چپتر 2443: فصل 2443
0«دلیلش اینه که ریشهٔ طلسمهای ما مانای خودمونـه و به ما آسیبی نمیرسونه.عملی در عوض، اثرات وقتی به وجود میان که طلسمها با انرژیِ جهانِ بیرون تعاملرسید میکنن. اونا مثلِ موجهایی هستن که از افتادنِ یه سنگ تو دریاچه درست میشن.»
«ما روی مسافتی که سنگ طی میکنه و شدتی کهچطور باهاش فرود میاد کنترل داریم، اما روی موجهایی که ازبازم برخورد به وجود میان نه. بذارید یه مثالِ دیگه براتون بزنم.»
لیث دستِ راستش را بالا برد و چنان گرمایی پدید آورد که خیلیسؤالِ زود نفس کشیدن برای همه، از جمله خودش، سخت شد. وقتی موجی ازتوضیحش سرما ایجاد کرد که دندانهایش را به هم لرزاند هم همین اتفاق افتاد.
پرسید: «میبینید؟ تو هر دو حالت، بدنِ من از تغییرِ دماییسخت که جادوی آتش و آب تولید میکنن تأثیر نمیگیره، اما این موضوعحالت در موردِ اثری که تو محیطِ اطرافم میذارن صدق نمیکنه. سؤالی هست؟»
پادشاه مرون گفت: «من یه سؤال دارم. تو سفرمون به کویر، وقتی داشتیم دربارهٔ شرایطِ رسیدنتلیوان به مقامِ مَگوس بحث میکردیم، بهمون گفتی که آتش و یخ سرعت رو مهار میکنن. اگهحرکتِ جادوی آب همهچیز رو کند میکنه، پس چطور طلسمهای یخ تو سرعت فقط از جادوی هوا کندترن؟»
لیث با تأیید سر تکان داد: «سؤالِ عالیایه. با اینچطور حال بازم سردرگمیِ شما از قاطی کردنِ علت و معلولبازم نشئت میگیره. بذارید با یه مثالِ عملی براتون توضیحش بدم.»
دو لیوان آباگه در دو طرفِچطور میزِ پادشاه گذاشت.
«شما دارید به این فکر میکنید.» با اشارهٔهمه انگشتِ لیث، ردی از یخ پدید آمد کهدندانهایش به لیوان رسید و آبِ درونش را منجمد کرد.
«اما در واقع اینه.» با حرکتِ دستِقاطی دیگرش، آبِ لیوانِ دوم درجا یخ زد،توضیحش بدونِ اینکه روی چیزِ دیگری تأثیر بگذارد.
«کاری که مانای من میکنه اینه که با کند کردنِ حرکتِ آب، گرماکندترن رو بیرون میکشه. یخ فقط اثرِ قابلمشاهدهست. جادوی یخ سریعه چون در واقعمعلول این مانای منه که حرکت میکنه تا به مقصد برسه و اثرش رو بذاره.»
«برعکس، جادوی آتش کندتر به نظر میرسه چون شعلههایی که ایجاد میکنه مثلِ آتشِ طبیعی رفتاربازم میکنن و اکسیژن رو میبلعن. به همین دلیله که استادیِ نور این کار رو بهتر انجام میده.»فکر پرتوِ گرمایی از انگشتِ لیث سوراخی در میزِ خودش شکافت و بوی چوبِ سوخته را پخش کرد.
«استفاده از نور به جای هوا بهعنوانِ حاملِ جادوی آتش، باعث میشه انرژی برایایجاد تولیدِ شعله هدر نره و قدرتش رو تو یه نقطه متمرکز میکنه. اما از طرفِتولید دیگه، ترکیبِ آتش و هوا میتونه انفجار ایجاد کنه، چیزی که نور نمیتونه انجامش بده.»
«اما این درسحال بمونه برای یه روزِقاطی دیگه. سؤالِ دیگهای هست؟»
«آره. گفتید که ما علت و معلول رو اشتباه میگیریم، اما اگههوا یخ معلوله، پس چطور به ما آسیب نمیرسونه؟» یکی از دانشجویانِ پسرکردنِ خردهکریستالی پدید آورد که از دستش رد شد اما میز را شکافت.
«چون اون یخِ بیرونی نیست، بلکه یخِ خودته.»هوا لیث با دیدنِ حالتِ گیجِ چهرهٔ او، بابازم شتاب اضافه کرد: «بذار تفاوتش رو بهت نشون بدم.»
لیث هر دو دستش را باز کرد. خردهیخی شبیه به مالِ دانشجوموجی روی دستِ چپش شکل گرفت و همانجا شناور ماند، اما خردهیخِ دیگری رویتغییرِ دستِ راستش پدید آمد، به زمین افتاد و به قطعاتِ کوچکتر خرد شد.
لیث با دستِ آزادش به قطعات اشاره کرد:کردنِ «اون یخیـه که با سرمای من پدید اومده. اماطرفِ این یکی، یخیـه که با مانای خودم پدید اومده.»
دانشجو بامیکردیم گیجی پرسید:گفتی «فرقی هم داره؟»
«خیلی خب، بذاراگه چندتا سؤال ازت بپرسم.فقط یخِ معمولی پرواز میکنه؟»
دانشجو پیش از آنکه بفهمد چقدرکشیدن کوتهبین بوده است، با پوزخندی بهموجی این سؤالِ ظاهراً احمقانه پاسخ داد: «نه.»
