چپتر 1506: سه مسیرِ اصلی
0«شنیدین؟ قدیسِ شمشیر، جو مینگیه،نخستین کشته شده. سلاحش وسطِ نبرد باجهان دیوِ نیزه، لی ژن، خرد شد.»
یوان که داشت با خیالِ راحتبودند غذایش را در یک رشتهفروشی میخورد،آرایههای صدای پچپچِ آدمهای اطرافش را میشنید.
«چطور ممکنه؟ اون آسمانشکاف رو داشت، یه گنجینهٔ روحیِ درجهٔرایجترین اسطورهای، ساختهٔ آهنگرِ آسمان و زمین، هان بینگ! یه همچینبرپا سلاحِ قدرتمندی حتی به دستِ یه جاودانهٔ راستین هم نباید میشکست!»
«خب، دیوِ نیزه هم آسماندوز روشاگردِ داره، یه گنجینهٔ روحیِ درجهٔ ملکوتی کهآفرینش ساختهٔ آهنگرِ ابدیه و تخصصش شکستنِ سلاحهاست.»
«آهنگرِ آسمانی و آهنگرِ ابدی، هان؟ اونا از هزاران سال پیش که فقط شاگردِ آهنگر بودن رقیبِ هم بودن وکسانی برای لقبِ ایزدِ آفرینش میجنگیدن. الان هر دوشون بهعنوانِ آهنگرِ ایزدی در اوجِ دنیا ایستادن و فقط یه قدم بامیشد هدفشون فاصله دارن. با این حال، آهنگرِ ابدی تونست اول یه گنجینهٔ درجهٔ ملکوتی بسازه، پس فکر کنم اون بهتره.»
«شاید محشر باشن، اما لیاقتِ لقبِ ایزدِدوم آفرینش رو دارن؟ فقط کسایی که بتوننآرایههایشان گنجینههای درجهٔ کیهانی بسازن لایقِ این جایگاهن.»
سه مسیرِ فرعیِ عمده وجود داشت که یک تزکیهگر میتوانسترایجترین در پیش بگیرد. نخستین و محبوبترینِ آنها یادگیریِ طب بودبرپا تا با اکسیرهایشان به جهان یاری برسانند. آنها کیمیاگر بودند.
مسیرِ دوم به استادانِ آرایه تعلق داشت؛ کسانی که آرایههای بزرگ و آرایههایشانآفرینش میتوانست جهان را در مقیاسی عظیم تحتتأثیر قرار دهد. رایجترین و پرطرفدارترین آرایههای بزرگحال انواعِ دفاعیِ آنها بود که معمولاً گردِ فرقهها و عمارتِ خاندانهای قدرتمند برپا میشد.
سومین و آخرین مسیر که کمطرفدارترین و سختترین مسیر برای تسلطجهان به شمار میرفت، مسیرِ آهنگران بود. آنها وظیفهٔ ساختِ سلاحها وبزرگ مصنوعاتی را بر عهده داشتند که در نبرد به یاریِ تزکیهگران میآمد.
مسیرهای دیگری نیز وجود داشت که میشددوم در پیش گرفت، اما در مقایسه با اینمقیاسی سه مسیرِ عمده، بسیار حاشیهای به شمار میرفتند.
هرچند میشد بر سرِ اینکه کدامیک از این سه مسیرِ عمده بیشترین سود را برای تزکیهگرانفرقهها دارد بحث کرد، اما غیرقابلانکار بود که همهٔ آنها شالودهٔ دنیای تزکیه و حتی دنیای فانی راسلاحها تشکیل میدادند. اگر حتی یکی از این مسیرها وجود نداشت، جهان شکلِ کاملاً متفاوتی به خود میگرفت.
ناگهان کسی به حرف آمد: «آهنگرِ آسمان و زمین و آهنگرِ ابدی بدونِ شک محشرن،الان اما اسمشون دیگه شناختهشدهست. من شایعاتی در موردِ یه آهنگرِ نوظهور با پیشینهای مرموز شنیدهم. میگنفکر یه سلاحِ درجهٔ روحی ساخته که حتی از سلاحهای درجهٔ زمینی با کیفیتِ اوج هم سرتره.»
«ها؟ این دیگه چه چرتوپرتاییه؟ مگه میشه یه همچین سلاحی وجود داشته باشه!برسانند برخلافِ تزکیه، درجهٔ یه گنجینه مطلقه، پس اگه یه سلاحِ درجهٔ روحی بتونهتحتتأثیر از یه سلاحِ درجهٔ زمینی سرتر باشه، باید تو دستهٔ درجهٔ زمینی قرار بگیره!»
«اصلاً این آهنگرِ مرموز کی هست؟ مندوم خودم رو تو این زمینه حسابی مطلع میدونم،مقیاسی اما چطور تا حالا اسمش به گوشم نخورده؟»
مردم بیدرنگآرایههای به اینآرایههایشان حرف شک کردند.
«من چیزِ زیادی در موردش نمیدونم. فقط میدونم که یهو ازلقبِ غیب ظاهر شد، اون هم با سلاحهایی چنان بینقص که باعث میشههدفشون هر چیزِ دیگهای در مقایسه باهاشون شکننده و ناقص به نظر برسه.»
