چپتر 2147: فصل 2147
0با شنیدنِ سؤالِ ارشد بای، لی جینشی با آرامشآشنا و بیهیچ تردیدی جواب داد: «خیلی سادهست. فقط فکرروی نمیکنم چیزی باشه که این فرقهها بتونن بهم یاد بدن.»
هر چه بود، او تناسخیافتهای بود کهخودپسندیای خاطراتِ زندگیِ پیشینش را به همراه داشت.حالا برخلافِ دیگران، از نظرِ تجربه بسیار جلوتر بود.
فرقههای تزکیه معمولاً سکوی پرتابی برای بیتجربهها یا پناهگاهی برای کسانی بودند که میخواستند در یک جا ساکن شوند. اما لیامید جینشی هیچکدامِ اینها نبود و با پرسه زدن در جهان بهتنهایی، چیزهای بسیار بیشتری به دست میآورد. در واقع، بیشترِ تزکیهگرانیوقتت که از فرقههایشان بیرون میآیند، اغلب ماجراجوییهای خودشان را شروع میکنند به این امید که در مسیر با بختِ خوش روبهرو شوند.
با این حال، لی جینشی بامیتوانست وجودِ اعتمادی که به ارشد بایبهطرزِ داشت، نمیتوانست چنین اطلاعاتی را فاش کند.
ارشد بای در حالی که چشمهایشدارد را در تفکر میبست، زمزمه کرد: «پسهنگامِ فکر میکنی فرقهها ارزشِ وقتت رو ندارن؟»
در حالتِ عادی، چنین حرفهایی فقط از دهانِ تزکیهگرانی بیرون میآمد که غرور کورشان کرده بود. با این حال، در صدای لی جینشی هیچ اثریگاهی از چنین خودپسندیای حس نکرد. با اینکه این اولین گفتوگوی واقعیاش با او بود، از همین حالا میتوانست تشخیص دهد که با بقیه فرق دارد. چیزیمیفهمم در لی جینشی بهطرزِ عجیبی آشنا بود؛ حسی که گاهی وقتها هنگامِ صحبت با یوان به او دست میداد، اما نمیتوانست دقیقاً روی آن دست بگذارد.
لحظهای بعد لی جینشی گفت: «اینطور نیست که این فرقههاواقع رو تحقیر کنم. من بیشتر از چیزی که به نظر میرسهامید تجربه دارم و همین حالا هم از چند فرقه بیرون اومدم.»
ارشد بای که دچارِ سوءتفاهم شده بود، گفت:دهد «نه، میفهمم منظورت چیه. با این حال، نمیتونیگاهی فرقههای آسمانهای زیرین رو با فرقههای اینجا مقایسه کنی.»
او میدانست لی جینشی بازیکنی است که سفرش را درحسی آسمانهای زیرین آغاز کرده، بنابراین در چشمِ او، تمامِ تجربهاشلحظهای از آسمانهای زیرین میآمد که اصلاً با آسمانهای بالایی قابلقیاس نبود.
لی جینشی با فهمیدنِ سوءتفاهمِهیچ ارشد بای گفت: «فکر کنم اگهگفتوگوی با تواناییهام توضیح بدم راحتتر باشه.»
ارشد بای سر تکان داد: «که اینطور... ایدهٔ خوبیه. اگه تواناییهایبیشترِ فعلیت رو نشونم بدی قطعاً سریعتر پیش میریم. اینجوری بهتر میتونممسیر بسنجم که موندن توی یه فرقه به دردت میخوره یا نه.»
برگشت و به سمتِ محوطهای باز پروازتشخیص کرد و با اشاره او را فراخواند:آشنا «بیا سمتم. نیازی نیست خودت رو نگه داری.»
لی جینشی سر تکانبقیه داد و گنجینهاش، شهبانویعجیبی زرین را بیرون آورد.
ارشد بای باکرده لبخندی بر لباثری گفت: «شمشیرِ خوبیه.»
«اومدم.»
در لحظهٔ بعد، لی جینشی بیهیچ تردیدی تمامِدهد قدرتِ تزکیهاش را آزاد کرد و با قصدِگاهی آشکارِ شکست دادنِ ارشد بای، به او ضربه زد.
در همان اولیندهد تبادلِ ضرباتشان، ارشد بایبهطرزِ مجبور به عقبنشینی شد.
چشمهایش گرد شدکرده و گفت: «عذراثری میخوام. دستکم گرفتمت.»
لی جینشی بیصدا سر تکان داد و پیش از پرتابِ ضربهٔ دومش که حتی ازمیآیند اولی هم قویتر بود، به ارشد بای فرصت داد تا خودش را آماده کند. میدانستچنین که او را دستکم میگیرد، برای همین از همان ابتدا با تمامِ توان حمله نکرده بود.