«سؤالِ بعدی، آیا از جادویسردرگمیِ هوا استفاده میکنی تا طلسمهایمعلول جادوی آبت رو به پرواز دربیاری؟»
«نه.» این بار در صدای شاگرد که حالا موقعِ حرف زدن روی تکتکِکندترن کلماتش فکر میکرد، هیچ تمسخری نبود. «اون میشه یه طلسمِ ردهٔ ۴ کهمعلول هنوز یادش نگرفتم. طلسمهای آبِ من پرواز میکنن چون از مانای خودم ساخته شدن.»
«و مانا هر کاری که بخوای برات انجام میده. تفاوت توتکان همینه.» لیث با تأیید برای شاگرد سر تکان داد و تکهسنگی پدیدنشئت آورد که آن هم شناور ماند و ظاهراً جاذبه را نقض میکرد.
درست مثلِ خردهیخ، تکهسنگ همنفس از بدنِ لیث رد شدخودش اما روی میز فرورفتگی انداخت.
مارت پرسید: «نور و تاریکیسردرگمیِ چطور؟ چرا یکی روی خودمونمعلول اثر میکنه ولی اون یکی نه؟»
لیث سر تکان داد: «یه تفاوتِ ظریف اما حیاتی بینشون هست. تاریکی یعنی ویرانی. علت وداد معلول با هم همخونی دارن، برای همین طلسمهای تاریکیِ خودمون نمیتونن بهمون آسیب بزنن. در عوض،لیوان نور دقیقاً مثلِ جادوی هوا عمل میکنه و اثرش رو بر اساسِ نحوهٔ استفادهش تغییر میده.»
او چاقوییمهار از سازهٔ نورِکند سخت پدید آورد.
«این عنصرِ نورِ خالصه که پدید آوردم و همونطورجمله که میبینید، نمیتونه روی من اثری بذاره.» لیث برایهمین اثباتِ حرفش چند بار چاقو را به کفِ دستش کوبید.
سپس با یکحال چاقوی افسونشده، بریدگیِ کوچکیقاطی روی دستش ایجاد کرد.
«اما اگه این رو به عنصرِ نورِ خالص برگردونم...» انرژیِ تشکیلدهندهٔ چاقو انسجامش راتأیید از دست داد، به درونِ دستش رسوخ کرد و زخمش را درمان کرد. «نورمیگیره علته، برای همین یه سازه نمیتونه بهم آسیب بزنه و درخشش هم نمیتونه کورم کنه.»
لیث نورِ شدیدی تولید کردکند که همه جز خودش راتأیید مجبور کرد چشمانشان را بپوشانند.
«در عوض، درمان معلوله، پس روی من هم اثر میذاره. نور بدن وسرما متابولیسم رو تحریک میکنه، برای همینه که میتونیم خودمون رو درمان کنیم. علت وجادوی معلول. بهمحضِ اینکه این تفاوت رو درک کنید، میتونید جادوی خلأ رو یاد بگیرید.»
پادشاه مرون دستش را بالاسردرگمیِ برد و لیث با سرمعلول اشاره کرد تا حرف بزند.
«سؤالِ من دربارهٔ جادوی خلأ نیست، اما حالا که داریمچطور دربارهٔ علت و معلولِ عناصر بحث میکنیم، میخواستم بدونم میتونیدبازم یه نمونه از جادوی تاریکی رو هم بهمون نشون بدید؟»
از صحبتهای لیث، مرون درکِ عمیقتری ازفقط نحوهٔ کارکردِ جادوی همجوشی به دست آوردهعالیایه بود اما نمیتوانست آشکارا دربارهاش حرف بزند.
فقط ردههای بالای پادشاهی از وجودِ بیدارشدگان خبرهمه داشتند، در حالی که شاخههای انحصاریِ جادویی که آنهالرزاند میتوانستند به کار ببرند هنوز رازی بهشدت محافظتشده بود.
بیدارشدگان میخواستند برتریشان را بر جادوگرانِ بدلی حفظ کنند، و خانوادهٔ سلطنتیمیگیره هم میخواستند از ایجادِ حسادت، ترس و عطش برای آن قدرتها جلوگیریانگشتِ کنند. تاریخ معلمِ خوبی بود و مرون از حقیقتِ دگردیسانِ افسانهای خبر داشت.
اگر انجمنِ جادوگران و ارتش از جادوی همجوشی و جادوی روح باخبر میشدند،کندترن افراطیترین جناحهایشان تأسیساتِ مخفیانهای برپا میکردند تا در آنها آزمایشهای انسانی انجام دهند ونشئت جانورانِ جادویی و مردمِ گیاهی را اسیر کنند تا رازِ تواناییهایشان را کشف کنند.
این کار پایانِ اتحادِ شکنندهٔکند میانِ نژادها میبود و احتمالاًتأیید پایانِ پادشاهیِ گریفون را رقم میزد.
مرون با خود فکر کرد: «همیشه برام عجیب بود که تلفیقِ تاریکی چطور جلوی درد رودندانهایش میگیره. با این حال، هر چقدر هم روی "نظریه"ی من برای استفاده از جادوی تاریکی بهجای مسکنهایموضوع قوی و اونهمه عوارضشون سرمایهگذاری کردیم، حتی گریفونِ سفید هم اون رو غیرعملی دونست و رد کرد.
اگه حق با لیث باشه وشما جادوی همجوشی فقط تأثیرِ عناصر روی خودمونعملی باشه، پس شاید راهحل پیشِ اون باشه.»
«قرار بود این موضوعِ یکی از درسهای آیندههمهچیز باشه، اما حالا که تا اینجاش اومدیم...» لیث طوماریسؤالِ از بُعدِ جیبیاش بیرون آورد و به پادشاه داد.