یوان که تمامِ این مدت بیصدا به گفتگوی آنها گوش میداد، ناگهان بهبرسانند حرف آمد: «اسمِ اون آهنگر تیان چییوانه! بهتره این اسم رو توی روحتونتحتتأثیر حک کنین، چون بالاخره یه روز با گنجینههای بیرقیبش دنیا رو فتح میکنه!»
همه در مغازه بابرسانند ابروهای بالارفته برگشتند واستادانِ به او نگاه کردند.
«تیان چییوان؟آرایههای تا حالا اسمشومقیاسی نشنیدم. تو چی؟»
«نه.»
«قطعاً آدمِ بینامونشونیه.»
با شنیدنِ حرفهایشان، یوان از جا برخاست واستادانِ به میزشان نزدیک شد. با چهرهای بیتفاوت، شمشیری ازتحتتأثیر کیسهٔ ذخیرهسازیاش بیرون آورد و روی میز، جلویشان گذاشت.
«ایـ-این...!»
وقتی شکاکان شمشیرِ بینقصِ پیشِ رویشان را دیدند،بودن چشمهایشان گرد شد. با اضطراب آبِ دهان قورتدوشون دادند و دستهایشان ناخودآگاه برای لمسِ آن دراز شد.
اما پیش از آنکه کسی بتواندمحبوبترینِ به آن دست بزند، یوان شمشیر رابرسانند پس گرفت و داخلِ کیسهٔ ذخیرهسازیاش انداخت.
«او-اون شمشیر! از کجابرسانند آوردیش؟! تا حالا همچیناستادانِ شمشیرِ بینقصی ندیده بودم!»
«خواهش میکنم! بذاربزرگ یه بارِ دیگه ببینمش!تحتتأثیر فقط چند ثانیهٔ دیگه!»
«مـ-من ازت میخرمش! چقدر میخوای؟!»
این نودلفروشی پاتوقِ آهنگرانِ شهر بود و همه آنقدر تجربه داشتند که کیفیتِ یک سلاح رادوم با یک نگاه بسنجند. با اینکه شمشیر تنها گنجینهای درجهٔ آسمانی بود، از تمامِ انتظارات فراتردفاعیِ میرفت و حتی از بالاترین حدِ گنجینههای کیفیتِ اوجی که پیشتر دیده بودند نیز عبور میکرد.
یوان با افتخار اعلامبرسانند کرد: «اون شمشیر رواستادانِ کسی جز تیان چییوان نساخته!»
«و کجا پیداش کردی؟!آرایههایشان باید مهارتهاش رو باقرار چشمهای خودم تأیید کنم!»
یوان سر تکان داد و گفت: «متأسفانه تیان چییوان یه آهنگرِ سرگردانه،ایزدِ برای همین سخت میتونی ردش رو بزنی. وقتی اتفاقی دیدمش، این شمشیرفاصله رو به من داد و در عوض خواست که اسمش رو پخش کنم.»
یکی از آنها پیشنهاد داد: «پـ-پس من شمشیریادگیریِ رو ازت میخرم! پولی بهت میدم که همقیمتِدوم یه سلاحِ درجهٔ ایزدی با کیفیتِ اوج باشه!»
«من اونقدر بهت میدم کهکیمیاگر بتونی هر گنجینهٔ درجهٔ باستانیتعلق با کیفیتِ پایینی رو بخری!»
خیلی زود کار بهآرایههایشان مزایده کشید، انگار کهقرار در یک خانهٔ حراج بودند.
اما یوان تنها سرپیش تکان داد و گفت:بودن «شرمنده، شمشیر فروشی نیست.»
و پیش از آنکه هیچیک از آهنگران بتواندیادگیریِ کلمهٔ دیگری به زبان بیاورد، همچون شبحی ازدوم مغازه ناپدید شد و همه را لال گذاشت.
پس از آن ماجرا، شایعاتِ تیان چییوان همچون آتشی مهارنشدنی میانِ آهنگرانِ سراسرِ جهان پیچید. این اتفاقتحتتأثیر در پناهگاهِ ستارهساز رخ داده بود؛ شهری پرآوازه که به آموزشِ آهنگران اختصاص داشت و بیشمار آهنگرِمسیر مشهور در آنجا پرورش یافته بودند. آنجا همچنین زادگاهِ آهنگرِ آسمان و زمین و آهنگرِ ابدی بود.
مدتِ کوتاهی پس از آنکه نامِعظیم تیان چییوان بر سرِ زبانها افتاد،انواعِ سلاحهایش در خانههای حراج پدیدار شدند.
در ابتدا، تنها گنجینههای درجهٔ روحی به فروش میرسید، اما کیفیت و درجهٔ گنجینهها در طولِ سالها رفتهرفتهایزدی بالاتر رفت. این گنجینهها نه تنها میانِ تزکیهگران، بلکه میانِ آهنگرانی که مشتاقِ بررسیِ آنها بودند نیز خواهانِ فراوانیاما داشت. با این حال، با وجودِ تلاشهای بیشمار برای تحلیلِ آنها، هیچکس نتوانست هنرِ ساختِ آنها را بازآفرینی کند.
حتی آهنگرانِ اوج، مانند آهنگرِ آسمان و زمین و آهنگرِ ابدی، نتوانستند ساختههایبرسانند تیان چییوان را کپیبرداری کنند. این موضوع شهرت و آوازهاش را بیش ازتحتتأثیر پیش به اوج رساند، به جایگاهی که بیشترِ آهنگران تنها در خواب میدیدند.