---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

جادوگر بی‌همتا

چپتر 1123: زره اسکیل‌واکر (بخشِ ۳) • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 1123: زره اسکیل‌واکر (بخشِ ۳)

0

لیث به هیئتِ دورگه‌اش دگردیسی کرد و نفسِ عمیقی کشید. در همین حین، سولوس چندین مانع برپا‌نیز​ کرد تا از تمامِ بخش‌های برج در برابرِ شعله‌های مبدأ محافظت کند. آتشِ رازآلود میانِ دوست و دشمن‌به‌طورِ​ فرقی نمی‌گذاشت و هر چیزی را که سرِ راهش بود می‌سوزاند، چه ماهیتِ فیزیکی داشت و چه نداشت.

بدونِ مجموعه‌ای از محافظ‌های مناسب، مقدارِ شعله‌های مبدأ که برای پالایشِ آدامانت لازم بود، به‌کرده​ برج آسیب می‌رساند و دردِ شدیدی به سولوس تحمیل می‌کرد. لیث آرام جریانِ ملایمی از‌کمبودِ​ شعله‌های مبدأ را بیرون داد که زره را از درون و بیرون در بر گرفت.

از زمانی که لیث ارتش را ترک کرده بود، تمامِ وقتش‌جرم​ را صرفِ یادگیریِ نحوهٔ مهارِ شعله‌های مبدأ و افزایشِ تواناییِ پالایشِ‌متوقف​ آن‌ها کرده بود، در حالی که هم‌زمان اثرِ مخربشان را سرکوب می‌کرد.

به‌دلیلِ کمبودِ وقت در میانِ سایرِ پژوهش‌های جادویی‌اش و رسیدگی به زندگیِ‌به‌جای​ شخصی‌اش، هنوز راهِ درازی تا استادی در آن‌ها داشت، با این حال لیث‌یکنواخت​ آن‌قدر یاد گرفته بود که بتواند از تمامِ پتانسیلِ کورهٔ زولگریش بهره ببرد.

با هر نفس، زرهی که در ابتدا آن‌قدر بزرگ بود که می‌توانست‌نازک‌تر​ یک غول را در خود جای دهد، کوچک‌تر و نازک‌تر می‌شد. همراه‌اینکه​ با ناخالصی‌ها، کوره نیز جرم از دست می‌داد و به‌همان‌نسبت کوچک می‌شد.

لیث به‌جای اینکه بی‌وقفه شعله بیرون بدهد، هر از گاهی متوقف می‌شد تا کیفیتِ‌ترک​ کارش را بررسی کند. این‌گونه، اگر شعله‌های مبدأ به‌طورِ یکنواخت پخش نمی‌شدند یا بخشِ‌سرکوب​ بیرونیِ زره را بیشتر از بخشِ درونی تحت‌تأثیر قرار می‌دادند، از چشمش دور نمی‌ماند.

اگر استادیِ زولگریش در فلزکاری نبود، چنین اشتباهاتی کیفیتِ محصولِ نهایی را به‌می‌داد​ خطر می‌انداخت. تنها کاری که لیث برای رفعِ نقص‌های کارش باید انجام می‌داد‌این‌گونه​ این بود که دوباره زره را دگردیسی کند تا ابعادِ اصلی‌اش را بازیابد.

تیستا از راهِ پیوندِ ذهنی به بقیه گفت تا تمرکزش را به‌به‌جای​ هم نزند: «مثلِ تماشای خشک‌شدنِ رنگ خسته‌کننده‌ست، ولی لیث راهِ دیگه‌ای نداره‌به‌طورِ​ که هم زره رو پالایش کنه و هم‌زمان روی شعله‌های مبدأ مطالعه کنه.»

نالروند و ارناس‌ها این روند را اصلاً خسته‌کننده نمی‌دیدند. زیرِ مهارِ لیث، شعله‌های رازآلود دورِ آدامانت می‌رقصیدند‌نیز​ و در آن نفوذ می‌کردند. مثلِ موجودی زنده حرکت می‌کردند و گاهی حتی به تماشاگران این حس را‌به‌طورِ​ می‌دادند که دارند تصاویری از دورانِ نخستین را می‌بینند، زمانی که موگار هنوز سیاره‌ای از موادِ مذاب بود.

لیث از نیروی اراده‌اش استفاده کرد تا تراکمِ‌داد​ شعله‌های مبدأ را تنظیم کند و در صورتِ‌وقتش​ لزوم دمایشان و به‌همراهِ آن رنگشان را تغییر دهد.

