتظار داری بعدبرای از تمامِ کارایی که اینجا کردی، بهسادگی بهت تحویلش بدیم؟»
یوان لحظهای مکث کرد و سپس با خونسردی به بای شوتائو اشاره کرد.اینکه در یک آن، بدنِ بای شوتائو از میانِ آوار بیرون کشیده شد ودارینش طوری بهسمتِ یوان به پرواز درآمد که انگار نیرویی نامرئی او را میکشید.
با دیدنِ این صحنه، رئیسِ خاندان دستش رادستش بالا آورد و در دم جلوی تلاشِ یوانمیدونم برای گرفتنِ بای شوتائو با نیروی نامرئی را گرفت.
رئیسِ خاندان بهسردی گفت: «خیلی احمقی اگهبهمحضِ فکر میکنی میتونی در حضورِ من هردهانش کاری دلت میخواد بکنی و قسر در بری.»
یوان لبخند زد و با لحنی خونسرد گفت: «ارزشِ امتحان کردن روپنهان داشت. با این حال، هر لحظه بخوام میتونم بکشمش و هیچ کاریمیکنیم برای متوقف کردنم از دستت برنمیآد، مگه اینکه مُهرِ باستانی رو تحویل بدی.»
«تهدیدِ توخالی.» رئیسِ خاندانچرخاند حتی یک لحظه همبزرگ حرفِ یوان را باور نکرد.
یوان آهی کشید و گفت: «من معمولاً متوسل به تهدید نمیشم، اماپنهان خاندانِ ببرِ سفیدِ آسمانیِ شما اونقدر سقوط کرده که دیگه واقعاً برام مهمداریمش نیست. اگه پادشاهِ جاودان اینجا بود، از نحوهٔ ادارهٔ کاراتون حسابی عصبانی میشد.»
«کشتنِ بچههای خودتون فقط به این دلیل کهاینکه تبارشون با استانداردهاتون همخوانی نداره یا توی یهپنهان آزمون شکست میخورن؟ حتی بربرها هم اینقدر پست نمیشن.»
رئیسِ خاندان پوزخند زد: «تو کی هستی که دربارهٔمحکم نحوهٔ کارِ خاندانِ ما قضاوت میکنی؟ مگه اینکه جدمون باشی،تمسخر وگرنه هیچ حقی برای حرف زدن در این مورد نداری.»
«شاید جدتونحرف نباشم، اماچرخاند باهاش ارتباط دارم.»
«هاهاها!» رئیسِ خاندان ناگهاناینکه با صدای بلند خندید؛دستش لحنش لبریز از تمسخر بود.
«خیلی خب، این مسخرهبازی دیگه کافیه. نمیدونم کیاینکه هستی یا واقعاً برای چی اومدی اینجا، اماپنهان فکر نکن امروز از اینجا زنده بیرون میری.»
رئیسِ خاندان نگاهی به بزرگان انداخت و بادستش صدایی سرد و آمرانه گفت: «گمشید. من گندکاریتونمیدونم رو جمع میکنم، اما برای مجازاتِ بعدش آماده باشید.»
بزرگان زیرِ نگاهِ او لرزیدند و آنقدر ترسیده بودندناسزا که نتوانستند اعتراضی بکنند. بیصدا تعظیم کردند و بهسرعتمحکم عقب کشیدند، و یوان و رئیسِ خاندان را تنها گذاشتند.
بزرگِ یازدهم هنگامِ رفتناینکه فراموش نکرد که بایدستش شوتائو را با خود ببرد.
یوان رفتنشان را تماشا کردگندش و با صدایی سرد زمزمهاشتباهِ کرد: «میذارم کمی بیشتر زنده بمونید.»
وقتی تنها شدند، رئیسِ خاندان پایهٔاشتباهِ تزکیهاش را رها کرد و بیهیچپنهان حرفی، حملهاش را به یوان آغاز کرد.