با این حال، ارشد بای این بار آمادهدهد بود و توانست جلوی ضربهاش را بگیرد. باگاهی این وجود، همچنان از مهارتِ خیرهکنندهاش حیرتزده بود.
در دل فریاد زد: اون فقط یه جاودانِ برنزیه،آشنا اما قدرتِ یه جاودانِ زرین رو از خودش ساطع میکنه!بگذارد کِلان راست میگفت... استعدادش بینظیره! انگار دارم با یوان میجنگم!
مهارت و استعدادِ بینظیرِ لیهیچ جینشی، ارشد بای را بهاولین یادِ اولین مبارزهاش با یوان انداخت.
ارشد بای خیلی زود فهمید چراچیزهای لی جینشی به فرقهها اعتمادی نداردتزکیهگرانی و ترجیح میدهد خودش تمرین کند.
پس از مدتی،واقعیاش ارشد بای گفت:میتوانست «کافیه. همینجا تمومش کنیم.»
لی جینشی بیدرنگ متوقف شد. حتی با اینکه تمامِآشنا توانش را به کار گرفته بود، نتوانسته بود یکروی ضربهٔ کاری وارد کند و این موضوع کلافهاش میکرد.
ارشد بای گفت: «بدونِ شک بااستعدادی... خیلی بیشتر از اون چیزی که کِلان میگفت. حرکات و فنونت اونقدر خوب هست که بتونی توی یه فرقهٔ نخبه مربی بشی ویوان کاملاً مشخصه که تجربهٔ مبارزهٔ زیادی داری. با این حال، هنوز جای پیشرفتِ زیادی داری و من عمیقاً باور دارم که پیوستن به یه فرقه خیلی به نفعت میشه. باکنی اینکه فقط چند فرقه صلاحیتِ آموزش دادن به شخصی در سطحِ تو رو دارن و همهشون هم فقط بهترینِ بهترینها رو میپذیرن، نباید برای قبول شدن توشون مشکلی داشته باشی.»
لی جینشی مدتی طولانی سکوتبهتنهایی کرد و سپس پرسید: «اگه بخوایدبیشترِ یه فرقه بهم پیشنهاد بدید، کدومه؟»
ارشد بایگفتوگوی چشمهایش را بستحالا تا فکر کند.
«یا صومعهٔ جوهرِ ایزدی یا فرقهٔ آسمان. صومعهٔ جوهرِ ایزدی یه فرقهٔ برتر توی آسمانِیوان نهمه که فقط شاگردِ زن میپذیره و فرقهٔ آسمان رو خاندانِ تیان اداره میکنه کهدارم دومین خاندانِ قدرتمند توی نُه آسمانه. تیان یوئهشینگ رو از مسابقاتِ صلاحیتِ امپراتورِ شمشیر یادته؟»
«همون که به اصطلاح "نابغهٔ شمارهاثری یک" بود و یوان رو بهواقعیاش چالش کشید و کاملاً شکست خورد؟ یادمه.»
ارشد بای گفت: «اون از همون فرقهست. فقط اون نیست.واقع خیلی از متخصصهایی که الان در اوجِ دنیای تزکیه ایستادهن،میکنند از فرقهٔ آسمان اومدهن. راستش، من هم قبلاً اونجا شاگرد بودم.»
و ادامه داد: «با استعدادهایی که داری، برایدهد ورود هیچ مشکلی نخواهی داشت. اگه بخوای، میتونیگاهی اول یه نگاه بهشون بندازی و بعد تصمیم بگیری.»
لحظهای بعد، لی جینشیبقیه جواب داد: «برای فکرعجیبی کردن به زمان نیاز دارم.»
«هر چقدر میخوای وقت بذار. وقتیاثری تصمیمت رو گرفتی، به کِلان خبرواقعیاش بده تا بتونه باهام تماس بگیره.»
«باشه.»
لی جینشیگفتوگوی کمی بعد آنجاحالا را ترک کرد.
وقتی رفت، ارشد بای نشست و آهی کشید:عجیبی «چه جوانِ ترسناکی. نسلِ جدید واقعاً پر از هیولاست.دقیقاً میترسم طولی نکشه که نسلِ قدیم کاملاً بیاهمیت بشن.»
پس از ترکِ هزار فن، لیاثری جینشی به اتاقش برگشت، روی تخت درازهمین کشید و بیصدا به سقف خیره ماند.
زمزمه کرد: «فرقهٔزدن آسمان... همونجایی کهچیزهای تو زندگیِ پیشینم مُردم...»
با اینکه هنوز تمامِ خاطراتش یا جزئیاتِ مرگشدهد را به یاد نیاورده بود، اما به خاطر داشتوقتها که آخرین لحظاتش در فرقهٔ آسمان رقم خورده بود.
طیِ چند روزِ بعد،بقیه لی جینشی در اتاقش ماندآشنا تا به انتخابهایش فکر کند.