تیستا روندِ پالایش را خسته‌کننده می‌دانست چون آن را‌کوره​ بی‌شمار بار دیده بود، در حالی که برای بقیه‌بی‌وقفه​ شبیهِ اژدهایی سیاه بود که با پریانِ آتش می‌رقصید.

یا یه راهی پیدا می‌کنم که زولگریش لو‌دست​ بده چطور می‌تونه فلز رو دگردیسی کنه، یا‌بدهد​ باید کلی تمرین کنم تا این‌همه اشتباه نکنم.

سولوس ریز خندید: «می‌تونیم هر دو کار رو بکنیم. با این حال می‌خوام یادآوری کنم‌ناخالصی‌ها​ که این اولین باریه که داریم روی آدامانت کار می‌کنیم، پس به نظرم داری فوق‌العاده عمل‌کارش​ می‌کنی. همون‌طور که من می‌گم، پیشرفت مهمه نه کمال. همون‌طور که کامیلا می‌گه، تو یه احمقی.»

لیث از این متنفر بود که هر دو زنِ‌زره​ مهمِ زندگی‌اش روی چیزی توافق داشتند، چون معمولاً به‌یادگیریِ​ این معنی بود که او کاملاً در اشتباه است.

من هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنم. اشتباه‌نازک‌تر​ کردن مالِ احمق‌هاست— ماری کوری منو‌جرم​ ببخشه، دارم شبیهِ مانوهار حرف می‌زنم!

وحشتی که این فکر به جانش انداخت‌جرم​ باعث شد لیث از نالیدن دست بردارد‌بی‌وقفه​ و دوباره روی کارِ پیشِ رو تمرکز کند.

تا زمانی که لیث پالایشِ زره را به حدِ کمال رساند،‌کوچک‌تر​ جرمِ فلز تا جایی کاهش یافته بود که تراکم و اندازهٔ مناسبی‌به‌جای​ برای پوشاندنِ هیئتِ دورگهٔ لیث داشت و کمی فلز هم اضافه می‌آمد.

لیث از آن برای تقویتِ مفصل‌ها استفاده کرد‌داد​ و مطمئن شد که وزنِ زره را به‌درستی پخش‌صرفِ​ می‌کنند. نتیجهٔ نهایی حتی سولوس را هم شگفت‌زده کرد.

سولوس گفت: «به جانِ سازنده‌ام، لیث، زره رو با نشاط‌بخشی بررسی کن.»‌دست​ فلز شبیه خالص‌ترین و صیقلی‌ترین نقره به نظر می‌رسید، با این حال بخش‌هایی‌بررسی​ از آن نور را کاملاً بازتاب می‌داد، و بخش‌های دیگر کاملاً جذبش می‌کرد.

لیث گفت: «دهنم سرویس! بچه‌ها،‌کوره​ باید اینو ببینید.» و باعث‌به‌همان‌نسبت​ شد نالروند هم به فحش‌دادن بیفتد.

نالروند گفت: «من نه نشاط‌بخشی دارم نه چوب‌دستی. میشه برام توضیح بدی؟» با‌می‌شد​ اینکه رزار سخت تلاش کرده بود تا کمتر تندخو باشد، هنوز هم از‌شعله​ موگار کینه به دل داشت که حتی ذره‌ای جادوی روح به او نداده بود.

نالروند تنها کسی در گروه بود‌ملایمی​ که نمی‌توانست از طلسم‌های جادوآهنگری استفاده کند‌ارتش​ و این باعث می‌شد احساسِ غریبه‌بودن کند.

سولوس از توانایی‌های برج استفاده کرد تا هولوگرامی را به تصویر بکشد‌دست​ که در آن انرژیِ جهان به داخلِ فلز نفوذ می‌کرد و به‌طورِ یکنواخت‌بررسی​ پخش می‌شد. او گفت: «یه زرهِ اوریکالکومِ پالایش‌شده با نشاط‌بخشی این‌شکلی دیده میشه.»

«در عوض، آدامانتِ پالایش‌شده این‌شکلیه.» هولوگرام تغییر کرد و چندین گرداب‌کوچک​ را نشان داد که انرژیِ جهان در آن‌ها داخلِ زره انباشته می‌شد،‌اگر​ اما نمی‌توانست آن‌قدر متراکم شود که یک هستهٔ انرژیِ درست‌وحسابی شکل بدهد.