با اینکه رئیسِ خاندان در لایهٔ ۷ از عالمِ عروجِ ایزدی بود، محدودیتِ نُه آسمان نمیگذاشت بسیاردستش قویتر از بزرگان باشد. البته او تمامِ توانش را هم به کار نمیگرفت، چرا که نمیخواست قلمروِ خودشواقعاً را بهکلی نابود کند و یوان را هم چنان تهدیدی نمیدید که ارزشِ تلاشِ کامل را داشته باشد.
همانطور که انتظار میرفت، قدرتِ کوبندهٔ رئیسِ خاندان یوان رادهانش به عقب میراند. با این حال، یوان خونسرد ماند؛ اعتمادبهنفسش تزلزلناپذیرادامهٔ بود و همچنان هالهای از اطمینانِ آرام از خود ساطع میکرد.
ناگهان—
<برتریِ پادشاهِ جاودان فعال شد.>
چشمانِ نقرهایِ یوان ناگهان با شدتیاشتباهِ خیرهکننده شعلهور شد و چنان درخشید کهکردنش انگار به خورشیدی نقرهای تبدیل شده بود.
[برتریِ پادشاهِ جاودان]
[رتبه: ؟؟؟]
[سطحِ تسلط: ۱]
[شرح: قدرتی مرموز که تبارِ پادشاهِ جاودان اعطا کرده است. در صورتِ فعالسازی در نبرد با یک جانور، قدرتِ کلی ٪۵۰٬۰۰۰ افزایش مییابد.]
برتریِ پادشاهِ جاودان عملکردی شبیهِ برتریِ آسمان داشت، اما تنها هنگامِ نبرد با جانوران فعال میشد. این مهارتِ بینظیر پس از آنکه یوان جوهرِ خونِ پادشاهِواقعاً آغازین را بلعید و تبارش را گشود، درونش بیدار شده بود. با این حال، تا پیش از این هرگز نتوانسته بود بهطورِ کامل از آن بهرهدیدنِ ببرد، چرا که پایهٔ تزکیهاش برای فعالکردنِ قدرتِ واقعیِ آن بهاندازهٔ کافی قوی نبود و تبارش نیز پیش از بلعیدنِ جوهرِ خونِ ققنوسِ ازلی کاستیهایی داشت.
با این حال، بهرغمِ قدرتِ کوبندهٔ اینکشت مهارت، یوان حس میکرد که تنها رویهٔمتوجهِ پتانسیلِ واقعیِ آن را لمس کرده است.
در همان لحظهای که یوان برتریِ پادشاهِ جاودان را فعالدهانش کرد، ضعفِ پیشینش ناپدید شد و در جایگاهی برابر بابرای رئیسِ خاندان قرار گرفت؛ حالا نبردشان با شدتی تازه زبانه میکشید.
با اینکه حالتِ چهرهٔ رئیسِ خاندان تقریباًبهمحضِ تغییری نکرد، اما در درون از افزایشِدهانش ناگهانیِ قدرتِ رزمیِ یوان جا خورده بود.
رئیسِ خاندان با درکِ اینکه دارد عقب میافتد،دستش چهرهاش در هم رفت و با عزمی راسخ برایدارینش پسگرفتنِ کنترلِ مبارزه، قدرتِ بیشتری از خود رها کرد.
در همین حین، بزرگِ یازدهم با عجله بای شوتائو را به درونیترین و ممنوعهترین بخشِ قلمروِمرگبارش خاندان منتقل کرد—جایی که تنها افرادِ دارای بالاترین اختیارات اجازهٔ ورود به آن را داشتند. درفرض آنجا، بیدرنگ دستبهکار شدند تا جراحاتِ وخیمی را که از شعلههای فنگ یوشیانگ برداشته بود، درمان کنند.
با این حال، خیلی زود فهمیدند که حتی با وجودِ گرانبهاترین و ارزشمندترین گنجینههایشان، درمانِ بایمیدونم شوتائو کارِ آسانی نخواهد بود. بهرغمِ انزجارِ شخصیشان از شخصیتِ او، میدانستند چارهای ندارند جز اینکهکردی برای نجاتش از هیچ تلاشی فروگذار نکنند، چرا که آیندهٔ خاندانشان به تبارِ او وابسته بود.