سولوس آهی کشید و گفت: «بعد از اینکه‌خود​ با شعله‌های مبدأ حرارت دید، فلز تقریباً مثل‌کوره​ داوروس رفتار می‌کنه. حیف که تقریباً کافی نیست.»

لیث روی این کشف تأمل کرد و گفت: «دقیقاً. میشه گفت اوریکالکوم شبیه یه‌ترک​ هستهٔ فیروزه‌ایه و آدامانت شبیه یه هستهٔ آبی. بعد از پالایشِ هسته به آبیِ‌سرکوب​ روشن با شعله‌های مبدأ، اونو به سطحِ بنفشِ داوروس نزدیک کردم، ولی فقط همین.»

سولوس گفت: «همین و زهرِ مار! این یعنی زره‌کوره​ خیلی قوی‌تر از چیزی میشه که انتظار داشتیم، اما‌بی‌وقفه​ ساختنش هم خیلی سخت‌تر میشه. خوشبختانه، ما کمک‌دست‌های خوبی داریم.»

سولوس برای‌می‌شد​ همه صندلی و‌کوره​ تونیک ظاهر کرد.

فلوریا گفت: «می‌تونی روی‌ابتدا​ من حساب کنی. فقط‌خود​ بگو باید چی‌کار کنم.»

لیث نسخه‌ای از طلسمِ آکادمی را که برای پدید آوردنِ انرژیِ جهان داخلِ‌ارتش​ دایرهٔ جادو لازم بود به همه داد و گفت: «ازتون می‌خوام چندتا چیز رو‌مخربشان​ با ماناتون تغذیه کنید، این‌جوری سولوس آزاد می‌مونه تا تو حساس‌ترین لحظات کمکم کنه.»

طلسم آن‌قدر ساده بود که حتی نالروند که جادوی بدلی را از کتابِ آکادمیِ‌به‌همان‌نسبت​ لیث خوانده بود، توانست در همان نگاهِ اول یادش بگیرد. بقیه نیازی به آن‌به‌طورِ​ نداشتند، چون تجربه‌شان در جادوآهنگری باعث شده بود این طلسم برایشان ملکهٔ ذهن باشد.

پس از اینکه لیث مطمئن شد آدامانتِ پالایش‌شده بدونِ به خطر‌کوچک​ افتادنِ ثباتش دیگر نمی‌تواند بهتر از این شود، هفت کریستالِ مانای‌این‌گونه​ بنفش از بُعدِ جیبی‌اش بیرون آورد و طلسمِ پیوند را اجرا کرد.

هر سنگِ قیمتی به‌اندازهٔ مشتش بود و طوری تراش خورده بود که شبیه الماس باشد. پس از‌نیز​ گذراندنِ چند ماهِ گذشته در معادنِ برج، خلوصِ کریستال‌های مانایی که اوریون به‌خاطرِ نجاتِ دخترانش به لیث‌اگر​ هدیه داده بود بیشتر هم شده بود، اما هنوز هیچ اثری از رنگِ سفید در آن‌ها دیده نمی‌شد.

لیث تصمیم گرفته بود به‌جای کریستال‌های شمنِ اورک از کریستال‌های اوریون استفاده کند. دلیلش فقط این‌وقتش​ نبود که به بنفشی چنان روشن رسیده بودند که او را به بهترین نتیجه امیدوار می‌کرد،‌سایرِ​ بلکه اندازه‌شان هم باعث می‌شد در مقایسه با سنگ‌های کوچک‌تر، راحت‌تر کریستال‌های بنفشِ جدیدی تولید کنند.

یه ایرادِ دیگه تو طراحیِ اولیهٔ زرهِ پوست‌دزدم اینه که همش از یه کریستال استفاده می‌کردم. زره‌های‌اینکه​ پوست‌دزدِ معمولی از پارچه ساخته میشن، ولی مالِ من از فلزه. برای استفاده از تواناییِ آدامانت تو‌بیشتر​ تقویتِ ویژگی‌های دفاعیِ خودش وقتی با مانا آمیخته میشه، زره به یه منبعِ انرژیِ درست‌وحسابی نیاز داره.

زره در هوا شناور شد و هفت‌جرم​ سنگِ قیمتی هر حرکتش را دنبال کردند و‌شعله​ مانند سیاراتی به دورِ خورشیدشان، گردِ زره چرخیدند.

ناولها | novelha.net